تبليغاتX
روزنوشت های عمو کیوان
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384
تحلیلی بر قضیه ی کاریکاتورها

"يوم الله واقعي روزي است که اميرالمومنين عليه سلام شمشيرش را کشيد و خوارج را از اول تا به آخر درو کرد و تا به آخر کشت. ايام الله روزهايي است که خداوند تبارک و تعالي يک زلزله اي وارد ميکند، يک سيلي را وارد ميکند، يک طوفاني وارد ميکند، به اين مردم شلاق ميزند که آدم بشويد. اميرالمومنين اگر بنا بود مسامحه کند شمشير نميکشيد تا ۷۰۰ نفر را يکدفعه بکشد. در حبسهاي ما هم بيشتر اين اشخاص هستند که مفسدند. اگر ما اينها را نکشيم هر يکيشان که بيرون برود آدم ميکشد. اصلاً آدم نميشوند اينها...." 

"شما آقايان علما چرا فقط سراغ احکام نماز و روزه ميرويد؟ چرا هي آيات رحمت را در قرآن ميخوانيد و آيات قتال را نميخوانيد؟ قرآن ميگويد بکشيد، بزنيد و حبس کنيد. چرا فقط شما همانطرفش را گرفته ايد که صحبت از رحمت ميکند؟ رحمت مخالفت با خدا است... محراب يعني محل حرب يعني مکان جنگ. از محرابها بايد جنگ پيدا شود. چنانکه بيشتر جنگهاي اسلام از محرابها پيدا مي شد. پيغمبر شمشير داشت تا آدم بکشد. ائمه ما همگي جندي نظامي بودند. همگي جنگي بودند. شمشير ميکشيدند آدم مي کشتند... ما خليفه ميخواهيم که دست ببرد و حد بزند و رجم کند."

"همانطور که رسول الله دست ميبريد، حد ميزد، رجم ميکرد و همانطور که يهود بني قريظه را چون جماعتي ناراضي بودند قتل عام کرد. اگر رسول الله فرمان داد که فلان محل را بگيريد، فلان خانه را آتش بزنيد، فلان طايفه را از بين ببريد، حکم به عدل نموده است... زندگي بشر را با قصاص تامين کرد، زيرا حيات توده زير اين قتل قصاصي خوابيده است. با چند سال زندان کار درست نميشود. اين عواطف کودکانه را کنار بگذاريد."

سخنراني آيت الله خميني به مناسبت تولد حضرت محمد رسول الله( 1982)

 

 

اين قضيه ي کاريکاتورها هم انگار نمي خواهد تمام بشود!

در اين جا قصد اين را ندارم که به اين بيردازم که آيا بايد براي آزادي بيان حدي قائل شد يا نه! نمي خواهم مثل بعضي از دوستان از هر فرصتي براي انتقاد به چيزي که خودشان اسمش را اسلام افراطي يا بنيادگرا مي دانند استفاده کنم ، قصد بهره برداري سياسي هم از قضيه ندارم لذا محض ياد آوري عرض شود که اين کاريکاتورها چند ماه پيش به چاپ رسيده اند و در بسياري از کشورهاي اسلامي قبل از ايران واکنش داشته اند! پرونده ي هسته اي ايران هم اين وسط هيچ اهميتي ندارد خيالتان تخت تخت باشد!
اما از اين حرف ها که بگذريم مي رسيم به انتقاداتي که از اسلام بنيادگرا و افراطي مي شود. و اينکه تندرو ها متهم مي شوند به کج فهمي اسلام و احيانا تحريف آن و....

عبدالکريم سروش اين ماجرا را توطئه ي مشترک سکولاريسم و بنيادگرايي مي داند! آخي بميرم براي اين اسلام آقاي سروش که اينقدر ستم ستيز است و اينقدر مظلوم که از سکولار گرفته تا بنيادگرا با هم براي آن توطئه مي چينند. يميرم براي ذهن آشفته و بيمار ايشان که بدجوري گرفتار توهم توطئه است! ( هر چه باشد سروش هم ايراني است  و ما ايراني ها هم که استاد کشف انواع واقسام توطئه) يک زماني کمونيست ها و اميرياليست ها مشترکا بر عليه انقلاب توطئه مي کردند، از آن طرف بن لادن و بوش دستشان توي يک کاسه است و امروز هم سکولار ها با بنياد گرا ها روي هم ريخته اند ، و اين اواخر حتي ادعا مي شود که دست فاشيست هاي آلماني و صيهونيست ها هم تو يه کاسه بوده! بابا حقانيت ! بابا همه بر عليهت توطئه بکن! تو ديگه کي هستي! اي کاش کساني که اين تئوري هاي توطئه را رواج مي دهند کمي هم به فکر آبروي ما بودند! بابا فرنگي ها که اين ها را مي شنوند بهمان مي خندند!

 

سروش : "مسلمانان از اين کار رائحه توطئه و تخريب مي شنوند و در آن رسم تطاول مي بينند و تباني و تلاقي سکولاريسم و بنيادگرايي را مي خوانند. بايد به خدا و خرد پناه برد از اينکه فوندامنتاليسم سکولار هيزم بر آتش فوندامنتاليسم ديني [که گاه به هوس نام غيرت ديني بر خود مي نهد] بريزد و آشوب و اشتلم برانگيزد."

آخي آن خردتان را بخورم آقاي سروش !

 

سروش:" اين قطعه را مي نوشتم که اخبار دل آزار آتش زدن سفارت خانه ها در دمشق و بيروت و تهران رسيد. دانستم که اين تندروها در برانگيختن آن تندروها نيک کامياب شده اند. اين کاميابي را، که عين ناکامي اعتدال و مداراست، بايد به جهان اسلام تسليت گفت. محمد [ص] که خود آموزگار آزادي و غيرت بود اينک قرباني جفاي آزادي درايان و غيرت فروشاني مي شود که خاک در ديده حريت مي زنند و چاک در دامن ديانت."

از ديد آقاي سروش حمله کنندگان به سفارت خانه ها غيرت فروش اند و طبعا مسلمان واقعي نيستند.

 

دوست عزيزم عماد جان باقي دوباره کشفيات تازه اي کرده که در روزنامه ي شرق به چاپ رسانده :

باقي: "انقلاب ايران در سال ۱۳۵۷ كه نقشه سياسى جهان را تحت تاثير قرار داد با يك اهانت آغاز شد. روزنامه اطلاعات در مقاله اى به آيت الله خمينى از رهبران مذهبى كه در تبعيد به سر مى برد توهين كرد و جرقه انقلاب بزرگى در اين منطقه برافروخته شد."

خوب است که يک هقته اي بيش از سالروز قيام سياهکل نمي گذرد! البته انتظاري بيش نيست چون  آن زماني که پويان ، صفايي فراهاني، حميد اشرف و احمد زاده ها خون مي دادند آقاي باقي در خواب قيلوله يا شايد هم خواب زمستاني به سر مي بردند و خب بعد از انقلاب امثالهم صاحب انقلاب شدند!

 و در ادامه ايشان افاضات خودشان را اينطور ادامه مي دهند که اين اعتراضات نشان مي دهد که قرن بيست و يکم قرن سلطه ي سکولاريسم نيست! (اي کاش آقاي باقي کمي بيشتر به برداشت فرنگي ها  از اين اعتراضات توجه مي کردند)

ايشان در ادامه به نقل از فقها مرجع تشخيص اهانت را عرف دانسته اند: «ان المرجع الى السب العرف»

دنيا هم  قواعد غريبي دارد روبسپير و دانتون عمرا تصورش را هم نمي کردند که براي ارزيابي آزادي بيان در کشورشان به مصباح الفقا هه رجوع خواهد شد.

از انصاف نگذريم اين يک بار با بعضي حرف هاي باقي حال کردم چنانکه با پيش کشيدن بحث عرف توانسته است تا حدودي عمق مساله را بشکافد و اختلافات فرهنگي مسلمانان و اروپائيان را در نظر گيرد از سويي با جلو کشيدن بحث عرف اين شائبه را به وجود مي آورد که از نظر او اين اقدامات در عرف اروپا موهن نيست و از سوي ديگر با تکرار لقب موهن براي اين کاريکاتورها اين اقدامات را توهين آميز مي داند و خلاصه دست آخر مشخص نمي کند که  اقدام روزنامه هاي اروپايي را در چاپ کاريکاتورها طبق عرف خود آن کشورها توهين آميز بوده يا نبوده.!!!!( حسن يوسفي اشکوري با مطرح کردن مساله ي عرف اين اقدامات را در عرف اروپا توهين آميز نمي داند)

باقي در جايي ديگر ضمن اشاره ي درست به استقلال رسانه ها از دولت در کشور هاي غربي ناگهان مي نويسد: "اما مى توان از روابط رسمى و ديپلماتيك براى جلوگيرى از اقدامات ناشايست رسانه هاى غربى استفاده كرد" اين آقاي باقي هم استاد دو پهلو گويي است !

 باقي بحث تئوري توطئه را پيش مي کشد که :" نمى توان با توطئه انديشى، خود را از درك عمق مسئله آسوده ساخت"

اين آشفته گويي ها چنان ادامه مي يابد که عماد باقي از احمد خاتمي بله احمد خاتمي! FACT مي آورد که  : " مجازات بايد شخصي باشد ، نبايد با سفارتخانه ها چنين کرد"

و اينجاست که اگر کمي خوب فکر کنيم در مي يابيم که يکي از دلايل روزنامه هاي اروپايي در چاپ مجدد اين کاريکاتورها جلوگيري از شخصي شدن مساله بوده ورنه کاريکاتوريست دانمارکي الان به سرنوشت سلمان رشدي يا کارگردان هلندي دچار شده بود.با اين حساب از نظر آقاي باقي مجازات شخصي تمام روزنامه نگاران درگير در قضيه مانعي ندارد.

باقي در ادامه از ديدگاه فقهي، کشفيات خود را ادامه مي دهد:

1-     "حرمت بيوت در شرع از چنان جايگاهى برخوردار است كه در مقررات جنگى اسلام آمده است در شرايط جنگى اگر سرزمينى فتح شد فاتحين حق ندارند بدون اذن صاحب خانه وارد خانه كسى شوند."(و نتيجه گرفته که نمي توان به تسخير سفارتخانه پرداخت)نمي دانم آقاي باقي آن سخنراني آيت الله خميني را خوانده اند!

