تبليغاتX
روزنوشت های عمو کیوان
چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385
فلسطین(1)

حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم ، و افتاد

 

حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم ، و تر شد

 

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.

 

در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت.

 

+ نوشته شده در 6 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385
از آدم بودنت خجالت می کشی وقتی این خبر را می شنوی!

    هیچ می دانستید که زنان در سومالی نه فقط به دلیل "رابطه جنسی خارج از ازوداج"  بلکه به دلیل "مورد تجاوز قرار گرفتن" هم سنگسار میشوند؟

وقتی این را برای یکی از دوستانم تعریف کردم بنا به همان تفکر موهومی رایج  به دفاع از آن پرداخت!

وقتی به زنی تجاوز می شود خود او مقصر است و اگر راضی نباشد چنین اتفاقی نمی افتد!!!!!!!!

گاهی اوقات از این همه بی انصافی گیج می شوم بعد به خودم می آیم و با خودم می گویم مساله بیشتر از آن که مساله ی بی انصافی یا بی اطلاعی باشد دفاع از منافع شخصی است!

   طبق يک باور موهومی اکثريت مجرميني که اقدام به تجاوز مي­کنند داراي ناهنجاري­هاي رواني هستند، حال آنکه آمار نشان مي­دهد واقعيت وارونه است. مجرمين عمومآ از معضلات تربيتي رنج مي­برند. طبق مهملي ديگر تجاوز محصول غريزه­ي جنسي مهار نشدني مرد است- که در اکثر موارد زن در تحريک آن مقصر است-حقايق زير درستي اين فرض را زير سؤال مي برد:   

    الف) مطالعات جامعه شناسان نشان مي­دهد که قدرت غريزه­ي­ جنسي مرد از نگرش­ها­ي فرهنگي جامعه مستقل نيست.   

    ب) حدود سه چهارم تجاوزات با قصد و نقشه­ي قبلي انجام مي­گيرند.

 

+ نوشته شده در 4 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385
چرا به فراخوان اکبر گنجی برای اعتصاب غذای جهانی نه می گوئیم!

چرا به فراخوان اکبر گنجی برای اعتصاب غذای جهانی نه می گوئیم!

 

مسلما تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی تلاشی است شایسته ی احترام و بایسته ی همکاری ، اما آن چه که مرا بر آن داشت که این سطور را بنویسم گره خوردن  این تلاش با مساله ی سترون کردن جنبش های اجتماعی در ایران و تبدیل آن ها به ابزاری برای کسب قدرت سیاسی است.

در این جا سعی می کنم بحث خود را با چارچوب مشخصی ارائه کنم:

1- امیدوارم بی احترامی به خواننده نباشد ولی لازم دیدم در ابتدا تعریفی از طبقات درخود و درخود-برای خود ارائه کنم: طبقه ی درخود افرادی با منابع درآمد مشابه، میزان درآمد همسان و شیوه ی زندگی همگون هستند(عینی) طبقه ی درخود-برای خود افرادی هستند که علاوه بر قرار گرفتن در سلسله مراتب اجتماعی مشابه( یعنی موارد آورده شده برای تشریح طبقه ی درخود)، نگرش اقتصادی،اجتماعی و سیاسی مشترکی دارند.(عینی و ذهنی) همه ی جوامع به درجات مختلف طبقات در خود دارند ولی همه ی جوامع به طبقات"درخود-برای خود" تقسیم نمی شوند.

2- امروز در جامعه ی ایرانی خیلی بیش ار گذشته شاهد شکل گیری طبقات درخود-برای خود هستیم. مسلما پیشینه ی شیوه ی تولید آسیایی در ایران، اقتصاد بر پایه ی نفت در صد سال اخیر و همچنین قدرت پیوند های اجتماعی عمودی در ایران مانع از تبدیل طبقات درخود به طبقات درخود-برای خود بوده است. شاید بتوان گفت تنها طبقه ای که در تاریخ معاصر ایران آگاهانه در جهت منافع طبقاتی خود کوشیده است بورژوازی سنتی ایران است که از زمان انقلاب مشروطه با حضور در عرصه ی اجتماع از منافع طبقاتی اش دفاع کرده است. اما در طول 40 سال اخیر به دلیل تغییر عینیات زندگی مردمان ایران و نیز تلاش فداکارانه ی پیشاهنگ آن ها ، فرودستان بیش از پیش به اسلحه ی آگاهی طبقاتی مجهز شده اند و شانس موفقیت جنبش های اجتماعی آن ها فزونی یافته است.

