
بحثمان خیلی زود بالا گرفت! شاید چیزی شبیه به جدل شده بود!!
ازآن چپ های قدیمی بود، نقطه ی آغازین بحث هم زمانی بود که خبر کشته شدن ایمن الظواهری را دادند. ناراحت بود! پرسیدم چرا؟ بعد انگار که سفره ی دلش را باز کرده باشند به صرافت افتاد که بله مگر نمی بینی امپریالیسم هار به سرکردگی آمریکا چه کار که نمی کند تو این دنیا! و بعد خلاصه شروع کرد به تعریف کردن از دنیای دو قطبی و در ادامه تعریف کردن از مبارزات ضد سرمایه داری اسامه بن لادن! و یک تشبیه عجیب و غریب که نمی دانم از کجا خلقش کرده بود! اسامه بن لادن را تشبیه کرد به چه گوارا! خلاصه بحثمان بالا گرفت و بعد دیدم ای دل غافل چقدر با هم اختلاف نظر داشتیم و نمی دانستیم! از نظر این دوست مسن من!! "حکومت جمهوری اسلامی ایران چون ضد امپریالیستی است پس خلقی و مردمی است" چند وقت پیش هم یکی از دوستان روی منبر رفته بود و هی از مصدق تعریف می کرد و... ( توضیح بدهم که نمی خواهم نقاط مثبت این چهره ی ارزشمند تاریخی را مخدوش کنم) بش گفتم پسر مگه تو نبودی که چند روز پیش می گفتی ناسیونالیسم یک تفکر ارتجاعیه! گفت مصدق ناسیونالیست نبود وطن پرست بود!!!!
راحت ادعا می کنم که ما تو این مملکت خیلی کم مارکسیست داشته و داریم! چیزی که من می بینم یک سری شورویست هستند که درعجبم با فروپاشی شوروی چطور نسل این ها منقرض نشده؟؟؟ در واقع این ها بیشتر نماینده ی بورژوازی ملی ایران هستند تا طبقه ی کارگر! اجازه بدید بیشتر توضیح بدهم:
از نظر من هم خصلت ضد امپریالیستی داشتن ویژگی مثبتی است. کیست که بخواهد جنایات آمریکا را در ویتنام، عراق، کره و... کتمان کند؟ کیست که قرن ها چپاول را تکذیب کند؟ و دست آخر کیست که 28 مرداد خودمان یادش رفته باشد؟ ولی این خصلت مشروط به داشتن دو خصلت دیگر ارزشمند خواهد شد. یعنی دو شرط دیگر مقدم بر خصلت ضد امپریالیسم داشتن هستند:
1- ملاک اصلی خلقی و مردمی بودن یک حکومت دموکراتیک بودن آن است . به عبارت صریح تر مبارزه ی ضد امپریالیستی مقدمتا از کانال دموکراتیسم می گذرد. جامعه ای که در آن آزادی های سیاسی( آزادی بیان، آزادی تشکل و...) به رسمیت شناخته نشود نمی تواند مردمی باشد ولو اینکه دشمن شماره ی یک آمریکا باشد. از نظر آقایان حتما حکومت های چین، کره ی شمای ، کوبا و.... خیلی مردمی هستند!
2- یک مقاومت ارتجاعی در برابر سرمایه داری( مانند آنچه که القاعده یا حتی همین رفیق کاستروی عزیزتان انجام می دهد) نه تنها محترم و شایسته ی دفاع نیست بلکه محکوم به شکست هم هست! اصلا متوجه نمی شوم چرا بعضی ها مسائل به این سادگی را نمی فهمند! نمی فهمم چطور تکامل تاریخی را نمی فهمند؟ در هر نظام اقتصادی دو طبقه ی مشخص خواستار براندازی سیستم هستند. طبقه ای که برآنند با براندازی شرایط را به دوره ی ماقبل برگردانند و کسانی که طلایه دار دوران جدیدی هستند. حتما این آقایان به قول خودشان چپ و کمونیست و ضد سرمایه دار و.... اگر فئودال ها در جایی بر علیه نظام سرمایه داری قیام کنند متحد سیاسی شان خواند شد!!!
یکی از دوستانم که خیلی به این آقای به قول خودش رفیق کاسترو علاقه داشت. ناراحت بود و خشمگین از اینکه چرا با سران جمهوری اسلامی نشست و برخاست دارد. خدمتش عرض کردم که این حتی حقیقتی تلخ نیست ! اصلا تلخ نیست. رفیق کاستروی شما که هر صدای مخالفی را خفه می کند و تورهای پر شمار Sex Working در کوبا راه انداخته و واقعا با این کارهایش اثبات کرده که " اساس سوسیالیسم انسان است" باید با این آقایان نشست و برخاست کند چرا که هر دوی این حکومت ها از آن جا که از خصلت انسانی و مردمی تهی گشته اند به دنبال جستجوی هویتی در مبارزه و دشمنی با آمریکا هستند. تو گویی اگر همین الان آمریکا از روی نقشه پاک شود این حکومت ها هویتشان را از دست می دهند.

درد دارم! خیلی زیاد هم درد دارم! جایی از دنیا زندگی می کنیم که لیبرال هایش با خواندن روزنامه ی شرق لیبرال شده اند و کمونیست ها و چپ هایش اگر خیلی با سواد باشند با خواندن مانیفست کمونیست شده اند! و حتی اگر از این مرحله هم عبور کنند و بنشینند یک دوره ی مطالعاتی کامل بگذرانند تازه شروع می کنند به بلغور کردن آن چه که خوانده اند ! چیزی که از این دیار رخت بر بسته است اندیشیدن است!
دیروز تمام بازداشت شدگان تجمع 22 خرداد در میدان هفت تیر آزاد شدند . فقط مهندس موسوی خوئینی همچنان در بازداشت به سر می برد. مهندس موسوی خوئینی در چند روز اخیر و زمانی که در بازداشت به سر می برده است، بارها نسبت به برخورد غیر قانونی با بازداشت شدگان اعتراض کرده و در نتیجه مورد ضرب و شتم قرار گرفته و به بند انفرادی منتقل شده است. ایشان در زمان نمایندگی مجلس تمام تلاش خود را در دفاع از حقوق دانشجویان و زندانیان سیاسی به کار بستند، بر ماست که به نحو شایسته ای از ایشان حمایت کنیم.
همچنین طبق خبری که ساعاتی قبل دریافت کردم ، امروز پدر یاشار قاجار و پدرعابد توانچه موفق به ملاقات فرزندان دربندشان شده اند. روحیه ی عابد و یاشار خوب بوده است. این دو همچنان در بند 325 زندان اوین ( بند مخصوص سپاه پاسداران) به سر می برند. مسئولان به خانواده های آن ها اعلام کرده اند که دادگاه آن ها مرداد ماه برگزار خواهد شد. هنوز معلوم نیست که دوستان دانشجوی ما تا زمان رسیدگی به پرونده شان در زندان باقی خواهند ماند یا نه!
پی نوشت:
1- از نوشتن مطالبی راجع به 30 خرداد سال 60 فعلا منصرف شده ام! راستش تا همین الان مطالبم 40 صفحه ی Word شده، وسواس اجازه نمی دهد که بقیه ی کار را سرسری بگیرم بنابراین حالا حالا کار دارد تا تمام شود!! فعلا روش کار می کنم هر وقت بنیانش بیش از حد لق نبود! انتشار می دهم!
2- ظاهرا در زمان نوشتن پست قبلی یادم رفته که لینک فیلم ها را بگذارم. خیلی شرمنده! الان لینک ها رو گذاشتم:
در همين باره بخوانيد:
اخبار سرکوب تجمع زنان قسمت اول
اخبار سرکوب تجمع زنان قسمت دوم
وضعيت يازداشت شدگان تجمع اعتراضي 22 خرداد:
اکثر بازداشت شدگان در تجمع 22 خرداد آزاد شده اند اما هنوز تعدادي از شرکت کنندگان در تجمع در زندان اوين هستند. بازداشت شدگان براي آزادي مجبور شده اند به امضاي اجباري تعهدنامه و توبه نامه بپردازند:
يکي از شايع ترين متوني که به امضاي بازداشت شدگان رسيده است متني است که در آن فرد بازداشت شده به اين نکته اذعان مي کند که اين تجمع توسط ضد انقلاب سازماندهي شده است. براي ما اين سناريوي وصل کردن تمام جنبش هاي مستقل اجتماعي به خارج از مرزهاي ايران سناريوي تکراري مضحکي شده است. به هر شکل با توجه به روند سرکوب گسترده ي تمام اعتراضات مردمي بايد مراقب بود تا مبادا به بهانه ي مبارزه با ضد انقلاب دور تازه اي از ارعاب و سرکوب آغاز شود.
در متن ديگري بازداشت شده تعهد مي دهد که ديگر در تجمعي که مجوز وزارت کشور ندارد شرکت نکند و در صورت شرکت در چنين تجمعي مسئوليت تمام اتفاقاتي که براي او خواهد افتاد با خودش است! به نظر مي رسه که تو تجمع هاي بعدي مي خوان وحشيانه تر برخورد کنند که چنين تعهدهايي مي گيرند.
بازداشتي ها از رفتار بد ماموران و بازپرسان خبر مي دهند، تعداد زيادي از بازداشت شدگان بازجويي هاي طولاني و جند ساعته پس داده اند در تمام مدت بازجويي چشم بند روي چشمان بازداشتي ها قرار داشته است. همچنين عده اي از بازداشتي ها مجبور به امضاي متوني شده اند که اجازه ي خواندن آن ها را نداشته اند. در تمام مدت بازداشت با هر گونه اعتراض نسبت به برخورد غيرقانوني به شدت برخورد مي شده است.
بازداشت شدگاني که نسبت به برخورد غيرقانوني اعتراض و در مقابل رفتار وحشيانه مقاومت و سرسختي نشان داده اند، يا اقدام به امضاي تعهدنامه و توبه نامه نکرده اند همچنان در بازداشت به سر مي برند. از ميان اين افراد مي توان به : مهندس موسوي خوئيني، بهاره هدايت، نسيم سلطان بيگي، فرشته صاحب جمعي ،آزاده فرقاني و بهمن احمدي امويي اشاره کرد. به نظر مي رسد قرار است پرونده ي اين افراد روز شنبه در شعبه 14 دادسراي انقلاب مورد رسيدگي قرار گيرد هر چند ممکن است از ميان افرادي که آزاد شده اند هم پرونده ي تعدادي به دادگاه انقلاب فرستاده شود.
آزاد زماني از شرکت کنندگان در تجمع از روز 22 خرداد مفقود شده است.
آزاد زماني (دبير کانون دفاع از حقوق کودکان) روز 22 خرداد هنگام شرکت در اعتراض ميدان 7 تير مورد ضرب و شتم نيروهاي امنيتي قرارگرفت. هنگامي که نيروهاي پليس با ضرب و شتم و کشان کشان ايشان را به خارج از تجمع مي بردند مرد م به کمک وي شتافتند و او را از دست پليس رها ساختند. با اين حال پليس وي را در خيابانهاي نزديک ميدان 7 تير تعقيب کرده و تا هم اکنون خبري از سرنوشت ايشان در دست نيست. آزاد زماني در سالهاي گذشته بارها توسط نيروهاي امنيتي به علت شرکت در اعتراضات مدني و دفاع از حقوق بشر، مورد اذيت و آزار قرار گرفته و ازتاريخ 12 مرداد 1384 براساس حکم دادستاني استان کردستان مورد تعقيب قضايي بوده ومدت يک سال است ايشان نتوانسته به خانواده اش مراجعه کند.
پي نوشت:
1- مجید اشرف نژاد از احضار 6 دانشجوي دانشگاه شهيد رجايي به کميته ي انضباطي خبر داده است.
2- يکي از خواننده هاي خيلي مهربان و دقيق هم در مورد عکس هاي پست قبل توضيحاتي داده است. که با توجه به اهميتشان ترجيح مي دهم آنها را اينجا توضيح دهم. در مورد بعضی عکس های دیگر هم دوستان دیگری مطالبی رو گوشزد کردن که نتیجش این عکس هایی است که تو پست جدیده!

خانمی که در عکس مشخص شده خانم ضیا همسر منصور حیات غیبی(عضو هیئت مدیره سندیکای اتوبوسرانی است ) ایشان هم تا روز جمعه در بازداشت به سر می برده اند.