2-     "در اسلام همچنين عقايد غيرتوحيدى باطل شناخته مى شوند اما هيچ كس حق اهانت يا تحقير آنان را ندارد. در فقه اسلامى توهين به مقدسات ساير فرقه ها و مذاهب حتى اگر ضاله و باطل باشند جايز نيست."( در ابن باره در ادامه ي متن به توضيح مي پردازم) و جالب است که در ادامه مي نويسد: " فلسفه وجودى اسلام براندازى شرك بوده است"(بابا عماد جون تو ديگه کي هستي!) و در ادامه آيه اي از قرآن مي آورد که  «لاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيبسوا الله عدواً بغير علم» (انعام ۱۰۸) (به مشركان و معبود مشركان يا بت ها و مقدسات مشركان اهانت نكنيد.) و در يک برخورد غير اخلاقي خواننده را خر گير آورده و اشاره نمي کند که اين سوره مکي است و بعدها در مدينه که نيازي به تحمل مشرکان نبود و اسلام قدرت نسبي پيدا کرده بود سوره هايي مثل توبه نازل شدند که در ادامه به آن مي پردازم.

باقي در ادامه مي نويسد: " بدون ترديد اهانت به پيامبر اسلام و هر يك از پيامبران ديگر هم گناه و هم جرم و هم ناقض حقوق بشر است" قاعدتا آقاي باقي نمي تواند حقوق بشر دست ساز خود را داشته باشد( هرچند با شناختي که من از باقي دارم اين کار هم از او بعيد نيست) چرا ايشان ذکر نمي کنند که اين ادعاي ايشان در کدام ماده ي اعلاميه ي جهاني حقوق بشر آمده؟؟

باقي در ادامه مي نويسد:"اكنون كه مسلمانان وظيفه خويش را در اعتراض به اهانت انجام شده نشان دادند بايد به فرمان خداوند عمل كرده و آرامش و وقار و جدال احسن را كه به معناى گفت وگو است پى گرفت" و اين بار هم به سوره ي مکي فرقان اشاره مي کند.(در اين باره توجه خوانندگان را به قسمت هايي از آيات قرآن جلب مي کنم.)

در ادامه آقاي باقي به تئوري پردازي براي دنيا مي پردازد و مي نويسد:" اگر مسير اقامه دعوا در يك دادگاه اروپايى از ابتدا پيموده مى شد حضور حقوقدانان زبردست مسلمان مى توانست اين مسئله را به صورت حقوقى و بنيادى ترى حل كند و عرصه اى براى يك مناظره علمى و عميق را در زمينه آزادى بيان و آزادى عقيده درافكند كه به همگرايى بيشتر جامعه جهانى مى انجاميد. هنوز هم دير نيست و مى توان اين راه را پيمود"

 

عرض شود که نقل من نقل سروش و باقي نيست نقل خيلي هايي است که شايد سروش و باقي چهره هاي برجسته ي آنان است! آمدم اين وسط کلاهم را قاضي کنم که آخر اين اسلام است يا آن! اين درست مي گويد يا آن!

 اين طرف چيزکي خواندم و آن طرف هم چيزکي ! دست آخر بهتر ديدم به قرآن مراجعه کنم که در اين قضيه قطعا دست اول ترين متني است که مي شود يافت.

آيات زير از سوره ي توبه انتخاب شده اند ، سوره اي که مدني است و در زماني نازل شده که مسلمانان داراي قدرت نسبي براي برخورد با مشرکان بوده اند و لذا در زمينه ي نظر اسلام در مواجهه با کافران قابل استنادتر از سوره هاي مکي است.

 

در مورد کافران و اهل کتاب:

{پس از آنکه ماه هاي حرام( ذيقعده ، ذيحجه، محرم و رجب) که (مدت امانست) درگذشت آنگاه مشرکين را در هر جا يابيد به قتل برسانيد و آن ها را دستگير و محاصره کنيد و هر سو در کمين باشيد چنانچه از شرک توبه کرده و نماز اسلام را بپا داشتند پس از آن ها دست برداريد که خدا آمرزنده ي مهربان است}( سوره ي توبه آيه ي 5)

 

{چگونه با مشرکان عهدشکن وفاي به عهد توان کرد در صورتي که آن ها اگر بر شما مسلمين ظفر يابند مراعات هيچ علاقه ي خويشي و عهد و پيمان نخواهند کرد و به زبان بازي و سخنان فريبنده شما را خشنود مي سازند در صورتيکه در دل جز کينه ي شما را ندارند و بيشتر آنان فاسق و نابکارند}( سوره ي توبه آيه ي 8)

 

{و هر گاه آن ها سوگند و عهدي که بسته اند بشکنند و بر دين شما تمسخر و طعن زنند در اينصورت با آن پيشوايان کفر و ضلالت کارزار کنيد که آن ها را به عهد و سوگند استواري نيست} (سوره ي توبه آيه ي 12)

 

{شما (اي اهل ايمان با آن کافران ) به قتال و کارزار برخيزيد تا خدا آنان را بدست شما عذاب کند و خوار گرداند و شما را بر آنها منصور و غالب نمايد و دل هاي اهل ايمان را به فتح و ظفر بر کافران شفا بخشد}( سوره ي توبه آيه ي 14 )

 

{( اي اهل ايمان )با هر که از اهل کتاب (يهود و نصاري)  ايمان به خدا و روز قيامت نياورده و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده حرام نمي دانند و به دين حق نمي گروند قتال و کارزار کنيد تا آنگاه با ذلت و تواضع به اسلام جزيه دهند}( سوره ي توبه آيه ي29)

 

{و يهود گفتند عزيز و نصاري گفتند مسيح پسر خداست اين سخنان را که اين ها بر زبان مي رانند خود را به کيش کافران مشرک پيشين ( که اصلا به نبي و کتب آسماني معتقد نبودند)نزديک و مشابه مي کنند خدا آن ها را هلاک و نابود کند چرا آن ها باز به خدا نسبت دروغ بستند}( سوره ي توبه آيه ي30)

 

همچنين مي توانيد به آيات 23،31،33 همين سوره مراجعه کنيد.

 

و در مورد منافقين که نمي خواهند با کفار و مشرکان به قتال بپردازند و بهانه جويي مي کنند :

 

{و بدانيد که اگر در راه دين خدا براي جهاد بيرون نشويد خدا شما را به عذابي دردناک معذب خواهد کرد و قئمي ديگر براي جهاد به جاي شما بر مي گمارد و شما به خدا زياني نرسانده ايد و خدا بر همه چيز تواناست}( سوره ي توبه آيه ي39)

 


در آيه ي 67 از همين سوره منافقاني که از جهاد دوري مي گزينند بدترين زشتکاران خوانده مي شوند .

{ آن هايي که خوشحالند که از حکم جهاد در رکاب رسول خدا تخلف ورزيده اند و مجاهده به مال و جانشان در راه خدا بر آنان سخت و ناگوار بود و مومنان را هم از جهاد منع کرده و به آنها مي گفتند شما در اين هواي سوزان از وطن خود بيرون نرويد آن ها را بگئ آتش دوزخ بسيار سوزان تر از اين هواست اگر مي فهميد}( سوره ي توبه آيه ي81)

 

سوال مي پرسم آيا وضعيت آشفته ي ايران در دنياي امروز ، سخنان احمدي نژاد، پرونده ي هسته اي و ساير بهانه هايي که آورده مي شود همان بهانه ي هواي گرمي نيست که در زمان پيامبر منافقان مي آوردند و آيا آقاياني که اين بهانه ها را مطرح مي کنند منافقان زمان نيستند؟

در زمينه ي منافقيني که از جهاد دوري مي کنند مي توانيد به آيات 45،49،52،56،62،65،80،87،111 از همين سوره مراجعه کنيد.

من که پاک گيج شدم !!

اگه شما می تونيد به من کمک کنين حتما نظر بدين!

 

+ نوشته شده در 9 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384
روزشمار کاریکاتورهای توهین آمیز حضرت محمد

۱۹ شهريور ۱۳۸۴ روزنامه دانماركى يولاندز پستن ۱۲ كاريكاتور درباره پيامبر اسلام به چاپ رساند .

در ادامه مسلمانان در كشورهاى مختلف دست به اعتراض زدند ( هنوز خبري از اعتراض در قلب جهان اسلام همين ايران خودمان نبود)

 روزنامه سوئدى <سونسكا داكبلادت> و روزنامه نروژى <ماگازينت> در حمايت از آزادي بيان، آن تصاوير را مجدداً چاپ كردند.

 اعتراضات در پى اين اقدام دامنه دارتر شد و چند روزنامه اروپايى ديگر به نشانه همبستگى و دفاع از آزادي بيان به بازچاپ آن كاريكاتورها پرداختند. روزنامه ايتاليايى <لااستامپا>، روزنامه اسپانيايى <ال پريوديكو>  و روزنامه هاى <ليبراسيون> و <لوموند> در فرانسه  و روزنامه آلمانى <دى ولت> نيز با اين استدلال كه در غرب به خاطر آزادى بيان كفرگويى جرم محسوب نمي شود اقدام به چاپ کاريکاتورهايي از حضرت محمد کرد. روزنامه فرانسوى «فرانس  سوآر» نيز كه همه كاريكاتورها را چاپ كرده است، مى نويسد: «به اين دليل كه نشان دهد در جامعه سكولار تعصب مذهبى وجود ندارد و نيز ما آن را اهانت نمى دانيم مبادرت به بازچاپ آنها كرده است تا ديگران هم ببينند اين تصاوير موهن نيست و از قول خداى مسيحيان نوشت: "شكايت نكن محمد، كاريكاتورهاى همه ما را قبلاً كشيده اند"
چاپ مجدد تصاوير خشم مسلمانان را برانگيخت.

در چندين کشور عربي کالاهاي دانمارکي تحريم شد.

 دولت عربستان سعودى سفير خود را از دانمارك فراخواند.

 ليبى سفارت خويش را در كپنهاگ تعطيل كرد.

 دفتر اتحاديه اروپا در غزه مورد حمله مسلحانه قرار گرفت و مهاجمان خواستار عذرخواهى دانمارك و نروژ شدند.

 در افغانستان سه نفر در حمله به پايگاه سربازان نروژى كشته شدند.

