تبليغاتX
روزنوشت های عمو کیوان
شنبه سی ام اردیبهشت 1385
فحشنامه(همه چیزمان به همه چیزمان می آید)

ببخشید که اینقدر بی منطق نوشتم! در واقع اینقدر اعصابم خورد بود که بیشتر شبیه فحشنامه است و یا چیزی از آن دست!

چند وقت قبل سخنرانی علی افشاری در سنا، طرح مسخره ی رفراندوم از طرف محسن سازگارا که این همه توی بوق و کرنا شد و بعد بحث هر روزه با این به اصطلاح روشنفکرانی که از همه ی آمریکا به ایران استقبال می کنند و از همه مبتذل تر این دست نوشته های ابراهیم نبوی که هر روز اینور و آنور می بینی!

حالم از نوشته های بی سر و ته این ابراهیم نبوی به هم می خورد!..لا مصب تولید انبوه هم می کند، قبلا هم سطح طنزنوشته هایش چندان فاخر نبود ولی امروز هزل نوشته هایش واقعا مبتذل شده اند!

 تاسف می خورم به حال ایرانی! آمار خوانندگان نوشته های این آقا از پربیننده ترین نوشته ها در اینترنت است و این همه در جایی از دنیا رخ می دهد که با وجود داشتن جمعیتی 70 میلیونی تیراژ کتابهایش از مرز 2000 نمی گذرد!

 رفتار امثال ابراهیم نبوی به راحتی قابل فهم است!(تکه ای از یک پازل است) سوء استفاده از نارضایتی مردم ایران برای منحرف کردن مبارزه برای آزادی و برابری در ایران! امثال محسن سازگارا این کارها را با ژست ایدئولوگ بودن می گیرند، علی افشاری و امثالهم نماینده ی خود خوانده ی جنبش دانشجویی می شوند و ابراهیم نبوی این مردک بی شخصیت به خیال خودش دست به آفرینش هنری می زند! و....

اگر برای این آقایان براندازی حکومت ایران( به هر وسیله و شکلی مثل کمک گرفتن از بزرگترین جنایتکاران تاریخ ) هدف باشد برای ما رسیدن به برابری و آزادی هدف است و در این راه به هیچ قدرت دیگری الا قدرت مردم ایران دل نبسته ایم!

اگر این آقایان بیرون گود نشسته اند و داد می زنند " لنگش کن" ما این جا هر روز تحت شدیدترین فشارها قرار داریم ، ولی چاره را در پایداری و مقاومت و نه دست به دامن دموکراسی لیبرال غربی(شما بخوانید دیکتاتوری بورژوازی در غرب) و نمایندگان هار سرمایه داری جهانی نمی بینیم!

گاهی اوقات بهتر است برای شناخت چیزی آن را در افراطی ترین حالتش بررسی کرد تا ساده تر بتوان به خصوصیاتش پی برد. اگرچه نوشته های ابراهیم نبوی و یا طرح انقلابی "هخا" تا این حد مبتذل و کمیک هستند ولی حقیقت جز این نیست که بخش قابل توجهی از اپوزیسیون ایرانی در خارج و داخل کشور به دلیل ناامیدی، ناتوانی، سطح نازل تئوریک، سابقه ی سیاه مبارزاتی ، پایگاه طبقاتی، عدم شناخت جامعه ی ایرانی، بغض و کینه های احساسی و.... به این مرداب ابتذال افتاده است.

و بد به حال مردمی که هم دولتمردانشان تا این حد مبتذل حرف می زنند و هم اپوزیسیون حکومتشان.... به قول معروف "همه چیزمان به همه چیزمان می آید!"

با توجه به اهمیت این موضوع درآینده ی نزدیک به آن می پردازم! اما از این به بعد خیلی تحلیلی تر!!!!

+ نوشته شده در 7 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385
درباره ی طبقات اجتماعی(2)

درباره ی طبقه(2):

سیرتاریخی تشکیل جوامع طبقاتی:

جوامع ابتدایی بی طبقه بودند، انباشت ثروت وجود نداشت و به نوعی فقر عمومی گریبانگیر تمامی اعضای جامعه بود. مالکیت در این جوامع عمومی بود. هر کس بر طبق سن ، جنسیت و مختصات بدنی و روانی حائز نقش و پایگاه اجتماعی می شد. اختلاف افراد ناشی از تعلق آن ها به گروه خاصی نبود.