ماموران اقدام به بازداشت خانم ژیلا بنی یعقوب (روزنامه نگار و فعال زنان) می کنند. در پست قبلی تصویری از بازداشت خواهرش ترانه بنی یعقوب آورده شده بود.
3- يک سري فيلم از 22 خرداد وجود دارد که لينکشان را اين جا مي گذارم. دوست خوبم "الف.ج" زحمتش را کشيده ، هر چند با توجه به آن همه شلوغي و تعقيب و گريز ، والبته ريسک بالا و قابل توجه فيلم برداري و عکس برداري طبيعتا کيفيت فيلم ها بهتر از اين نمي شود.
4- آخرين نوشته ي نوشين احمدي خراساني با عنوان : یاران جنبش زنان را آزاد کنید در سايت زنستان را توصيه مي کنم بخوانید همين طور نوشته ي شهلا انتصاري با عنوان 22 خرداد نقطه ی عطف مبارزات زنان ایران که مربوط به قبل از تجمع 22 خرداد است.( زنستان هم فیلتر شد!
)
5- دارم روي مطلب کار مي کنم که تا چند روزه ديگه توي وبلاگ مي گذارمش!!! قصد دارم راجع به واقعه ي 30 خرداد 1360 بنويسم. احتمالا چون مطلب طولاني ميشه يک چيزي بين 5 تا 10 پست بشه!! با خودم فکر کردم که ممکنه خواننده ها از خواندن چنين مطلب لذت نبرند بنابر اين تصميم گرفتم در حين انتشار متوني در باره 30خرداد 60 ، روال عادي مطالب در وبلاگ رو هم ادامه بدم! حسابي بايد تايپ کنم اين روزا!!! J
6- متنی که می بینید اطلاعیه ایست که قراره برای آزادی یاشار قاجار و عابد توانچه دانشجویان مبارز در بند امضا بشه در صورتی که تمایل دارید این اطلاعیه رو امضا کنید به طریق زیر عمل کنید:
اگر فقط خودتان امضا کردید در subject ، E-mail تان عبارت : (yashar & abed : movafegh) را بنویسید. اگر لیست امضا دارید در subject بنویسید: (abed& yashar: list)
در ضمن E-mail را باید به آدرس abbas_hakimzadeh@yahoo.com بفرستید.
"یاشار قاجار و عابد توانچه را آزاد کنید
بيش از دو هفته از بازداشت آقایان یاشار قاجار، دبیر انجمن اسلامی پلی تکنیک و عابد توانچه از اعضای این انجمن میگذرد. این در حالی است که در هفته های گذشته با موج فزاینده ای از احضار، تهدید، بازداشت های خودسرانه و دیگر فشارهای امنیتی بر دانشجویان مواجه بودیم. با اين وجود دلايل بازداشت دانشجویانی که دستگیر و سپس آزاد شدند و همچنین یاشار قاجار و عابد توانچه که همچنان در بازداشت به سر می برند همچنان نامشخص باقی مانده و مقامات امنيتی و قضايی هيچ توضيح روشن و دليل قانع كنندهای در اين باره ارائه نكردهاند. برخی منابع خبری وابسته به حكومت در توضيح علت دستگيری دانشجویان از وابسته بودن آنان به خارج از کشور و هدایت اعتراضات دانشجویان بر اساس خواست بیگانگان سخن به ميان آوردهاند. اين در حالی است كه پيش از اين چندین تن از دانشجویان از جمله آقایان هومن کاظمیان، پویا هیبت اللهی، فرید هاشمی، سجاد نیکنام، یاشار حکاک پور و... با طرح چنين اتهامی روانه زندان شده و پس از چندین روز بازداشت انفرادی و شکنجه جسمی و روانی، بی هيچ توضيحی و بدون اثبات اتهام وارده آزاد شدهاند.
از حاکمیت اقتدارگرا بايد پرسيد دانشجویانی که از حقوق اولیه خود مانند حق داشتن تشکل و سندیکا، حق داشتن خوابگاهایی بهداشتی و امن، حق داشتن نشریه و اظهار نظر آزادو... مدت زیادی است که محروم شده اند و در واکنش به تضییع حقوق خود دست به اعتراضات مدنی و مسالمت آمیز زده اند، چه طور می توانند عامل و ابزار دست مطامع کشورهای بیگانه باشند؟
ما امضاكنندگان اين اطلاعيه ضمن محكوميت دستگيری دانشجویان و در راس آن ها یاشار قاجار و عابد توانچه اين عمل را در تعارض با اصل آزادی بيان منشور جهانی حقوق بشر و محدود كننده آزادیهای آكادميك دانسته و آزادی هرچه سريعتر ايشان را خواستاريم و از دولت ايران می خواهيم كه به سناريوهای تكراری و نخ نما شده برچسب زنی و عامل بیگانه انگاشتن فعالین دانشجویی پايان بخشد."
اخبار تکميلي از سرکوب تجمع 22 خرداد در اعتراض به قوانين اساسي و مدني زن ستيز جمهوري اسلامي ايران:
تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل مبانی اسلام نباشد آزاد است
اول ليست بازداشت شدگان رو بنويسم و اين نکته رو هم اضافه کنم که متاسفانه به دليل محدود بودن منابع خبري و همچنين گذشت تنها چند ساعتي از بازداشت ها ديشب اسامي بعضي از بازداشت شدگان را ننوشته بودم و برعکس اسامي را در ليست بازداشت شدگان آورده بودم که بازداشت نشده بودند.
1- فرناز معيريان( فعال دانشجويي دانشگاه علامه طباطبايي)
2-
3- دلارام علي(فعال دانشجويي دانشگاه تهران)
4- ليلا محسني نژاد( فعال دانشجويي صنعتي اميرکبير)
5- عاطفه يوسفي( دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه شريف)
6- ژيلا بني يعقوب ( روزنامه نگار و فعال زنان)
7- ترانه بني يعقوب
8- ليلي فرهادپور ( روزنامه نگار )
9- زهرا حيات غيبي ( همسر منصور حيات غيبي عضو هيات مديره سندكاي شركت واحد)
10- شهلا انتصاري
11- فيروزه مظفري
12- شبنم کاظمي
13- نسيم سلطان بيگي
14- سميرا صدري
15- بهاره هدايت(دبير كميسيون زنان دفتر تحكيم)
16- مهندس موسوي خوئيني( دبير كل سازمان دانش آموختگان ايران)
17- بهمن احمدي امويي (نويسنده)
18- سيامك طاهري ( روزنامه نگار)
19- معصومه لقماني ( فعال دانشجويي دانشگاه الزهرا)
20- دلارام آرامفر
21- اعظم الهامي (فعال حقوق زنان و كودكان )
22- شهره كشاورز ( فعال حقوق زنان و كودكان)
23- امين قلعه اي (فعال دانشجويي دانشگاه صنعتي اصفهان)
24- علي روزبهاني ( فعال دانشجويي دانشگاه شريف )
25- مصطفي بيات
26- وحيد مير جليلي ( فعال دانشجويي دانشگاه شريف )
طبق آخرين خبرها نوشين احمدي خراساني ـ پروين اردلان و شهلا لاهيجي جزء دستگير شدگان ديروز نمي باشند. اما امروز مامورین نیروی انتظامی برای بازداشت نوشین احمدی و پروین اردلان به منازل آن ها مراجعه کرده اند که موفق به بازداشت آن ها نشده اند. همچنین پروین اردلان در تماسی که با خانواده اش گرفته متوجه حضور مامورین در منزلش شده، مامورین به او اعلام کرده اند که در صورت معرفی خودش می تواند باعث آزادی تعداد زیادی از بازداشتی ها شود. به نظر می رسد این پیشنهاد ترفندی باشد برای بازداشت پروین اردلان.
جمال کريمي راد تعداد بازداشت شدگان را 70 نفر (28 مرد و 42 زن) اعلام کرده است . در حاليکه تخمين هاي اوليه که ديروز انجام شده بود بازداشتي ها را 50 تا 60 نفر برآورد مي کرد طي ديشب و امروز از طريق تبادل اطلاعات معلوم شد که تعداد بازداشتي ها جيزي حدود 200 نفر است. اين رقم با توجه به اعتراف وزير دادگستري به بازداشت 70 نفر منطقي به نظر مي رسد.
همچنين امشب قرار است تجمعي در خوابگاه دختران دانشگاه امير کبير دراعتراض به بازداشت ليلا محسني نژاد برگزار شود.
علي روزبهاني و وحيد ميرجليلي فعالين دانشجويي دانشگاه صنعتي شريف که در تجمع روز 22 خرداد 1385 بازداشت شده بودند ساعاتي پيش آزاد شدند.
کمیته ی دانشجویی گزارشگران حقوق بشر از رفتار نامناسب با مهندس موسوي خوئيني و اعتصاب غذاي زندانيان سياسي زندان گوهردشت (کرج) در اعتراض به سرکوب این تجمع خبر داده است.
دوستانی که در این مورد گزارش داده اند:


در تصویری که می بینید علاوه بر مشاهده ی باتوم ها و اسپری می توانید چهره ی دلارام علی را لحظاتی قبل از بازداشتش ببینید.

در این تصویر می توانید ببینید که چگونه ماموران دلارام علی را روی زمین می کشند.

در تصویر چهارم مهندس خویینی را در حین بازداشت می بینید.

در این تصویر یکی از نیروهای زن پلیس را می بینید. این مزدور علاقه ی شدیدی به دخالت فعال در سرکوب و برخورد وحشیانه با تجمع کنندگان داشت. نمی دانم می خواست صواب بیشتری ببرد یا قصد داشت به اربابانش نشان دهد که مزدور خوبی برای اجرای فرامین است. شاید هم هر دو هم فال و هم تماشا!( این مزدور نقش فعالی در بازداشت وحشیانه ی دلارام علی و سمیرا صدری و شمار بسیاری از بازداشت شدگان داشت.)

در تصویر پنجم می توانید برخورد وحشیانه ی این مزدور با سمیرا صدری را ببینید. خانم رو به تصویر سمیرا صدری دبیر سابق انجمن الزهرا و عضو ادوار تحکیم. خانم با مانتوی قهوی ای پشت به تصویر بهاره هدایت دبیر کمیسیون زنان تحکیم . متاسفانه خانم هدایت همچنان در بند 209 زندان اوین (بند وزارت اطلاعات) بازداشت هستند . از برخوردهای غیر انسانی همین مزدور عکس های دیگری هم در دست است.

در این تصویر پیرمردی را که با شماره ی 6 مشخص شده است می بینید. او در قالب دست فروش در اطراف میدان هفت تیر حضور داشت اما با شروع درگیری مشخص شد که از نیروهای انصار حزب الله است. او هم در بازداشت تجمع کنندگان فعالانه عمل کرد. خانم با کیف قرمز رنگ ترانه بنی یعقوب خواهر ژیلا بنی یعقوب است. هر دوخواهر در تجمع اعتراضی 22 خرداد بازداشت شدند.
در همین تصویر یکی دیگر از پلیس های زن را می بینید که نعره ها و نفس کشیدن هایش توجه همه را به خود جلب کرده بود. این مزدور با خطاب قرار دادن سربازانی که در محل بودند از آن ها می خواست بدون صحبت با تجمع کنندگان و به صورت مستقیم آن ها را بازداشت کنند.

در این تصویر رئیس گارد ضد شورش (سرهنگ همتی؟؟) را می بینید. او در تمام تجمع های اخیر حضور داشته و دستور سرکوب وحشیانه ی مردم را صادر کرده است. ( هر چند می دانید که او خیلی کوچکتر از حدی است که بخواهد برای سرکوب مردم تصمیم بگیرد. او همچون زیردستانش عاملی است برای اعمال قدرت فاشیستی حکومت مذهبی-بناپارتیستی جمهوری اسلامی) این فرمانده در تجمعات روز جهانی کارگر(خیابان هنگام) روز جهانی زن(پارک دانشجو) تجمعات مربوط به آزادی اکبر گنجی ( بیمارستان میلاد و...) و ده ها تجمع دیگر حضور داشته است.