 اعتراضات مسلمانان در مصر، لبنان، عراق، امارات، بحرين، كويت، آفريقاى جنوبى، يمن، پاكستان، اندونزى، مالزى و سوريه (در اين کشور سفارتخانه هاي نروژ و دانمارک به آتش کشيده شد)و پس از آن با مقدار قابل توجهي تاخير فاز به ايران کشيده شد. تسخير سفارت دانمارک در ايران را هم که در جريانش هستيد.

 

وزير خارجه بريتانيا از روزنامه هايي که به چاپ مجدد کاريکاتورها پرداخته اند انتقاد كرد و اضافه کرد آزادى بيان به معناى توهين نيست .( آخي چقدر اين انگليسي ها ناز و ماماني هستند! چقدر به فکر اسلام و مسلمين هستند)

نخست وزير دانمارك ضمن حمايت از روزنامه دانماركى و تشكر از همدلى آمريكا و اروپا، از مسلمانان جهان نيز پوزش خواست . تاکيد کرد که روزنامه ها در كشور او مستقل هستند و دولت مسئول انتشار تصاوير در روزنامه ها نيست. و راه حل آن گفت وگو و نه خشونت اعلام کرد.

 

7 بهمن ماه  روزنامه ي دانمارکي  يولاندز پستن از مسلمانان عذرخواهى كرد و نوشت تصور ما اين بود كه اين ۱۲ كاريكاتور معتدل هستند و فكر نمى كرديم آنها توهين آميز تلقى شوند. اين كاريكاتورها قوانين دانمارك را نقض نكرده اند اما بدون شك احساسات بسيارى از مسلمانان را جريحه دار كرده اند كه به خاطر آن پوزش مى خواهيم.

 

نقل از روزنامه ی شرق با تلخیص

+ نوشته شده در 9 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
پنجشنبه بیستم بهمن 1384
And Justice For All

And Justice For All.......

 

يک چيزي را خوب مي دانم عدالت آن چيزي نيست که بر صفحه هاي پوسيده ي قانون نوشته اند!

قانون و اخلاق بوژوازي فقط سرکوب و استثمار ضعيف توسط قوي را توجيه مي کند!

شرايط زندگي عادي است! همه چيز اخلاقي است! اما زير اين پوسته ي کثافت که روي جامعه مان کشيده ايم استثمار انسان ها ادامه  دارد! هر روز سرمايه داران جنايات بيشماري مرتکب مي شوند ، ولي هيچ قانوني آن ها را محکوم نمي کند! انتظار بيشتري هم نمي رود! بايد ديد قانون را چه کسي نوشته است!

اما وقتي ستمديده قصد انتقام مي کند! اين جاست که طومار بلند بالايي از حقوق انساني رديف مي شود تا ستمديده را در موقعيتي غير اخلاقي و فرودست نگه دارد!

اخلاق و قانون بورژوازي صرفا ابزاري است براي سرکوب ستمديده!

توحش فعلي توحشي است يکسويه که قوي مي درد و ضعيف مهر سکوت بر لب مي زند! توحشي آزاد و بدون قيد مترقي تر از جامعه اي است که در آن زندگي مي کنيم!

باور نمي کنيد؟

وقتي وضعيت فعلي را طبيعي، ازلي ، ابدي، الهي يا .... بدانيم بايد هم باور نکنيم! هميشه اينگونه نبوده واينطور نمي ماند!

 

 

+ نوشته شده در 1 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
جمعه چهاردهم بهمن 1384
جايي براي زندگي

 

 از بلندي به هزاران ساختماني که در اين شهر بر افراشته ايم نگاه مي کنم

و ميليونها آدمي که در اين خانه ها زندگي مي کنند.

جاذبه ي کدامين قانون مارا کنار هم نگه مي دارد؟

 

من قانون جوامع را

از سالن هاي تئاتر و سينما

از کافه ها و رستوران ها

از مساجد و کليسا ها

نمي فهمم

قانون جوامع را بايد از دهان بقال ها شنيد!

قانون بقالي ها در هر کجاي دنيا

چون وحدانيت خدا يکي است

"آقا روي هم هزار تومان مي شود"

 

 

ومن در ابتداي جاده اي دراز

که برج هايي بلند ختم مي شود

قدم مي زنم

قانون همه ي برج ها هم يکي است

از کارگراني که برج هايي را بر افراشته اند

هرگز نمي پرسند

که چند دختر بچه ي تنها

بازگشت شما را به خانه انتظار مي کشند

 

 

شش کبوتر از بامي پر مي کشند

روي سرم چند بار چرخ می زنند

 

و سرانجام

بر همان بامي که از آن برخاسته اند فرود مي آيند

در هيچ کجاي اين دنياي آزاد

براي تو ارزن نمي پاشند

بايد به قفس گرم خودمان برگرديم

کنج قفس مشتي دانه ، ظرفي آب

انتظارت را مي کشند

اين مزد پرواز توست!

 

 

ماشين هاي زيادي از کنارم رد مي شوند

صداي عبورشان تا عمق ذهنم مي پيچد

هرگز! هرگز يکي شان ترمز نمي کند

هرگز يکي شان ترمزنمي کند

واز تو نمي پرسد

ديشب را کجا خوابيدي؟

ديشب را لاي کدام جوي به صبح رساندي؟

جويي که در آن آرام گرفتي پساب هاي ما را به کجا مي برد؟

قانون پساب هاي ما چيست؟

قانون همه ي پساب ها هم يکي است

سفر به پائين ترين نقطه

قانون ما چيست؟

 

 

در انتهاي جاده زني سپيد پوش

 در انتظار تاکسي ايستاده

آه! اي عشق من چقدر به بوسه هاي گرمت محتاجم

نه! چه خيال خامي!

بوسه هاي گرم را هم مي شود خريد!

 

بايد از پوشش خنده هايمان بگريزيم!

خودت را پشت دود سيگار !

پشت يک بطري کنياک پنهان مي کني

اما قانون همه ي کافه هاي هم يکي است

قيمت يک بطري کنياک با يک قوطي ويسکي فرق مي کند

براي فرار هم بايد قيمتش را بپردازي!

 

 

صدايم به بلنداي عمارت هايي که بر افراشته ايم نمي رسد

و به مردان و خدايگاني که بر تخت هاي بلند تکيه زده اند!

بايد رها شد!

اما براي رهايي هم بايد قيمتش را بپردازي

قانون همه ي گورکن ها هم يکي است

اگر خوب پول خرج کني فشار قبر را هرگز حس نخواهي کرد

قيمت تابوتي از چوب آبنوس با تابوتي از چوب گردو فرق مي کند

"خانم! ببخشيد! پستان هاي شما چقدر مي ارزد؟"

 

 

 

Coca Cola

Winston Light

Microsoft

Sony

 

جايي که آدم ها به کد هاي شناسايي 8 يا 10 رقمي تبديل مي شوند

جايي است براي ماندن

جايي است براي آسودن

جايي است براي زندگي

 

 

+ نوشته شده در 10 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
جمعه چهاردهم بهمن 1384
از هر دری خبری!

۱-زاد روز  بزرگ علوی نویسنده ی بزرگ ایرانی گرامی باد. یادش همیشه زنده!

 

بزرگ علوی

 

۲-نماينده ولي فقيه در دانشگاه تربيت مدرس پيشنهاد كرده است در تمامي دانشگاه هاي دولتي، يك حوزه

 

علميه تاسيس شود.ایشان در دیدار با آقای احمدی نژاد این پیشنهاد را به صورت علنی با رئیس جمهور در میان

 

 گذاشته اند.

 

در همین باره افاضات آقای زاهدی وزیر علوم:

حوزه هاي علميه باید در تدوين كتب درسى دخالت کنند.

اساتيد علوم انساني دانشگاه ها به جاي خارج از کشور به حوزه هاي علميه بروند.

۳- کميته اي که براي تحقيق و تفحص از وضعيت چاپ کتاب ها در دوره وزارت مسجد جامعي تشکيل شده ، اعلام کرده است که بيش از 78 درصد کتب منتشر شده در دوره وي مشکل داشته اند و بايد دوباره "بررسي" و "مميزي" شوند. فراموش نکنید : کتب "ضاله"  باعث انحراف جوانان شده است.

برای چاپ کتاب هاي قديمي بايد دوباره مجوزگرفت. یعنی کتاب بايد مجددا بررسي شود.

اشتباه بزرگ حاکمیت این است که بی خود نگران روزی چند دقیقه مطالعه ی ایرانی است!

 

 

+ نوشته شده در 8 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
دوشنبه دهم بهمن 1384
اين محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است!

اين محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است!

 

در ميان دوستانم زياد هستند کساني که در عين حفظ اعتقادات مذهبي شان آزادمنش زندگي مي کنند و اخلاق انساني را به سايرين درس مي دهند. هيج کدام از اين دوستان را در لحظاتي که اين متن را مي نويسم فراموش نکرده ام؛ ولي خدمت حضور مبارکتان عرض شود که هم مي شود خيلي راحت مي شود تظاهر به اعتقادات مذهبي کرد و حرامزاده بود(همانطور که مي شود لا مذهب و در عين حال حرامزاده بود!)

با اين وصف ممکن است پرسش شود که هدف نگارش اين متن چيست ! در جايي که سنجه تمامي مناسبات اجتماعي مي شود افراط و زياده روي  در رياکاري بايد با تمام قوا به خانه ريا کاران حمله برد!  من ادعا نمي کنم که به امام حسين به عنوان يک معصوم اعتقاد دارم ولي از او به عنوان يک شخصيت تاريخي اين يک درس را خوب ياد گرفته ام که تزوير و ريا را نبايد تحمل کرد ! بايد آزاده بود و آزاد زيست!

نقد صوفي نه همه صافي بيغش باشد           اي بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

خوش بود گر محک تجربه آيد به ميان        تا سيه روي شود هر که درو غش باشد

 

محرم نزديک است!

يکي مي گفت ساقي اي که مي شناختيم محرم پارسال که پيشش رفتيم گفت چيزي نمي فروشم ماه محرم ، همه جوره کثافت کاري تعطيل!

ديگري مي گفت اين جا ايران است هر گونه فعاليت سياسي اگر بخواهد تاثير گذار باشد بايد به مؤلفه ها ي مذهبي جامعه ي ما توجه کند!

نتيجه گيري اگر بخواهيد به توصيه ي نفر دوم عمل کنيد  و  امثال آن ساقي را با خودتان همراه کنيد بهتر است به جاي حزب سياسي خانه ي عفاف تاسيس کنيد!