 

عوامل کلی گذار از حالت بی طبقه به حالت طبقاتی عبارتند از:

1-     تغییر شرایط عینی تولید اجتماعی و ابزار تولید ، به وجود آمدن تولید افزونه ی اجتماعی و افزایش ثروت  و تحکیم و توسعه ی مالکیت خصوصی

2-     تفوق جنگی برخی اقوام بر دیگری(که در گذار از زندگی در کمون ها به دوره ی برده داری نقش عمده ای دارد)

3-     عدم ارتباط گروه های اجتماعی ، دوری و بی خبری و شکل گیری فرهنگ های فرعی و در نتیجه پیچیده شدن فرهنگ

(توجه شود که این گذار نباید منفی تلقی شود! و از آن بیشتر توجه شود که اصلا نباید بر آن ارزش گذاری کنیم! یعنی نمی توانیم آن را مثبت تلقی کنیم ، این مرحله از تاریخ جزیی از ماتریالیسم تاریخی بوده است که خود منتج از تغییرات شرایط عینی زیربنا به معنی تغییر اصلی در مالکیت ابزار تولید و گذر از مرحله ی شکارگری و دانه چینی به مرحله ی کشاورزی بوده است. نکته ی دیگری که فکر می کنم باید به آن اشاره کرد برداشت فوق العاده موهومی و عامیانه از جامعه ی سوسیالیستی است. مطابق این برداشت هدف از تاسیس یک جامعه ی سوسیالیستی برگشت به حالت جوامع بدون طبقه ی ابتدایی است!!!!!!!!!

آنتونیو گرامشی می نویسد:"هر جامعه در تباهکاری و شرارت زندگی می کند و رشد می یابد و حتی نابود می گردد اگر در آن تولید انجام نگیرد گرچه در آن عدالت حکمفرما باشد"

تلاش برای تشکیل یک جامعه ی سوسیالیستی تلاش برای تقسیم فقر نیست که تلاش برای تقسیم ثروت است.)

 

در جوامع طبقاتی امروز نابرابری (بر عکس گذشته) بر مبنای روابط شخصی (وظیفه یا تعهد) پایه گذاری نشده است بلکه روابط غیر شخصی در آن موثرند. به همین دلیل نظام بهره کشی بردگی و بندگی به نظام مزدوری (MOZDVARI) تبدیل شده است و لذا به دلیل پنهان ماندن منابع بهره کشی باید تلاش بیشتری برای افشای آن انجام شود.

 

تصور می شود که در جوامع اصلی سرمایه داری(در اروپا و آمریکا) اختلاف طبقاتی از بین رفته است!!

چه عواملی به شکل گیری این تصور انجامیده است و آیا چنین تصوری درست است؟؟

1-     تولید فراوان کالاهای مصرفی

2-     بهبود زندگی طبقه ی پائین در جوامع غربی(در اواخر قرن نوزدهم مبارزه­ي طبقاتي در کشورهاي اصلي سرمايه­داري فروکش کرد. در اين زمان دولت­ها از ضد کارگري­ترين قوانين خود عقب کشيده بودند. به لحاظ اقتصادي افول مبارزه­ي طبقاتي دلايل بنياتي­تري داشت. در واقع رابطه­ي بهره­کشي کشورهاي سرمايه­داري از کشورهاي پيراموني(که هنوز هم در شديدترين حالت ادامه دارد) منجر به رفاه نسبي پرولتارياي کشورهاي صنعتي شده بود. افزون بر این رابطه ی کشورهای اصلی سرمایه داری و کشورهای پیرامونی باید به تغییر کمی - با توجه لازم به تفاوت تغییرات کمی و کیفی- در روش های تولیدی به معنی بهره وری بالاتر و نیز مبارزات پرولتاریا برای کسب مزایای رفاهی در 150 سال اخیر اشاره کرد )

3-      تبلیغات دامنه دار حکومت های غربی

این تبلیغات گسترده به شکل گیری نوعی آگاهی کاذب منجر شده است:

در کشورهای غربی بسیاری از اعضای طبقه ی پائین خود را مرفه و جزو گروه های طبقه ی متوسط یا بالا می شمارند.