برای سرکوب این تجمع به جز باتوم از اسپری های فلفل و رنگین به طرز گسترده ای استفاده شد.
بزرگ علوی درباره ی مزدوران سرکوبگر می نویسد: (در کتاب 53 نفر)
" به عقیده ی من این اشخاص تقصیری ندارند و اگر گناهی متوجه آن ها می شد، ناچیز است. این ها محصول اوضاع و احوالی هستند که مجموعا دوره ی سیاه نامیده می شود." بعد اضافه می کند اگر یکی از آن ها را به من بسپارند و بگویند هر کاری می خواهی با او بکن :" من از نظر شخص خودم ، نه از لحاظ اجتماعی، به رویش می خندم و به او می گویم برو آدم شو، من شخصا کینه ای از او در دل ندارم"
تجمع 22 خرداد در اعتراض به قوانين زن ستيز توسط نيروهاي انتظامي و لباس شخصي ها سركوب شد.
قرار بود اين تجمع از ساعت 17 آغاز شود، نيروهاي انتظامي حدود 15 دقيقه قبل از آغاز تجمع در پاركي كه جنب ميدان هفت تير قرار دارد ( و قرار بود مركز اصلي تجمع باشد) مستقر شدند و جمعيت حاضر در پارك را به سمت ميدان هفت تير عقب راندند. قبل از ساعت 17 حضور نيروهاي اطلاعاتي در ميدان هفت تير چشمگير بود . از حدود ساعت 17:10 با ورود سازماندهندگان تجمع از درب مترو درگيري آغاز شد. شعارهايي كه شنيده مي شد:
"قوانين ضد زن منسوخ بايد گردد"
" ما زنیم انسانیم اما حقی نداریم"
"زنداني سياسي آزاد بايد گردد"
نيروهاي ضد شورش و لباس شخصي ها با محاصره ي تجمع كنندگان اقدام به بازداشت گسترده ي آن ها در ميدان هفت تير و ضلع شرقي اين ميدان كردند.
به نظر مي رسد تعداد بازداشتي ها زياد باشد. چنيدن van از خودروهاي نيروي انتظامي كاملا پر شده بود. تخمين اوليه از تعداد بازداشت شدگان 50 تا 60 نفر مي باشد.
پيش از اين(ديروز) نيروهاي اطلاعاتي براي بازداشت فعاليني چون نوشين احمدي ، شهلا انتصاري و پروين اردلان تلاش كرده بودند كه در اين راه موفق نشده بودند. اين فعالين براي فردا به دادگاه انقلاب احضار شده اند. از چند روز قبل از تجمع تهديد فعالين آغاز شده بود.
از دانشگاه صنعتي شريف هم چهار نفر بازداشت شده اند. وحيد مير جليلي دانشجوي ورودي 81 دانشگاه پس از آنكه به طرز وحشيانه اي مورد ضرب و شتم قرار گرفت بازداشت شد. علي روزبهاني و .....(حذف شد) ديگر بازداشتي ها از دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف هستند.
همچنين عاطفه يوسفي امين دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف توسط نيروهاي انتظامي بازداشت شده است.
اسامي عده اي از بازداشت شدگان از قرار زير است:
مهندس موسوی خوئینی( دبیر کل سازمان دانش آموختگان ایران)
لیلا محسنی نژاد (فعال دانشجویي دانشگاه صنعتي امير كبير)
مصطفی بیات
سمیرا صدری
بهاره هدایت(دبیر کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت)
دلارام علی(فعال دانشجویی دانشگاه علامه طبا طبایی)
ژیلا بنی یعقوب(روزنامه نگار نشریه سرمایه)
معصومه لقمانی(فعال دانشجویی دانشگاه الزهرا)
لیلی فرهاد پور
امین قلعه ای
سیامک طاهری
بهمن احمدی امویی
از سرنوشت بازداشت شدگان تا زمان مخابره ي اين خبر اطلاعي در دست نيست.
تجمعات پراكنده در اطراف ميدان هفت تير تا ساعت 18:15 ادامه پيدا كرد كه با حمله ي نيروهاي ضد شورش متفرق مي شد.
در ميانه ي تجمع بارها تعره هاي مرتجعين ( معروف به انصار حزب الله) شنيده شد. اين اولين بار نيست كه چماق به دست ها در ايران نعره ي مستانه سر مي دهند و مطمئنا آخرين بار هم نخواهد بود.
دوستنا دیگری که اخبار را منتشر کرده اند:
خبرهاي تكميلي را دنبال كنيد و در انتشار اخبار اين تجمع از هيچ كوششي فروگذار نكنيد.
اي زن اي حضور زندگي
به سر رسيد زمان بندگي
جهان ديگري ممکن است
تلاش ما سازنده ي آن است
اين صدا صداي آزاديست
اين ندا طغيان آگاهي ست
رهايي زنان ممکن است
اين جنبش سازنده ي ان است
فردا به قوانين زن ستيز اعتراض خواهيم کرد.
به تجمع اعتراضی روز دوشنبه بپیوندید!
تهران میدان هفت تیر ساعت 17
چرا در تجمع اعتراضي به قوانين زن ستيز جمهوري اسلامي شرکت مي کنيم
اعلاميه جهاني حقوق بشر:
ماده ی 1: تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند .
ماده ی 7: همه در برابر قانون ، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و بالسویه از حمایت قانون برخوردار شوند.همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند.
ماده ی 16: الف) هر زن و مرد بالغی حق دارند بدون هیچ محدودیت از نظر نژاد ، ملیت ، تابعیت یا مذهب با هم دیگر زناشویی و هنگام انحلال آن ، زن و شوهر در کلیه امور مربوط به ازدواج دارای حقوق مساوی می باشند.
ب) ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود .
پ) خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود.
قوانين زن ستيز جمهوري اسلامي ايران:
1- ازدواج
زن با ازدواج چه حقوقي را از دست مي دهد:
حق تععيين اقامتگاه
حق سفر و خروج از کشور (منوط به اجازه ي همسر)
حق اشتغال (مشروط به اذن همسر)
مکلف شدن به تمکين از شوهر(هرگاه مرد اراده کند زن بايد آماده برقراري رابطه جنسي باشد، تجاوز وقتي رخ مي دهد كه زن راضي به برقراري رابطه ي جنسي نيست ولي در قوانين اسلامي تجاوز شوهر به زن تعريف شده نيست از لحاظ شرعي مرد با قرار داد ازدواج اختيار آميزش جنسي با زن خود را يافته است .)
نابرابري در سن ازدواج (در نظر گرفتن سن پائين تري براي ازدواج دختران13 سالگي{ و حتي با اجازه ي پدر کمتر ازآن{)
اجازه ي ازدواج(دختران باکره براي ازدواج حتما بايد اجازه پدر و در صورتي که در قيد حيات نباشد جد پدري خود را داشته باشند وگرنه آنها مي توانند بعد از ازدواج عقد نکاح را از طريق دادگاه ابطال کند.)
2- طلاق
طلاق حق مرد است (مرد مي تواند هر وقت که بخواهد زنش را طلاق بدهد.اما در صورتيکه تقاضاي طلاق از سوي زن مطرح شود او بايد مواردي همچون : سو رفتار همسر، ندادن نفقه، اعتياد و .... را اثبات کند)
3- تعدد زوجات
مرد مي تواند 4 زن عقدي و بي نهايت زن صيغه اي داشته باشد.
4- سن مسئوليت کيفري
سن مسئوليت کيفري (ازآن سن به بعد بزرگسال تعريف مي شود و در مقابل ارتکاب جرم با بزرگسالان يکسان مجازات مي شود) براي دختران 9 سال قمري(8 سال و 9 ماه شمسي) و براي پسران 15 سال قمري(14 سال و 6 ماه شمسي) است. به ياد داريم کودکاني را که محکوم به اعدام يا سنگسار شده اند.
5- حضانت و ولايت فرزندان
در مورد حضانت(نگهداري فرزند) مادر پس از طلاق، حضانت فرزندان را از دست مي دهد و فرزندان مشترک فقط تا سن 7 سالگي تحت حضانت مادر هستند و البته در همين زمان نيز اگر زن ازدواج کند، حق حضانت فرزندانش را از دست مي دهد.
در مورد ولايت(سرپرستي و اداره امور مالي، تصميم در مورد تحصيل، محل زندگي، اجازه خروج از کشور،اظهار نظر و اجازه در مورد مسائل درماني بچه و.... ) مادر هيچ وقت نمي تواند سرپرست فرزندش باشد و حتي در صورت نبودن پدر و جد پدري نيز سرپرستي فرزندان به او تعلق نمي گيرد و تنها مي تواند قيم فرزند خود باشد .
6- شهادت
شهادت زن نصف مرد به حساب مي آيد در بعضي موارد نيز زنان حق شهادت دادن ندارند(زناي محصنه،عفو از قصاص، وصيت و ....)
7- ارث
بر اساس قانون مدني ايران زماني که پدر و مادر فوت کنند و فرزند دختر و پسر داشته باشند. پسران دو برابر دختران ارث مي برند. در صورت فوت زن يا شوهر نيز ارث بردن آنها از همديگر نابرابر است چون در صورت فوت شوهر اگر مرد فرزند داشته باشد زن يک هشتم از اموال وي را و در صورتيکه فرزند نداشته باشد يک چهارم اموال او را مي برد و آنهم فقط از اموال منقول و اعياني غير منقول (قيمت خانه، درخت بدون در نظر گرفتن زمين آنها) اما شوهر در صورت فوت زنش اگر زن فرزند داشته باشد يک چهارم از کل اموال و در صورت نداشتن فرزند نصف اموال را به ارث مي برد. اگر زن ورثه ديگري نداشته باشد کليه اموال به شوهر مي رسد در صورتيکه اگر شوهر ورثه اي نداشته باشد يک چهارم اموال را زن ارث مي برد و بقيه به دولت مي رسد.و جالب آنکه اگر مردي بميرد و چند زن داشته باشد. همان سهم يک هشتمي يا يک چهارمي بين تمامي زنانش تقسيم مي شود.
8- ديه
در قتل غير عمد و يا شبه عمد ديه زن، نصف ديه مرد است . در صدمه ديدن اعضا نيز ديه اي که به زن تعلق مي گيرد نصف ديه مرد است.
9- تابعيت
در صورت ازدواج زنان تابعيت شوهر خود را کسب مي کنند و تا زماني که متاهل هستند نمي توانند ترک تابعيت کنند. متاسفانه در کشور ايران تابعيت پدر به فرزندان داده مي شود و حتي اگر زني ايراني در ايران با مرد خارجي ازدواج کند و فرزندش در ايران متولد شود باز ايراني به حساب نمي آيد و فرزند او بيگانه اي بيش نيست. زنان ايراني که با افغاني ها ازدواج کرده اند و هم اکنون مجبور به ترک کشور هستند نمونه بارز اين مسئله هستند.
10- قضاوت
زنان حق قضاوت ندارند.
زنان کالا نيستند تا به مالکيت مردان در آيند و مطابق چنين قوانيني با آن ها رفتار شود. به خاطر ديد انساني(راديکال) که به مساله زنان داريم در اين تجمع شرکت مي کنيم. سکوت مردان به اين بهانه که اين مساله مربوط به زنان است را به مفهوم رضايت از وضع موجود تلقي مي کنيم.
درخواست هاي تجمع
منع چند همسري
لغو حق طلاق يکطرفه ي مرد
حق ولايت و حضانت بر فرزند براي مادر و پدر به طور مشترک
تصويب حقوق برابر در ازدواج
تعيين سن کيفري دختران به 18 سال
حق شهادت برابر
لغو قانون قراردادهاي موقت کار
با چه رويکردي در اين تجمع شرکت مي کنيم
از خواسته هاي تجمع حمايت مي کنيم. در مورد نابرابري هاي ديه اختلاف نظر داريم چرا که مجازات بر پايه ي قصاص را ارتجاعي مي دانيم و کليت اين نظام مجازات را غير بشري مي دانيم ، کليت آن ناعادلانه است و بايد مورد اعتراض قرار گيرد ، اما در صورتيکه با توجه به ديناميسم قوا به اين نتيجه برسيم که امکان لغو اين نظام وجود ندارد قدم هاي اوليه را در برابر برابر کردن آن خواهيم برداشت. اين تجمع و خواسته هاي آن را حداقلي مي دانيم و خواستار حقوق ديگري چون حق تعيين پوشش، لغو تبعيض و تفکيک جنسيتي و...... نيز هستيم. ضمن آنکه تاکيد مي کنيم با الغاي قوانين زن ستيز مبارزه بر عليه مردسالاري پايان نمي پذيرد ، ريشه هاي ستم جنسيتي را در زيربناي اقتصادي و نيز ساخت هاي مردسالار جامعه مي دانيم و لذا به مبارزه براي براندازي اين ساختارها و طراحي ساختارهايي بهتر ادامه خواهيم داد.
نشريه ي پيشاهنگ توقيف شد.
به دنبال تشکيل جلسه ي کميته ي انضباطي و هماهنگي با کميته ي ناظر بر نشريات دانشجويي در دانشگاه شريف نشريه ي "پيشاهنگ" توقيف شد.
پيش از اين مهدي گرايلو مدير مسئول اين نشريه به دنبال اظهار نظر اين نشريه پيرامون مسائل 22 اسفند ماه دانشگاه شريف( تدفين شهداي گمنام د ردانشگاه) به اتهام نشر اکاذيب محکوم به ممنوعيت ورود به دانشگاه شده بود ، اين در حالي است که مسئولان کميته ي انضباطي به مهدي اعلام کرده اند اين حکم اوليه محسوب مي شود و مورد او همچنان در حال بررسي است. بيم آن مي رود که محکوميت مهدي گرايلو خيلي سنگين تر از محکوميت فعلي او باشد. وثوقي معاون دانشجويي دانشگاه شريف در تجمع اعتراض آميز 17 ارديبهشت دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف بر مهدي و دانشجويان منت نهاد و اعلام کرد که موارد چاپ شده در پيشاهنگ مشمول اتهام محاربه با نظام مي شود و اينکه ما خودمان به آن رسيدگي مي کنيم يعني داريم از مهدي حمايت مي کنيم.
گفتني است عليرغم آنکه قبلا اعلام شده بود که مهدي مي تواند کارهاي مربوط به فارغ التحصيلي خود را انجام دهد ديروز به او اعلام شد که او نمي تواند فارغ التحصيل شود و بايد منتظر حکم نهايي کميته ي انضباطي شود. به نظر مي رسد مسئولان تصميم گرفته اند در راه فارغ اتحصيلي او مانع تراشي کنند. همچنين در حاليکه حکم توقيف پيشاهنگ را بعد از چاپ نشريه ي پيشاهنگ به مهدي ابلاغ کرده اند بهانه جويي کرده اند که شماره ي آخر پيشاهنگ که به مسائل ملي و قومي پرداخته بود غير قانوني چاپ شده . (يعني تقصير مهدي است که کميته ي انضباطي و کميته ي ناظر بر نشريات با گذشت يک ماه از تصميم گيري حکم را به او ابلاغ نکرده اند) مسئولان دانشگاه به مهدي ابلاغ کرده اند يک نسخه از شماره ي آخر پيشاهنگ به قوه ي قضائيه ارسال شده تا آن قوه در مورد برخورد با مدير مسئول نشريه تصميم گيري کند.
در حاليکه شب نامه هاي توهين آميز بسيجي ها هر روز به عموم دانشجويان توهين مي کند و با ادبيات چاله ميداني و کثيف خود دانشجويان را به سخره مي گيرند، مسئولان بي اختيار يا مغرض دانشگاه شريف در برابر روند نهادينه شدن بي عدالتي در دانشگاه شريف هيچ اقدامي نمي کنند. (اگرچه ممکن است این آقایان توجیهات خیلی پیچیده ای برای کارهایشان بیاورند اما از نظر من همه ی آن ها در برابر ظلم به یک نفر و تباه شدن آینده ی تحصیلی و زندگی شخصی اش مقصر هستند و قطعا وجدان آگاه دانشجویان هم به گونه ی دیگری در قبال آن قضاوت خواهد کرد) .برخورد اخير با نشريه ي پيشاهنگ و ارسال آن براي قوه ي قضائيه به دلايل کاملا موهومي انجام شده و مصداق يک حرکت غير قانوني است. از نظر من "قانوني که عدالت را به اجرا در نياورد نباید به رسميت شناخت"
همه ي اين اتفاقات در حالي اتفاق مي افتند که دکتر سهراب پور(رئیس دانشگاه صنعتی شریف) ده ها بار در جلساتي که با دانشجويان و مسئولان دانشگاه داشته اند با به کار بردن لفظ کمونيست براي مهدي گرايلو سعي در توهين به او داشته، ظاهرا از منظر اين استاد دانشگاه کمونيست بودن يعني قاتل بودن، يعني جاني بودن، يعني تبه کار بودن و.... کجاي دنيا زندگي مي کنيم در سالهاي آغازين قرن بيست و يکم يک استاد دانشگاه هنوز قرون وسطايي فکر مي کند و افکار و عقايد انسان ها را مورد توهين قرار مي دهد و قبل از وقوع هر گونه جرمي ملاک مجرم بودن آن ها مي داند.
از سوی دیگر اکثریت اعضای انجمن اسلامی به دلیل اختلاف نظراتی که با مهدی دارند او را فراموش کرده اند، ادامه ی این روند برخورد با مهدی را خیلی راحت تر و کم هزینه تر می کند.
مهدي جان با وجود تمام اختلاف نظر هايي که داريم تا آخرين نفس از تو حمايت مي کنيم، چرا که حمايت از تو حمايت از آزادي انديشه و بيان و اعتراض به بي قانوني و بي عدالتي است.
بالاخره وبلاگ حلقه ی مطالعاتی تاریخ معاصر را راه اندازی کردیم. توصیه می کنم حتما به این وبلاگ مراجعه کنید و در صورت تمایل به ما بپیوندید.
با تمام قوا سناریوهای قرمز و سیاه را افشا کنیم!
با گرم ترین درود ها به همه ی رهروان راه آزادی:
( توصیه می کنم در صورتی که پست قبلی را نخوانده اید نگاهی به آن بیاندازید ، چون درباره ی پاره ای از موارد به جزئیاتی که در پست قبلی آورده شده بود اشاره نمی شود)
