تبليغاتX
روزنوشت های عمو کیوان
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385
چقدر شیفته ی مشارکتی ها هستم!
سلام راستش می خواستم شاهکار  آقای صفدر حسینی را به پست قبلی ام اضاف کنم منتها دیدم حیف است!

این شما و این صحبت های عضو شورای مرکزی جبهه ی مشارکت!

این جاست که آدم با خودش می گوید:

بابا سیاست مدار بابا هر کس را با زبان خودش جذب کن!

خدائیش شانس آوردیم که این مشارکتی ها را آمریکایی ها کشف نکرده اند و گرنه حتما می دزدیدنشان!

الحق که اصول کار حزبی را خوب می دانید!

 

+ نوشته شده در 2 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385
نقش سوبژه (شناسنده) در تحلیل سیاسی!

 

ارائه ی یک روایت یکدست و پالوده از واقعیت امکان پذیر نیست، شناسنده نمی تواند و نمی باید بی طرف باشد!

عرصه ی سیاست لاجرم عرصه ی تضاد و برخورد منافع طبقاتی است! خوش­ باوری ایده آلیسم را باید کنار گذاشت.

 

به دنبال بهترین راهکار برای یک جامعه گشتن هرگز امکان ندارد چون تضاد سرمایه و کار آنتاگونیستی است! از هر راهکار طبقاتی منتفع و طبقاتی متضرر می شوند! ما حق خیانت به منافع طبقاتی خود را نداریم، کما اینکه در تحلیل نهایی اگر هم بخواهیم این کار را انجام دهیم موفق به این کار نمی شویم! تنها یک راه مشروع در پشت کردن به منافع طبقاتی وجود دارد و آن رو کردن به منافع اکثریت جامعه مان است!(هر چند مطمئن نیستم که امکان پذیر باشد)

 

این وظیفه ی ما نیست که برای طبقه ی حاکم فکر کنیم و بهترین راه حل را پیدا کنیم ، ما برای تحلیل وقایع و رسیدن به بهترین راهکار باید از خودمان شروع کنیم ، از خودمان به عنوان فعال دانشجویی ، از خودمان و از طبقه ای که در آن قرار گرفته ایم!

 

بر فرض که مطالعات دقیق اقتصادی و اجتماعی به ما نشان دهد که امکان ارائه ی یک تحلیل طبقاتی از جامعه ی ایران به شکل روشن و کارا وجود ندارد، در چنین شرایطی باز هم باید به خودمان فکر کنیم و توده ی مردم، اکثریتی گنگ(به این دلیل از کلمه ی " گنگ" استفاده می کنم که در تقسیمات رایج طبقات قرار نمی گیرد) که نه تنها در ایران بلکه در هر کجای دیگری تریبونی رسمی برای پیگیری خواسته هایش نداشته و ندارد!

 

فعلا همین! هر چند حرف های خیلی بیشتری در این باره داشتم!...
+ نوشته شده در 1 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385
مذاکرات ایران و آمریکا و قضیه ی کالیبر عمو کیوان!

سلام شرمنده ام واقعا! مخصوصا شهرام و مونا که با کامنت هاشون من رو شرمنده تر کردند! اما فکر می کنم همتون از فشاری که این روزها تحمل می کنم خبر دارید! دیر آپدیت شدن تقصیر تنبلی و کالیبر و .. این ها نیست بلکه بیشتر محصول این فشار روانی است!( در ضمن علی جان فونت رو هم عوض کردم!)

 

ایران و آمریکا وارد مذاکره می شوند!