3- متاسفانه در میان روشنفکران ایرانی این باور رایج وجود دارد که مردم، توده ای بی شعور هستتد که نیاز دارند تا از سوی آن ها رهبری شوند. به دیگر بیان همانگونه که دیروز نهاد سلطنت و امروز نهاد روحانیت مردم ایران را رمه ای می پندارند که به چوپان نیاز دارد، روشنفکران ایرانی نیز چنین می انگارند که مردم قادر به رهائی خود و ایجاد حکومت برگزیده ی خودشان نیستند، مگربه وساطت نخبگان؛ و لذا به دنبال رهبری این توده ی ناآگاه هستند. نمی خواهم منکراهمیت تلاش عناصرآگاه (پیشاهنگ) در روشنگری و مبارزه برای تبدیل طبقات فرودست به طبقاتی درخود-برای خود  شوم که به عکس معتقدم بین روشنگری و آگاه کردن مردم به  موقعیت اسف بار فعلی و نیروی آن ها برای برانداختن وضع موجود،(همان نیرویی که طبقات فرادست از طریق مناسبات اجتماعی از دیده ی ستمدیدگان مخفی کرده اند) و سوار شدن بر جنبش های اجتماعی با هدف سترون کردن آن ها از مطالبات واقعی شان و تبدیل آن ها به ابزاری برای کسب قدرت سیاسی، تفاوت های آشکاری وجود دارد. چنانکه بیژن جزنی می نویسد: "پیشاهنگ قادر نیست بدون اینکه خود مشعل سوزان و مظهر فداکاری و پایداری باشد توده ها را در راه انقلاب بسیج کند"

نخبگان و روشنفکران ایرانی باید بدانند، که موقعیت  ویژه شان را مدیون تقسیم کاراجتماعی مبتنی بر شکاف طبقاتی هستند. هدف جنبش های اجتماعی براندازی همین مناسبات ناعادلانه است بنابراین وظیفه ی اول نخبگان غلبه برشکاف تاریخی رهبر و توده است یعنی در اولین قدم باید در میان حامیان برابری باید به دنبال برانداختن مناسبات نابرابر بود.  این کار مستلزم تضعیف مستمرموقعیت این نخبگان است . این جاست که تفاوت اصل از بدلی مشخص می شود. کسانی که به دنبال نهادینه کردن شکاف رهبری و بدنه هستند  آن زمان که نارضایتی مردم بالا می گیرد به دنبال موج سواری هستند و وقتی زمانه ی سرکوب فرا می رسد در محافل شان لای دود سیگار و بخار الکل گم می شوند. چنین روشنفکر نمایانی در تحلیل شکاف توده و روشنفکران ، توده ی مردم را به بی شعوری متهم می کنند ، از نظر آن ها مردم باید به ابزار آن ها تبدیل شوند و برای هر آنچه که آن ها می خواهند بکوشند حال آنکه این وظیفه ی روشنفکر است که خود را به توده ی مردم نزدیک کند تا خواست های واقعی آن ها را نمایندگی کند.

مسلما تلاش نخبگان برای تبدیل جنبش های اجتماعی به ابزاری برای دست یابی به قدرت، این جنبش ها را از مطالبات واقعی خود تهی کرده  و نیروی طبقاتی آن ها را در اختیار منافع طبقات دیگری قرار می دهد که رهبران جنبش به آن طبقات وابسته اند.

4- ضعف جنبش های اجتماعی و علت موفق نشدن تلاش های رهایی بخش نه در فقدان رهبری که بیشتر در عدم تشکل یابی است ، اگرچه نمی توان نقش رهبری آگاه جنبش های اجتماعی را در بزنگاه های تاریخی رد کرد اما تشکل یابی مبارزین قدم اول در بدست آوردن رهبرانی است که نماینده ی واقعی این جنبش هستند. تا زمانی که عده ای فرصت طلب از طریق روش های پوپولیستی خود را به عنوان نمایندگان و سخنگویان جنبش جا می زنند و جامعه فاقد تشکل های مستقلی چون سندیکاهای کارگری و احزاب حرفه ای است ، تلاش برای دست یابی به دموکراسی محکوم به شکست است. شکوه کردن از فقدان رهبری یا نشانه ی ناآگاهی است یا تلاشی است فرصت طلبانه برای کنترل جنبش های اجتماعی . جای بسی تعجب است که چطور بعضی از دوستان ما چشم خود را به این واقعیت باز نمی کنند که چنین روشی را قبلا در این کشور آزموده و نتیجه ی اسف بارش را دیده ایم.