مطابق وعده ای که داده بودم به موضوع سخنرانی اخیر ایت الله خامنه ای می پرازم. این سخنرانی شامل مسائل گوناگونی می شد طبق معمول سخن از دشمن بود و از اینکه یک قدم عقب نمی نشینیم و ... بسیاری از دوستان نکته ی قابل توجه این سخنرانی را اشاره ی رهبر جمهوری اسلامی به مساله ی امنیت انرژی در خلیج فارس می دانستند:
"اگر آمریکاییها در باره ایران دست از پا خطا کنند قطعا حرکت انرژی در منطقه به خطر خواهد افتاد و آمریکا نیز قادر به تامین امنیت انرژی در منطقه نخواهد بود."
شرمنده ام من آدم سیاسی(به آن معنی که شما هستید) نیستم، از مسائل پیچیده ی دیپلماسی هم سر در نمی آورم ، علاقه ای هم به ایده دادن در مورد روابط بین المللی ندارم، برای من آن مسائلی اهمیت می یابد که به توده های مردم مربوط است و خب به عنوان جزئیتی از آن، مسائلی که به دانشگاه مربوط می شود هم برای من خیلی مهم تر از روابط ایران و آمریکاست. همانطور که در پست های قبلی هم اشاره کرده ام هر دو حکومت را سلطه جو و ستمگر می دانم و علاقه ای هم به حل بهینه ی مساله ی روابط آن ها ندارم.
"کسانی که امروز این عوامل(منظور از این عوامل تقویت ایمان دینی، تلاش همه مسئولان برای تحقق عدالت، و افزایش قدرت علمی کشور) را تضعیف میکنند و با فعالیت بر ضد امنیت کشور، و به عنوان حمایت از قومیتها، وحدت ملی و وحدت ایرانی را مخدوش میسازند در حال خدمت به دشمن هستند و وظیفه دستگاههای مسئول است که جهت گیری دشمنان را بشناسند و با هوشیاری از حقوق ملت از جمله حق امنیت و حق پیشرفت دفاع کنند."
"دشمنان ملت حاضرند به کسانی که ایمان مردم را تضعیف میکنند و با حرکات خود دانشگاهها و مراکز علمی تحقیقاتی را از فعالیت علمی دور میسازند جایزه بدهد."
در پست قبلی نوشتم که حکومت ایران درمواجهه با بحران های خارجی راهکار سرکوب و بحران سازی را برگزیده است و به جای روی کردن به توده ها و استفاده از نخبگان سیاسی به ریسمان پوسیده ی بسیج توده ای (پوپولیستی) چنگ می زند. اما برای اجرای این راهکار دو سناریوی کاملا مشخص در حاکمیت ایران دنبال می شود:
1- سناریوی قرمز:
خواستار حذف آشکار نیروهای مخالف بر پایه ی مبارزه ی ارزشی است.( این راهکار توسط حامیان حکومت ایدئولوژیک درایران(راست بنیادگرا) که این روزها حول مصباح یزدی و کابینه ی امنیتی-سپاهی رئیس جمهور احمدی نژاد گرد آمده اند، دنبال می شود)
2- سناریو ی سیاه :
خواستار حذف نامحسوس{به انفعال کشیدن، بایکوت اطلاعاتی از طریق جلوگیری از انتشار اخبار، فیلترینگ،سانسور، نشر گسترده ی اطلاعات مورد تائید، غیر سیاسی کردن فضای جامعه، افزایش دغدغه های روزمره(کنکور، بیکاری، دغدغه های معیشتی، ازدواج و...) ، نشر ابتذال فرهنگی، اتمیزه کردن مخالفین ، جلوگیری از سازمان یابی گروه های اجتماعی و ده ها راهکار دیگر} و در صورت لزوم(در صورت جواب نگرفتن از راهکارهای نامحسوس) محسوس مخالفین ، و استفاده از منتقدین خودی به عنوان روکش دموکراتیک سرکوب است. بدین شکل در حالی که نیروهای مترقی جامعه به انحا مختلف سرکوب می شوند نیروهای به اصطلاح منتقد(و البته خودی) به صورت نمایشی دگراندیشی را نمایندگی خواهند کرد. (تفاوت دیگر سناریوی سیاه با قرمز د راین است که در این جا سرکوب ارزشی نخواهد بود و به شدت به دینامیسم قوا و پاندولی عمل کردن تاکتیکی اعتقاد دارد) طیف حامیان این سناریو طرفداران دموکراسی نمایشی و شبه دموکراسی در ایران هستند، در واقع این طیف در حالیکه در ظاهر نشان می دهد که به اصول بازی دموکراتیک تن داده (یعنی همان سناریوی شماره ی یک که در پست قبلی اشاره شد حاکمیت ایران آن را انتخاب نکرده است) ولی این بازی را تا جایی تحمل می کند که بقای خودش در ساختار حکومت حفظ شود و لذا به هیچ وجه رادیکال شدن جنبش آزادی خواهی را بر نمی تابد. دست راستی های این طیف همان راست سنتی( روحانیت مبارز و هیئت ها موتلفه) است که حول آیت الله خامنه ای گردهم آمده اند، طیف میان رو را تکنوکرات های حامی هاشمی رفسنجانی و احزابی مثل سازندگی نمایندگی می کنند، مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هم طیف چپ حامیان سناریوی سیاه را تشکیل می دهند. در پرتو همین تفکر و سناریو است که مشارکت و موتلفه با هم به مذاکره می نشینند تا در مقابل سناریوی قرمز سناریوی سیاه را تقویت کنند. (توجه شود که حامیان سناریوی قرمز به طرز غیر قابل باوری تقویت شده اند و روند تحکیم قوایشان همچنان ادامه دارد)
بر ماست که تاکید کنیم:
از این به بعد دعواهای درونی حکومت دعوای میان سناریوهای قرمز و سیاه ، یعنی دعوا بر سر شیوه ی سرکوب نیروهای مترقی (نه اصل سرکوب)است. مسیر آزادی خواهی نه از میان شکاف درونی حاکمیت که از میان مبارزه ی مدنی مردمی می گذرد.
به نظر می رسد که علیرغم تفاوت های فراوانی که بین دو سناریوی سیاه و قرمز وجود دارد ، راهکار های مشابهی در برخورد با مسائل دانشگاه وجود دارد، پروژه ی گسترده ای برای سرکوب دانشگاه کلید خورده است که باید افشا شود. (در پست های بعدی حتما به جزئیات این سناریو خواهم پرداخت)
در شرایط فعلی عقب نشینی به معنی مرگ خواهد بود! با تمام قوا به پیش!!!
پی نوشت:
میان مطالب مطرح شده در سخنرانی آیت الله خامنه ای دو نکته توجه ام را جلب کرد:
1- "آحاد مردم، مسئولان کشور، نخبگان سیاسی، نخبگان علمی، اهل حوزه و اهل دانشگاه و دیگر قشرها، همه امت جمهوری اسلامی هستند و همه کسانی که امام، راه امام و وصیتنامه امام را قبول دارند، بدنبال عزت و پیشرفت علمی کشور هستند، به استقلال ایران پایبندند و در راه مصالح ملی قدم بر میدارند خودی محسوب میشوند."
الف) چرا به صورت شفاف تفاوت های امت و ملت برای مردم مطرح نمی شود و موضع گیری نظام در قبال این دو مساله مشخص نمی شود؟؟
ب) این جملات و ده ها هزار جمله ی دیگری که با همین مضامین توسط سران جمهوری اسلامی و در طول 27 سال گذشته مطرح شده اثباتی است برای خصلت "مذهبی-بناپارتیستی" حاکمیت جمهور اسلامی.(در فرصتی جداگانه باید به تشریح این خصلت پرداخت)
ج) تفکر خودی و غیر خودی در چه نظام هایی و به چه دلیلی به وجود می آید؟
د) چرا تمام این موارد:".... امام، راه امام و وصیتنامه امام را قبول دارند، بدنبال عزت و پیشرفت علمی کشور هستند، به استقلال ایران پایبندند و در راه مصالح ملی قدم بر میدارند...." کنار هم آمده اند ؟ آیا نظام به این قائل نیست که همه ی این ها لزوما کنار هم قرار نمی گیرند و می توان بعضی را قبول داشت و بعضی را نه؟
2-"در جمهوری اسلامی، حتی ولایت الهی که مبدا مشروعیت نظام محسوب میشود و به ولی فقیه منتقل میشود مشروط به پایبندی رهبری به احکام اسلامی است بگونه ای که اگر رهبری به آرمانها و قوانین اسلامی از لحاظ نظری و عملی بی توجه شود از مشروعیت میافتد."
توجه فرمائید که بلندپایه ترین مقام حکومتی رسما اعلام می کند که منبع مشروعیت نظام ولایت الهی است نه نظر مردم. این حرف ها آشنا نیست؟ چرا همان حرف های مصباح یزدی است. همان حرف های آیت الله خمینی است و همان حرف های خیلی های دیگر.... اساسا این حرف ها بیان نظرات شخصی نیست بلکه بیان روح "نظام ولایت اسلامی ایران"(منظور همان جمهوری اسلامی است) است. هر کسی که سعی می کند نشان دهد مبنای مشروعیت نظام جمهوری اسلامی رای مردم است یا نادان است یا تبهکار.
Episode 1
"به آن ها که از دموکراسی حرف می زنند گوش ندهید . آن ها با اسلام مخالفند . می خواهند ملت را از مسیر خودش منحرف کنند . ما قلم های مسموم آن هایی را که صحبت ملی و دموکراتیک و این ها را می کنند می شکنیم"
آیت الله خمینی قم 22 اسفند 1357
نمی دانم بعضی ها چطور این روزها با این گستاخی اینقدر ملی ملی می کنند و بعد ادعا هم دارند که پیرو خط آیت الله خمینی هستند. فکر کنم بین امت اسلام و ملت ایران یک سری تفاوت ها وجود داشته باشه!!
Episode 2
یک چیزی به ذهنم رسید، این روزها چقدر کلمه ی ملی و منافع ملی را از تلویزیون می شنوید؟ چقدر این طرف و آنطرف درباره ی منافع ملی می خوانید؟
1- اولا چطور ممکن است یک حکومت ملی باشد ولی مردمی و دموکراتیک نباشد؟
2- ثانیا این منافع ملی کی کشف شد؟ قبلا هم وجود داشت؟ یعنی می خوام بدونم توی این چند ساله کجا بود ما خبر نداشتیم؟ منافع ملی 18 تیر 78 کجا بود؟ موقعی که مختاری و پوینده به قتل رسیدن منافع ملی کجا بود؟ وقتی بچه های بلوچ، مردم فقیر بوشهر با بدبختی سر و کله می زنند منافع ملی کجاست؟ فکر کنم درست فهمیده باشم تا جایی که مردمی تحت ستم قرار می گیرند( چه زحمتکشان و فقرا تحت ستم طبقاتی، چه اقلیت های قومی تحت ستم قومیتی ، چه زنان تحت ستم جنسیتی، چه اقلیت های مذهبی و...) کسی برای منافع ملی تره خورد نمی کند اما آن جایی که موجودیت ستمگران به دلیل تهدیدهای یک ستمگر دیگر خارجی در خطر قرار می گیره تمام اون ستمدیده ها باید به نفع ستم پیشه وارد عمل بشوند، هر چه باشد او خودی و همخون است؟ آیا در هزاره ی سوم هنوز قوانین عشیره ای پیش از میلاد رفتار ما را تعیین می کند؟ روشنفکر حق ندارد چیزی بنویسد ، حق ندارد از آزادی و با آزادی بنویسد ، حق ندارد بیاندیشد و.. اما آنجا که خطر خارجی مطرح می شود باید در مدح سپاه خودی شعر بسراید و....
Episode 3
در حالی که متعجب به نظر می رسید چیزی از من پرسید:
" تو این شرایط چرا حکومت اینقدر غیر عقلایی برخورد می کند، در شرایط تهدید خارجی نباید اینطور به سرکوب پرداخت باید آزادی ها گسترش یابند و... نمی فهمم این رفتار را چگونه می شود توجیه کرد؟"
عرض شود که اتفاقا رفتار حکومت از نظر من کاملا قابل پیش بینی بود!
در شرایطی که تهدید خارجی مطرح می شود حکومت ها دو سیاست مختلف را می توانند در پیش بگیرند :
1- اعلام آشتی ملی در کشور، گسترش آزادی ها و شرکت دادن همه ی گروه های سیاسی در امر اداره ی کشور و...
2- کمک به ایجاد جو بحرانی و تنش آلود در داخل، تحدید آزادی ها ، گسترش سرکوب، حذف نیروهای اجتماعی مخالف و ...
اما چرا حکومت ما راهکار دوم را برگزید؟؟
انتخاب راهکار اول به معنی پذیرش قواعد بازی دموکراتیک است و این یعنی گردن نهادن به نظر و آراء مردم ، برای کسانی که چیزی برای عرضه به مردم ندارند، برای کسانی که مردم از سابقه شان ناراضی هستند این به مفهوم از دست دادن قدرت خواهد بود پس این راهکار پسندیده نخواهد بود چون در بدترین شرایط که حمله ی خارجی است باز هم قدرت از دست می رود. حالا که ممکن است قدرت به این راحتی از دست برود چرا نباید برای آن جنگید؟ این جاست که راهکار دوم فرصت بروز می یابد، این به مفهوم پذیرش فرضیه توطئه نیست که حکومت خود به ایجاد تنش کمک می کند بلکه به این معنی است که به شکل هدف دار اعتراضات را منحرف می کند تا بتواند برای سرکوب توجیه منطقی پیدا کند. بنابراین منتظر دور تازه ای از بحران ها و در ادامه ی آن موج تازه ای از سرکوب ها و محدودیت ها باشد! با این فرض رفتار حکومت ما تنها رفتاری است که می توان از طریق آن سناریوی از دست دادن قریب الوقوع قدرت را ناتمام گذاشت. اما مثل هر تصمیم دیگری در دنیای واقعی پیامد های ناخواسته ای وجود خواهند داشت، پیامد های ناخواسته افزایش ضریب آسیب پذیری در برابر تهدید خارجی است ، این یعنی در صورت درگیری امکان مقابله نیست، این جاست که راهکار مصالحه ی مخفی توجیه پیدا می کند، از نظر من آمریکا حداقل در شرایط فعلی حاضر به چنین مصالحه ای نیست چون آلترناتیو های خیلی بهتری در دست دارد ، ممکن است آمریکا وارد مذاکره با ایران شود ولی برای این مذاکره پیش شرط هایی تعیین خواهد نمود، پیش شرط ها فقط شامل مسائل هسته ای و مسائل خاورمیانه نخواهد شد( حتی اگر شامل همین ها هم بشود پذیرش آن برای حاکمیتی که عناصر قوی ایدئولوژیکی دارد که آبشخور فکریشان این مسائل است خیلی ساده نیست) بلکه احتمالا شامل گسترش آزادی در ایران هم خواهد بود، چنین سناریویی با توجه به سابقه ی شرایط باز سیاسی سال 56 برای حاکمیت ایران به این سادگی ها قابل پذیرش نیست. اگرچه مصالحه دشوار به نظر می رسد ، اما برای حاکمیتی که راهکار دوم یعنی رو برگرداندن از مردم را انتخاب کرده باشد در شرایط حساس و نهایی غیر ممکن به نظر نمی رسد. در مجموع مساله ای که مقابل حاکمیت ایران است اگر نگوئیم غیر قابل حل ، به سختی حل شدنی است!
Episode 4
اما ما باید چه کنیم؟
ما به جای اینکه بیش از حد خودمان را درگیر مساله ی ایران و آمریکا کنیم، به جای اینکه به خاطر نارضایتی های داخلی بر طبل آمریکا بکوبیم، به جای اینکه بر مبنای تعریف موهومی منافع ملی ستمی که به ما روا داشته می شود را فراموش کنیم، به جای اینکه به دنبال حل بهینه ی مساله برای حاکمیت جمهوری اسلامی یا آمریکا را باشیم یا به دنبال راه حل بهینه ی برد-برد (اگر امکان پذیر باشد) برای این دو بگردیم ، باید به مسائلی بپردازیم که صورت مساله شان به خود ما مربوط می شود، ما باید صدای سوم را هرچه رساتر فریاد بزنیم !
باید یادمان باشد:
هنوز قانون کار ایران ارتجاعی است، تشکل های مستقل کارگری را به رسمیت نمی شناسد و کارگاه های زیر 10 نفر را از شمول قانون کار خارج می کند و...
هنوز کارگران وضعیت کار غیر قابل تحملی دارند، هنوز قراردهد های 89 روزه بسته می شود، 50 هزار کارگر از آغاز سال اخراج شده اند، کار کودکان بیداد می کند و...
هنوز صد در صد کارمندان دولت زیر خط فقر قرار دارند( 275 هزار توامن در ماه برای سال 85) گستردگی فقر در ایران غیر قابل انکار است و....
هنوز قوانین خانواده ارتجاعی است و حقوق زنان زیر پا گذاشته می شوند، هنوز زنان امنیت ندارند ، مورد سوء استفاده ی جنسی و خشونت قرار می گیرند، هنوز زنان حق تعیین نوع پوشش ندارند، هنوز مردسالاری یکه تازی می کند و....
هنوز مسائل قومیت ها پا برجاست، توزیع امکانات عادلانه نیست، زبان قومیت ها به رسمیت شناخته نمی شود، قومیت ها حق تعیین سرنوشت خود را ندارند و....
هنوز عابدتوانجه ها و یاشار قاجار ها بازداشت می شوند، دانشگاه خطر بزرگ یک تصفیه ی مجدد را مقابل خود می بیند و...
هنوز هنوز هنوز..... و خیلی هنوز های دیگر
ما باید هنوزهایمان را داد بزنیم ، ما نه داد می زنیم "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" نه به نفع دخالت آمریکایی ها داد می زنیم، ما با صدای هر چه رساتر فریادمی زنیم:
"زندگی بهتر حق مسلم ماست"
پی نوشت:
۱-سخنرانی امروز آیت الله خامنه ای نقطه ای کلیدی در اوضاع و احوال سیاسی ایران محسوب می شد ، در پست بعدی به این موضوع خواهم پرداخت.