بر اساس پیمایش (Survey) اجتماعی آگ برن و نیمکوف :

در ایالات متحده ی آمریکا 70.4% از مردم خود را جزء  طبقه ی متوسط محسوب می کرده اند. در صورتی که 50% آن ها درآمد سالیانه ی کمتر از 1000 دلار داشته و به سختی معیشت می کرده اند.

بر اساس یک پیمایش دیگر که توسط مجله ی فورچون انجام شده بود 80% آمریکایی ها خود را جزء طبقه ی متوسط می دانسته اند. به دنبال اعلام نتایج این پیمایش ریچارد سنترز تحقیقی انجام داد که مهمترین نتایج ان به قرار زیر بود:

"او ملاحظه کرد که نظرخواهی تنها سه انتخاب طبقه ی بالا، طبقه ی متوسط و طبقه ی پائین را شامل می شده است. او دریافت که اگر گزینه ی چهارم طبقه ی کارگر به این نظرخواهی اضافه می شد در حدود نیمی از افراد نمونه ی مورد بررسی او خود را در این دسته قرار می دادند. افراد آماده بودند که خود را جزء طبقه ی  کارگر در نظر بگیرند ولی دوست نداشتند خودشان را جزء طبقه ی پائین قرار دهند. " 

در پیمایشی که در سالهای اخیر توسط دانشگاه میشیگان انجام شده است با نتایج به قرار زیر بوده است:

فقرا 8%
طبقه ی کارگر 37%
طبقه ی متوسط 43%
طبقه ی متوسط بالا 8%
طبقه ی بالا 1%
جواب نداده اند 3%

تصور از بین رفتن فاصله ی طبقاتی در کشورهای سرمایه داری یکسره غلط است واقعیت این است که در کشورهای سرمایه داری با وجود افزایش ثروت نابرابری ها همچنان حفظ شده اند:

طبق آمار سال 1987 در انگلستان:

21% ثروت شخصی در انگلستان د راختیار تنها 1% از مردم این کشور و کمی بیش از یک سوم ثروت شخصی در اختیار 80% مردم آن کشور است.

مالکیت سهام و اوراق بهادار از این هم بدتراست:

75% سهام شرکت های خصوصی در اختیار 1% مردم انگلستان و 90% سهام در اختیار 5% از مردم بوده است!!!(یعنی 75% برای 1%، 15% برای 4% بعدی  تنها 10% ببرای 95% اعضای جامعه!!!)

دخالت بیشتر مردم در مالکیت سهام خصوصی پس از سیاست های خصوصی سازی فقط به دلیل تملک سهام کوچک توسط طبقات متوسط است.

 

تاثیر پایگاه طبقاتی در زندگی انسان:

 

الف) از نظر امکان های زندگی(شامل کار، درآمد،آسایش، رشد و عافیت، امنیت و آزادی)

 

1-     امکان زنده ماندن:

افراد طبقه ی بالا و متوسط بیشتر از اعضای طبقه ی پائین امکان زنده ماندن دارند. بر اساس تحقیقات انجام شده شمار مرگ نوزادان با درآمد خانواده نسبت عکس دارد.

امکان زنده ماندن در زمان جنگ هم متاثر از پایگاه طبقاتی است. افراد طبقه ی پائین( چون فاقد آموزش، تمول و نفوذند و یا جزء ارتش بیکاران یک جامعه در زمان صلح هستند) به صورت سرباز های ساده انجام وظیفه می کنند و به استقبال خطرات می روند. مایکل مور در فیلم" فارنهایت 11/9" به این موضوع اشاره می کند. آمار کشته شدگان آمریکا در جنگ کره این موضوع را تائید می کند:

تعداد کشته ها در هر 1000 نفر کشته درآمد متسط سالیانه
۱۴۶ کمتر از 2500
۱۰۸ 2999-2500
۹۱ 3499-3000
۸۶ 3999-3500
۷۵ 4499-4000
۶۶ 4999-4500
۵۸ 5499-5000
۴۶ بیشتر از 5500

   

2- امکان بالاترحفظ سلامت برای طبقات مرفه:

به دلیل زندگی آسوده تر ، دسترسی بیشتر و آسانتر به پزشک و دارو و...