5- اگرچه حکومت جمهوری اسلامی ایران در شرایط فعلی تبدیل به مانعی برای دست یابی جنبش های اجتماعی به اهدافشان شده است. اما بین یک مبارزه ی اصیل با برخورد های بی افق تفاوت بسیاری وجود دارد. کسانی که بدون تحلیل شرایط و در نظر گرفتن واقعیات عینی از هر گونه اغتشاش در ایران حمایت می کنند مسلما افقی برای مبارزه ی سیاسی ندارند ، این دسته یا به دنبال کنار زدن رقیب از خوان گسترده ی مردم ایران هستند یا دچار عقده های درمان ناپذیر روانی . در وصف بی افقی این عده همین بس که به شادمانی مردم بعد از پیروزی در مسابقات فوتبال هم رحم نمی کنند و آن را به عنوان فرصتی برای اغتشاش غنیمت می شمرند. حمایت این قبیل افراد از جنبش های اجتماعی در ایران نه تنها مفید نیست که خطرناک است چرا که آن ها مردم را پلکانی برای دست یابی به قدرت می بینند. برای ما اهداف جنبش های اجتماعی اهمیت دارد نه براندازی حکومت جمهوری اسلامی. رابطه ی جنبش های اجتماعی با حکومت نه در حد و اندازه ی هدف که در حد ابزار مهم است.

6- هر مبارزه ای جز در چارچوب نبردها و کشمکش های طبقاتی معنی نمی یابد. بنابراین آزادی خواهی و مبارزه علیه استبداد و برابری خواهی و مبارزه علیه استثمار و شکاف طبقاتی، به هم گره خورده اند. همانگونه که ترسیم دوالیته ی برابری و آزادی و تصور اینکه از میان این دو تنها می توان به یکی دست یافت گمراه کننده و فرزند ناخلف تبلیغات بورژوازی است تصور هویت  مستقل برای مبارزه برای آزادی های دموکراتیک و مبارزه برای نفی استثمار هم تصوری گمراه کنند و انتزاعی ( منفک از واقعیات عینی) است . زحمتکشان ایران هم سهم واقعی خود از تولید( یعنی همه ی آن ) و هم آزادی های دموکراتیک را طلب می کنند . لذا تصور این که خواست آزادی خواهی خواست طبقه ی متوسط شهری است تصوری نادرست است. هر انسانی دوست دارد که آزادانه زندگی کند و اگر این خواست پنهان به خواستی علنی ( که برایش مبارزه کند) تبدیل نمی شود به دلیل تحمیل شرایط اسف بار معیشتی به آن هاست. اتفاقا در ایران خودمان این مساله خیلی راحت تر حل می شود. چرا که طبقه ی متوسط هم خواست آزادی خواهی را خیلی مصرانه دنبال نمی کند و از طریق انتخاب مسخره ی هاشمی رفسنجانی به دنبال دست یابی به این آزادی هاست!( هزینه ی بیشتری هم نمی دهد!) بنابراین چنین تحلیل های خرده روشنفکر مآبانه ای صرفا تحمیل انتزاع ذهنی برواقعیت های عینی است. البته این انتزاع ذهنی از موقعیت طبقاتی و واقعیت زندگی این به اصطلاح روشنفکران بر می خیزید. احتمالا از نظر آن ها بین جنبش اصیل آن ها و خواست "نان" از سوی مردم شپشو!!! ی شهر ری خیلی تفاوت وجود دارد. ما این مرزبندی را به فال نیک می گیریم و خوشحالیم که جنبش فرودستان از لوث وجود چنین افرادی پاک شده است اما تاکید می کنیم که مرزبندی ما با آن ها نه در تفاوت خواست های آزادی و نان که در تفاوت خواست " آزادی و نان" و "دموکراسی بورژوایی" است.  

7- بین مبارزه ی زحمتکشان و نخبگانی که می خواهند خود را به جنبش های اجتماعی تحمیل کنند، مرزبندی مشخصی وجود دارد . این دسته از نخبگان به بهانه مقابله با خشونت با انقلاب اجتماعی مخالفت می ورزند. از نظر آن ها هدف از مبارزه تغییر ترکیب فرادستان است نه برانداختن مناسبات نابرابر. بنابراین آن ها به دنبال سهم خود در الیگارشی حاکم هستند  و به همین دلیل با ترویج این تصور غلط که خشونت زائیده ی انقلاب است سعی دارند از تبدیل شدن مبارزه ی جنبش های اجتماعی به انقلابی اجتماعی جلوگیری کنند.

