
نفل از بی بی سی:
"سازمان گزارشگران بدون مرز که در زمينه گسترش آزادی بيان در جهان فعاليت می کند در گزارش ساليانه خود از آزادی رسانه ها در جهان، ايران را از لحاظ برخورداری از آزادی بيان در مقام يکصد و شصت و چهارم در ميان يکصد و شصت و هفت کشور جهان قرار داده است.
بنابر گزارش اين سازمان، اريتره، ترکمنستان و کره شمالی تنها کشورهايی اند که از سطح پايينتری از آزادی بيان نسبت به ايران برخوردارند.گزارشگران بدون مرز ايران را از لحاظ برخورداری از آزادی بيان، بدترين کشور خاورميانه دانسته اند.
ايران در مقايسه با بسياری از کشورهای خاورميانه دست کم از نظر تعداد نشريات و وابستگی آنان به دولت و همچنين استانداردهای روزنامه نگاری و آزادی روزنامه نگاران در نشر گزارشها و تحليلهای خود در شرايط بسيار مناسبتری قرار دارد.برای نمونه در کشور سوريه که گزارشگران بدون مرز آن را از لحاظ برخورداری از آزادی بيان در شرايط بهتری از ايران ارزيابی کرده، مطبوعات مستقل تقريباً وجود ندارد و مقايسه رسانه های آن با رسانه های حاکی از سطح بالاتری از خودسانسوری نسبت به ايران است.اگرچه ايران از لحاظ تعداد روزنامه نگاران زندانی، بزرگترين زندان روزنامه نگاران در خاورميانه به شمار می رود، اما دليل اينکه تعداد روزنامه نگاران زندانی در ديگر کشورهای اين منطقه کمتر از ايران است را می توان در اين واقعيت سراغ کرد که در مطبوعات بسياری از کشورهای خاورميانه اساساً امکان انتقاد از حکومت وجود ندارد تا کسی به دليل آن از زندان سر در بياورد.امکان در نظر گرفتن عامل خودسانسوری در ارزيابی وضعيت آزادی بيان در کنترل گزارشگران بدون مرز نيست.پرسشنامه گزارشگران بدون مرز عمدتاً بر نحوه برخورد با روزنامه نگاران، بخصوص برخوردهای خشونت آميز و مسائلی همچون حبس و پيگرد قضائی که برای روزنامه نگاران پيش می آيد تأکيد می کند و عوامل مهم ديگری که به ذات رسانه ها باز می گردد، همچون سانسور و ميزان استقلال نشريات در آن از اهميت کمتری برخوردار است. "
لیست امسال رو بدست نیاوردم برای همین به قسمت هایی از لیست پارسال کفایت می کنم.
|
N° |
Country |
|
1 |
|
|
2 |
|
|
3 |
|
|
4 |
|
|
5 |
|
|
6 |
|
|
7 |
|
|
8 |
|
|
9 |
|
|
10 |
|
|
12 |
|
|
13 |
|
|
14 |
|
|
18 |
|
|
20 |
|
|
21 |
|
|
23 |
|
|
24 |
|
|
26 |
|
|
27 |
|
|
30 |
|
|
37 |
|
|
39 |
|
|
40 |
|
|
41 |
|
|
42 |
|
|
43 |
|
|
48 |
|
|
59 |
|
|
64 |
|
|
66 |
|
|
87 |
|
|
95 |
|
|
97 |
|
|
103 |
|
|
105 |
|
|
107 |
|
|
108 |
|
|
114 |
|
|
116 |
|
|
117 |
|
|
120 |
|
|
121 |
|
|
122 |
|
|
127 |
Palestinian Authority |
|
129 |
|
|
131 |
|
|
136 |
|
|
137 |
|
|
139 |
|
|
140 |
|
|
142 |
|
|
143 |
Bahrein |
|
144 |
|
|
145 |
|
|
146 |
|
|
147 |
|
|
148 |
|
|
149 |
|
|
150 |
|
|
151 |
|
|
152 |
|
|
153 |
|
|
154 |
|
|
155 |
|
|
156 |
|
|
157 |
|
|
158 |
|
|
159 |
|
|
160 |
|
|
161 |
|
|
162 |
|
|
163 |
|
|
164 |
|
|
165 |
|
|
166 |
|
|
167 |
|
نتیجه گیری:
1- مسلما با توجه به در نظر گرفته نشدن عواملی چون استقلال رسانه ها ، سطح کیفی آن ها و نیز پدیده ی خود سانسوری این لیست نمی تواند تمام حقایق را نشان دهد.از سوی دیگر نمی توان این لیست را به لحاظ سیاسی فارغ از جهت گیری دانست. قرار گرفتن هندوستان در رده ی 120 ام خود شاهدی است بر این مدعا.اما فارغ از تمام این ایرادات این قبیل لیست ها ثابت می کند که ایران بزرگترین مردم سالاری دنیا نیست.