نتيجه ي دوم اينکه دين نقش مؤثري در جلوگيري از بزهکاري دارد!

محرم نزديک است!

اون يکي حديث نقل مي کرد که يک قطره اشک براي امام حسين تمام گناهان را خواهد بخشيد.

محرم که مي رسه خيلي از دوستاني که يکسال امت شهيد پرور را چاپيده اند اقدام به دادن نذري در حجم انبوه مي کنند و در نتيجه از تمام مال حرام خوري هاشان توبه مي کنند . اين عمل اصطلاحا حلال ساز نام دارد.(عرض شود که منظور توهين به اعتقادات خوانندگان محترم راجع به نذر دادن نيست فقط واقعيتي است تلخ که در مورد بعضي افرادي که نذر مي دهند صدق مي کند)

نتيجه گيري :

يازده ماه مال مردم خوري و هر گونه فسق و فجور مساوي است با ميني مم يک قطره اشک و دادن نذر به برادران و خواهران ديني!

 

محرم نزديک است!

 و دوباره ملايي که به هيات محلمان مي آيد شروع مي کند به فحش دادن به سني ها!

دوباره در فلان هيات منبري ها شروع مي کنند به توجيه ريز و درشت سياست هاي حکومت!

نتيجه گيري:

کساني که منتقد اقدامات حکومت هستند جايي در عزاداري محرم ندارند!

برداشت مدرن و امروزي آزاد منشي امام حسين مي شود اطاعت چشم بسته از حکومت !

بين 6 ميليارد خلق خدا فقط ما شيعيان بهشتي ، آزاده و عبدالله هستيم! تازه نه همه ي ما 60 ميليون؛ بلکه عده ي معدودي از ما لياقت بهشت داريم! پس بايد براي جلوگيري از بحران تشکيل صف هاي طولاني پشت ايستگاه هاي عذاب در جهنم از وازکتومي جهنميان استفاده کرد.

 

محرم نزديک است!

و من دوباره از خودم مي پرسم چگونه خدايي بايد باشد که بندگانش براي نشان دادن اخلاصشان بايد با خود چنين کنند:

 

هر کی بیشتر خودشو جر بده حوری بیشتر نصیبش میشه!

 

 

از خودم مي پرسم اين عزاداران که اين چنين رشيدانه بر سر و روي خود مي کوبند در دوران طولاني ستم صدام کجا بودند؟ خفه شده بودند؟

نتيجه گيري :

درس امام حسين مبارزه با ظلم نيست بلکه درس خودزني است!

 

محرم نزديک است!

باز فلان ملا رو منبر مي ره و داد سخن مي ده که در ظهر عاشورا امام حسين 10000 نفر رو گردن زد و ... بعد که مي پرسي در يک روز فرصت نمي شه توضيح مي ده که خدا روز رو طولاني کرده و بعد با فرض اين که تمام اين ها درست باشه تازه ميشه فيلم رامبو يا بروسلي ! آخه مگه ارزش امام حسين در زمينه ي مسائل کماندوييه ؟؟ اگه اينجوري باشه چنگيز خان مغول خيلي کماندو تره!

 

محرم نزديک است!

و نهي از منکر مي شود مبارزه با بد حجاب !

نتيجه گيري :

چاپيدن مردم آن هم در ابعاد ميلياردي منکر نيست! سرکوب مبارزات آزادي خواهانه و عدالت جويانه منکر نيست! منکر را بايد براي ما تعريف کنند منکر چيزي نيست که ما با عقل ناقصمان بتوانيم بفهميم !

 

محرم نزديک است!

و هر راننده تاکسي که قبلا صداي بلند ضبطش و افشين خوان که :" يه ماچ داد و دمش گرم، بابا دمش گرم" حالت را جا مي آورد. امروز تو را به موسيقي ناهنجار مراسم خودزني مهمان مي کند براي اون مردکه، فلان مداح کار همون افشين را مي کنه . به چشم خودم ديدم طرفداران دو نوحه خوان را که بحث شديدي مي کردندکه  کدوم صداش سوزش بيشتره!

نتيجه گيري :

ابتذال اگر لباس مذهبي بپوشد مشکلي ندارد!

 

محرم نزديک است!

باز فلان .... با ناله زار مي زند که اي کاش ما در کربلا بودبم ، زير لب مي گم : "آخه .... گشاد امثال .... مالهايي مثل تو اگر در صحراي کربلا بودند شمر ، شمر نمي شد!

بايد از اين سينه چاکان امام حسين پرسيد سالي چقدر از امام حسين در مي آرن؟ تجارت خوبي هست؟ مي صرفه؟ چرا که نه ! تنها تجارتي است در دنيا که نه سرمايه مي خواهد نه کار! کافيست يک چيزي را به اندازه ي کافي نداشته باشي! : شرف

 

بگذريم ! چند روز پيش به يکي گفتم اين جمله ي " اين محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است " يکي از دقيق ترين جملاتي است که يک نفر مي تواند بزند! و هيج شوخي هم ندارم! واقعا دقيق است و حجت را تمام مي کند!

کمي فکر کنيم که چگونه ديني است ديني که با محرم و صفر زنده است!

 

يکي گفت دين افيون توده هاست!

يکي ديگه گفت اگر خدا وجود نداشته باشد بايد آن را اختراع کرد!

يکي در جستجوي ابر انسان بود! هيچِ آسماني را وقعي نمي گذاشت!

يکي گفت در هر کجا مجسمه ي چيزي را که مرده است مي سازند!

يک چيزي را خوب مي دانم ما مجسمه ي دين را ساخته ايم!

 

 

+ نوشته شده در 11 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
دوشنبه دهم بهمن 1384
روز شمار اعتصاب رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی

در ايران تشکيل سنديکاي مستقل کارگري غيرقانوني است.تنها نهاد موجود «شوراهاي اسلامي کار» وابسته به دولت و باند خيانتکار به رنجبران آقاي محجوب است، اين نهاد هيچ مقاومتي برعليه سطح دستمزدپايين، بدي شرايط کار و فقرونداري سازماندهي نمي کند. در چنين شرايطي چاره ي کار کارگران چيست؟

خواسته هاي رانندکان کاملا صنفي و شامل موارد زير است:

1- افزايش دستمزدها در حدي که رانندگان توان اداره ي زندگي شان را داشته باشند.(دستمزد رانندگان کمتر از 200 هزار تومان در ماه است)

2-برگشت به كار 15 نفر از همكاران اخراجي
3-
دادن کمک راننده به اتوبوس ها

   4- دادن حق ناهاري معادل روزانه 800 تومان

5- دادن لباس فرم به رانندگان


 

16 شهريور ماه:

رانندگان در اقدامي اعتراضي به عدم رسيدگي به خواسته هاشان و نيز اخراج تعدادي از اعضاي فعال سنديکا  چراغ هاي اتوبوس هاشان را روشن نگاه مي دارند.

9 آذر ماه:

سنديکا اعلام مي کند اگر به خواسته هاي رانندگان توجه نشود و روند برخوردها با سنديکا ادامه يابد به اقداماتي نظير اعتصاب دست مي زند.

1 دي ماه:

منصور اسانلو رئيس هيئت مديره­ ي سنديکاي شرکت واحد وتعدادي ديگر از فعالين سنديکا بازداشت مي شود.

5 دي ماه :

سنديکا براي آزادي منصور اسانلو و همچنين افزايش دستمزدها و پايان دادن به اخراج ها اعلام اعتصاب مي کند . درنتيجه اعتصاب نيمي از6000 اتوبوس سرويس شهري تهران ازحرکت بازمي ايستند.در نتيجه ي اعتصاب به جز منصور اسنلو بازداشت شدگان ديگر آزاد مي شوند. با وجود قول و قرار هايي که مسئولان علي الخصوص شهردار مردمي تهران مي دهند در روزهاي بعد معلوم مي شود تنها نتيجه ي اعتصاب غير قانوني اعلام شدن سنديکا است.دادستاني ادعا مي کند منصوراسانلو بخاطرفعاليت هاي سنديکاي دربازداشت نيست ، بلکه او به خاطررابطه با سازمانهاي خارجي يا خرابکاري و جاسوسي که جزاي آن حبس سنگين و حتي مجازات مرگ است، دربازداشت قرارداردو بايد بعنوان يک فعال سياسي به محاکمه کشيده شود. براي اثبات جرم هم به شماره و صورت  حساب کمکهاي مالي فعالين کارگري خارج ازکشوراستناد مي شود.

سه شنبه 4 بهمن :

سنديکاي شرکت واحد با صدور بيانيه اي خواستار اعتصاب براي آزادي منصور اسانلو مي شود. و براي رسيدن به اين هدف در روز 8 ام بهمن ماه اعلام اعتصاب مي کند.

چهارشنبه  5بهمن :

 برخي از اعضاي سنديکا از طرف دادگاه انقلاب اسلامي و به دستور قاضي راسخ  بازداشت شدند. (حدود 4تن از اعضاي هيئت مديره)

بقيه اعضاي هيئت مديره سنديکا براي فرداي آن روز به دادگاه انقلاب احضار شدند.

سنديکا در اعتراض به ادامه ي بازداشت منصور اسا نلو تصميم به تحصن در 8 بهمن مي گيرد.

جمعه  7بهمن :

بعد از اعلام اعتصاب از طرف سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوس راني برخورد هاي شديد از طرف حاکميت و نهاد هاي امنيتي بر عليه فعالين سنديکا شروع شد.

ابراهيم مددي نايب رئيس هيات مديره سنديکا به همراه ٥ تن ديگر از اعضاي هيات مديره به دادگاه انقلاب احضار مي شوند. در حالي که محل بازداشتشان نامشخص است ؛ شايعه ي انتقال آنان به زندان اوين پخش مي شود.

چند تن از اعضاي سنديکا در حين پخش بيانيه هاي اعلام اعتصاب در سطح شهر و بين رانندگان توسط حراست   بازداشت شده و به نهادهاي امنيتي تحويل داده مي شوند.

برخي از رانندگاني که قصد تجمع در شب در محل هاي توقف گاه ها را داشتند بازداشت شده و برخورد هاي فيزيکي بين آنان با نيروهاي امنيتي و نظامي صورت مي گيرد.

۴ تن از همسران اعضاي سنديکا هم بازداشت مي شوند.