قرار است ایران و آمریکا پیرامون مسائل امنیتی در عراق به یک سری مذاکرات دست بزنند. یادم نمی رود زمانی که محمد خاتمی و بیل کلینتون روسای جمهور ایران و آمریکا بودند ، محافل تندرو راست چه سر و صدایی راه انداختند که اجازه نمی دهیم خاتمی بر سر آرمان های انقلاب با شیطان بزرگ مذاکره کند. سابقه ی خوبی از مذاکرات ایران و امریکا وجود ندارد، به جز خاطراتی که نسل ما از دوره ی خاتمی و بحران سازی ها برسر راه مذاکره به یاد دارد ، در دهه ی 60 و در حین جنگ ایران و عراق ، گروهی از سیاستمداران ایرانی به مذاکره با مک فارلین پرداختند که سرانجام به دستور آایت الله خمینی این مذاکرات قطع شد؛ مهدی هاشمی (داماد آیت الله منتظری) هم به خاطر افشای این مذاکرات جان خود را از دست داد. احتمالا یادتان هست که تا چیزی حدود دو هفته یا شاید درست یادم نباشد یک ماه بعد از انفجار های یازده سپتامبر شعار مرگ بر آمریکا در نمازهای جمعه شنیده نمی شد... پس از ماجرای 11 سپتامبر ایران به ایالات متحده پیشنهاد داد تا برای مبارزه باتروریسم به سرنگونی دولت طالبان و ایجاد یک سیستم حکومتی جدید در افغانستان کمک کند. اما بوش در سخنرانی سالانه خود در سال 2002 ایران را"محور شرارت" نامید تا چشم انداز، پیشنهادهای ایرانی برای مذاکره، به تاریکی بگراید. محافظه کاران این مذاکرات را شکستی بزرگ برای ایران قلمداد کردند. اگر یادتان باشد عباس عبدی (و عده ی دیگری که در وسسه آینده فعالیت می کردند) پس از انکه در یک نظر سنجی اعلام کردند که بسیاری از مردم ایران برای رابطه با آمریکا تمایل دارند، راهی زندان شد.

مخالفینی در داخل جناح محافظه کار!

گروهي از اعضاي بسيج دانشجويي که با عنوان "دانشجويان عدالتخواه" فعاليت مي کنند در نامه اي خطاب به احمدی نژاد نوشتند: "آيا باور کنيم اميد مستضعفان جهان به آن سيلي که حضرت روح الله نويد نواخته شدن آن را بر گونه استکبار داده بود، همان سيلي که قرار بود برق آن چشم استکبار شرق را کور کند، به ياس تبديل شده است؟.... باور نداشتيم و نداريم حلقومي که بايد فرياد تظلم مظلوميت ام القراي جهان اسلام و نه تنها اسلام که فرياد مظلوميت همه مظلومان جهان را در عالم طنين انداز کند، امروز نداي سرد و به خاکسترنشسته چانه زني با دشمن درجه يک انقلاب را سر دهد..... اين ره توشه انقلاب خميني را فارغ از خلط با عملکردها و جبهه گيري هاي مقطعي و کوته بينانه، براي نسل هاي بعدي حفظ نماييد تا شايد به نصرت و مدد الهي و ظهور دوباره مرداني از جنس خميني، زمينه براي تحقق آرمان هاي انقلاب اسلامي در آينده فراهم شود" و در واقع به طور تلویحی خواسته اند اشاره کنند که آیت الله خامنه ای از جنس آیت الله خمینی نیست!

 مسعود ده نمکی روزنامه نگار، فیلمساز و چماق به دست مشهور هم در اظهار نظری گفته :" اساسا آمريكايي‌ها قايل به مذاكره به مفهوم واقعي آن نيستند و نيت اصلي آن‌ها از طرح مذاكره شكستن قبح آن و ابهت سازش ناپذيري نظام ماست." در همین گیر و دار روزنامه ی جمهوری اسلامی هم که از جمله ارگان های محافظه کاران است دست به حملات گسترده ای به مذاکره با آمریکا زد و برای اولین بار در تاریخ خود علنا مواضعی در تقابل با مواضع آیت الله خامنه ای گرفت.

موافقین محافظه کار:

علی لاریجانی و محمود احمدی نژاد(در مورد اخیر احتمالا تحت فشاراین حنایت انجام شده است) از این طرح دفاع کرده اند این طرح مورد حمایت ایت الله خامنه ای هم قرار گرفته است.