2- با روی کار آمدن دولت آقای احمدی نژاد ایران رتبه های بهتری به لحاظ آزادی بیان کسب خواهد کرد. این مو ضوع را به طنز بیان نمی کنم . برای خواندن دلیل این استدلال می توانید به تحلیل آقای قوچانی مراجعه کنید.
3- حالا که دوستان ما این چند ساله با مشکل ویزا مواجه شده اند به نظر می رسد ترینیداد و توباگو مقصد مناسبی باشد . امیدوارم تو تهران سفارتخانه داشته باشند.
باز من خوشبخت ترین آدم روی زمین بودم!
خیابان آزادی...... ردیف درختهای بلوار که با سرخی افق گره می خوردن! انتظار و باز هم انتظار !
و سرانجام تموم شد!
چرا میدون انقلاب همیشه اینقدر شلوغه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خانه ی کوچک !!!!!!! هزار هزار خاطره ی شیرین زنده شد! چقدر مدیون کسی هستم که توی همه ی این خاطرات کنارم بود و .....
اگه کسی از من بپرسه که خوشبختی یعنی چی؟ خودم رو با کلمه های قلمبه سلمیه خسته نمی کنم، یه لبخند کافیه !
"من به سیبی خوشنودم
و به بوییدن یک بوته ی بابونه
"روح من کم سال است
روح من گاهی از سر شوق ،سرفه اش می گیرد!
روح من بیکار است
قطره های باران را ، درز آجرها را ، می شمارد!
۱۵۰ روز به ۵۰ روز!
یک به سه ........
احساس خوبی دارم! همین!
شمع : دارم تموم میشم! ته کشیدم! جونی برای سوختن ندارم! می خوای چی کار کنی؟
مرد: من بدون روشنایی نمی تونم زندگی کنم! باید یه شمع جدید روشن کنم!
شمع : یادته چه شب هایی با نور من نوشتی،با نور من خوندی،با نور من پیانو می زدی، با نور من کنار دوستات شراب می خوردی!؟
مرد : بله تو شمع خوبی بودی ! اما چه کنبیم که تقدیرهمینه! تو دیگه ته کشیدی همونجوری که من یه روز می میرم!
مرد : از دست من ناراحتی ؟
شمع : نه من شرایط تو رو درک می کنم! تو بدون روشنایی نمی تونی زندگی کنی!
مرد: خوبه ! می دونستم که درک می کنی! حالا می خوای چی کار کنی؟ بیا از ساعات آخر لذت ببریم!
شمع : من هنوز تموم نشدم!می تونیم تا نیمه شب با هم صحبت کنیم اما.......
می خوام نورم رو از تو دریغ کنم. باید تو تاریکی دنبال شمع بعدی بگردی!
و همه جا تاریک شد!
I have my demons
They're all here in my cell
They're all here and follow me everywhere
My hate controls me
and gives me strength
My only protection inside the walls
جالب ترین جمله ای که امروز شنیدم صدای گوینده ی رادیو بود - توی تاکسی – وقتی که گفت :
"62 دقیقه مونده به اذان مغرب"
برزخ!
بدرود بهشتیان
بدرود دوزخیان
بهشت! بهشت مرا در نمی یابد؛ آن جا به اندازه ی نیکی پست است!
دوزخ! دوزخ مرا در نمی گنجد؛ آن جا به اندازه ی صبر پوچ است!
در برزخ باید زیست.
کفش ها را بر کنید
این جا وادی مقدس است
دمیان
ما یک روز مثل قهرمان داستان دمیان باید حقیقت را ملاقات کنبم! روزی باید با کانون همیشه روشن نیکی خداحافظی کرد! به دیار نیکان باز می گردیم اما.........دگرگونیم،و درست در همان لحظه ،لحظه ی معراج، لحظه ی موعود بلوغ فرا می رسد!
سکه!
آره زندگی مثل یه سکه-اس دو تا رو داره! شیر و خط!
ممکنه هزار بار پرتابش کنی و شیر بیاد، اما بالاخره یه روز نوبت خط اومدن می رسه!
دنیا ما رو فریب می ده ! همه ی ما برای روزهای طلایی ،روزهایی که همیشه شیر می آد پرورش پیدا می کنیم!
چرا کسی با من از قصه ی ترس، خشم و تنهایی نگفت!
آره روزهایی هست که زندگی معجونی از همین سه تا میشه!