در مورد بیماری ها و مشکلات جسمی موارد زیر قابل اشاره است:

1-     از کار افتادگی در طبقات پائین زودتر اتفاق می افتد.

2-     نوزادن طبقات پائین به هنگام تولد وزن کمتری دارند.

3-     اعضای طبقات پائین به هنگام بلوغ اندام کوچکتر دارند.

4-      بیمار های قلبی، سرطان، دیابت، ذات الریه و برونشیت در میان طبقه ی پائین جامعه شایع ترند.

و در مورد بیماری ها و مشکلات روانی:

اگرچه احتمالا به دلیل بیکاری  و تن آسایی روان نژندی(اختلالات نسبتا جزیی روانی) در میان طبقات بالای جامعه رایج تر است اما روان پریشی (اختلالات شدید روانی) در میان طبقات پائین جامعه به مراتب رایج تر است. در یک تحقیق معلوم شد که 90% بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی که مورد مطالعه قرار گرفته بودند به طبقات پائین تعلق داشته اند.

3- امکان تحصیل علم:(به دلیل هزینه های تحصیل برای طبقات بالاتر فراهم تر است)

4- امکان درستکار ماندن برای طبقات بالاتر بیشتر است.

فقر مالی(و درنتیجه فقر فرهنگی) ، فشار اجتماعی ، محرومیت از دانش منجر به کج روی و بزه کاری طبقات پائین می شود. علاوه بر آن طبقات بالاتر به دلیل توانایی استخدام وکیل و پرداخت جریمه های مالی و... هرگز اجازه نمی دهند که جامعه آن ها را بزهکار محسوب کند.

5- امکان تحصیل قدرت برای طبقات بالاتر بیشتر است.

6- امکان احراز مقام های شامخ( و مورد احترام مثلا استادی دانشگاه و...) برای طبقات بالاتر بیشتر است.

 

 

ب) از نظر سبک زندگی:

به دلیل خرده فرهنگ های طبقاتی و جهان بینی خاص هر طبقه سبک زندگی اعضای هر طبقه شبیه به همدیگر است و از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

-          عشق ورزی و مناسبات جنسی

-          کودک پروری و تشکیل خانواده(طبقات متوسط و بالا سخت گیری بیشتری در تربیت کودکان دارد و بیشتر در بند پاکیزگی ، نظم ، ادب و حفظ ظاهر است.)

 

یک جامعه یک جهان بینی متجانس و یکدست ندارد ( به خصوص این موضوع به طور محلی در مورد جامعه ی ایران تشدید می شود)، هر کس مطابق پایگاه طبقاتی خود به ارزش گذاری اجتماعی می پردازد.

نتایج تحقیقات سن ترز و هالب واکس در این مورد به قرار زیر است:(به دلیل استخراج از نمودار درصد ها تقریبی و تا حدود دو درصد خطا دارد)

طبقه ی اجتماعی طرفداری از مالکیت خصوصی طرفداری از آزادی های فردی مخالفت با نقویت طبقه ی کارگر
سرمایه داران ۹۵٪ ۹۰٪ ۷۵٪
کارمندان فنی ۸۰٪ ۷۵٪ ۶۵٪
پیشه وران ۸۰٪ ۷۵٪ ۶۳٪
کارمندان ۷۸٪ ۶۵٪ ۴۸٪
کارگران فنی ۵۲٪ ۳۰٪ ۲۵٪
کارگران ساده ۴۸٪ ۳۳٪ ۲۸٪

 

در تحقیق دیگری که در ایالات متحده روی دختران و پسران دبیرستانی انجام شده است:

-          61% آن ها صرفا با اعضای طبقه ی خود معاشرت می کنند.