۲- امین ترابی هم مطلب جالب توجهی راجع به سکس نوشته . می خواستم راجع به همین مطلبی که نوشته پست بدم که چون واجب کفایی بود دیگه راجع بش پست نمی دم.
قوه ي سرکوبگر موجوديت انسان ها، انسانيت آن ها را هدف قرار مي دهد
آن چنان فشاري را برمخالفان، دگر اندشان، مبارزين و... وارد مي کند که:
به خودت مي آيي مي بيني تنها مانده اي!
به خودت مي آيي مي بيني خيلي از آن هايي که زماني دوست و رفيق و... بودند حالا..
به خودت مي آيي مي بيني قيمت آدم ها خيلي پائين آمده
به خودت مي آيي مي بيني خبري از نطق هاي قهرمانانه نيست
(حواست را جمع کن، دوستانت حتي ذره اي مقصر نيستند . براي انديشيدن ، براي خواستار دنيايي بهتر بودن ، براي مبارزه براي آزادي و برابري در يک جامعه ي انساني آدم ها نبايد هزينه ي گزافي پرداخت کنند، اگر در اين گوشه ي دنيا يا هر جاي ديگري زير اين سقف آبي پرداخت مي کنند دليلش انساني نبودن اين جامعه است، و در اين شرايط است که به همه ي آن هايي که تنهايت گذاشته اند حق مي دهي ، همه ي آن ها زندگي خودشان را دارند ، حق دارند به آينده ي روشن فکر کنندو.... به من نگو در هر کجاي تاريخ براي مبارزه خون ها ريخته شده جوابت اين است که تاريخ بشري تا الان تکرار توحش حيواني بوده ، هنوز تا جامعه ي انساني راه نرفته ي زيادي است. )
اما همه ي اين ها قابل تحمل است ، جايي مي رسد که:
به موجوديت خودت شک مي کني،
نيمه اي از وجودت بر عليه نيمه ي ديگر مي شورد ،
نيمه ي ديگر را به استهزا مي گيرد
از خودت مي پرسي:" آيا موجوديتي به نام کيوان اميري الياسي وجود دارد؟"
دستي به نيمه ي تن خود مي کشم
چشم هايم را مي مالم
اندامم را به دشواري به ياد مي آورم
خَنجي درون حنجره ام لرزشي خفيف به لب هايم مي دهد:
نامم چه بود؟
اين جا کجاست؟
(محمد مختاری)
نيمه اي مي پرسد براي چه؟ براي چه کسي؟ به چه قيمتي؟
نيمه اي از دلبستگي هايت مي گويد، از نگاه منتظر مادر، از خواهش مغرور پدر ، از بوسه هاي مهربان و غمگين خواهر، از نگاه پريشان کسي که دوستش مي داري
نيمه اي از نگاه بي اعتناي رهگذران مي گويد
نيمه اي از شهداي فراموش شده مي گويد
نيمه اي دائم به تو تشر مي زند
يادت مي اندازد که براي رسيدن به اين نقطه چه زحمت ها کشيده اي و مي پرسد
براي چه کسي؟ به چه قيمتي؟
و اين جاست که لازم نيست پاي ميز بازجو و شکنجه گر بنشيني
از درون شکنجه مي شوي، ازدرون نابود مي شوي
تمام احساساتت ، تمام افکارت، تمام آرمان هايت به تمسخر گرفته مي شود
و تو آنقدر دلبسته ي چيزهاي خيلي عزيز هستي که جرئت فرياد کشيدن پيدا نمي کني!
نيمه ي ديگر تمام خاطرات تلخ و شيرين را جلوي چشمت مي آورد!
نيمه ي ديگر....
نيمي از اين تن
اکنون آشناست.
نيم دگر
آن سايه ي شکست است که دوران انحلالش
پايان گرفته است.
تنها نياز تاريکي را به خاطر مي آورم
مثل پوستي هنوز بر استخوان کشيده شده ست و
چهره اش در نيمي از چهره ي زمين
گم گشته است
تا آدمي تنزل يابد به ناگزيرترين شکل خويش و
نيم سايه ي گرسنگي تنش را چون کسوف دايم بپوشاند
و هر زمان که چشمانش فروافتد
بر نيمِ آفتابي ذهنش
چشم بندي بر تلالو خونش ببندند
سرنگونش آويزند
در چاه هاي شقاوت:
حس کبود غار که تنهامان نگذاشته است از سايه اي
به سايه و چاهي به چاه و
ريشه هاي ظلمت را گره زده ست به گيسوانمان
-«گيسوي کيست اين که به زنگار مي زند؟
و زسيم خاردار
آويخته است؟»
(محمد مختاری)
دوست من انديشيدن اين جا جرمي است نابخشودني. تاريخ ما پر است از کساني که به قيمت انديشيدن سر به دار سپرده اند. اين جا انديشيدن مساوي چوبه ي دار است. چاره اما نه در انديشه نکردن و در گنداب وضع موجود سر فروکردن نيست، چاره آگاهي به پر پيچ و خم بودن اين راه، آگاهي به تمام خطراتي است که در اين راه تهديدت مي کند ، آگاهي به اينکه خيلي چيزها را مجبور مي شوي از دست بدهي، آگاهی از نگاه بی اعتنای رهگذران، آگاه شدن از خطري که در کمين نشسته ، ره توشه برداشتن براي قدم گذاشتن در راه بي برگشت!
آن چه که ارزشمند است سپردن هر آن چه که هست به تيغ تيز خرد انتقادي است، هر موجوديتي براي اثبات ارزشمندي اش بايد مورد انتقاد جدي قرار گيرد. اين گزاره شامل خود ما هم مي شود ، خود ما ، رفتار ما، افکار ما ، شخصيت ما، شيوه ي زندگي ما و.... بايد جرات پيدا کنيم که راه رفته اي را که ما را به اين نقطه رسانده مورد کند و کاو جدي قرار دهيم، از پذيرش اشتباهات نهراسيم.
اولين قدم در راه پيشرفت جامعه ي ايراني اين است که رويه هاي زشتش را به عريان ترين شکل ممکن به او بنمايانيم ، در اين فرايند بايد نشان دهيم که خودمان هم جزئي از اين سيستم هستيم و تمام آن انتقادات کم يا بيش شامل ما هم مي شود.
اولين قدم در راه رشد درک کوتاه قدي است!!
مدتي بود که سرم را پائين انداخته بودم و به راهي مي رفتم ... بعد از مدت ها جرئت پرداختن به خود را به دست آوردم.
در همين گذشته هاي نزديک سرشار از اشتباهات بوده ام، آشکارا و با جرئت تمام به همه شان اعتراف مي کنم، ذهنم پر از ندانستن ها است انديشه ام پر است از ناآگاهي هاست! اما با به راحتي به تمامشان اعتراف مي کنم.
من نمي دانم !
من نمي توانم!
اما بايد بيشتر بدانم و بتوانم!
در ماه هاي اخير گاهي در تحليل هايم دچار اشتباه شده ام
در ماه هاي اخير گاهي شده است که زود از کوره در رفته ام و به جاي گفتگو فرياد کشيده ام
در ماه هاي اخير گاهي خيلي ترسيده ام، گاهي پايم را خيلي عقب کشيده ام، ساده بگويم (هرچند در يک برهه ي کوتاه چند روزه) غير اخلاقي رفتار کرده ام.
در ماه هاي اخير از مسير عادي و روزمره ي زندگي کمي دور افتاده ام و شايد بيش از حد و بدون برنامه ريزي حول مسائل سياسي وقت تلف کرده ام، حتما مي توانستم با صرف همان مقدار انرژي و وقت نتيجه ي بهتري بگيرم!
در ماه هاي اخير کارنامه ي خيلي درخشاني نداشته ام. (حداقل خودم اصلا راضي نيستم) اصلا مهم نيست که نسبت به ميانگين دور و وري ها چطور رفتار کرده ايد ، مهم اين است که....
هيچ توجيهي براي برخورد ضعيف با مسائل وجود ندارد! همين!
بايد و مي توان بهتر بود!
مگر دستم به اين ابراهيم نبوي نرسد!!! به بهانه ي اينکه حکومت جمهوري اسلامي-که تظاهرات آذري زبان ها را به عوامل بيگانه نسبت داده- را به مسخره بگيرد زير زيرکي حرف خودش را مي زند تا نوکري اش را به اربابان جنايتکارش اثبات کند:
" 27 سال قبل نيز در تظاهراتي که در تبريز اتفاق افتاد و در آن مردم آذربايجان از انقلاب اسلامي دفاع کردند، دولت وقت اعلام کرد که خارجي ها عامل اغتشاش بودند. 50 سال قبل هم در کودتايي که باعث سقوط دولت مصدق شد، همه مردم ايران متفق القول بودند که خارجي ها عامل سقوط دولت بودند. 65 سال قبل هم در ماجراي فرقه دموکرات آذربايجان، دولت ايران اعلام کرد که خارجي ها عامل جدايي آذربايجان از ايران بودند. 85 سال قبل هم خارجي ها با کودتا رضاخان را برسر کار آوردند، 100 سال قبل هم انگليسي ها انقلاب مشروطه کردند، من نمي فهمم اين همه خارجي در مملکت ما چي کار مي کنند؟ و ملت ايران اصلا کجاست در اين وقايع."
سگ نجس (اين کلمه را به جاي آقاي نبوي به کار بردم چون لياقتش همين است) نوکري هم رسم و رسومي دارد! حداقل بهره ي هوشي نياز دارد! دولت آمريکا به خاطر دخالت در کودتاي 28 مرداد رسما معذرت خواهي کرده، اسناد رسمي سيا چيز ديگري مي گويد! مداخله ي آمريکا در امور ايران را به اين آساني نمي شود ماست مال کرد! با اين وضع بخواهي به پاچه خواري ادامه بدهي حالا حالا به جايي نمي رسي!!! مگر خبر نداري صف نوکران آمريکا در ايران خيلي طولاني است؟؟؟؟( حداقل بايد تعداد همپالگي هاي خودت را بداني)
نبوي در متن ديگري مي نويسد:" اوو مورالس رئيس جمهور بوليوي عمه و شوهر عمه خودش را نيز ملي اعلام کرد. وي در يک سخنراني آتشين که در لاپاز برگزار شد اعلام کرد که به دنبال ملي کردن نفت، گاز، گندم، نان، آب يخ، کوه، شير چراغ گاز، نعل اسب، پالتو، زيرشلواري، ساندويچ سوسيس بندري، نوشابه گازدار، کليه اعضاي هيات دولت، کليه کارکنان دولت، از صبح امروز عمه اش گرتسيلا و شوهر عمه اش پابلو را نيز ملي اعلام کرده است."
حرامزادگي هم حدي دارد! مورالس رئيس جمهور منتخب مردم بوليوي است براي کساني که تاريخ بوليوي را مي دانند ، براي کساني که مي دانند کودتاهاي متعدد در نيم قرن گذشته (و با حمايت و دخالت مستقيم آمريکا) در بوليوي اتفاق افتاده است، براي کساني که وضعيت مردم بوليوي را مي دانند ، کساني هستند که مي دانند در چند ماه اخير دست آمريکايي ها و شرکت هاي بزرگ اقتصادي شان از منابع کشور بوليوي کوتاه شده و حالا نوکرانش را به اين لجن پراکني ها وا مي دارد. اين حرف ها آنقدر آزار دهنده است که ....
از اين حرف ها زياد است ، افسوس که اين مردک ارزش از اين بيشتر پرداختن را ندارد! درد من چيز ديگري است ، درد من وادادن به اصطلاح روشنفکران ايراني است، نا اميد شدن از تغيير دادن، نا اميد شدن از مبارزه نا اميد شدن از تنها نيروي رهايي بخش(نيروي مردم ايران) ، پابوسي سربازان چکمه پوش آمريکايي يا خوش رقصي در مطبوعات و نوشته ها است .....
به آذين، روز چهارشنبه ۱۰ خرداد بر اثر ايست قلبي در بيمارستان آراد تهران گذشت.
"در مبارزهاي كه هنرمند براي تامين آزادي بيان هنري خود در پيش دارد، طبيعي است كه رو به مردم كند و از مردم نيرو و توان بگيرد. هنرمند چشم و زبان مردم است و مردم دست و بازوي هنرمند و راه هردو يكي است: راه آزادي !"
محمود اعتمادزاده - به آذين- نويسنده، مترجم ، روشنفکر و فعال سياسي- اجتماعي ايران در سال 1292 در رشت متولد شد. آموزش ابتدايي و متوسطه را در شهرهاي رشت و مشهد و سپس در تهران ادامه داد. او در سال ١٣١١ جزو دانشجويان اعزامي ايران به فرانسه رفت و تا ديماه ١٣١٧ در فرانسه ماند و پس از اتمام تحصيلاتش در دانشكده مهندسي دريايي بِرِست (Berest) و دانشكده مهندسي ساختمان دريايي در پاريس گواهينامه به ايران بازگشت.
درباره عنوان «بهآذين» در جايي گفته است:
"«بهآذين» را من در سال ۱۳۲۲ هنگامي بر خود پسنديدم كه هنوز افسر نيروي دريايي بودم و نميتوانستم آشكارا در مطبوعات قلم بزنم. انضباط ارتشي مجازش نميشمرد. اين نام نخستينبار در روزنامه «مردان كار» بهكار رفت كه مهندس احمد زيركزاده به راه انداخته بود، و او دو سالي مي شد كه با درجه سرگردي ارتش را ترك كرده بود. باري روزنامه دوام نياورد، ولي نام «به آذين» در فعاليت سياسي و ادبيام برجا ماند. اين نام را من خود سكه زدهام. الگوي من در اين نامگذاري واژه «بهدين» بود كه برآن زردشتيان شناخته ميشوند، آذين همان آيين است به معناي دين، «بهآذين» نيز همتاي «بهدين». اما پذيرش اين نام به هيچ رو از سر ايمان به دين آريايي زردشت نبود، هرچند كه تعهدي آرمانخواهانه، با خود داشت. آيا من در زندگي دراز خود توانستهام بدان وفادار باشم؟ نمي دانم. قضاوت با مردم است. "
به آذين به مدت چند دهه ضمن شرکت فعال در مبارزه اجتماعي به کار ادبي نيز پرداخت . به آذين يکي از پايهگذاران اصلي(در سال 1347) و دبير کانون نويسندگان ايراني در دوره حکومت محمد رضا پهلوي بود. در اولين جلسه بحث کانون نويسندگان ايران(5 دي ماه 47) چنين مي گويد:" مني که به سانسور انديشه و گفتار خود تن مي دهم مني که بهانه ترس از يک طرف و قدرت قاهر از طرف ديگر به مني که در امور شهر و کشور خود دخالت نمي کنم ،راي نمي دهم ، انتخاب نمي کنم و انتخاب نمي شوم ، تجاوز را مي بينم و دم نمي زنم ،مني که بايدبروم ودر برابر ميزي بنشينم و حساب عقيده خود را و ايمان خود را ، حساب دوستي ها و دشمني هاي خود را ، حساب ديروز و امروز و فرداي خود را به بيگانه سمجي که نماينده قدرت قاهر روز است پس بدهم ، اهانت ببينم و زير ورقه اهانت را به دست خود امضا کنم من شايد آزادي را بفهمم ولي جرئت آزادي را ندارم. نقصي ، علتي در شخصيت انساني من است که اگر بر آن آگاهم هر چه زود تر به جبران آن پردازم و گر نه شايسته نام انسان نيستم"
به آذين در جايي که گفتن از آزادي ، گفتن از انسان و حقوق بشر جرم بوده و هست با صداي رسا انسان دوستي را فرياد زد و در اين راستا به ترجمه ي آثار فاخري از ادبيات جهان دست زد تا چشم اندازي جديد بر خواننده ي ايراني بگشايد. از مهمترين کتاب هايي که از زبانهاي «روسي، فرانسوي و انگليسي» ترجمه کرده است مي توان به موارد زير اشاره کرد:
بابا گوريو، زنبق دره، رم ساغري، دختر عمو بت از اونوره دو بالزاك
اتللو و هاملت و شاه لير از شكسپير
ژان كريستف و جان شيفته از رومن رولان
دن آرام و زمين نوآباد از ميخائيل شولوخوف
فائوست از يوهان ولفگانگ گوته
استثنا و قاعده از برتولت برشت
و...
در مقام نويسنده «دختر رعيت»، «آن طرف ديوار»، «پيشکش مردم»، «منتخب داستانها»، «از اينجا و از آنجا»، «مهره مار»، «خانه پدري»، «مانگديم و خورشيدچهر»، «در سايه باغ»، «در اقيانوس مثنوي» و «مهمان اين آقايان». از جمله آثار اوست .
از ديد او هنرمند در قبال مردم و تکلمل اجتماعي متعد و مسئول است: « ميتوان و بايد به ياري هنر جامعه را دگرگون كرد و شاعران و نويسندگان در برابر مردم و تكامل اجتماعي متعهد و مسوول هستند...» و همين احساس تعهد بود که او را به رويارويي با تاريک انديشان و مرتجعين کشيد:
اين مبارز راه آزادي و حقوق اجتماعي نخستين بار پس از کودتاي سياه مرداد سال 1332 توسط دژخيمان شاه بزندان افتاد. با کمک دوستي و بي نوشتن توبه نامه اي از زندان آزاد شد . در اين باره مي نويسد: "اين که کارم بدين پاکيزگي گذشت، براستي از ياري بخت بود. اگر مدت زندانم به درازا مي کشيد، نمي دانم - و از دانستنش به خود مي لرزم - که در پايان تن به چه زبوني مي دادم، و واکنش اين ننگ در زندگيم چه مي بود. بي شک من به نيرو و پايداري برتر از ديگران نيستم. اگر آنان درهم شکستند، من نيز مي توانستم درهم بشکنم."
و بار دوم بجرم نشر يک اعتراضنامه عليه دستگيري يکي از نويسندگان عضو کانون نويسندگان ايران بازداشت و به دو سال حبس محکوم شد. به آذين با استفاده از بياد ماندههاي اين دو سال اسارت در زندان ساواک رژيم پهلوي، کتاب «مهمان اين آقايان» را نوشت که در ميان آثاري که به ادبيات زندان معروفند، کتابي بينظير است..