نه! حالا خوب می فهمم! از این طرف دیوار نباید گفت! وصف اینجا در قصه نمی گنجد!
رویاهای خوب را رها کن! حقیقت خواندنی نیست! حقیقت را باید دید باید چشید!
قصه من خیلی کوتاه تر از اون چیزی است که فکر می کنی!
چند خرده شکستگی مختصر و.............. همه چیز، بله همه چیز با فیزیو تراپی درست می شود.
" گاه زخمی که به پا داشته ام
زیر و بم های زمین رها به من آموخته است!"
ای کاش حقیقت کمی شیرینتر بود برای سر کشیدن!
لحظه ای درنگ کن ! حال نیک جام شوکران را بنوش!
تلخ است اما گوارا باد! نوش!
عرق سگی هم تلخ است!..
ومن خوب می دانم که مرگ،تنهایی،دلهره،انتظارهمه شان عرق خوران قهارند!
و شاید هنگامه ی مستی دروغ هم می گویند!
باید در ازدحام میکده گم شد و معنی واژه ها را گم کرد! جایی که فقط یک واژه معنی خود را حفظ می کند!
باید یک دم دریابیم واژه ی مقدس تنهایی را!
"باید شراب خورد
و در جوانی یک سایه باید رفت
همین!"
زندگی!
چه کسی مدعی است که لذتش از زندگی،بیش از مگسی است که روی سرگین وول می خورد؟!!!!!!
ما به زندگی هر لحظه غر و لند می کنیم ولی در واقع هر لحظه میشه ترکش کرد!
اگه ما بزدل هستیم این گناه زندگی نیست!
یه چیزی یاد گرفتم تو زندگی قرار نیست فیل هوا کنن!
سوال: دوستی دلهره ی دل ما برای بودن دیگری است یا برای داشتن دیگری!؟
می خواستم کیسه بوکست بشم!......
می خواستم فنا بشم تا تو یاد بگیری!......
می خواستم بت یاد بدم که دوستی یعنی چی!
و درست در همون لحظه ای که یاد می گرفتی من برای همیشه می رفتم برای همیشه می مردم!
و درست در آخرین جمله بت می گفتم : "خوابت را با صدای سفر آینه خواهم آشفت"
اما به من نشون دادی که تو از فنا شدن من نمی خوای چیزی یاد بگیری!
تو در لحظه ی فنا شدن من به این فکر می کردی که یه چیزی از دارایی هات کم شده........
و دلت می سوخت! و گریه می کردی ! و زار می زدی! و زجه می کشیدی!.......
اما نه برای من بلکه برای از دست دادن من!...........
تو فقط وقتی یاد می گیری که فنا بشی!......
عشق نوای نزدیکی نیست!
"عشق
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که
غرق ابهامند"
فراموش کن تا فراموش شوی...........
"پشت سر نیست فضایی زنده
پشت سر مرغ نمی خواند
پشت سر باد نمی آید
پشت سر پنجره ی سبز صنوبر بسته است
پشت سر روی همه ی فرفره ها خاک نشسته است
پشت سر خستگی تاریخ است
پشت سر خاطره ی موج به ساحل صدف سرد سکون می ریزد"
ومن این گوشه خیلی خسته ام! خیلی.............
دیروز هر چقد رهم که خوب باشد دیروز است!.........
و امروز هر چقدر خسته باز هم زنده!........
و فردا.......
روزی این حلقه ها را خواهم شکست ! روزی را خواهم ساخت که می خواهم........
روزی که بند سستش به گذشته ی بر باد نباشد......
نوشتار یکم
"به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
وبه پرواز کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است."
نپرس از این که چرا ننوشتم! یا چرا می نویسم! "دستهای ناپیدا از همه سخت تر بر ما زور می آورند"
من به خاطر روزهای سکوت،به خاطر لحظه های تنهایی و ماههای انتظار نمی نویسم......
مرا تبار خونی گلها به زیستن و نوشتن متعهد کرده است. تبار خونی گلها میدانی؟
سخن به درازا خواهد رفت هر کجا که خواستی؛ نا تمام ماندنش به فاجعه منجر نخواهد شد. وظیفه ی من نوشتن است. احساس در جملات کوتاه تلگرافی نمی گنجد.
"ونخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید
وکتاببی که در آن پوست شبنم تر نیست
وکتابی که در آن یاخته ها بی بعدند"
1- یک اتاق کوچک! یک محیط قدیمی! چند دوست صمیمی! گرم صحبت!