علی مطهری (فرزند آیت الله مطهری و برادر زن علی لاریجانی ) هم در این مورد به اظهار نظر پرداخته است:" ايراد اصلي اين مذاكرات اين است كه به معني به رسميت شناختن اشغال عراق است. اگر بتوان اين شبهه را دفع كرد و همان طور كه رهبر انقلاب فرمودند، مذاكرات فقط درباره خروج اشغالگران از عراق باشد، عملاً بر مسأله انرژي هسته‌اي نيز تأثير خواهد گذاشت ....مهم اين است كه چگونه و توسط چه كساني با آنها مذاكره شود." و این جاست که می فهمیم زمانی که خیلی ها سینه چاک می کنند که آقا خاتمی دارد با مذاکره با آمریکا ارزش های انقلاب را نابود می کند دغدغه شان ارزش های انقلاب نیست که خاتمی است! تا آنجا که من می دانم درست است که مهارت مذاکره کنندگان مهم است ولی قبل از هر چیز این شرایط عینی و قدرت دو طرف است که نتیجه ی مذاکرات را رقم می زند ، بنابر این نگرانی آقای مطهری این نیست که نتیجه ی مذاکرات چه می شود بلکه ....

 

مخالفین اصلاح طلب:

طرح مورد مخالفت اصلاح طلبان قرار گرفته است:

 محسن آرمین:  "چرا رهبران جمهوري اسلامي حاضرند براي منافع عراق با امريکا مذاکره کنند، اما براي منافع ايران حاضر به اين کار نيستند؟"

علي مزروعي:" وقتي كه آمريكا را در عراق اشغالگر مي‌دانيم چطور مي‌خواهيم با آمريكا درباره عراق پاي ميز مذاكره بنشينيم؟ " و در واقع به طرح این سوال پرداخت که آیا تناقض رفتار و گفتار رهبران جمهوري اسلامي با هم  تناقض ندارد."

مخالفین برانداز!!:

دوستی هم شاکی بود که:" چرا آمریکا دارد به این مذاکره تن می دهد و می گفت امیدمان را از دست دادیم ، محافظه کاران با آمریکا روی هم می ریزند و پدر ملت را در می آورند، هیچ ندایی هم از جامعه ی بین المللی در نمی آید!"

اما چرا در میان کسانی که اصلاحات( به مفهوم عام حتی آنها که روش های انقلابی یا حمله ی خارجی  را برای اصلاح امور در نظر دارند) را دنبال می کنند با این طرح مخالفت انجام می شود؟ مخالفتی که به شخصه آن را اشتباه می دانم!

اول می رم سراغ دوستان مشارکتی که می دانید خیلی میانه ام باهاشون خوبه!!!

1-     با مخالفت های خود قصد دارند مشکلات قبلی خود را با محافظه کاران را پیش بکشند و با مطرح کردن این قبیل سخنان به دنبال پیش کشیدن قباله کهنه هستند، در این میان نه به منافع عینی ملت ایران و پروسه ی دموکراسی خواهی در ایران توجه نمی کنند.  

2-     تقویت جریان های مستقل داخلی که دموکراسی را و نه شبه دموکراسی را دنبال می کند به ضرر آن ها تمام می شود.(مثلا تقویت جمهوری خواهی در برابر مشروطه خواهی)

3-     گرفتار تئورهای بی پایه هستند و فکر می کنند محافظه کاران با کنار آمدن با آمریکا دمار از روزگار همه در می آورند. آن ها به شرایط جهانی و طرف دوم مذاکره یعنی آمریکا فکر نمی کنند ، من نمی گویم که آمریکایی ها خیلی عاشق دموکراسی در ایران هستند و برای همین چراغ سبز سرکوب نشان نمی دهند ، حرف من این است که برای آمریکا سناریو های بهتری نسبت به سرکوب وجود دارد.

و اما دوستان برانداز امیدوار به آمریکا!!!

1- به این مسائل فکر نمی کنند که: هزینه ی حمله ی نظامی یا تحریم اقتصادی آمریکا را توده ی مردم پرداخت می کنند، حمله ی نظامی نمی تواند به استقرار دموکراسی در ایران کمک کند، آمریکا منافع خود را در حمله به ایران دنبال خواهد کرد و عاشق چشم و ابروی من و شما نیست!