نهاد هاي نظامي و بخشي از ارگان هاي دولتي اتوبوس هاي خود را براي شکستن اعتصاب به مناطق حاشيه تهران از جمله پارک چيتگر انتقال مي دهند تا در روز شنبه(فرداي آن روز) به منظور به شکست کشاندن اعتصاب از آن ها استفاده کنند و رانندگان نيروهاي نظامي از جمله سپاه و بسيج هم براي اين امر در نظر گرفته مي شوند.

کميته ي اطلاع رساني سنديکا با صدور بيانيه ضمن اعلام اخبار مربوط به بازداشت برخي از اعضا و فشار هاي  وارد شده به انان همچنان به عزم  راسخ خود بر برگزاري اعتصاب تاکيد مي کند.

شنبه 8 بهمن:

صبح در تمامي مناطق دهگانه که قرار بود اعتصاب صورت گيرد نيروي انتظامي  و امنيتي نسبت به بازداشت تعداد فراواني از رانندگان اعتصابي اقدام مي کند. که بنا به گزارشات مختلف تعدا بازداشتي ها از ۴۰۰ نفر تا ۱۲۰۰ نفر گزارش شده است(اسامي 750 نفر از بازداشت شدگان موجود است بنابراين اين حداقل تعداد بازداشت هاست)

"دولت عدالت گستر و مهر پرور حامي رنجبران و ستمديدگان است باور نمي کنيد؟"

درگيري هاي پراکنده اي در جنت آباد ، ميدان رسالت ، نازي آباد ،نواب و حسن آباد رخ مي دهد. براي شکستن اعتصاب، ماموران پليس و لباس شخصي اقدام به استفاده از گاز اشک آور در تمامي مناطق و ضرب و شتم کارگران نموده و آنان را تهديد به تيراندازي مي کنند. ماموران طي حملاتي وحشيانه به منازل تعداد از اعضاي دستگير شده هجوم برده و خساراتي به منازل وارد مي کنند. قرار تعقيب بيش از صد نفر ديگر نيز صادر مي شود.

۱۷ تن از دانشجويان دانشگاه هاي تهران که به منظور حمايت از اعتصاب به ميدان هفت تير رفته بودند بتزداشت مي شوند.(اسامي بازداشت شدگان  سعيد حبيبي(عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت) ، بهروز کريمي زاده(مدير مسئول نشريه ي خاک)، مزدک طوسي نژاد، سروش دشتستاني، هومن کاظميان، مجيد اشرف نژاد ( دبير انجمن اسلامي دانشگاه شهيد رجايي) ، کاوه عباسيان، حسام تهمتن، علي نوري، ميلاد کريمي، صائب کريمي . ) همچنين تعدادي ديگر از دانشجويان هم در حين پخش بيانيه هاي حمايتي در شهر بازداشت مي شوند.

قاليباف شهردار تهران نيز در گفتگويي سنديکا را غير قانوني اعلام کرده و اعضاي آن را ضد انقلاب مي نامد.

ماموران کودک خردسال و همسر يعقوب سليمي عضو هيئت مديره ي سنديکا را به گروگان مي گيرند( تا او خود را تحويل دهد)  .

  "حکومت ما واقعا مردمي است. باور نمي کنيد؟"

يک شنبه 9 بهمن:

دانشجويان بازداشت شده آزاد مي شوند ولي بلافاصله به حراست وزارت علوم احضار مي شوند.

۵۰۰ تن از کارگران بازداشت شده که در زندان اوين به سر مي برند اقدام به اعلام اعتصاب غذاي نامحدود تا آزادي خود و تمامي بازداشت شدگان مي کنند.

يعقوب سليمي، از اعضاي هيئت مديره سنديکاي شرکت واحد، جهت آزادي  کودک  خردسال و همسر خود نيز صبح امروز خود را به دادگاه انقلاب معرفي کرد!....

 

با وجود اهميت موضوع و برخورد شديد و غير انساني با سنديکا تا زمان تهيه ي اين گزارش هيچ انعکاسي از اين وقايع در روزنامه هاي دوم خردادي ها انجام نگرفته است!

دوستان به اصطلاح اصلاح طلب در تمام شرايط حساس خفه مي شوند و وقتي آب ها از آسياب مي افتد دوباره زبانشان دراز مي شود. بگذريم از اينکه پايگاه اجتماعي و طبقاتي اين دوم خردادي ها ايجاب مي کند که از کارگران حمايت نکنند.

 

يک بار ديگر شايد براي صدمين بار به اين نتيجه مي رسم:

 

"اصلاحات دستاويزي بود براي دوم خردادي ها تا بر خر مردم سوار شوند و سهمي از قدرت طلب کنند"

 

 

+ نوشته شده در 12 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
شنبه هشتم بهمن 1384
اعتصاب

دولت عدالت گستر و مهر پرور احمدي نژاد صداقت خود را در بيان شعارهايش به همه ي ما اثبات کرد!

در جريان سرکوب اعتصاب کارکنان شرکت واحد حدود 750 راننده و 14 دانشجو بازداشت شده اند! 

به زودي خبر هاي دقيق تر و کاملتري را از همين جا بخوانيد!

 

 

+ نوشته شده در 9 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
چهارشنبه پنجم بهمن 1384
اصلاحات فرصتی که سوخت!

 

 

 

پرده ي اول (پيش از انتخابات رياست جمهوري)

- اگر محافظه کاران راي بياورند دخلمان را در مي آورند، همه چيز به عقب به قبل از خاتمي و اصلاحات باز مي گردد.

: اگر راي بياورند نمي توانند آزادي هاي ما را بگيرند اصلاحات هرگز متوقف نمي شود حتي در شديد ترين خفقان!

 

پرده ي دوم (من پشت کامپيوتر در حال تايپ )

حق با کيست؟

 

در واقع هردو ! اصلاحات يک پروژه است يا پروسه؟

در واقع هردو!

 

 

قبل از خرداد 76 !

مردم ناراضي هستند! اقتضائات جامعه تغيير کرده اما حاکميت اصرار دارد به شيوه ي قبلي جامعه را اداره کند!

بايد به نياز جامعه پاسخ گفت! عده اي اين نياز را درک مي کنند و براي پاسخ به آن هدف و برنامه در نظر مي گيرند! اين مي شود پروژه ي اصلاحات که رهبري آن را دو خردادي ها بر عهده گرفتند( در واقع مدير پروژه اش بودند)

 

همچنان که زماني خارج از اراده ي انحصار طلبان اقتضائات جامعه تغيير مي کرد بعد از 76 هم خارج از اراده ي دوم خردادي ها اقتضائات جامعه تغيير مي کند . امر ناممکن ممکن مي شود و امر ممکن ناممکن! اين مي شود پروسه ي اصلاحات!

 

 مسئوليت مديريت هدفمند پروسه ي اصلاحات در هر کشوري بر عهده ي پروژه ي اصلاحات و بانيان آن است!

بدون موفقيت آن ها دستاورد هاي پروسه ي اصلاحات نهادينه نمي شود!

 

پروژه ي اصلاحات مي تواند پروسه ي اصلاحات را تسريع کند(بين سال هاي 76 تا 79 در ايران) و نيز مي تواند آن را کند نمايد! (بين سال هاي 79 تا 84 در ايران)

پروسه ي اصلاحات با سرعت معمولي خودش و بدون کمک پروژه نمي تواند از پي مقاومت حافظين وضع موجود برآيد لذا در هر جاي دنيا اصلاح مديريت مي خواهد!

 

هيچ دوم خردادي نمي تواند به ما منت بگذارد که اگر خاتمي نبود شما نمي دانستيد جامعه ي مدني چه بود!

جامعه ي مدني نياز جامعه ي ما بود و اگر به اين شکل ارضا نمي شد راه خود را جاي ديگري باز مي کرد!

 

انتقاد از دولتمردان دستاورد پروسه ي اصلاحات است نه پروژه ي اصلاحات و مجددا پاسخي به نيازي ديگر!

 

مديران پروژه ي اصلاحات در ايران نمره ي قبولي نگرفتند و با کند کردن پروسه ي اصلاحات فرصت تاريخي ديگري را از ملت ايران گرفتند!

 

پرده ي سوم (کنار دخترم روبروي شومينه نشستم )

خطاب به دخترم: روزي در ايران فرصتي بود به نام اصلاحات که سوخت!

 

 

 

+ نوشته شده در 10 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
یکشنبه دوم بهمن 1384
مبانی تئوریک جمهوری اسلامی و ولایت فقیه (کشمکش های اخیر)

مباني تئوريک جمهوري اسلامي

 

و ولايت فقيه (کشمکش هاي اخير)

 

 

حتما در جريان کشمکش هاي اخير پيرامون مباني نظري جمهوري اسلامي بين مصباح و حاميانش در يک سو و دوستان به اصطلاح اصلاح طلبمان در سويي ديگر هستيد. هر چند مو ضوع به بيش از دو هفته پيش بر مي گردد ولي از اونجايي که وبلاگم رو در جريان امتحانات آپ نکرده بودم، و از طرفي اين موضوع برام اهميت زيادي داره با تاخير زماني قابل توجه به اين موضوع مي پردازم! بنا به دلايل سه گانه ي زير در اين نوشتار به دفاع از نظريات مصباح يزدي و حاميانش مي پردازم:

 

1-نظريات مصباح يزدي بر خلاف بديل هايش داراي تناقضات دروني کمتري است و با واقعيت هاي جمهوري اسلامي مطابقات بيشتري دارد. به نظرم بي حوصلگي و تعاريف مبهم در حيطه ي علوم انساني ضربه ي شديدي به مبارزات رهايي بخش در ايران زده است.تعاريفي که مصباح ارائه مي دهد دقيق هستند حال آنکه استدلالات طرف مقابل پر است از کلي گويي، مبهم گويي ، تناقضات  دروني و مغالطات فريبنده. نمي توان در برابر اين برخورد غير علمي، موذيانه و فريبکار گذشت.