س: چرا خفه شدی ؟ چرا حرف نمی زنی؟ یه وقت حرف زدن یادت نره!؟
ج: و نپرسید از خطر ، آری خطری که در کمین بود ! ای دوست ما را نیازی به وصف خطر نیست. چشم هایمان از خطری که دورمان چنبره زده است خوب حرف می زند! ای دوست تو نیازی به فریاد من نداری . دستم را بگیر . مرا برهان . ما را دریغ همین لحظات کرده اند.
س: چرا از همین ها حرف نمیزنی نکنه یه روز دلت سنگ شه؟!
ج: حرف، خنده،گریه ... ها! ها! دیگه هیچکدوم عظمت قبلی خودشون رو ندارن. دیگه دردی رو دوا نمی کنن!
س: پس دوست؟؟؟؟
ج: آری دوست! آری باید گفت! اما با دبوار، سقف، باغچه، پنجره با همه می شود هزار هزار حرف زد. و نیازی به خنده، گریه یا کلام نیست! بیا به شکوه دوستی سفر کنیم!
2- دوربین گرد می چرخه! فضا همون فضای قبلیه! و قصه هایی که تعریف می شه!.. فضا پر شده از سخن و از بوی اصطکاک، بوی گوگرد، بوی بی محبتی.....
ومن به آدم های اطرافم نگاه می کنم. گذشته یادم می آد. روزهایی که زندگی بین کوتوله ها آزارم می داد. و امروز دیگه بلندی و کوتاهی آدم ها حتی توجهم رو جلب نمی کنه. مهم نیست چه قدر قد کشیدی !باید دید روی متر Marry Poppins چی نوشته!!!!!
“extremely stubborn and suspicious?”
“practically perfect in everyway?”
"او هر چه بخواهد به سوی بلندی و نور سر فرازد. ریشه هایش سخت تر می کوشند در زمین فرو روند،در فرو سو،در تاریکی،در ژرفنا-در شر!"
"از آن پس که خواستار بلندی بوده ام دیگر نه خود به خویشتنم اعتماد داشته ام. نه دیگران به من.زود دگرگون می شوم. امروز-ام دیروز-ام را نفی می کند. هنگام بالا رفتن چه بسا از فراز پله ها بر می جهم و هیچ پله ای این (گناه) را بر من نمی بخشاید."
"بر بلندی همیشه خود را تنها می یابم. آن جا همه با من خاموش اند. سوز تنهایی می لرزاند-ام. در بلندی در پی چیستم؟"
و شاید روزی می فهمی که آنچنان بلند رسته ای که اگر خواست گشودن زبان کنی ، کسی در نمی یابدت.هان ای سبقت جویان عرصه ی رقابت در این سست بنیاد دنیا! در یابید لحظه ی نزدیکی به جایگاه ابر را ! در یابید لحظه ی انتظار نخستین آذرخش را!
ومن سگان شرزه را دیدم ان زمان که خواستار آزادی بودند. آن زمان که جان من برای گشودن همه ی بند ها می کوشید.آری ای دوست وصف حال من نیک خواندی . صدای زوزشان را می شنوم،آن زمان که در لانه سر خوشند! زرتشت من باش.....
بیا دستم را بگیر، پیش از آنکه زمان این لحظه را برباید.
و پیش از آنکه بال جانمان بشکند. نه!!!! او سزاوار خزیدن در گوشه و کنر نیست. او را با آلاییدن و خاییدن چه کار؟
روز مباهله جای دیگری رقم می خورد. قد آدم ها را فراموش کن. حقانیت آدم ها جای دیگری به اثبات می رسد. خط جدایی از فراسوی دیگری گذر می کند.
3-کدام قانون به خودش اجازه می دهد که رخداد هر پدیده را منوط به یک قرن تکاپو کند!من لحظه های جنون را با ذره های وجودم می پرستم!وباز آن روز،یک چهارشنبه ی دیگر،و درست در یک لحظه!
همین موضوع در کنار چند تا موضوع دیگه که برای بعضی از بچه ها توضیح دادم باعث شد که دیگه تو غولین ننویسم!
امروز صبح رفتم تا ببینم نظرات روی آخرین پست غولین اضافه شده یا نه!
صحنه ی جالبی بود وقتی نمی تونستم وارد غولین بشم! وفتی سری به ظاهر وبلاگ زدم واضح بود که حقیقت داره و من hack شدم!
اینکه کدوم آدمی از این کار سود می بره خودم در عجبم! چون غولین صرفا یه صفحه ی متروک بود!
اما حرف آخر اینکه تصمیم گرفتم دوباره بنویسم و این کار رو اینجا انجام میدم!
شاید یه دلیل ساده برای نوشتن این باشه که وقتی یه آدم دیگه ای از نوشتن به جای من لذت میبره چرا خودم نبرم!![]()
![]()