-          35% با اعضای طبقات نزدیک به خود هم محشور می شوند.

-          تنها 4% از افراد حاضرند با کسانی که اختلاف طبقاتی زیادی با آن ها دارند معاشرت کنند.

-          تقریبا هیچ گونهDating  بین پسران و دخترانی که به دو طبقه ی بالا و پائین جامعه تعلق دارند صورت نمی گیرد.

 

 

 

و این نوشتار همچنان ادامه دارد.....

+ نوشته شده در 1 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385
درباره ی طبقات اجتماعی(1)

درباره ی طبقه(1):

 

جامعه سازمانی است مرکب از گروه های متفاوتی که عهده دار فعالیت های معینی هستند.

هر جامعه ای مستقل از این که در چه مرحله ای از تکامل خود قرار دارد "تفکیک اجتماعی" دارد.مهم ترین وجه تفکیک اجتماعی تقسیم افراد بر اساس" نقش اجتماعی" و" پایگاه اجتماعی" است.

 

نقش اجتماعی :

فعالیت معینی که بر عهده ی یکی یا بعضی از اعضای یک گروه نهاده شده باشد.

چون در جوامع امروز یک شخص به چند گروه (خانواده، صنف، طبقه، حز ب، برزن، شهر، کشور و...) بستگی دارد دارای نقش های متفاوتی می شود.

 

نقش های محول: جامعه برای هرکس تعیین می کند.

نقش های محقق: نتیجه ی مداخله و ابتکار فرد(بر اساس امکانات خود و همکاری یا ضدیت با دیگران)

 

امکانات همه ی اعضای یک جامعه برای اجرای نقش های محقق خود برابر نیست.

 

جوامع:

 

متجانس: تنوع گروه ها اندک، هنجارهای آن ها اختلافات چندانی ندارند و در نتیجه بین نقش های اجتماعی یک فرد تعارض به وجود نمی آید.

نامتجانس: هنجار های گروه های متنوع و پرشمار دارای اختلافات اساسی است. جوامع متمدن کنونی جوامعی نامتجانس محسوب می شوند. به خصوص جامعه ی ایران به دلیل رشد نامتوازن (رشد سریع در بعضی قسمتها و رشد کند در بعضی قسمت های دیگر) خود(در همه ی ابعاد: اقتصادی، فرهنگی و ...)  دارای مشخصه های بارز نامتجانس بودن است.

 

موازین تقسیم نقش های اجتماعی:

1- سن و جنسیت: تنها ملاک تقسیم نقش اجتماعی در جوامع ابتدایی.

2- وضع اجتماعی شخص: مانند تفاوت نقش های توانگرزادگان و کارگرزادگان در موقعیت مشابه سنی و جنسی. در جوامع متمدن خیلی بیشتر از سن و جنس در تقسیم نقش های اجتماعی موثر می افتد.

 

ارزش گذاری مبتنی بر سنجش رابطه ی یک چیز با چیز های دیگر به مفهوم رتبه بندی( ranking ) است. اگر اعضای یک گروه در تعیین ارزش یک نقش اجتماعی کمابیش همداستان باشند به "ارزش گذاری اجتماعی" پرداخته اند.در این حالت "پایگاه اجتماعی" آن نقش تعیین می شود. هر جامعه مطابق مقتضیات خود به رتبه بندی نقش ها می پردازد و در نتیجه بعضی نقش ها پایگاه اجتماعی بالاتری دارند. متناظر با نقش های محول و محقق پایگاه اجتماعی محول و محقق شکل می گیرد. اگر نقش های اجتماعی دوام بیاورند(مرور زمان) موجب تثبیت پایگاه اجتماعی می شود.