 

2-مستقل از نتيجه ي کنشگري سياسي مان نسبت به واژگان علوم انساني تعهد داريم، بايد جلوي مخدوش شدن اين واژگان را به دست فرصت طلبان گرفت، سکوت در برابر اين تهي سازي مفهومي واژگان منجر به از دست رفتن کارکرد رهايي بخش آنها در سراشيبي جنبشهاي اجتماعي مي شود، اتفاقي که در همين نزديکي افتاد و ما سکوت کرديم، فرصت طلبان بر موج نارضايتي مان سوار سوار شدند، مشکلي اساسي از پيش پايمان بر نداشتند و علاوه بر سوخت نيروي عظيم اجتماعي( به خصوص نسل جوان) اميد را از جامعه ي ما گرفتند و از سويي با تهي سازي مفهومي واژگاني چون مردمسالاري  کارکرد رهايي بخش اين کلمات را تا چند سال نابود کردند.

 

3- چارچوب هاي نظري که فاقد مفهومي به عنوان اصالت هستند، ضعيف و ناتوانند و خشمم را بر مي انگيزند و وادارم به واکنش مي کنند، اين چارچوب ها مختص افراد  ضعيف النفسي است که سرشارند از تناقضات دروني، توان بريدن از گذشته و تجربه ي دنيايي جديد را ندارند و از سويي گذشتشان آنچنان برايشان شرم آور است که نمي خواهند به آن اعتراف کنند، لذا سعي مي کنند در تلاشي فريبکارانه اصول هر دو دنيا را با هم در آميزند، غافل از آنکه اين دو ساختار را به اين آساني نمي توان با هم در آميخت ، با فرض اينکه با مطالعه ي دقيق بتوان مشابهت هاي زيادي پيدا کرد ولي نمي توان مساله ي اصالت را حل کرد. در تفکر يا بايد اصالت را به خدا داد يا به انسان و ا زاين دو حال خارج نيست. بنابر اين حکومت ها يا خدا محور هستند يا انسان (مردم)محور و اين بين نمي توان دست به اختراع زد! عجله نکنيد موضوع را بيشتر باز مي کنم!

بگذاريد يک شيوه ي روش شناختي بنيان بگذاريم: " اصل شلغم!":

"فرض کنيم مي خواهيم با دو علت(خالق) معلولي(مخلوق) را تبيين کنيم، اين معلول در برابر شرايط گوناگوني که بر دو دسته اند قرار مي گيرد: شرايط تلفيقي و شرايط تفکيکي . در شرايط تلفيقي هر دو علت به يک نتيجه مي انجامند(يکديگر را تصديق مي کنند) ولي در شرايط تفکيکي اين دو علت به دو نتيجه ي متفاوت و گاها متناقض مي انجامند.براي اينکه قادر به نتيجه گيري باشيم بايد يکي را بر ديگري رجحان دهيم و براي آنکه بتوانيم قاعده ي نتيجه گيري استنتاج کنيم بايد در تمام اين موارد رجحان را به همان يکي بدهيم تا بتوانيم به يک شيوه ي پايدار نتيجه گيري برسيم! به محض اينکه به يکي رجحان دهيم اين نتيجه حاصل مي شود که در تمام شرايط (چه تلفيقي و چه تفکيکي ) فقط با همان يک علت مي توان به نتيجه گيري پرداخت! به دليل اينکه تاييد علت ضعيف تر  در شرايط تلفيقي هيچ تاثيري در عوض کردن نتيجه نمي گذارد بنابراين اين دومي نقش شلغم را پيدا مي کند و مي توان با حذف آن نتيجه گرفت که : فقط يک علت براي تبيين کفايت مي کند! "

اين شيوه ي روش شناختي مساله ي اصالت در يک چارچوب فکري را حل مي کند. (توضيح لازم نيست که همين اصالت ها و زير اصالت ها هستند که تفاوت بين انديشه هاي مختلف را مي سازنند) تعميم اين روش به حکومت ها (خدا محور يا انسان محور ) به خواننده مي سپارم و به توضيحاتي پيرامون متني که در ادامه مي آيد مي پردازم:

 

 

1- مي دانم که اين متن خيلي طولاني شده است و احتمالا خواندن آن از حوصله خارج به خصوص آنکه اين موضوع هيچ علاقه اي در خيلي ها ايجاد نمي کند ولي به دليل احساس مسئوليتي مجبورم که تمام متن را بياورم!

 

2-کساني که مي خواهند بر من منت بگذارند و نظر بدهند لطفا متن را تکه تکه نکنند و به نتيجه گيري راجع به يک چزء آن بدون خواندن کليت آن اقدام نکنند.

 

3- در نوشتار زير مساله جمهوري اسلامي تحت چند عنوان مختلف آورده شده بنابر اين اگر خواننده براي خواندن کامل آن فرصت ندارد مي تواند يک يا چند عنوان را براي خواندن انتخاب کند.(طبعا خواننده اي که قصد نظر دادن ندارد)

 

4-در پاره اي از قسمت هاي متن زير به دليل سرشاري از خشم با کلماتي تند بر بعضي از دوستان اصلاح طلب تاخته ام ، قلم من بر خلاف خيلي از دوستانم خيلي بد دهن نيست ولي در اين نوشته اين دوستان را مستحق اين القاب مي دانم!

 

 

 

1-کدام طرف دقيق و صريح بحث مي کند؟

 

 

از يک سو رفتار صادقانه،صريح و علمي حاميان مصباح را مي بينم که به طور دقيق به تعريف آنچه مي خواهند بيان کنند مي پردازند و از يک سو رفتار مغالطه گر و سرشار از تناقضات دروني طرف مقابل را!

 به عنوان مثال سوال هاي 10 گانه ي شيخ محسن غرويان نشان مي دهد که به دنبال تدقيق در اين وادي است حال آنکه افرادي که سعي کرده اند به او يا مصباح يزدي پاسخ دهند علاوه بر تناقض گويي و مغلطه هاي بسيار از حد کلي گويي فراتر نرفته اند که اين نشانه ي ضعف دستگاه تئوريک آنها و فريبکاري در وادي نظر....

 آقايان با در هم ريختن مفاهيم و التقاطي کردن آنها و فراتر نرفتن از فرم زبان به محتواي فکري نمي توانيد بر خر مردم دوباره سوار شويد! شما را به طرزي که شايسته ي عقبه ي حرامزادتان بود از حاکميت اخراج کردند! پس بهتر خفه شويد به گوشه اي رويد و اين چنين چون سگان زوزه نکشيد!

سوال هاي ده گانه ي شيخ محسن غرويان:


۱- آيا امام در نجف درس حكومت اسلامى مى دادند يا جمهورى اسلامى؟

 پاسخ تاريخي درست :درس حكومت اسلامى (بدون هر گونه تفسير سفسطه آلودي که مخالفان در پاشخ به اين پرسش به کار بسته اند)
۲-  آيا راى مردم در نظر امام مربوط به «مدل حكومت» است يا «محتواى حكومت»؟ پاسخ درست با تدقيق در انديشه ي آيت الله خميني: مدل حكومت (بدون هر گونه توضيح موذيانه ي اضافي درباره ي رابطه ي مدل و محتوي)

۳- آيا مشروعيت نظام براساس آراى مردم است يا مقبوليت آن؟
با مراجعه به انديشه هاي نظريه پردازان بزرگ ولايت فقيه (از جمله آيت الله خميني) و با توجه به اين واقعيت که نظام جمهوري اسلامي بر پايه نظريه ي ولايت فقيه قرار گرفته است پاسخ اين است که مشروعيت حاكم اسلامى از ناحيه خداى متعال و مقبوليت او ناشى از مردم است.( تلاش هايي مخالفين در مايه گذاشتن از قرآن و احاديث پيامبر و ائمه نه تنها نشان نمي دهد که برداشت مصباح يزدي و همفکران از ولايت فقيه غلط است بلکه بر فرض درستي نشان مي دهد که کليت نظريه ي ولايت فقيه در تناقض دروني با اصول مهمتر از شريعت اسلام است. فلذا اگر آقايان درستي کلام خود را قبول دارند رفتار سياسي آنها در تناقض آشکار با آن است ، به ديگر بيان اگر آنها درستي حرف خويش را بپذيرند نه تنها به عنوان يک ايراني اصلاح طلب بلکه به عنوان يک مسلمان وظيفه دارند به براندازي اصل ولايت فقيه بپردازند، حال آنکه براي تمام ما روشن است که همفکران آقايان اين اواخر سعي جدي داشته اند که خودشان را مشروطه خواه جلوه دهند. )

 ۴- اگر مقصود امام «مدل» بوده و كسى آن را به «محتوا» تغيير بدهد آيا نظرات امام را تحريف نكرده است؟
پاسخ واضح است و با توجه به جواب سوال دوم اين خود آقايان اصلاح طلب و نه مصباح يزدي يه تحريف نظريات آيت الله خميني پرداخته اند. اما يک فرض باقي مي ماند و آنکه دوستان اصلاح طلب با استدلالاتي مشابه موفق شوند خودشان را از اتهام تحريف تبرئه کنند؛ در اين صورت تنها يک نتيجه ي منطقي باقي مي ماند و اينکه هر دو طرف به طور همزمان با خود نظريات آيت الله خميني نظريات ديگر ايشان را نقض مي کنند و اين نتيجه گيري به مفهوم تناقض دروني آراء آيت الله خميني است. اين نکته براي کساني که از آيت الله خميني بت نساخته اند چيز عجيبي نيست چرا که تمام شخصيت هاي تاريخي بزرگي که علاوه بر نظريه پردازي به رهبري نيز پرداخته اند ؛ آن هم از اين نوع رهبري پيامبر گونه به همين سرنوشت دچار شده اند.
۵- آيا امام درباره حكم اعدام سلمان رشدى راى گيرى كردند؟ اگر راى گيرى نكرده اند (كه نكرده اند) آيا اين حكم مشروعيت داشته است؟
هر چند سوال کننده در اين پرسش نشان داده است که تفاوت دموکراسي مستقيم و غيرمستقيم (مبتني بر پارلمانتاريسم) را نمي داند – که البته که براي کسي که تحصيلات حوزوي دارد نقطه ضعف محسوب نمي شود- و مستقل از اينکه تا چه حد مي توان مرجعيت آيت الله خميني را از شخصيت حقوقي ايشان به عنوان حاکم اسلامي جدا کرد با توجه به منبع مشروعيت نظام اسلامي که خداست و فقط خداست هيچ مشکلي از نظر مشروعيت وجود ندارد.
۶- آيا اگر در  ۱۲ فروردين مردم به جمهوري اسلامي راي نمي دادند امام مي پذيرفت و اگر نمي پذيرفت آيا نظام مشروعيت داشت؟