به نتایج عینی حمله ی آمریکا به عراق و افغانستان نگاه نمی کنند( اگرچه وضع افغانستان از عراق خیلی بهتر است)

2- گرفتار تئورهای بی پایه هستند و فکر می کنند محافظه کاران با کنار آمدن با آمریکا دمار از روزگار همه در می آورند. آن ها به شرایط جهانی و طرف دوم مذاکره یعنی آمریکا فکر نمی کنند ، من نمی گویم که آمریکایی ها خیلی عاشق دموکراسی در ایران هستند و برای همین چراغ سبز سرکوب نشان نمی دهند ، حرف من این است که برای آمریکا سناریو های بهتری نسبت به سرکوب وجود دارد.

تحلیل عمقی تر موضوع:

مقامات جمهوری اسلامی ایران از مذاکره ی مقتدرانه صحبت می کنند! آیا در شرایطی که پرونده ی ایران به شورای امنیت رفته است و ریاست دوره ای این شورا را هم امریکا ( جان بولتن از طیف نئو کانسرواتیو های آمریکا!) بر عهده دارد، مذاکره از موضع قدرت امکان پذیر است؟

این در حالی است که سیاست های آمریکا از سال های پایانی دولت آقای خاتمی و اطمینان امریکا از این نکته که دولت خاتمی اقتدار لازم برای تغییرات جدی در ایران را ندارد وبه طور مشخص از  زمان قدرت گرفتن احمدی نژاد، دچار تغییراتی جدی شده است تا پیش از این آمريكا "تغيير رفتار" رهبران ايران را دنبال می کرد، اما ظاهرا با به قدرت رسيدن تيم احمدي‌نژاد در ايران به اين نتيجه رسيده است كه تغيير رفتار ايران جز از راه نوعي "تغيير رژيم" امكان‌پذير نيست.

یک سناریوی محتمل این است که اختلافات بر سر مذاکره با آمریکا صرفا نشانه ای از اختلافات عمیقی است که در بدنه ی محافظه کاران از چندی پیش به وجود آمده است . شایعه ی جدی و گسترده ی اختلافات آقایان خامنه ای و مصباح یزدی را فراموش نکرده ایم که خبر از شکل گیری اختلاف نظر میان دولت احمدی نژاد و جامعه مدرسين حوزه علميه قم ( یکی از تشکل های کلیدی محافظه کاران) اعضاي جامعه مدرسين در محورهايي همچون عملكرد بي حاصل دولت در زمينه سياست خارجي، مفاسد اقتصادي و مافياي نفتي، وعده هاي نسنجيده وي در سفرهاي استاني، بي پروايي اعضاي دولت از استفاده از صفت اسلامي و دولت كريمه براي خود و بهره برداري سياسي از تقدس امام زمان به انتقاد از دولت پرداخته اند. بعضی تحلیل گران از نزدیکی دولت احمدی نژاد به انجمن حجتیه خبر می دهند ، انجمن بدنامی که روزگاری مورد نفرت آیت الله خمینی قرار داشت اما بعد از فوت ایشان کم کم خود را از زیر ضرب خارج کرد و امروز می تواند همچنان در مهدیه ی تهران به برگزاری برنامه بپردازد. آیا مخالفت های درونی محافظه کاران به خاطر این نزدیکی احتمالی است؟ به هر شکل به مظر می رسد که امروز نیروهای نزدیک به انجمن حجتیه با تکیه ی افراطی بر ارزش ها قصد دارند پوشش حفاظتی مناسب برای خود ایجاد کنند ، خواست نیروهای میانه روی جناح محافظه کار شکل گیری دموکراسی نمایشی است ، این در حالی است که تند روها خواست حکومت ایدئولوژیک را دنبال می کنند، نیروهای نزدیک به هاشمی رفسنجانی همچنان بین دو طرح دموکراسی نمایشی و شبه دموکراسی سردرگم هستند ، نیروهایی مثل جبهه ی مشارکت نیز حول آرمان شبه دموکراسی( سناریوی مشروطه خواهی) گرد آمده اند.