 

در جامعه ی متمدن هر کس دارای پایگاه های اجتماعی متعددی است اما موثرترین پایگاه شخص "پایگاه طبقاتی" اوست. (سایر پایگاه ها کمابیش به این پایگاه وابسته اند)

 

طبقه:

"طبقه ی اجتماعی گروه نسبتا وسیع و پایدار است مرکب از زنان و مردان وکودکان که از لحاظ تولید اجتماعی و مالکیت ابزار تولید دارای وضعی کما بیش یکسان اند. این پایگاه از لحاظ تولید اقتصادی منجر به درجه ای از اهمیت و قدرت می شود که اعضای هر طبقه مطابق آن به جهان می نگرند. مشابهت های زندگی اعضای هر طبقه منجر به پیدایش ادراکات،عواطف و خواست های کمابیش مشابهی می شود که منجر به شکل گیری خرده فرهنگ های طبقه ای در داخل فرهنگ عمومی جامعه می شود. خرده فرهنگ طبقاتی به شدت متاثر از آگاهی طبقاتی است. در نتیجه ی همین خرده فرهنگ ها اعضای هر طبقه نشانه ی مشخصی (طرز لباس پوشیدن،لحن صحبت کردن، دایره ی واژگان و ...) دارند. تصور یک جهان بینی یکدست و یگانه برای یک جامعه دور از واقعیت است.(رابطه ی سوبژه و اوبژه)

 

هر طبقه از سویی درگیر تعارضات درونی خویش است و از سوی دیگر با طبقه های دیگر در هر حال کشمکش است. تعارضات درونی هر طبقه مربوط به قشر های متعدد تشکیل دهنده ی یک طبقه است. تعارضات داخلی هنگامی که طبقه رو به زوال می گذارد با شدت بیشتری ظاهر می شوند.

 

تعارضات اصلی بورژوازی را می توان به صورت زیر بر شمرد:

 

1- بین بورژوازی صنعتی(کارفرمایان) ، مالی(بانکداران) ، تجاری (تجار بزرگ) و بورژوازی روستایی (کولاک ها)

در ایران به طور مشخص میان بورژوازی صنعتی و مدرن با بورژوازی سنتی-تجاری بازار(سوداگر) درگیری وجود دارد.

2- بین خرده بورژوازی و بورژوازی

(خرده بورژواي اصطلاحاً به آن توليد كنندگان كوچك كالا مي گويند كه از طرفي صاحب وسائل توليد هستند ولي از طرف ديگر اغلب خودشان كار توليدي انجام مي دهند و معمولاً از كار ديگري بهره كشي نمي كنند. بسياري از پيشه وران ، صاحبان حِرَف و دهقانان صاحب زمين از اين دسته اند. تجار كوچك و كسبه و برخي اقشار متوسط ديگر جامعه نيز در اين دسته وارد مي شوند. خرده بورژوازی از آنجا كه خود زحمت مي كشد لذا به سوي پرولتاريا تمايل دارد و متحد وي در مبارزه عليه بورژوازي است و از جانب ديگر چون خود داراي وسائل توليد است به سوي بورژوازي تمايل دارد. اين وضع موجب مي شود كه در مبارزه طبقات وضع پي گير نداشته و قادر به اجراي يك سياست مستقل طبقاتي نباشد. در مراحل رشد سرمایه داری و انبوه تر شدن شیوه های تولیدی بسیاری از خرده بورژواها ورشکست شده به صفوف پرولتاریا می پیوندند.کما اینکه در دوران انقلاب صنعتی این اتفاق در کشورهای غربی افتاد.)

3- بین بورژوازی ملی و کمپرادور در جوامع وابسته و عقب افتاده در دوران امپریالیسم

( بورژوازي ملي بر توليد داخلي متكي است و منافعش با انحصارات بيگانه اغلب در تضاد است و به همين جهت حاضر است تا مرحله معيني در نهضت آزاديبخش ملي شركت جويد ونقش مثبتي ايفا نمايد. بورژواي كمپرادر داراي روابط محكم با انحصارات بيگانه است و سرمايه هايش با سرمايه هاي امپرياليستي در هم آميخته و منافعش حفظ وتحكيم سيادت سرمايه هاي بيگانه را ايجاب مي كند.)

 

تعارضات اصلی درونی طبقه ی کارگر هم عبارتند از:

تعارض کارگران تحت استثمار با کارگرانی که به دلیل استثمار مضاعف زندگی بدتری از اکثریت کارگران دارند. (بیکاران، اقلیت های قومی، زنان کارگر) و یا تعارض بین کارگران شهری و روستایی، تعارض بین کارگران بومی و مهاجر و ....