مستقل از اينکه اين فرض با توجه به شخصيت کاريزماتيک آيت الله خميني امکان تحقق نداشته است ولي سوال کننده حق دارد که بپرسد چون فرض محال، محال نيست. فکر مي کنم يک نکته را بايد براي هر دو طرف دعوا مشخص کرد هر شيوه ي حکومتي ديگري (مثل جمهوري دموکراتيک ايران يا جمهوري دموکراتيک اسلامي ايران که به لحاظ تاريخي پيشنهاداتي موجود در آن برهه ي زماني بودند) در چنان انتخابات غير دموکراتيک تک گزينه اي قرار مي گرفت اگر نه با 99 درصد اما پيروز مي شد فلذا براي جستجوي منبع مشروعيت نظام(از بين خدا و مردم) در اين واقعه ي تاريخي ابتر مي ماند. 
۷- اگر مردم الان بگويند ما نظام شاهنشاهى را مى خواهيم آيا امام نظام شاهنشاهى را مشروع خواهند دانست؟

پاسخ هاي مخالفان به اين سوال به طرز بيمارگونه اي سرشار از تناقضات دروني است و اين نشان مي دهد که شيخ محسن غرويان به درستي در اين سوال هاي ده گانه پاشنه ي آشيل آنان را هدف گرفته است.
۸- تنفيذ حكم رئيس جمهور توسط ولى فقيه به چه معني است؟
مخالفان سعي کرده اند چنين استدلال کنند که اين حق از آنجا ناشي مي شود که ولي فقيه از درجه ي دوم (به واسطه ي انتخابات خبرگان رهبري) منتخب مردم است . دوستان فريبکار و متنافض گوي ما بهتر است به موارد زير شفاف پاسخ دهند.

الف)يک محاسبه ي سر انگستي نشان مي دهد که با فرض پذيرش شرکت 60 درصدي مردم در هر انتخابات (و حتي با اين تخفيف که در انتخابات خبرگان رهبري معمولا تعداد به مراتب کمتري شرکت مي کنند) ولي فقيه مي تواند با راي حداقل 16 درصد از واجدين شرايط شرکت در انتخابات (مردم) انتخاي شود چطور به يک اقليت 16 درصدي حق وتو داده مي شود؟

ب)اگر اين تنفيذ( که مي تواند جنبه و کارکرد نظارتي پيدا کند) و ساير اهرم هاي نظارتي ولي فقيه بر قواي مجريه و مقننه  ناشي از انتخاب است کدام عقل سليمي حکم مي کند که به يک منتخب درجه ي دوم حق نظارت بر يک منتخب درجه ي اول (رئيس جمهور و مجلس) داده شود. بنابر اين اين حق بايد از جاي ديگري ناشي شود يعني از جايي غير از انتخاب ؛ تنها پاسخ انتصاب است ، انتصابي که جنبه اي الوهي دارد و منبع مشروعيت نظام است.

ج)چطور مي توانيد ولي فقيه را منتخب هر جند درجه ي دومي ملت بدانيد حال آنکه دور باطل" ولي فقيه - شوراي نگهبان – خبرگان رهبري – ولي فقيه " را امروز هر دانش آموز ابتدايي مي داند! چطور ممکن است شما ندانيد يا فراموش کنيد ؛ بنابر اين تنها احتمالي که مي ماند اين است که شما موذيانه در صدد فريب شنونده و توجيه نظريات سست بنياد خود هستيد.
۹- آيا اتكاى حكومت به راى مردم از ديدگاه امام به معنى مشروعيت است يا مقبوليت؟

اين سوال خيلي مستقل از سوالات قبلي نيست لذا نيازي به توضيح بيشتر ندارد.

۱۰- امام اهل تعارف نبود پس چرا كسانى كه بيش از يك ربع قرن با امام بوده اند سخنان امام را بدون دقت علمى و با تعارف و شعارگونه تفسير مى كنند؟

   اين سوال هم به نيکي جنبه ي ديگري از واقعيت را روشن مي کند آيت الله خميني بر خلاف دوستان به اصطلاح اصلاح طلب و درست مشابه مصباح يزدي بدون مغلطه و تعارف حرفش را مي زد، نتيجه گيري اينکه مصباح و حاميانش نه تنها د رمحتوي وارثان شايسته تري براي آيت الله خميني هستند بلکه به لحاظ شيوه و فرم هم شايستگي بيشتري براي اين وراثت دارند.

 

احمد زيد آبادي در مقاله اي تحت عنوان " در اسارت شکل" چنين مي نويسد:

"به نظر من در ميان همه كساني كه جمهوري اسلامي را تبيين كرده‌اند، كسي بهتر از مصباح يزدي از عهده كار بر نيامده است. او بدون ملاحظه ‌كاري‌ و در عباراتي كاملا قابل فهم، درك خود را از تركيب جمهوري اسلامي و مفهوم مورد نظر آيت‌الله خميني از اين تركيب، بيان كرده است و شگفت آنكه از سوي كساني مورد تهاجم و حمله قرار گرفته است كه عينا همان حرف‌هاي او را اما در قالبي گنگ و گمراه كننده تكرار مي‌كنند. در واقع به نظر مي‌رسد كه مصباح نه به علت ديدگاهش در باره جمهوري اسلامي بلكه به دليل يك رنگي‌اش در برخورد با اين موضوع هدف انتقاد همراهان و همفكرانش قرار گرفته است."

 

 

2-رد پاي اپورتونيسم:

 

 
1- اين روزنامه ي شرق بود که براي  اولين بار در روزهاي اخير اين بحث را به ميان کشيد چنانکه صحبت هاي مصباح يزدي در سال 79 را به عنوان صحبت هاي اخير ائ نقل کرد و بعدا در شماره ي بعدي به خاطر اين اشتباه  پوزش خواست.( بنا به گفته ي خودشان به دليل نقل از ايسنا)

2- در چند ماهه ي اخير حجم زيادي از تبليغات بر عليه مصباح يزدي آغاز شده که در چند سال اخير بي سابقه است. انگار عده اي قصد دارند او را بيش از مقدار واقعي مطرح کنند.

3- دوستان اصلاح طلب (البته واژه ي درستي نيست اين واژه را نبايد حرام يک مشت اپورتونيست کرد) مدام بر اين نکته ناکيد مي کنند که خطر مصباح نزديک است . او با آيت الله خامنه اي هم مشکل دارد و قصد تصاحب مجلس خبرگان را دارد و ....

:: وقتي موارد فوق را کنار هم مي گذارم تنها به يک نتيجه مي رسم دوستان اپورتونيست و در صدرشان جريان لمپنيست مشارکت با وجود محدود تر شدن دايره ي قدرت در حکومت همچنان به دنبال طرح نظريه ي ارتجاعي حاکميت دوگانه است . البته براي گروهک هايي که اصلاحات اجتماعي را تنها (البته اين در بهترين حالت است که بپذيريم آنها واقعا قصد اصلاح طلبي دارند و نه تصاحب سهم بيشتري از قدرت) در چارچوب اليت سياسي دنبال مي کنند انتظار بيشتري نمي توان داشت. نظرياتي مثل حاکميت دوگانه و موازنه ي مثبت به دليل محتوي راست گرايانه اي که دارند به لحاظ نظري  از يک سو با پايگاه اجتماعي دوستان مشارکتي و امثالهم جور در مي آيد و از سوي ديگر در يک تحليل صرفا طبقاتي قابل ارزيابي است. و به لحاظ عملي رمز ادامه ي حيات سياسي آنهاست. بگذريم از استعداد مثال زدني دوستان مشارکتي که بين يک دست ترين حاکميت ها نيز توانايي تفکيک دو قدرت درگير را دارند  اگر بخواهم جدي تر صحبت کنم بايد در اين جا بر اين نکته پاي فشارم که بعد از تجربه ي هشت سال تجربه ي فشار از پائين و چانه زني از بالا  نسخه هايي چون حاکميت دوگانه و موازنه ي مثبت نخ نما شده اند. حال آنکه نظريات به مراتب مترقي تري چون تقويت جامعه ي مدني اولا با ضرورت هاي جامعه ي ما مطابقت بيشتر دارند و ثانيا به دام روزمرگي سياسي نمي افتند و تحولات را در بستر تاريخي طولاني تري دنبال مي کنند.

 

 

3-بررسى تطبيقى مواضع

 

 مصباح يزدي و آيت الله خميني:

 

 

تنها کساني که به لحاظ نظري چيزي در دست ندارند سعي مي کنند پشت يک شخصيت تاريخي يا بهتر بگويم يک بت خودشان را مخفي مي کنند ، تصوير خودشان از آن شخصيت را ارائه مي دهند و سايرين را متهم به تحريف عقايد او مي کنند.

 

در نوشتار زير از مقاله ي " چه كسانى انديشه هاى امام خمينى را تحريف مى كنند" (روزنامه ي شرق سه شنبه ۲۷ دى1384 ) استفاده شده است.


بررسى تطبيقى مواضع آيت الله مصباح يزدي و آيت الله خميني( گرچه سخنان مصباح يزدي  داراى پشتوانه يک چهارچوب نظري دقيق به لحاظ نقلى و عقلى است) مي تواند مفيد باشد:

 

۱- منشاء مشروعيت ولايت فقيه و حاكم اسلامى :
مصباح يزدي:

1- ولى فقيه مثلاً در انتخابات رياست جمهورى در واقع نظر مردم را از طريق راى دادن مى خواهد. به اين معنا كه آنها چه كسى را براى اين سمت انتخاب مى كنند و اين امر لازمى است. چرا كه بدون آن مصالح كشور تامين نمى شود. وقتى مردم نظر دادند با او همكارى بيشترى خواهند كرد و با پشتوانه مردمى امور بهتر پيش مى رود، لكن حقيقت اين است كه با اين انتخاب مردم دارند پيشنهاد مى كنند و مى گويند ما اين فرد را مى خواهيم اما الامراليكم؛ شما بايد نصب كنيد، اگر نخواستيد نصب نكنيد.

2-مشروعيت حاكم اسلامى از ناحيه خداى متعال و مقبوليت او ناشى از مردم است و براى تحقق عملى حكومت، مقبوليت مردم لازم و اجتناب ناپذير است.