8- تلاش برای تغییر وضع موجود باید ذهنیت و عینیتی درون زا داشته باشد ، آزادی و برابری از تلاش جنبش های اجتماعی ایران و نه با تصمیم گیری واشنگتن به دست خواهد آمد

َ9- در شرایط فعلی که به دلیل عملکرد غلط حکومت جمهوری اسلامی هر تلاشی(به ویژه تلاش های بی افقی که در مقیاس گسترده از روش های پوپولیستی استفاده می کنند) برای براندازی آن با حمایت توده ای مواجه خواهد شد ، و با توجه به امکانات گسترده ی تبلیغاتی و نیز حمایت گسترده ی کشورهای غربی از گرایشات لیبرالیستی، و نیز حمایت بورژوازی صنعتی ایران و بذل توجه به این نکته که بورژوازی سنتی در شرایط حساس تاریخی اکبر گنجی را به هر دسته ای که به دنبال تغییرات رادیکال و کلی باشد ترجیح خواهد داد ، اکبر گنجی که از امکاناتی برای فعالیت نسبتا آزاد سیاسی برخوردار است بیشترین شانس برای رهبری آلترناتیوی بر علیه جمهوری اسلامی را خواهد داشت. لذا با توجه به مواردی که در بالا بر شمردم بر ماست که از هم اکنون به افشاگری بر علیه خواست او و همپالگی هایش برای تحمیل خود به جنبش های اجتماعی در ایران بکوشیم.

تکذیبیه کانون نویسندگان در مورد شرکت در این اعتصاب غذا

 

چرا علی اشرف درویشیان در اعتصاب غذا شرکت نکرد

 

+ نوشته شده در 1 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
دوشنبه دوازدهم تیر 1385
انجمن حجتيه را بهتر بشناسيم.

انجمن حجتيه را بهتر بشناسيم.

انجمن حجتيه بعد از کودتاي 28 مرداد و با دخالت مستقيم انگلستان توسط شيخ محمود حلبي تاسيس شد. يکي از کارويژه هاي اين انجمن منحرف کردن مبارزه ي سياسي با دربار به مبارزه با بهايي ها، زردشتي ها و کمونيست ها بود. انجمن حجتيه بر اساس افشاگري هاي گروه هاي سياسي در ابتداي انقلاب بسيار بدنام بود. اگرچه اين انجمن در سال 58 براي انطباق با شرايط اساسنامه ي خود را مورد تجديد نظر قرار داده بود ولي همچنان زير ذره بين قرار داشت. بهشتي نفر شماره ي اول حزب جمهوري اسلامي روابطي به نزديکي خيلي از اعضاي ديگر حزب با اين انجمن نداشت. او در يکي از پرسش و پاسخ هايي که در محل حزب جمهور ياسلامي انجام شد اعلام کرد شيخ محمود حلبي از جامعه ي روحانيت طرد شده است. البته شيخ محمود حلبي با عزت و احترام در دوران جمهوري اسلامي زيست. متن يکي از سخنراني هاي شيخ محمود حلبي از کتابي به نام " حزب قاعدين زمان" نوشته ي عمادالدين باقي از قرار زير است:

"اسلام از مرد جوان ترسو بدش مي آيد، اسلام از فر مسلمان ضعيف بدش مي آيد . خير و نيکي تمامش در شمشير است، در تسبيح هم هست ولي اين مال پيرزن هاست، مال پيرپاتال هاي از کار افتاده است، براي آن ها که کاري ازشان ساخته نيست . نيکويي ها همه زير سايه ي شمشير است. جز شمشير مردم به راه نمي آيند، راه درست را برپا نمي دارند، شمشير است که گردنکشان را گردن مي زند و طاغي و ياغي را به زمين مي زند. دشمن خدا را، دشمن دين را به شمشير بزن. اين شمشير تو کليد جهنم اوست . او را به جهنم مي اندازد و تورا به بهشت. مسلمان بايد قدرت نظامي اش قوي باشد. اين قدرت را کجا مصرف کند؟ بر کفار . بر آنهايي که با اساس دين و قرآن مخالفند و ريشه ي قرآن را مي کنند. ملحدين ، کمونيست ها. خبيث ترين طبقات در دنيا کمونيست ها هستند. اينها با مقام الوهيت خدا مي جنگند، اين ها تخت و تاج سلطنت و کبريائيت خدا را آتش مي زنند، نجس ترين طبقات اين ها هستند . فهميديد ؟ قدرت نظامي قوي شود براي کوبيدن اين ها"

تعدادي از شناخته شده ترين چهره هاي اين انجمن عبارتند از: آيت الله واعظ طبسي، آيت الله خزعلي، آيت الله موحدي کرماني، آيت الله مصباح يزدي، آيت الله مظاهري ، آيت الله يزدي ، آيت الله جنتي ، حجه الاسلام محمد محمدي ري شهري و....