 

در هر دوره ی اجتماعی به دو طبقه ی اصلی بر می خوریم طبقه ی بهره کش ( صاحب ابزارها و عواید تولید) و طبقه ی بهره ده ( فاقد ابزار تولید) افزون بر این دو طبقه گروه های طبقاتی وجود دارند که طبقات انتقالی نام دارند. این طبقات به جا مانده از نظام تولیدی پیشین هستند.( مثلا طبقه ی دهقان در کشورهای اروپایی)

در فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی سرمایه داری دو طبقه اساسی وجود دارد. پرولتاریا و بورژوازی.

به طبقه کارگر مزد بگیر یعنی کسانی که فاقد وسائل تولید هستند و برای ارتزاق مجبورند نیروی کار خود را به صورت کالا به صاحب وسائل تولید (سرمایه داران) بفروشند پرولتاریا می گویند. پرولتاریا امکان انباشت سرمایه ندارد.

 

در این میان بعضی موقعیت های متناقض طبقاتی وجود دارند. مانند کارگران یقه سفید، متخصص یا حرفه ای . (به عنوان مثال پزشکان و مهندسان) این دسته هم مانند یقه آبی ها به فروش کالایی نیروی کار خود(جسمی، فکری و ..) می پردازند ولی کنترل بیشتری بر محیط کار داشته و امکان انباشت جزیی سرمایه را هم دارند. البته در این جا مرز مشخصی بین این دسته و خرده بورژوازی قائل هستیم.

 

 

طبقه وسیعترین گروه اجتماعی است . مرز آن از مرزهای جامعه هم فراتر می روند. در یک تمثیل مرزهای جغرافیایی مثل برش های سطحی روی یک کیک است. بورژوازی و پرولتاریا در هر جای جهان چزیی از یک ارگانیسم یکپارچه هستند منتهی بورژوازی به این آگاهی برای خود رسیده است اما پرولتاریا همچنان آگاهی اش در خود است.

 

طبقه گروهی زودگذر نیست و تا وقوع تحولاتی عمیق در ابزارسازی و تولید اجتماعی دوام می آورد.

 

 

 

این نوشتار ادامه دارد....

 

 

+ نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385
هذیان های یک آدم !( توجه کنید اگر بنویسم هذیان های یک دیوانه ...

اين نوشته خطاب به هيچ شخص خاصي نوشته نشده ! پس لطفا جو گير نشويد و احساس نکنيد اينقدر مهم هستيد که هذيان هايم را تقديمتان کنم!

نه! نه ! عصباني نشويد!(البته خيلي هم مهم نيست که عصباني شويد) اين به خاطر اين نيست که شما مهم نيستيد! من ممکن است به افتخار شما داستاني بنويسم! يا شعري رو به ياد شما تقديم کنم! تحليلي رو براي بحث و گفتگو يا گرفتن حال شما بنويسم! يا حتي برايتان شعر عاشقانه بگويم! ولي اين يکي را شرمنده تان هستم! هذيان هايم هميشه مال خودم بوده  و حالا حالا هم قصد شريک الملک داشتن ندارم!!!!

در ضمن هذيان شايد تنها نوشته اي باشد که نمي توني بفروشيش!

 

 

دوباره اينجا ايستاده ام،

در ميانه ي  اين را بي برگشت،

و در اين همهمه من چقدر تنهايم!

 

زندگي؟

چي فکر مي کني؟

"زندگي يه درام با ضرب آهنگ کنده!"

نمي دونم، يعني ....اصلا ولش کن

راستي ! 50 درصد شوخي ها جدي هستند يا 50 درصد از هر شوخي جدي ايه؟

50 درصد شتر مرغ ها شتر هستند يا 50 درصد از هر شترمرغي شتره؟

50 درصد آدم ها مرد هستند و 50 درصدشون زن يا 50 درصد از هر آدمي زنه و 50 درصد باقي مونده مرد!