اما تمام این ها زمانی ارزش پیدا می کند که به مذاکره ی ایران و آمریکا در چارچوب حقایق کلی جهان نگاه کنیم امروز با توجه به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و سقوط بلوک شرق امکان تشکیل حکومت ایدئولوژیکی در ایران که مورد تائید امریکا قرار دارد و یا آمریکا در قبال آن سکوت و بی طرفی اتخاذ می کند وجود ندارد، لذا گروه هایی که حول حکومت ایدئولوژیک گرد آمده اند می دانند که رابطه با با آمریکا به مفهوم حذف آن ها از عرصه ی سیاست ایران یا اجبار آن ها به استحاله ی افکارشان است.

به هر شکل مذاکره ی با آمریکا موضوع مهمی است که باید به آن پرداخت، از سویی واضح به نظر می رسد که مسئولان درجه ی اول حکومتی وقتی کلیت نظام را در خطر ببینند به هرگونه مذاکره ای با آمریکا تن خواهند داد، اما از سوی دیگر مرگ بر آمریکا امروز تبدیل به جزیی از هویت حکومت ایران شده است و این موضوع را مهمتر خواهد کرد.

به شخصه  مذاکره ی ایران و امریکا را کاملا مثبت ارزیابی می کنم . اول از آن جهت که هزینه ی حمله ی نظامی یا تحریم اقتصادی آمریکا را توده ی مردم پرداخت می کنند ، حمله ی نظامی نمی تواند به استقرار دموکراسی در ایران کمک کند، آمریکا منافع خود را در حمله به ایران دنبال خواهد کرد و عاشق چشم و ابروی من و شما نیست! و دوم از آن جهت که این مذاکرات و شاید در آینده رابطه به نفع پیش برد دموکراسی در ایران تمام می شود، این مذاکرات شرایط مساعد را برای نیل به شبه دموکراسی و نهایتا دموکراسی آسانتر خواهد کرد، از سوی دیگر این اوضاع به شکل گیری تحرکات آزادی خواهانه ی داخلی و مستقل در ایران کمک خواهد کرد.

 

 

+ نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
دوشنبه هفتم فروردین 1385
سال نو مبارک و ! نفرت در هر کجا ممنوع

اول سلام کنم و سال نو رو به همه تبريک بگم ؛ مدتي بود که ديگه نمي نوشتم! راستش را بخواهيد گيج ضربات مهرورزي بودم! اسفند ماه عجيب غريبي بود! که به هر شکل.....

از امروز تصميم گرفتم که منظم تر بنويسم. (اگه تنبلي نکنم)  قصد دارم که روزي 2 بار آپ کنم! حالا تا چه پيش آيد!

 

نفرت در هر کجا ممنوع!

 

(گزارشي از افزايش حمايت از گرايشات مرتجع نژادپرستانه در اسرائيل)

 

منبع خبر روز است! که خودش خبر را ازهاآرتص(24 مارس) نقل کرده!(با اندکي تلخيص!)

 

63%  از يهوديان اسرائيل با اين گفته که "عرب ها براي امنيت و وضع جمعيتي کشور، تهديد بشمار مي روند"، موافق و 31% مخالفند. اين گفته در ميان ارتودوکس ها و اولترا ارتودوکس هاي يهودي و قشر کم درآمد، طرفدار بيشتري دارد.

 

34% معتقدند که فرهنگ عرب، پايين تر از فرهنگ اسرائيل است و 57% با اين نکته مخالف اند.

 

نيمي از يهوديان اسرائيل وقتي کسي درجايي به زبان عربي صحبت مي کند، احساس ترس و ناراحتي مي کنند. 18% از يهوديان از شنيدن زبان عربي احساس انزجار مي کنند.

 

68% يهوديان اسرائيل از زندگي کردن در آپارتمانهايي که عرب هاي اسرائيل در آن زندگي مي کنند سر باز مي زنند. 26% يهوديان اسرائيل قبول مي کنند که در يک ساختمان و در همسايگي عرب ها زندگي کنند.

 

46% يهوديان اجازه نمي دهند که يک عرب به خانه شان بيايد و 50% از آنها از اين موضوع استقبال مي کنند.