انجمن حجتيه قبل از انقلاب و در زمان حکومت شاهنشاهي، مناسبات اقتصادي-سياسي پيچيده اي با ساختار قدرت داشت. از جمله حاميان مالي اين انجمن مي توان به برادران دريايي و محمود خيامي (از سهامداران اصلي ايران ناسيونال) اشاره کرد. بعد از انقلاب نيز اين انجمن از طريق بنياد مستضعفين قدرت اقتصادي زيادي به دست آورد. حجه الاسلام موسوي خوئيني ها ( دادستان انقلاب كل كشور که د رقتل عام 67 دست داشت. آيت الله خميني حكم قتل عام زندانيان سياسي را به همين شخص ابلاغ كرده بود . او بعد ها جزء شخصيت هاي اصلي جبهه ي دوم خرداد بود) در مصاحبه اي که در مرداد سال 61 در مورد انجمن حجتيه با روزنامه کيهان(قبل از تسلط حسين شريعتمداري بر اين روزنامه) انجام داد چنين مي گويد:"وسيع ترين ميداني که آن ها با مخالفانشان درگير خواهند شد ميدان اقتصادي است، البته اينطور نيست که در ميدان سياسي درگير نشوند" عماد الدين باقي هم در سال 62 و در کتاب حزب قاعدين زمان نوشت:" هنگامي که رخي از اعضاي هيئت موسس انجمن از تجار بزرگ مي باشند و از شاه و خيامي اعانات مالي دريافت مي کردند، طبيعي است که در ميدان اقتصادي با خط امام رودرروي شوند ... سودي را که در اين چند سال بدست آورده اند بسيار افزون تر از منافع حاصل شده در 20 سال قبل از انقلاب است"

در همان روزهاي اول انقلاب انجمن حجتيه براي نابود کردن اسناد وابستگي سرانش دفاتر ساواک را هدف قرار داد و به تصرف خود در آورد. عماد الدين باقي در کتاب حزب قاعدين زمان مي نويسد:" سازمان امنيت شهرستان ها سخت مورد توجه انجمن بود. با دست اندازي به اين مراکز اسناد و مدارک محو شدند. مرکز اسناد ملي جمهوري اسلامي ايران تا حدود سال 62 در قبضه ي باند حجتيه بود و به طور کلي ازاسناد مربوط به انجمن پاک شد" . اين پاکسازي اسناد بعد ها توسط يکي ا زاعضاي اين انجمن به نام روح الله حسينيان از طريق مرکز اسناد انقلاب اسلامي ادامه پيدا کرد.

بعدها انجمن حجتيه از طريق آيت الله حائري شيرازي و آيت الله خزعلي به بيت آيت الله خميني هم نفوذ کرد.

ري شهري( اولين دادستان نظامي دادگاه انقلاب در ارتش) بعد ها به عنوان وزير اطلاعات برگزيده شد (زماني که سعيد حجاريان معاون او بود). آيت الله منتظري هرگز حاضر نشد اجتهاد او را براي سرپرستي دستگاه امنيتي کشور قبول کند و همين موضوع به کينه ي شديد ري شهري از منتظري منجر شد.

 حزب موتلفه ي اسلامي روابط نزديکي با انجمن حجتيه برقرار کرد.