50 درصد هر زندگي تراژدي و 50 درصدش کمدي ايه يا 50 درصد از زندگي هر آدمي کمدي ايه!

 صبر کن ببينم پس درام چي شد؟

باشه باشه عصباني نشو!

50 درصد هر زندگي ککديه و 50 درصدش تراژدي 20 درصد باقي مونده هم لابد درامه، يا زندگي 5- درصد آدم ها.....

راستي اين روزها زندگي تراژيک داشتن خيلي روشنفکري محسوب ميشه !

منم که بدم  نمي آد ژست روشنفکري بگيريم!

 

هي با توام تويي که داري وبلاگ مسخره ي منو ميخوني:

يه لحظه گوشتو بيار جلو!

مي خوام يه چيزي بت بگم!

ايني که مي گم رو جايي نگي چون اگه بگي ميگم دروغ تودهنم گذاشته!

"بقيه رو نمي دونم ولي زندگي من يکي که واقعا کمدي ايه!"

 

 

آخي بميرم برات ! واقعا ماسکت اذيتت مي کنه!

ناراحت نباش! برو سياوش قميشي گوش بده تيريپ دپ بزن! برو عزيزم! لطف کن با شلوارک هم توي هذيان هاي من نپر!

 

 

من احمقم؟

نه!

من دلقکم؟

نه!

چرا؟

....

 

دروغ نگو!

همه ي آدم ها هم احمق هستند هم دلقک!

روش شرط مي بندم! يک به ده!

مخصوصا اون آدم هايي که اينقدر احمق هستند که ديوانه وار دوست داشته باشند! مخصوصا اون آدم هايي که اينقدر دلقک هستند که.... اصلا ولش کن! جاي اين دري وري ها اين جا نيست!

 

 

دارم ياد مي گيرم که به زندگي( با تمام ابعادش) عادت کنم.

دارم ياد مي گيرم که اگه يه روز تو يه جاده ي بلند وسط کوير اتوموبيلم خراب شد زار نزنم.

دارم ياد مي گيرم اگه يه روز وسط اين همهمه تنها موندم داد نزنم.

دارم ياد مي گيرم اگه يکي تو صورتم تف انداخت بش بخندم.

 

سه  دو يک!

ژستت رو بگير!

ديالوگت رو بگو!

] در اين صحنه   .....  به کيوان درس اخلاقي مي دهد! او اين کار را از طريق اداي جملات محبت آميز انجام مي دهد[

" داري عزت نفست رو از دست مي دي ، آخه چرا کيوان؟!"

لطف کن يه اين دفعه رو حالم رو بهم نزن!

تو که خيلي عزت نفس داري روزي چند دفعه آدم ها محترمانه تو صورتت تف مي کنن! تو هم يه لبخند دلنشين تحويلشون مي دي! پس:

Please just shut your fucking mouth!

 

] در اين لحظه کيوان سيفون را روي   .....  مي کشد! او اين کار را به صورت محبت آميزي انجام مي دهد![

 

 

فکر کنم از امروز نياز به يه انقلاب تو زندگيم دارم!(توضيح:  دل مي رود ز دستم صاحبدلان خدا را)

از امروز مي خوام رو بازي کنم!

يا اينقدر کمدي ميشه که خودمم با شما مي شينيم بش مي خنديم!

يا واقعا اون چيزي ميشه که مي خوام!

اِ اِ اِ ! خره زندگيم رو ميگم!

 

دوباره روزنامه رو باز ميکنم! تو صورتت سياست مدارا خيره مي شم بعد ...( تو يکي مي فهمي چي مي گم)

باور کن من اين کار رو کردم ! من اين کار رو کردم!

باور کن!

 

باور نمي کني به درک!

 

 

اين توضيح رو بدم که عنوان اين متن رو :

هذيان هاي يک آدم !( توجه کنيد اگر بنويسم هذيان هاي يک ديوانه يعني اين ها اصلا هذيان نيست! بيشتر شبيه چيزي مثل اندرز اخلاقي خواهد شد!)

انتخاب کرده بودم که اون بالا جا نشد!

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 10 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.