3-مشروعيت حكومت فقط از طرف خدا است حاكم را خداى متعال تعيين مى كند كه اين در واقع نظريه انتصاب است  حقيقت آن است كه آنها [مردم در انتخابات رياست جمهورى] دارند پيشنهاد مى كنند و مى گويند كه ما اين فرد را [مثلاً] مى خواهيم اما الامر اليكم شما بايد نصب كنيد نخواستى نصب نكن. اينكه حضرت امام مى فرمايد رئيس جمهور منتخب بدون نصب ولى فقيه، طاغوت است يعنى همين.
4-ديگر مسئولان نظام هم  مانند رئيس جمهور كه منتخب مردم است، مشروعيت شان به واسطه نصب ولى فقيه [مستقيم يا غيرمستقيم] به اسلام برمى گردد.

 

آيت الله خميني:

1- خدا او]فقيه] را ولى امر قرار داده است. اسلام او را ولى امر قرار داده است (صحيفه نور، ج،۱۱ ص۱۳۳ ، هفتم دي ماه 58)

2- ولايت فقيه يك هديه الهى است. (صحيفه نور ، ج،۱۰ صص ۸ و ۹ ، هشتم آبان 58)

3- قضيه ولايت فقيه چيزى نيست كه مجلس خبرگان ايجاد كرده باشد، ولايت فقيه يك چيزى است كه خداى تبارك و تعالى درست كرده است. همان ولايت رسول الله است، اينها از ولايت رسول الله هم مى ترسند. (صحيفه نور ، ج،۱ ص۲۶)

4- اگر رئيس جمهور به نصب ولى فقيه نباشد، غيرمشروع است، وقتى غيرمشروع شد، طاغوت است، اطاعت او اطاعت طاغوت است... طاغوت وقتى از بين مى رود كه به امر خداى تبارك و تعالى يك كسى نصب بشود. (صحيفه نور ، ج،۹ ص،۲۵۳ دوازده مهر 58)
5-اگر رئيس جمهورى در مملكت اسلامى وجود پيدا بكند، اين اسلام است كه او را رئيس جمهور مى كند، قانون خدا حكمفرما است. (صحيفه نور ، ج،۷ صص ۱ و۴ ، بيست تير 58)

 

 

2-وضعيت مقررات كشور از جمله قانون اساسى
-
مصباح يزدي:

 1-به نظر ما تمام مقرراتى كه در كشور اسلامى ايران اجرا مى شود، همه اعتبارش به امر ولايت فقيه و امضاى او است. اگر بدانيم در جايى راضى نيست، هيچ اعتبارى ندارد. اگر امام(ره) قانون اساسى را امضا نكرده بودند، حتى اگر تمام مردم هم راى مى دادند هيچ اعتبار شرعى و قانونى نداشت.

2-اعتبار قانون اساسى به امضا و رضايت ولى فقيه است ولى چنان كه ملاحظه كرديد حضرت امام(ره) همين معنا را با شدت و صراحت بسيار بيشتر مورد تاكيد قرار مى دهند.

 

آيت الله خميني:


1- فقهاى جامع الشرايط از طرف معصومين (ع) نيابت در تمام امور شرعى و سياسى و اجتماعى دارند. (صحيفه نور ، ج،۱۹ ص ۲۳۷ ، يکم آبان 58)
2-"حكومت مى تواند قراردادهاى شرعى را كه خود با مردم بسته است، در موقعى كه قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد، يك جانبه لغو كند و مى  تواند هر امرى را چه عبادى و يا غيرعبادى كه جريان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامى كه چنين است جلوگيرى كند. (صحيفه نور ، ج ،۲۰ ص451 شانزدهم دي66)
-
اسلام، اطاعت فقيه را [بدون محدود بودن در امورى خاص] واجب داشته است. (صحيفه نور ، ج،۱۰ ص۴۴ ، دوم آبان 58)
3-ايشان خطاب به نمايندگان مجلس خبرگان قانون اساسى [كه منتخبان مردم هستند] مى فرمايند: همه شما هم اگر چنانچه [در جريان تدوين قانون اساسى] يك چيزى بگوييد كه برخلاف مصالح اسلام باشد، وكيل نيستيد، از شما قبول نيست، قبول نيست، ما به ديوار مى زنيم حرفى را كه برخلاف مصالح اسلام باشد. (صحيفه نور ، ج،۹ صص۱۲ و ۵۳ ، دوم مهر 58)


جالب اينكه سخنان آيت الله خميني همان گونه كه روشن است- اگر شديدتر و با تاكيد بيشتر از مواضع مصباح يزدي نباشد، قطعاً كمتر نيست.


۳- نسبت بين جمهوريت و اسلاميت نظام


آيت الله مصباح يزدي:  اسلاميت با مشروعيت و همچنين جمهوريت با مقبوليت متناظرند. هدف اسلام است و جمهوريت نقش قالب را دارد. جمهوريت قالبى است كه در اين زمان براى تحقق محتوا يعنى حكومت اسلامى در نظر گرفته شده است.

آيت الله خميني:
1- رژيم جمهورى اسلامى... تمام مقصدش اين است كه احكام اسلامى را در اين كشور پياده كند. (صحيفه نور، ج،۱۵ ص،۱۰۷ سوم شهرويور 60)
2- اين شكل حقوقى رژيم نيست كه اهميت دارد. بلكه محتواى آن مهم است. طبيعتاً مى توان يك جمهورى اسلامى را در نظر گرفت. جمهورى، فرم و شكل حكومت را تشكيل مى دهد و اسلامى يعنى محتواى آن فرم كه قوانين الهى است. (صحيفه نور ، ج،۲ صص۲۲ و ۹ ، يکم مهر 57 و ج،۴ ص۱۵۷)
3- دشمنان ما از جمهورى نمى ترسند از اسلام مى ترسند. (صحيفه نور ، ج،۶ صص۳ و ۶ ، بيست و پنج خرداد 58)


منتقدان خرده گرفته اند  كه چرا مصباح يزدي مى گويد در وصيت نامه شهدا تكيه روى اسلام است.

آيت الله خميني:  مردم براى جمهورى نمى آيند به شهادت برسند، مردم براى اسلام مى گويند ما شهيد مى خواهيم بشويم الان هم مى گويند، كفن  مى پوشند براى اسلام نه كفن براى جمهورى. (صحيفه نور ، ج،۱۱ صص۶ و ۱۰ ، يکم دي ماه 58)


 

 

4-برخورد غير اخلاقي

 

در وادي بحث و انديشه

 

 

شما هم حتما تجربه کرده ايد! د ريک بحث نظري وقتي يک طرف به لحاظ تئوريک دستش خالي مي شود براي گريز از شکست سعي مي کند به شخصيت اخلاقي طرف مقابل تهمت بزند و به اين شکل تفاوت هاي نظري را يا ضد اخلاق پر کند.

همين رفتار را آقاي کروبي در جريانات بحث هاي اخير از خودشان نشان دادند! يعني وقتي حرفي براي زدن نداشت شروع کرد به بيان اين نکته مصباح يزدي هيچ سابقه اي در مبارزات قبل از انقلاب نداشته است اولا خدمتتان عرض کنم زماني که امثال جو گيرهايي مثل شما مشغول پاره کردن حنجره و دريدن يقه شان بوديد( در يک کلام خودتان را جر مي داديد) مصباح دنبال ياد گرفتن چيزهايي رفت که تو اگر 4 برابر سن الان خودت هم عمر بکني آنها را ياد نمي گيري! کاري که يک نظريه پرداز مي کند خيلي فرق دارد با يک نيروي انقلابي ! مثل اينکه از نظر شما تنها کساني مي توانند حرف بزنند آنها هستند که سابقه ي مبارزاتي دارند، قسمتي از اين مبارزان که به انگ ضد انقلاب امروز در ميان ما نيستند ، به مابقي هم که نگاهي مي کنم مي بينم اگر قرار باشد نظريه پردازي را به آنها بسپاريم يک مشت جفنگ جنريتور هستند، افرادي که سياست را تحربي آموخته اند و به لحاظ تئو ريک زير صفر کلوين هستند!

 خدمتتان عرض کنم شما اگر مرد هستيد در وادي نظر جواب مصباح را بدهيد!

 

 

5-اگر جمهوريت با اسلاميت

 

در تناقض قرار گيرد بايد چه کرد؟

 

 

احمد زيد آبادي در همان مقاله ي " در اسارت شکل"مي آورد:  " از نظر مصباح اگر جمهوريت يعني قالب نظام بخواهد به محتواي آن يعني اسلاميت آسيب رساند، بايد در فكر قالب ديگري بود زيرا هيچكس محتوا را فداي شكل نمي‌كند. آيا ساير روحانيون چيز ديگري مي‌گويند؟ اكثر آنها حداكثر مي‌گويند بايد مكانيسمي براي جمهوري طراحي كرد كه هيچگاه مقابل محتوا قرار نگيرد. اين همان كاري است كه نظام جمهوري اسلامي سال‌ها آن را انجام داده و با تعبيه فيلترهاي متعدد در راه انتخاب آزاد شهروندان، آنها را به همان سويي كه خواسته هدايت كرده است."

و اين چنين ادامه مي دهد:" با اين حساب، اگر مردم قرار باشد همان چيزي را انتخاب كنند كه حكومت مي‌خواهد، ديگر اين همه دردسر برگزاري انتخابات را براي چه بايد تحمل كرد؟ آيا پيشنهاد مصباح براي خلاص شدن از شر انتخابات بهتر از مشغول شدن دائمي با اين پديده بي‌اثر نيست؟ به گمان من كه هست."

 

 

 

6-حرف آخر با عطريانفر :!

 

 

آقايان عطريانفر زياد خودتان را براي دفاع از جمهوري جر ندهيد! تا آنجا که سواد دست و پا شکسته ي من قد مي دهد جمهوري ، جمهور را نمايندگي مي کند و براي منافع توده مردم مي جنگد! تو کجا و اين وادي کجا! حکومت اسلامي به جاي جمهوري اسلامي در صورتي که سبيل تو يکي را چرب کند ، به مذاقت خيلي بد نمي آيد! پس لطفا ژستي نگير که بت نمي ياد! سگ دريوزه ي بورژوازي برو پاچه ي چپ ها رو بگير تو رو چه به دفاع از حقوق جمهور!

 

پي نوشت:

 

گروهک نهضت آزادي که مطرود آيت الله خميني بود و همه مواضع ايشان راجع به اين گروهک را مي دانند  در اين ميانه، سينه چاك دفاع از نظرات امام شده است.

 

 

+ نوشته شده در 3 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.