"اما ضرورتي كه در باز آفريني هنري است و از خود هستي هنرمند و پيوند ناگسستني اش با واقعيت بر ميجوشد با اجباري كه به دستاويز اين يا آن اصل حاكميت فرد يا گروه ممكن است از بيرون بر هنرمند وارد آيد از بيخ وبن مباينت دارد. يكي قانون رشد و گسترش واقعيت است و ديگري فرمان هوس فرد با منافع و اغراض گروه حاكم و اينجاست كه مسئله آزادي براي هنرمند مطرح ميشود... در هر دوران معين البته، هنرمنداني هستند كه درمسير نظم جاي دارند و با آن در پيوندي مادي و معنوي جوش خورده اند. اينان در هنر، نمايندگان و مدافعان ضابطههاي مستقر نظم اند و تصويري تاييد آميز و احيانا بزك شده، تصويري كم و بيش ثابت و مدعي جاودانگي از آن به دست ميدهند و شك نيست كه فرد يا گروه حاكم اينان را بدرستي پايگاه حكومت خود ميشمارد و نيازي ندارد كه با آنان به زبان زور و تحكيم سخن بگويد. برعكس، خرمن امتيازات و افتحارات را سخاوت مندانه در پايشان ميريزد. براي اين دسته از هنرمندان آزادي در عمل حاصل است، چه اراده شان در تعارض و تناقض آشكار با مسير نظم نيست. .... فرد يا گروه حاكم در بر خورد با هر معترض، خاصه اگر هنرمند باشد، به يك دست پول و مقام و كامراني و شهرت زودرس ميافشاند و به دست ديگر شلاق محدوديت و فشار و ستم. آن چيزي را كه هدف اعتراض است در پرده قدس ميپوشاند، انواع محرمات پديد ميآورد تا آزادي را در بند كشد. "
کانون نويسندگان ايران در سپتامبر 1977 (1356) با همکاري انستيتو گوته آلمان در تهران شبهاي تاريخي دهگانه شاعران و نويسندگان ايراني را در محل انستيتو گوته برگزار کرد. اين گردهاييها مردم تهران را براي شورش عليه رژيم مرتجع و مستبد شاهنشاهي جرئت بخشيد. حوادثي که سلسلهوار پس از اين شبهاي شعرخواني اتفاق افتادند به انقلاب 1357 منجر شدند. به آذين- بعنوان دبير کانون نويسندگان ايران در برگزاري اين شبهاي شعرخواني نقش تعيين کنندهاي داشت. در پايان ده شب در اين جمع به سخنراني پرداخت:
"در اين جمع، هرشب، بارها و بارها نام کانون نويسندگان به گوشتان رسيده است. بارها و بارها شنيده ايد که ما خواستار آزادي انديشه بيان، آزادي چاپ و نشر آثار قلمي، آزادي اجتماع و سخنراني هستيم و اين همه بر مقتضاي قانون اساسي ايران، متمم آن و اعلاميه جهاني حقوقي بشر....خواست ما، بازگشت به آزادي است. آزادي غايت مقصود ماست، امروز و هميشه. ما اين آزادي را حق همه مي دانيم و براي همه مي خواهيم؛ همه، بدون کم ترين استثنا...دوستان! جوانان! ده شب به صورت جمعيتي که غالبا سر به ده هزار و بيشتر مي زد، آمديد و اينجا روي چمن و خاک نمناک، روي آجر و سمنت لبه حوض، نشسته و ايستاده، در هواي خنک پاييز و گاه ساعت ها زير باران تند صبر کرديد و گوش به گويندگان داديد. چه شنيديد؟ آزادي و آزادي و آزادي. " ....
در جريان انقلاب 57 فعالانه شرکت کرد اما هديه انقلاب به او نه آزادي بيان که زندان، شکنجه و توهين بود. در سال ۶۲ در جريان دستگيري هاي گسترده ي اعضاي حزب توده ايران و به دليل فعاليت سياسي و همکاري با اين حزب دستگير شد. اين بار هشت سال از عمرش را در جمهوري اسلامي «مهمان اين آقايان» تازه از راه رسيده بود. در زندان تحت شکنجه هاي سختي قرار گرفت. بعد از آزادي از زندان، همواره از عوارض دوران بازداشت و شکنجه هاي سخت رنج برد.
" براي هنرمند آزادي بيان هنري مرز زندگي است ، اما براي قدرتي كه با آزادي سر ناسازگاري دارد مرز بد گماني است و قدرت بد گمان هميشه نابردبار و تنگ افق و تجاوز پيشه بوده است، در تمام طول تاريخ . ازاينجاست كشمكش تقريبا مداومي كه اصيل ترين وارزشمند ترين هنرمندان- آنان كه دورتر و عميق تر رفته اند وبه يك عنوان، خبر ازناديدهها داده اند- با قدرتهاي نا بردبار از حكومتها گرفته تا سازمانهاي فرتوت اجتماعي داشته اند. اينان با همه بازخواستها و فشارها و تكفيرها و آنجا كه چاره نبوده با تحمل شكنجه ها، آزادي بيان هنري را كه جوهر نبوغ هنرمند است حفظ كرده اند و با نمونه پايداري خويش اميد به آزادي و ضرورت پاسداري از آنرا در دلها زنده نگاه داشته اند. بايد تاكيد ورزيد كه آزادي بيان هنري از مجموعه آزاديهاي فردي و اجتماعي جدا نيست. هر تجاوزي كه به آزاديهاي متعارفي صورت گيرد تجاوز به آزادي بيان هنري را نيز در پي دارد واين تجاوز، آشكار باشد يا در پرده، هنر را محدود ميكند و به خدمت منافع و اغراضي كه با آن بيگانه است در ميآورد. اما هنرمند راستين تن به عجزمجاز و غيرمجاز نميدهد و جز به ضرورت بيان هنري خويش كه از آن تعبير به الهام ميشود، به هيچ ضرورت تصنعي و فرمايشي گردن نمينهد . "
عليرغم سلامتي محدود ناشي از حبس و شکنجههاي جسمي و رواني در زندانهاي رژيمهاي "مستبد شاهنشاهي" و "مذهبي- بناپارتيستي جمهوري اسلامي" و عليرغم آزار و اذيتهاي مداوم، به آذين همچنان استوار به تعهد اجتماعي و ادبي خود عمل کرد.
سال ها بعد وقتي از او پرسش شد:آيا از راهي كه رفته ايد رضايت كامل داريد؟ صريحا بگويم اگر فرصت دوباره اي براي زيستن به شما بدهند باز هم همين راه را در پيش خواهيد گرفت؟
پاسخ داد: "كيست كه از راه رفته اش در زندگي به تمامي خشنود باشد يا نباشد؟ چنين كسي، اگر يافت شود، بايد گفت كه خويشتن را نخواسته است ببيند و كمكي بشناسد. در هستي هر چه هست، چون هست، نمي توانسته و نمي تواند جز آن باشد. هستي، در جنبش و گردش خود كه دائم است، دگرگون مي شود، اما به راهي و جايي كه زماني بوده باز نمي گردد، امكان بازگشت به هيچ رو ندارد. بدين سان، براي هيچ آدمي فرصت دوباره زيستن نيست. چه آنگاه، همه شرايط و احوال گذشته هستي بايد با او از سرگرفته شود و اين محال است. دوست ارجمند، بر من ببخشيد و سراب زندگي دوباره را به رخم نكشيد، پرسشي كه پاسخ نمي تواند داشت از من نكنيد. من جز آنچه بوده ام نمي توانم بود. در هستي مانندگي هست، تكرار نه." و در جاي ديگري مي گويد: " من به يقين مي دانم كه پشيماني در من نيست. نخواسته ام و نمي خواهم احساسي است بيهوده و سخت آزاردهنده، دست كم در من، نيك و بد و روا و ناروا، آنچه بردست من رفته است و مي رود، از ديرباز دانسته ام كه از آن چاره نبوده است. هر بار هم تاوان آن را داده ام و مي دهم، به سادگي بي چانه زدن. در جايي هم كه از من در لغزشي تاوان خواسته نشود، مي كوشم دگرباره بر سر چنان لغزشي نروم. اين روش من در زندگي است، از بيست و دو سه سالگي، در پي آزمون هايي كه مي توانست در هم بشكند. با اين همه، روش خود را قاعده اي براي همه نمي دانم. اما خستگي... آري هست. پنهانش نمي كنم و از آن شرمنده نيستم. من هم يكي از مردمم، از آهن و پولادم نساخته اند. تا در توانم هست، تاب مي آورم، پس از آن وامي دهم و به كنج راحت مي روم، درست مانند خود شما."
درباره ي نسل جوان امروز ايران مي گويد"نسل امروز فقط يک بغل شادي مي خواهد و يک مشت آزادي ؛ و اين دو حق را هم خودشان بايد بگيرند و به دست بياورند ، کسي به آنها چنين کمکي نخواهند کرد....."
اين مبارز وفادار به منافع مردم ظهر روز چهارشنبه ۱۰ خرداد بر اثر ايست قلبي در بيمارستان آراد تهران درگذشت.
يادش گرامي باد.
"زندگي ورشد و شكوفايي هنر در پيوند است با واقعيت، به هرعنوان كه بگيريم. اجتماع و نيروهايي كه درآن در كارند برهنر حاكمند. چهرههاي متفاوت هنر و جبهه گيري هايي كه در آن به چشم ميخورد نمودارخواست و تاثير وكنش و واكنش اين نيروها است. در كشاكش نيروهاي اجتماع است كه هنر موضوع خود را ميجويد و در بيان ميآورد، اين را نفي و آنرا اثبات ميكند، به اين ميپيوندد واز آن ميبرد، زندگي بخش اين و مرگ انديش آن ميشود. ضرورت چنين كشاكشي در وجود خود اجتماع است كه تضاد را در خود دارد، درخود ميپروراند و در جريان بر خورد تضادها دگرگون ميشود و تكامل مييابد. از اين كشاكش هيچكس و هيچ چيز بر كنار نيست، از جمله هنرمند و هنر.... معناي هنر را، همان راستاي تاثير اجتماعي آن معين ميكند و جاي هنرمند را پيوندهاي مادي و معنويش با اين يا آن گروه از نيروهاي اجتماع . "
بيانيه انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف
در مورد بازداشت فعالين دانشجويي
موج تازهاي از بازداشت فعالين دانشجويي، احضار گستردهي آنها به كميته هاي انضباطي و دستاندازي به ساحت دانشگاه ها از طريق ايجاد فضاي امنيتي، انتصاب روساي دانشگاه ها و اخراج يا وادار به استعفا كردن اساتيد به راه افتادهاست. به دنبال اعتراض دانشجويان دانشگاه صنعتي اميركبير به دخالت دفتر نهاد رهبري و بسيج به اصطلاح دانشجويي در انتخابات شوراي مركزي انجمن اسلامي اين دانشگاه، «ياشار قاجار» (دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اميركبير) بازداشت گرديده و «عابد توانچه» (عضو انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اميركبير) نيز ربوده شده است. با توجه به گذشت سه روز از اين اتفاق، بيم آن مي رود عده اي اين بار نيز در پي اجراي سناريوهاي نخ نماي گذشته باشند. انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف به ويژه نسبت به امكان تكرار سناريوي ارتداد دكتر آقاجري و نيز اخذ اعتراف اجباري (نظير آنچه براي افشاري رخ داد) شديداً هشدار مي دهد.
ميتوان قلمها را شكست، زبانها را بريد و مبارزين را به بند كشيد اما انديشه را نميتوان مصلوب كرد. سرانجام روزي خورشيد آزادي و برابري طلوع خواهدكرد و همه بايد به خواستههاي برحق مردم گردن نهند. خرد جمعي حاكم بر فضاي دانشگاه هاي كشور، هرگز چنين برخوردهاي ارباب منشانه و متجاوزگرانه اي را برنخواهد تافت.
انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف ضمن محكوم كردن برخوردهاي امنيتي با فعالين دانشجويي، خواستار آزادي بي قيد و شرط «ياشار قاجار» و روشن شدن وضعيت «عابد توانچه» است.
بچه هاي بازداشتي از دانشگاه تهران عصر ديروز آزاد شدند. اما ياشار قاجار دبير انجمن پلي تکنيک همچنان در بازداشت به سر مي برد!!
عابد توانچه هم از ظهر روز يکشنبه ديده نشده، وبلاگش از روز شنبه به روز نشده، و به تماس هايي که با موبايلش گرفته مي شود جواب نمي دهد. به نظر مي رسد که اين عضو شوراي مرکزي انجمن امير کبير ظهر يکشنبه ربوده شده ، تا زمان نگارش اين متن هيچ اطلاعي از سرنوشت او در دست نيست.
طبق اخبار غير رسمي که دريافت کرده ام ظاهرا تعدادي از اعضاي بسيج به اصطلاح دانشجويي دانشگاه امير کبير براي دريافت حکم ارتداد عابد توانچه عازم قم شده اند!!
ديروز هم در شريف برنامه اي توسط جنبش عدالتخواهي(بخوانيد شعبه ي دوم و خواهر کوچکتر بسيج) برگزار شده بود که در آن مستند ساز برجسته ي (نمي دانم يا خودش خيلي برجسته است يا چماقش!) ايراني " مسعود ده نمکي" توضيحاتي پيرامون آخرين فيلم هنري مستندش داد! اين در حالي است که فيلم قبلي او " فقر و فحشا " اگر با دسيسه چيني محفل هاي صيهونيستي مواجه نمي شد در جمع TOP TEN فرن قرار مي گرفت!
در اين جلسه کاوه از آقاي ده نمکي پرسيد چطور شد که پس از يک دوره ي طولاني سرکوب دانشجويان به فيلم ساز روي آورديد ؟ ده نمکي در جواب پاسخ داد راستش کاسه کوزمان را جمع کردند وگرنه من همين الان هم دوست دارم در خدمتتان باشم.
معلوم است که ايشان به خودشان اجازه مي دهند اين طور گستاخانه پاسخ بدهند. زماني که هر کسي به دانشگاه و دانشگاهيان دست اندازي مي کند چرا او نکند؟؟؟
تغييراتي در وبلاگم داده ام که مي خواستم خيلي زودتر درباره شان بنويسم. پست هايم را کوتاهتر کرده ام و در عوض فاصله ي به روز رساني ها کم شده است. لينک هاي وبلاگ تغييرات گسترده اي کرده است، در بخش پيوند ها مي توانيد مطالب خواندني خوب و ارزشمندي پيدا کنيد. ضمن آنکه در بخش دست نوشته ها تعدادي از دست نوشته هايم را قرار داده ام. به بخش دوستان هم چندين لينک اضافه شده.
دست آخر اينکه دو تا مساله هست که احتمالا به زودي به آن ها مي پردازم:
1- بررسي تحليل وقايع اخير دانشگاه ها ، جايگاه جنبش دانشجويي در پروسه و پروژه ي اصلاحات
2- بررسي شکاف هاي قوميتي در ايران ، ريشه يابي مسائل اخير و اهميت آن ها در آينده ي ايران
داسي فرود آمده بود و صداي خاک را مي درود
آن کس که صبح از خانه در مي آمد
روياي مردگان را با خود مي برد
آن کس که شب به خانه در مي آمد
روياي مردگان را باز مي گرداند
و سرخي از لبان تو شير از انگشتان من به يغما مي رفت
تا هر دو
خاموش شوند
پيراهن سپيد عروسان تاريک گردد
و گيسوي جنين به سپيدي گرايد...
(محمد مختاری)
بازداشت گسترده ي دانشجويان:
دانشجوياني که نام آن ها در ليست آمده است امروز در هنگام خروج از دانشگاه هاي امير کبير و تهران يا کوي دانشگاه توسط نيروهاي امنيتي که معلوم نيست وابسته به چه نهادي بوده اند ربوده و به مکان نامعلومي منتقل شده اند.
1- ياشار قاجار (دبير انجمن اسلامي دانشگاه امير کبير) بازداشت به هنگام خروج از دانشگاه امير کبير
2- هومن کاظميان(فعال دانشجويي در دانشگاه تهران) بازداشت به هنگام خروج از دانشگاه تهران
3- فريد هاشمي(عضو شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشگاه تهران)بازداشت به هنگام خروج از دانشگاه تهران
4- پيمان پيران(فعال دانشجويي در دانشگاه تهران) بازداشت به هنگام خروج از دانشگاه تهران
5- پويا هيبت اللهي (فعال دانشجويي در دانشگاه تهران) بازداشت به هنگام خروج از کوي دانشگاه
6- از اوضاع و احوال عابد توانچه هم هيچ خبري در دست نيست!!!!
امروز همچنين در تجمع آذري زبان ها مقابل مجلس 40 نفر بازداشت شده اند. در اين ميان 2 دانشجوي دانشگاه شريف به اسامي آرش قلي زاده و فرزاد خجسته نيا نيز بازداشت شده اند.
همچنين سجاد نيکنام دبير انجمن اسلامي اروميه از روز پنج شنبه در بازداشت به سر مي برد(بازداشت توسط وزارت اطلاعات)
دانشجويان را آزاد کنيد!!!!
تجمع امروز(يکشنبه) در دانشگاه تهران از مقابل دانشکده ي فني آغاز و با راهپيمايي به سمت سر در اصلي در آن جا پايان يافت. اين تجمع بدون هيچ درگيري پايان يافت اما پس از آن دانشجوياني که از دانشگاه خارج شده بودند توسط نهادهاي امنيتي بازداشت شدند.
فضاي کوي همچون شب هاي گذشته متشنج است و با توجه به بازداشت هاي امروز امکان درگيري بالاست!
خون و لعاب دندان هاي هم را حس مي کنيم از کهنه پاره اي
خشکيده
که راه هاي صدا را نوبت به نوبت در دهان هر يکمان بسته
است و جيغ ها بر مي گردد
تا سرازير شود به درون
(محمد مختاری)
همانطور که در پست قبلي نوشتم در جايي زندگي مي کنيم که هيچ چيز قابل پيش بيني نيست !!! امشب دوباره فضاي کوي دانشگاه نا آرام است، به نظر مي رسد احتمال بالايي براي درگيري هاي مجدد وجود دارد. هيچ چيز مشخص نيست ولي احتمال اينکه روزهاي بعدي روزهايي بحراني باشند وجود دارد. فردا هم قرار است فردا( شنبه) ساعت 12 مقابل دانشکده ي فني دانشگاه تهران تجمعي انجام شده و به راهپيمايي به سمت سردر و تجمع در آنجا ختم شود. (البته اگر بگذارند ختم شود)
خبرهای کوی را دنبال کنید و دوستانتان را در جریان بگذارید