 بعضي از اعضاي اين انجمن نيز( همچون مصباح يزدي و مهدي خزعلي فرزند آيت الله خزعلي) بعدها در تشکيل مدرسه ي حقاني نقش برجسته اي ايفا کردند. از فارغ التحصيلان شناخته شده ي مدرسه ي حقاني مي توان به چهره هاي زير اشاره کرد: {علي رازيني ، روح الله حسينيان، محسني اژه اي، رهبرپور، حجه الاسلام جعفر نيري(رئيس دادگاههاي انقلاب اسلامي تهران و رئيس هيئت كميسيون مرگ در تابستان 67) ، حجه الاسلام ابراهيم رئيسي(معاون دادستان تهران و از اعضاي اصلي كميسيون مرگ) ، حجه الاسلام مصطفي پورمحمدي(از مديران ارشد وزارت اطلاعات د ردهه ي 60 ، از اعضاي  اصلي هيات مرگ در تابستان 67 )}] هفت نفري که اکبر گنجي آن ها را عاليجنابان خاکستري ناميد و از اعضاي ارشد دادگاه ويژه ي روحانيت، دادگاه انقلاب و دادسراي نظامي بودند[  علي فلاحيان(وزير اطلاعاتي که سعيد امامي معاون او بود) ، سعيد مرتضوي و.... سهم اصلي بودجه ي مدرسه ي حقان يتوسط آستان قدس رضوي تامين مي شود.

از جمله فرماندهان نظامي که با انجمن حجتيه در ارتباط هستند مي توان به صفوي، ذوالقدر و نقدي اشاره کرد.

انجمن حجتيه قبل از انقلاب با تظاهرات مردم و رهبري آيت الله خميني مخالفت مي کردند اما بعد ها و در فاصله ي کمي به بهمن 57  به انقلاب پيوستند. طاهر احمزاده ( اولين استاندار خراسان بعد از انقلاب) اين زمان تغيير نظر را اواخر سال 57 و همزمان با کنفرانس مشترک چهار کشور آمريکا، انگلستان، فرانسه و آلمان در گوادلپ مي داند. طاهر احمد زاده همچنين يه اين مورد اشاره مي کند که در مراجعه به آيت الله رباني شيرازي نماينده ي آيت الله خميني در فارس زماني که در مورد خطر انجمن حجتيه با او صحبت مي کند. آيت الله رباني شيرازي چنين جواب مي دهد:" تو از ريشه ي قضايا خبر نداري. همان روزهاي اول که امام از پاريس آمده بودند و در دبيرستان علوي بودند، ما آنجا بوديم که آقاي خزعلي به اتفاق يک نفر ديگر خدمت امام آمدند. آقاي خزعلي گفت که انجمني به نام حجتيه وجود دارد که خدمات بسياري دارد،  حالا که به برکت انقلاب موضوع بهاييت منتفي شده است، اجازه بفرمائيد که اينها با مارکسيست ها مبارزه کنند. تا آقاي خزعلي اين موضوع را مطرح کرد ، بنده يادداشتي به اين مضمون به خدمت امام دادم که اين جريان به فراماسونري و اينتليجنت سرويس وابست مي باشد و ما بايد از خير مبارزه ي اينها با مارکسيسم بگذريم."

 

+ نوشته شده در 2 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
جمعه نهم تیر 1385
تیم ما هم حذف شد!

باختيم!

در عين شايستگي باختيم!

حالم از فوتبال به هم مي خوره

داورها واقعا داوري کردند.

داور به تيم پزشکي آرژانتين اجازه ي ورود نمي دهد.

ده ها بار به نفع آلمان سوت مي زند و آرامش رواني بازيکنان آرژانتين را به هم مي زند.

دروازه بان آرژانتين را به عمد مي زنند اما داور به جاي جريمه ي بازيکن آلمان ! حتي خطا هم نمي گيرد!!!!!

به همه ي طرفداران ضد فوتبال آلمان تبريک مي گم!

ميليون ها آدم در سراسر جهان سرکار هستند.

قصد دارم ديگه فوتبال تماشا نکنم.

نتيجه ي بازي ها بيرون از زمين رقم مي خوره باور کنين!!!!!!!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در 9 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
دوشنبه پنجم تیر 1385
دختر هيجده ساله ی کرد در انتظار اعدام

دختر هيجده ساله ی کرد در انتظار اعدام

گزارشگران سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان: کرج ؛ نازنين مهاباد دختر 18 ساله کرد که هم اکنون با خطر اعدام روبرو است از وجدانهاي بيدار ياري ميخواهد.