 

41% يهوديان از جدا سازي مراکز تفريحي يهوديان و اعراب حمايت و52% از آنها با اجراي چنين طرحي مخالفت مي کنند. حمايت از اين طرح در ميان يهودياني که ازخاورميانه آمده اند نسبت به تا يهودياني که از اروپا آمده اند و نيز در ميان يهودياني که گرايشات قويتر مذهبي دارند بيشتر است.

 

در سال 2005، 225 حادثه به دلايل نژاد پرستانه عليه ساکنان عرب اسرائيل گزارش شده است. (تعداد واقعي حوادث بايد چيزي بيش از 1000 حادثه باشد)

 

وخب اگه حوصله داشته باشيد مي خوام يکي دو مورد اضافه کنم:

 

1 -   فکر مي کنم هيچ وقت راديکاليزه شدن در يک گروه، جامعه و حتي کلان تر از اون (در سطح جهاني) به صورت يک طرفه اتقاق نمي افته!  در مورد شکل گيري گرايشات افراطي هم همين موضوع صدق مي کنه( واين توضيح رو همين جا اضافه کنم که مرز مشخصي ببين راديکاليسم و حمايت از جريان هاي افراطي قائلم)

در اين مورد به خصوص ميشه به راي آوردن حماس در انتخابات اخير فلسطين ، و يا افزايش گرايشات ضد اسرائيلي در موضع گيري هاي دولت ايران اشاره کرد.

2- اگه آمارگيري مشابهي در مورد اينکه " آيا فرهنگ عرب پائين تر از فرهنگ ايراني است ؟"  در ايران انجام شود فکر مي کنيد چه نتيجه اي به دست مي آد! (البته تا وقتي که چنين نظرسنجي انجام نشده نميشه اظهار نظر کرد ولي اگه اجازه بديد با توجه به آدمهاي دور و برم قضاوت کنم و تخمين بزنم که حداقل 70 درصد با ابن جمله موافقند. لطف کنيد و اين درصد را با آمار بالا مقايسه کنيد! )

 

يا مثلا پرسش شود که "  آيا افغان ها براي امنيت و وضع جمعيتي کشور، تهديد بشمار مي روند؟" يا مثلا " آيا اعتقاد داريد که افغان ها مردماني شرور و بزهکار هستند؟"چه نتيجه اي بدست خواهد آمد؟

يا مثلا پرسش شود که آيا حاضريم با افغان ها همسايه شويم؟ يا آيا افغان ها را در خانه راه خواهيم داد؟

 

خاطره اي که هيچ وقت از ذهنم پاک نمي شود کتک زدن وحشيانه ي يک افغاني در محلمان بود!

 

فکر کنم بهانه اي دست داده که در فرصتي به نژاد پرستي بپردازم! ولي نقدا چند سوال مطرح کنم!!!!!

 

1-  آيا فکر مي کنيد مردم ايران داراي گرايشات نژادپرستانه هستند؟

2-  در چه شرايطي گرايشات نژاد پرستانه ميان مردمان يک جامعه افزايش مي يابد؟

3-  آيا گرايشات نژاد پرستانه مي تواند نتايج مثبتي به بار آورد يا يکسره متهي به نتايج منفي خواهد شد؟( آيا استثنايي قائل مي شويد يا تمام گرايشات نژاد پرستانه را از يک قماش مي دانيد؟)

4-  اگر گرايشات نژادپرستانه را منفي ارزيابي مي کنيد چه راهکارهايي براي مقابله با آن وجود دارد؟

 

پي نوشت:

 

قصد توهين به خواننده را ندارم ولي بهتر ديدم توضيحاتي راجع به راديکاليزه شدن بدم!

راديکال در لغت به معناي اساسي بنيادي و ريشه ايست . مثلاً در عبارت «ما خواهان تحولات راديکال هستيم» و يا «فلان مسئله احتياج به تغييرات راديکال دارد» که به معناي قاطع ، ريشه اي و بنيادي است. راديکاليسم در مفهوم عام به معناي مشي کسانيست که طرفدار اقدامات قطعي هستند. و خب طبعا راديکاليزه شدن جامعه به مفهوم افزايش گرايش به جريان هاي راديکال است.

 

 

 

+ نوشته شده در 6 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.