آخرين اخبار از اوضاع دانشگاه هاي تهران:
خبر هاي امروز:
همانطور که مي دانيد دانشجويان معترض در دانشگاه تهران قبلا اعلام کرده بودند در صورتيکه خواسته هاي آن ها تا امروز (شنبه) عملي نشود اعتراضات خود را از طريق تجمع در ساعت 12 روز شنبه مورخه 06/03/85 در دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران ادامه خواهند داد. به دنبال اين اعلام التيماتوم بسيج اعلام کرده بود که ساعت 9:30 صبح امروز در دانشگاه تهران (پرديس دانشگاه) تجمع خواهد داشت. از حدود ساعت 8 صبح بيش از ۲۰۰ نفر که معلوم نبوده دانشجو و عضو بسيج دانشجويي بوده اند يا از خارج دانشگاه آمده اند ، وارد دانشکده ي حقوق شده و عکس عده اي از دانشجويان را بر روي ديوارهاي دانشکده چسبانده اند. اين کار به نام برگزاري نمايشگاه عکس پيرامون تخريب يادبود شهدا توسط دانشجويان معترض انجام شده است. تجمع بسيج از حدود ساعت ۱۰ آغاز شد اما اين تجمع توسط اکثريت دانشجويان بايکوت شد.در اين تجمع دانشجويان به ضرب و شتم و اخراج تهديد شده اند و صحبت هايي هم پيرامون مظلوميت شهداي جنگ ايراد شده است. اين تجمع بعد از يک ساعت پايان يافته است.
گوشه هايي از مطالب عنوان شده در اين تجمع:
1-"حوادث چند روز اخير را به تمام دانشجويان از اين جهت تسليت ميگوييم كه نتوانستيم رسالت خود را به اندازهاي ايفا كنيم كه ساحت پاك دانشگاه به اين گونه حوادث غيرانساني آغشته نشود."
2-" اين واقعه را به آيتالله عميد زنجاني و همچنين كميتهي انضباطي تسليت ميگوييم. ما براي مقابله با اين برخوردهاي غيرانساني و غيرقانوني توقع بيشتري داشتيم. آيا در دانشگاه تهران اساسا آييننامهي انضباطي داريم و مسوولان به آن براي اجراي نظم اعتقادي دارند؟"
3-" دانشجويان آگاه در صحن دانشگاه حاضرند و رسالت خود را انجام ميدهند."
4-"به دانشكدهي حقوق حمله كردند و يادمان شهدا را كه به مناسبت سوم خرداد تاسيس شده بود، به وحشيانهترين صورت تخريب كردند، عكس شهدا را پاره كردند، ما بالاتر از شهدا خط قرمزي نداريم. به مسوولان دانشگاه اعلام ميكنيم اگر اين دانشجويان اخراج نشوند، خودمان آنها را اخراج ميكنيم."
5-" از مسوولان ميخواهيم نسبت به تصفيه افرادي كه تحت عنوان دانشجو به خون شهدا تجاوز كردند اقدام كنند، اگرنه ما آنها را تصفيه ميكنيم و به هيچ عنوان به آنها اجازهي حركت نخواهيم داد. از همهي مؤمنان ميخواهيم اتحاد داشته باشند و در اين موقعيت شرايط ايران را در نظر بگيرند."
6-"از خون شهدا خط قرمزي بالاتر نداريم، اگر يك بار ديگر روي خط قرمزهاي ما پا بگذارد به خدا قسم خط قرمزي باقي نخواهيم گذاشت."
7-"همانگونه كه در زمان جنگ در مقابل كفار و منافقان كوردل ايستاديم از اين به بعد نيز در مقابل آنها ايستادگي و آنها را در دانشگاه و دنيا با حركات اسلامي خود ذليل خواهيم كرد. حركات اينها كمتر از يزيديان نيست. به خاطر حيثيت مملكت و انقلاب تحمل ميكنيم ولي مطمئن باشيد كه جواب شما را با مشت كوبنده خواهيم داد."
8-"تكليف ما عدم درگيري و به قولي سكوت تلخ است. بايد بپذيريم و به آن عمل كنيم. اميدواريم كه فضاي دانشگاه در ايام امتحانات آرام بماند."
من که پس از خواندن اين مطالب نفهميدم بالاخره بسيج در قبال اين اتفاقات مي خواهد سکوت کند يا با مشت کوبنده جواب دهد چون حتي در صحبت هاي يک نفر (شماره 7) هر دوي اين موارد آورده شده. در اين تجمع همچنين شعار هاي تکبير و "حزب فقط حزبالله، رهبر فقط روحالله " سر داده شد و تجمع کنندگان خشم خود را نسيت به وقايع آذربايجان، دانشگاه اميركبير، دانشگاه شريف و حوادث كوي دانشگاه ابراز کردند. کاملترين خبر در اين باره را اینجا بخوانيد..
دانشجويان معترض از حدود ساعت ۱۲.۳۰تجمع خود را مقابل دانشکده حقوق و علوم سياسي آغاز کرده اند. عده اي ازآن ها صورت هاي خود را پوشانده وعده ي ديگري هم پلاکارد هايي مبني بر:
مرگ بر استبداد
مرگ بر ديکتاتور
دانشگاه پادگان نيست
دانشگاه حوزه نيست
دانشجوي زنداني آزاد بايد گردد
رييس انتصابي استعفا استعفا
در اين تجمع دانشجويان ضمن تاکيد مجدد بر خواسته هايشان ( از بين رفتن فضاي امنيتي در دانشگاه، بازگشت اساتيد بازنشسته به دانشگاه، استعفاي رييس دانشگاه، آزادي فعاليت تشكلهاي دانشجويي و لغو احضارهاي بيرويه دانشجويان به كميته انضباطي) اعلام کردند که تا زمان تحقق آن ها به اعتراض خود ادامه خواهند داد.
تجمع دانشجويان معترض هم به نسبت تجمعات هفته ي گذشته محدود! بوده و به نظر مي رسد شرايط در حال آرام شدن است. (البته خودتان بهتر مي دانيد که در جايي زندگي مي کنيم که هيچ چيز قابل پيش بيني نيست)
خبرهاي مربوط به روزهاي پيش:
۲-2- گزارشي از نا آرامي هاي هفته ي گذشته در دانشگاه پلي تکنيک
بيانيه ها:
بيانيه ي انجمن اسلامي دانشگاه علمه طباطبايي:
" منطق استبداد با زبان زور سخن مي گويد و تنها راه مقابله با آن مقاومت است. اين چيزي است که مردم ما در مواجهه با آن با استبداد دارند مي آموزند. نافرماني مدني و مقاومت مسالمت آميز دو راهکاري است که مي تواند در صورت تداوم وپيگيري مستبدين را از عرش به فرش آورد و اکنون دانشجويان دارند به همگان نشان مي دهند که مي شود در برابر عمله هاي ارتجاع و استبداد ايستاد."متن کامل بیانیه
بيانيه ي شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت:
"ازابتدا معلوم بود که انتصاب فردي فاقد صلاحيت به عنوان وزير علوم، مجموعه دانشگاهي کشور را دچار بحران خواهد نمود. انتصاب روساي دانشگاهها بدون توجه به راي اعضاي هيات علمي ، بي تدبيري روساي انتصابي در اداراه امورات دانشگاهها ، اخراج اساتيد نمونه ، اخراج دانشجويان ، ايجاد هراس از برپايي انقلاب فرهنگي دوم ، گسترش احضار دانشجويان به کميته هاي انضباطي ، لغو اردوهاي دانشجويي به بهانه اختلاط دختر وپسر ، عدم صدور مجوز برگزاري مراسم هاي سياسي و فرهنگي ، کاهش امکانات رفاهي ، کاهش بودجه پژوهشي ، بخش نا قابلي از تحفه ي وزيري است که با فروتني نشان ممتاز سرسپردگي به استبداد و سرکوب دانشگاه را از آن خويش ساخته است ."متن کامل بیانیه
نامه ي انجمن اسلامي امير کبير به مسئول دفتر مرکزي نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه ها:
"قرار نبوده است نهادنمايندگي در دانشگاه ها همچون تشکلي در عرض ديگر تشکل هاي دانشجويي عمل نمايد. عملکرد چندساله اخير دفتر اين نهاد در دانشگاه صنعتي اميرکبير، نهاد رهبري را همچون تشکلي جلوه مي دهد که پيشاپيش دو تشکل ديگر ، تمامي هم غم خود را معطوف به ضربه زدن به انجمن اسلامي دانشجويان در راستاي اهداف و اغراض سياسي جناح راست نموده است."متن کامل نامه
بيانيه ي جمعي از فرزندان شهيد و ايثارگز دانشگاه صنعتي امير کبير:
"اعضاي بسيج بايد بدانند نام مقدسي را بر دوش مي کشند. تشکلي که با موافقت امام عزيزمان و در حساسترين برهه هاي انقلاب تاسيس شد و بسياري از نوجوانان و حوانان اين مرز و بوم تحت اين نام مقدس به جبهه هاي جنگ رفتند و تمام وجودشان را براي دفاع از اين ايران گذاشتند. ولي رفتار امروز دانشجوياني که اسم بسيجي را يدک مي کشند با اين نام تضاد دارد. بسيجي هيچ گاه به خاطر مطامع زودگذر مادي و دنيوي، دين خود را نمي فروشد."متن کامل بیانیه
خبر فوری :
در تظاهرات اعتراض آمیزآذری زبان ها در نقده ظاهرا 10 نفر کشته شده اند. هنوز هیچ خبرگزاری رسمی این خبر را مخابره نکرده است (یا حداقل من خبرش را جایی نخوانده ام)
روزنامه ی جمهوری اسلامی تعداد کشته شده ها را ۴ نفر و تعداد زخمی ها را ۷۳ نفر اعلام کرده است.
آخرين اخبار از وقايع اخير در کوي دانشگاه :
1- در جريان نا آرامي ها 20 تا 25 نفر از دانشجويان بازداشت و15 تا 45 (منابع مختلف آمار مختلفي ارائه کرده اند) نفر زخمي شده اند. زخمي ها در بيمارستان شريعتي واقع در اميرآباد شمالي منتقل بستري هستند و قرار است پس از مداوا به نيروي انتظامي تحويل داده شوند. وضعيت عيسي عادلي (يکي از مجروحان) وخيم بوده و هم اکنون در بخش آي سي يو نگهداري ميشود.
2- 7 نفر از دانشجويان معترض مفقود شده اند، و هيچ خبري از وضعيتشان در دست نيست. احتمال ميرود اين افراد از سوي نهادهاي امنيتي خودسر بازداشت شده باشند.
3- دانشجويان معترض در دانشگاه هاي تهران، اميرکبير و علامه ضمن صدور بيانيه و اعلام خواستهايشان، اعلام کرده اند که در صورت عدم رسيدگي به مطالباتشان، از روز شنبه اعتراضات خود را پيگيري خواهند کرد. در دانشگاه تهران قرار است تجمعي مقابل دانشکده ي حقوق و علوم سياسي(ساعت ۱۲) انجام شود.
4- اعتراضات دانشجويي اخير در دانشگاه تهران به دنبال اخراج 9 تن از اعضاي باسابقه هيات علمي دانشگاه تهران، آغاز شد. اما پيش از آن نيز دانشجويان چندين بار به پليسي شدن جو دانشگاه اعتراض کرده بودند. چندي پيش پيمان عارف دانشجوي مقطع کارشناسي ارشد علوم سياسي، بدون هيچ دليل موجهي و صرفا به توصيه ي نهادهاي امنيتي و وزارت علوم از دانشگاه اخراج شده بود. سخت گيري به هنگام ورود به دانشگاه از حدود دو هفته قبل آغاز شده بود و چند روز مانده به آغاز اعتراضات در پي ممانعت از ورود يکي از دانشجويان حقوق به دانشکده ي علوم اجتماعي ، پس از مشاجره ي لفظي با اين دانشجو ماموران حراست اقدام به ضرب و شتم وي نموده بودند که منجر به شکستگي دست او شده بود. همه ي اين ها در حالي اتفاق مي افتاد که از چند ماه پيش برخورد غير قانوني و حذفي با انجمن هاي دانشکده هاي مختلف دانشگاه تهران آغاز شده بود. اولين تجمع مقابل دانشکده ي حقوق و علوم سياسي در روز دوشنبه انجام شد ، پش از آن سه شنبه شب از حدود ساعت 21:30 تجمعي از مقابل ساختمان شماره ي 18 کوي دانشگاه آغاز شد که پس از درگيري طولاني سپيده دم با دخالت نيروهاي ضد شورش و ورود لباس شخصي ها به کوي منجر به ضرب و شتم دانشجويان و بازداشت گسترده ي آنان شد .در دانشگاه امير کبير هم اعتراضات به دليل عدم صدور مجوز براي برگزاري انتخابات شوراي مرکزي انجمن اسلامي، تلاش براي تعطيلي اين تشکل و مطرح کردن طرح دفن شهدا در دانشگاه اميرکبير آغاز شدند. در مورد مساله ي اخر بنياد حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس اعلام کرد که تا اطلاع ثانوي اقدام به تدفين شهدا در هيچ نقطه اي از ايران نخواهد کرد.
5 - اخبار مربوط به اين وقايع به طرز گسترده اي سانسور مي شود، ايسنا و ايلنا گزارش هاي ناقصي را که از اين وقايع ارائه کرده بودند از سايت هاي خود حذف کرده اند، روزنامه ها نسبت به اين ماجرا سکوت اختيار کرده اند.
6- شايعاتي مبني بر بازداشت بهروز کريمي زاده، کاوه عباسيان، و هومن کاظميان از سوي نيروهاي امنيتي درست نبوده و هر سه نفر آزاد هستند.
به دليل سانسور شديد خبري احتمالا مطابل عنوان شده صد در صد صحيح نمي باشند ولي براي اطلاع رساني بايد به همين اخبار اکتفا کرد، سعي شده اخباري آورده شود که به طور متواتر نقل شده است!!!!
بيانيه انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف پيرامون مسائل اخير کشور:
طي ماه هاي اخير بحران هاي داخلي و بين المللي حاکميت شدت گرفته اند. حاکميت جمهوري اسلامي ايران در سال ها ي اخير اثبات کرده است که حاضر نيست به خواسته هاي مشروع مردم ايران گردن نهد و لذا در برابر اعتراضات مردمي براي دستيابي به ابتدايي ترين حقوق انساني راهکار سرکوب وحشيانه را در پيش گرفته است. دست اندازي و تجاوز به حقوق دانشگاه و دانشگاهيان اوج گرفته است. بدون هيچ دليل موجه و صرفا به خواست نهادهاي امنيتي دانشجويان به کميته هاي انضباطي احضار شده ، احکام تعليق از تحصيل و اخراج از دانشگاه دريافت مي کنند. اساتيد منتقد اخراج يا وادار به استعفا مي شوند . انجمن هاي اسلامي به عنوان تنها تشکل هاي رسمي دانشجويي که منافع و خواست هاي دانشجويان را پيگيري مي کنند به دلايل واهي در حال تعطيل شدن هستند . طيف هاي دست نشانده ي حکومت با جعل عنوان اين تشکل سعي بر نفوذ در آخرين پايگاه هاي دانشجويي دارند. تجمعات دانشجويي د ردانشگاه هاي صنعتي شريف، صنعتي سهند، صنعتي امير کبير، علامه طباطبايي و تهران توسط نيروهاي لباس شخصي، گروهک شبه نظامي بسيج به اصطلاح دانشجويي و گارد ضد شورش نيروي انتظامي سرکوب مي شود. فشار روي فعالين دانشجويي به حداکثر ميزان خود در سال هاي اخير رسيده است. در آخرين اقدام کوي دانشگاه دوباره مورد حمله قرار گرفته، تعداد زيادي از دانشجويان معترض بازداشت و چندين دانشجو زخمي شده اند. اخباري پيرامون ضربه ي مغزي و قطع نخاع شدن دانشجويان انتشار يافته است. جو دانشگاه ها روز به روز امنيتي تر مي شود. سرکوب به عريان ترين شکل ممکن در پيش گرفته شده است و در يک کلام، ارتجاع کمر به نابودي دانشگاه بسته است.
نه تنها حقوق اوليه ي اقليت هاي قومي به رسميت شناخته نمي شوند، بلکه اين اقليت ها مورد تحقير و توهين قرار مي گيرند. تاريک انديشان به خصوصي ترين جنبه هاي زندگي مردم دست اندازي مي کنند. ارباب منشانه نوع پوشش تعيين مي کنند و اعتقادات مردم را مورد بازپرسي و تفتيش قرار مي دهند. حقوق زنان به رسميت شناخته نمي شوند و تجمعات مسالمت آميز آن ها سرکوب مي شود. اخراج گسترده ي کارگران و تعويق پرداخت حقوق آن ها همچنان ادامه دارد و همه ي اين ها در حالي اتفاق مي افتند که حکوما حق ايجاد تشکل هاي مستقل کارگري را به رسميت نمي شناسد و به جاي پاسخگويي به مطالبات معيشتي آن ها، سياست سرکوب فعالين کارگري را در پيش مي گيرد. کار به جايي رسيده است که کوچکترين صداي اعتراض دراويش هم سرک.ب مي شود.
حکومت جمهوري اسلامي بايد توجه کند که ديگر نمي تواند با عوام فريبي از طريق رسانه هاي حکومتي خواسته هاي کاذب و خود ساخته را به جاي خواسته هاي حقيقي به مردم تحميل کند. در شرايط خفقاني که جامعه را فراگرفته، پافشاري بر دست يابي به فن آوري هسته اي به عنوان اساسي ترين خواستهي ملي و مردمي، طنزي بيش نيست که چيزي جز جنگ، انزوا و تحريم براي کشور به ارمغان نخواهد آورد.
انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف، ضمن اعلام حمايت کامل خود از دانشجويان معترض در دانشگاه هاي تهران، صنعتي امير کبير، صنعتي سهند، علامه طباطبايي و ديگر دانشگاه هاي کشور نسبت به نتايج پيگيري سياست سرکوب به مرتجعيني که حاکميت خود را به مردم تحميل مي کنند هشدار مي دهد.
انجمن اسلامي داشحويان دانشگاه صنعتي شريف
۱۳۸۵/۳/۳
در ضمن اخبار کوی را از این جا دنبال کنید:
آهای !!
جنازه های خوشبخت
جنازه های ملول
جنازه های ساکت متفکر
جنازه های خوش برخورد، خوش پوش، خوش خوراک
نگاه کنید:


در چشم این کودکان معنی بهار مفهوم شکفتن چیست؟
تبسم واژه ی از دست رفته نیست؟

ثقل زمین کجاست؟
من در کجای زمین ایستاده ام؟

معنای زندگی نه آرامش خموش
نی بانگ های و هوی، به گرد و جود خویش
نی پا کشیدن است زمیدان کار و کوش
نی راه کار و کوش، گزیدن به سود خویش
معنای زندگی است نبردی که از آن نبرد
از بند وارهند کسانی که بنده اند
بهروزتر زیند، کسانی که زنده اند

انسان ماندن خیلی سخت است خیلی......
قبل از هر چیز:
فضای دانشگاه های تهران به شدت نا آرام و امنیتی است!!!! اخبار مربوط به دانشگاه های تهران، امیر کبیر و علامه طباطبایی را از این طریق دنبال کنید:
وبلاگ
عابد توانچهوبلاگ مرتضی اصلاحچی
وبلاگ مجید اشرف نژاد
سوم خرداد گذشت! درست ۲۴ سال از سوم خرداد ۱۳۶۱ می گذرد. روزی که خرمشهر آزاد شد. با آزاد شدن خرمشهر ارتش عراق شکست سنگینی خورد و به عقب نشینی از زمین های اشغالی ایران دست زد.( قسمت هایی که عراق تصرف کرده بود بدون خرمشهر و خوزستان هیچ ارزشی نداشت.)
نگاهی که به تاریخ می اندازی می بینی که د ر آن مقطع تاریخی گروه هایی بودند که خواستار آتش بس ایران و عراق شدند. از نظر این گروه ها ایران فاتح جنگ بود،چون تا آن لحظه هیچ تهاجمی به خاک عراق انجام نداده بود فضای بین المللی کاملا به نفع ایران رای می داد و می شد قرارداد صلحی را به عراق تحمیل کرد که به نوعی به ایران غرامت پرداخت شود. پیشنهاد این گروه ها به عنوان نشانه ای از جاسوسی و خوش خدمتی آن ها محسوب شد.(توجه شود که این گروه ها گروه هایی بودند که در حد توان خود و فعالانه در جنگ شرکت کرده بودند) هنوز یک سال از این ماجرا نگذشته بود که سرکوب این گروه ها آغاز شد.
راه قدس از کربلا می گذرد! بله می گذرد! اما چه بهتر که بگوییم راه قدس از بدبختی و فلاکت میلیون ها ایرانی می گذرد! بگذار بگذرد...
در نتیجه ی ۶ سال حمله ی ایران به خاک عراق نه تنها به قدس نرسیدیم که به کربلا نه! نه! اصلا یک قدم هم جلو نرفتیم. در عوض به خیلی چیزها رسیدیم جان صدها هزار انسان از دست رفت. بنیان های اقتصادی جامعه نابود شدند. حمایت جامعه ی بین المللی به راحتی از دست رفت. و سرانجام قطعنامه ای که مفادش اصلا به سود ایران نبود به ما تحمیل شد.
جنگ جنگ تا پیروزی!
سوال من این است چه کسانی و به چه دلیلی ( برای تحقق چه منافعی ) خواستار ادامه ی جنگ با عراق بودند؟
حدود یک ماه پیش آقای حسن روحانی یک جایی(در دفتر حزب اعتدال و توسعه) سخنرانی کردند و گفتند:" تسخیر سفارت آمریکا کار اشتباهی بود. ادامه ی جنگ با عراق بعد از فتح خرمشهر کار اشتباهی بود و....."
چند روز پیش هم آقای ابراهیم یزدی در دانشگاه ما سخنرانی داشت که بله ببینید آقای روحانی هم بالاخره اعتراف کردند. ما باید منتظر بمانیم تا همه به اشتباهات خودشان پی ببرند.
مثل اینکه بی شرفی توی این مملکت تبدیل به ارزش شده و ما خبر نداریم.
آقای روحانی به همین سادگی نمی شود اعتراف به اشتباه کرد. تاوان اشتباه شما را ملت ایران داده است. با این اعتراف به دنبال چه چیزی می گردی؟ محبوبیت؟ چی شد حالا که دمت رو گرفتن و از حکومت پرتت کردن بیرون به زرت و پرت افتادی؟
(ولی واقعا دمشان گرم ! خوب دارند حال یک عده را می گیرند یک اردنگی و بعد اخراج از حاکمیت ! ای کاش این اصلاح طلب ها حرف حجاریان را گوش کرده بودند و قبل از اینکه از حاکمیت اخراجشان می کردند با صلح و صفا خروج از حاکمیت را انجام می دادند. و ای کاش الان هم حرف عباس عبدی را گوش می کردند و به شمال می رفتند و خودشان را با این اراجیفی که به هم می بافند خسته نمی کردند)
و تازه همین الان هم که اعتراف می کند حاضر نیست پایش را خیلی فراتر بگذارد. اگر از او بپرسید که:
۱- خود شما آن موقع چه نظری داشتید؟ اگر موافق ادامه ی جنگ بودید چطور می خواهید به طور شخصی(فعلا بیشتر از این پیشکش حاکمیت) می خواهید این اشتباه را جبران کنید. و اگر مخالف بودید چرا در این مورد خیلی حساس که برای جامعه ی ما حکم مرگ و زندگی را داشت سکوت اختیار کردید؟ چرا حرفتان را علنی مطرح نکردید؟ چه مصلحتی را فراتر از بین رفتن تمام هستی این مردم می دیدید که حرفی نزدید؟ چرا از گروه هایی که خواستار پایان جنگ بودند حمایت نکردید؟ چرا زمانی که آن ها را به همین دلیل به جاسوسی متهم کردند شما سکوت کردید؟ چرا در برابر بی عدالتی ۲۷ سال سکوت کردید و امروز لب به سخن گشوده اید؟
۲- در آن زمان چه کسانی تئوری پردازان اصلی ادامه ی جنگ بودند؟ چه منافعی در ادامه ی جنگ داشتند؟ چرا آن ها و منافعشان را افشا نی کنید؟ آیا درست است که یکی از تئوریسین های اصلی ادامه ی جنگ آقای هاشمی رفسنجانی بوده؟ همان آقایی که امروز با گستاخی خودش را اصلاح طلب می داند و شما هم از .... آویزان شده اید! نه آقای روحانی بروید که دیگر حنای امثال شما رنگ ندارد. آقای هاشمی چطور می خواهد تاوان اشتباهات فراوانش (و از آن جمله شرکت مستقیم در کشتار فجیع تابستان ۶۷ و نقش مرموز در قتل های زنجیره ای) را بدهد؟( و شما همه دوستانی که در انتخابات ریاست جمهوری خودتان را جر دادید تا هاشمی رای بیاورد. اولا به ریش همه تان می خندم که هر کاری کردید باز هم بدجوری مفتضح شدید و ثانیا فقط می توانم بگویم خجالت بکشید! بروید آدم شوید)
۳- آقای روحانی در آن زمان نظر آیت الله خمینی راجع به ادامه ی جنگ چه بود؟ حتما موافق بود که جنگ ادامه پیدا کرد اگر چنین بود آیا جرات دارید که بگوئید امام اشتباه کرد؟ و اگر نه چرا حرف گنده تر از دهانتان می زنید؟
پی نوشت: خدمت آقای یزدی عرض شود که بهتر است برای بزدلی خودتان دنبال این بهانه نگردید که باید صبر کنیم تا همه بفهمند. و بعد در یک اظهار نظر کاملا علمی!!!! بگوئید دار و دسته ی آقای احمدی نژاد آخرین کسانی در ایران هستند که اهمیت دموکراسی را درک نکرده اند!!! ۱۵۰ سال از مبارزه ی مردم ایران برای آزادی،برابری و دموکراسی می گذرد ولی امروز کسانی هستند که همان حرف های شیخ فضل الله را می زنند. اسم آن فاسق خائن را شهید می گذارند و بزرگراهی را به نامش می کنند! اگر بخواهیم منتظر آخرین لایه های جامعه بمانیم چه تضمینی وجود دارد که این حرف ها دوباره توسط افراد دیگری مطرح نشود؟ مگر در آمریکا منتظر کوکلس کلان ها شدند؟ مگر در فرانسه منتظر ماری انتوانت شدند؟ مگر در آلمان منتظر شده اند که این نئونازی ها کی می فهمند؟ آقای یزدی چرا فکر می کنید دانشجو اینقدر ساده لوح است؟ مساله پی بردن یا نبردن عده ای به ارزش های آزادی و برابری نیست. مساله منافع است ، منافع عده ای در حفظ ساختار استبدادی حکومت و تشدید نابرابری های اجتماعی است . آن ها خوب برای منافعشان می جنگند چرا ما نباید برای منافعمان بجنگیم؟