سال گذشته در يک محله دور افتاده شهر کرج (اکبر آباد) نازنين مهاباد به همراه يک دختر نوجوان ديگر(سميه برادرزاده ي او) مورد حمله گروهي از جوانان محل به قصد آزار و اذيت و تعرض قرار گرفته بود. در جريان درگيري و کشمکش يکي از جوانان مهاجم از پاي در مي آيد و نازنين مهاباد که در آن هنگام ۱۷ سال داشت، دستگير و روانه زندان شد. او هم اکنون به اعدام محکوم شده است. اين دختر جوان در خانواده اي فقير و زحمتکش و پرجمعيت کرد در شهر کرج زندگي مي کرد. پدر خانواده هم اکنو بيمار و زمينگر شده است و مادر زحمتکش خانواده با کارگري اداره امور خانواده و ۴ فرزند خردسال را بر عهده دارد. نازنين مهاباد وکيل مدافع ندارد و خانواده وي ناتوان از تامين هزينه هاي جاري و تامين حق الزحمه وکيل هستند. نازنين با مرگ روبرو است، او از وجدانهاي بيدار جهان تقاضاي ياري دارد.

خبر شریف نیوز در این مورد

مجازات اعدام مجازاتي غير انساني است و بايد لغو شود.

کودکان زير 18 سال مشمول قوانين مجازات بزرگسالان نمي شوند. قوانين ارتجاعي جمهوري اسلامي ايران بايد تغيير کنند.

در انتشار اين خبر بکوشيد تا حداقل کاري که از دستمان بر مي آيد را براي نازنين انجام داده باشيم.

 

+ نوشته شده در 9 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
دوشنبه پنجم تیر 1385
جلسه ي سران سه قوه براي انس و الفت بيشتر مسئولان!!!!

جلسه ي سران سه قوه براي انس و الفت بيشتر مسئولان!!!!

از جلسه ي مشترک سران سه قوه و مديران ارشد مملکتي خبر داشتين؟

خبرنگار از خيلي ها پرسيد که هدف از جلسه چي بود؟

جواب ها تقريبا همه يکي بودند : " اين جلسات براي آشنايي و انس مسئولان کشور برگزار مي شود!"

به خصوص آقاي حداد عادل اين جواب رو خيلي مليح مطرح کرد!

يه سوالي براي من پيش اومد!

توي 25 سال اخير( از بعد از سال 60) ، 1000 نفر مديران ارشد مملکت 1000 پست حساس رو بر عهده داشتند و د رتمام اين مدت فقط جاشون رو با هم عوض کردن، ( يک مساله ي تخصيص رياضي که هزار پست را مي توانيد به 1000 نفر اختصاص دهيد، تعداد جواب هاي مساله هم خيلي زياد است و در نتيجه مي توانيد تا 25 سال که سهل است تا 500 سال جماعت رو سر کار بگذاريد . بعد هر مديري هم شروع کنه به انتقاد از مدير قبلي و خب کي به کيه کسي که نميدونه اين خارج از اين 1000 نفر کسي عهده دار شغل مهمي نبوده) خارج از اين 1000 نفر هم کسي پست حساسي رو اشغال نکرده مگر مواقعي که کسي فوت کرده يا مورد غضب قرار گرفته و...

سوالي که دارم اينه که چطور اين آقايون بعد از 27 سال پاسکاري مشاغل هنوز همديگر رو نميشناسن!

نگو ترکيب مديريتي مملکت اين بار ديگه عوض شد که اين جوابش نيست چون حداقل بايد همديگر رو از همکاري در ستاد بحران سازي عليه اصلاحات مي شناختن!

يه جمله اي داره يرواند آبراهاميان در مورد حکومت قاجار که : "سلطه ي قاجار بر جامعه نه به دليل قدرتمندي آن ها بلکه ناشي از ناتواني چشمگير جامعه بود." فکر مي کنم اين جمله در مورد حکومت پهلوي  و همين طور حکومت جمهوري اسلامي هم صدق کنه.

تا وقتي که جامعه ي مدني تو ايران اينقدر ضعيفه بايد هم مسئولين با هم خاله بازي کنن! خودمون رو مقايسه کنيم با فرانسه جايي که روزنامه ي لوموند تيراژش 12 ميليون نسخه اس . خيلي دوست دارم بدونم وقتي توي فرانسه يه مسئول بلندپايه اشتباه ميکنه چطور باهاش برخورد ميشه! مي خوام از نزديک تجربه کنم!

 

+ نوشته شده در 9 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
شنبه سوم تیر 1385
کهنه شوری محض!

کهنه شوري محض!

توي مترو بودم و انفاقا چون امتحان داشتم حال و حوصله ي حرف زدن با کسي رو نداشتم. روبروم يک آقايي نشسته بود که دوستش چون صندلي ها پر شده بود کنار صندليش ايستاده بود. صداي مجري راديو از بلندگوهاي مترو شنيده مي شد:

"آفرين  مي گوئيم به آقا پسر ها! امسال 61 درصد از شرکت کنندگان در کنکور دختر هستند"

يکهو انگار آقا را گاز گرفته باشي ، شاکي شد که آره حتما رشته ي جديد درست کرده اند : کهنه شوري محض! بعد شاکي که آره اين ها درس مي خوانند و توقعشان بالا مي رود.

با معذرت از همه ي مردان ايراني (که خودم هم يکي از آن ها هستم):

اين مردان ايران گستاخي را به نهايت رسانده اند! در جامعه اي زندگي مي کنند که تمام ساخت هايش مردسالار است. قوانين نابرابر آن ها را در برابر زنان فرادست قرار داده، در خانواده و خارج از آن در عرصه هاي عمومي حقوق زنان را پايمال مي کنند و در اين راه از اعمال هيچ خشونتي کوتاهي نمي ورزند، قوانين، عرف و شرع در بسياري از موارد با حذف اجباري و ناعادلانه ي زنان از عرصه ي رقابت فرصت بيشتري به آن ها مي دهد و حالا اين جا که در عرصه ي کنکور که چنين حذف اشکاري وجود ندارد( ولي به دليل ساير تبعيضات در اين عرصه هم کار زنان سخت تر است) بازي را باخته اند انتظار دخالت به نفع خودشان را دارند. اي کاش در تمام موارد اين شرايط نابرابر حذف مي شد تا زنان مي توانستند خودشان را بيشتر از اين ها اثبات کنند.

حالا که موضوع اين شد اجازه بدهيد کمي شيطنت هم بکنم:

نوشين احمدي خراساني کتابي ترجمه کرده به نام " جنبش حقوق زنان در ايران" از اليز ساناساريان ، فصل هفتم اين کتاب که به شرايط بعد از انقلاب (1982-1979) مي پردازد در چاپ وطني سانسور شده است. خالي از فايده نيست قسمت هايي از آن را اين جا بياورم!

"توضيح دهم که مراسم 8 مارس سال 57 دراعتراض ملغي کردن قوانين حمايتي از زنان در خانواده و دستورالعمل سراسري حجاب اجباري به نقطه ي عطفي در مبارزات زنان ايراني تبديل شد. اين اعتراضات براي خيلي ها  سنگين و تحمل ناپذير بود. خيلي ها بودند که نمي توانستند قبول کنند زنان مي توانند به طور مستقل خواسته هاي خود را فرياد بزنند لذا با سوء استفاده از شرایط بعد از انقلاب آن را به ضد انقلاب نسبت مي دادند)

مهدي بازرگان، نخست وزير ايران در سال 1358، در ديداري با مدافعين حقوق زنان تصديق کرد که اسلام به زنان اجازه ي امام جماعت شدن و قضاوت دادگستري را نمي دهد چون زنان بيش از حد احساساتي هستند. او همچنين ادعا کرد: "از نظر طبيعي، هيچ تساوي ميان زن و مرد در خصوصيات و طرز رفتار، در توانايي هاي جسمي و اخلاقي و يا استعدادهاي ذاتي نيست." او کساني را که مخالفت مي کردند، ضدانقلاب و ضد اسلام خواند.

آيت الله طالقاني هم ادعا کرد که حالا زنان از آن مقدار آزادي برخوردارند که مردان بايد براي احقاق حقوقشان اعتراض کنند!

حجت الاسلام علي خامنه اي ( روحاني برجسته اي که بعدها رئيس جمهور شد) در يکي از مراسم نماز جمعه در دانشگاه تهران درباره ي اعتراضات زنان گفت:

 " من نمي خواهم آنها را روسپي خطاب کنم چون کار روسپي فقط مربوط به خودش مي شود. کارهاي اين زنان (تظاهرکنندگان) مسئله ي جامعه است. براي همين من آنها را ضدانقلاب مي نامم ... به اين زنان که مي گويند در اين کشور آزادي نيست من پاسخ مي دهم که اگر در اين کشور آزادي نبود اين يک موضوع طبيعي براي اين ملت مسلمان بود که شما را موقع تظاهرات بکُشند."

 

خارج از دستور:

اين روزها فکر صمد بهرنگي دست از سرم بر نمي دارد! مي خواهم بدانم از کجا بود که شروع کردم به وارد شدن به اين فاز فکري ! هر جا را که جستجو مي کنم کسي جز صمد را نمي يابم. الدوز و کلاغ ها، 24 ساعت در خواب و بيداري، ماهي سياه کوچولو ، پسرک لبو فروش و..... هشت سالم بود که شروع کرده بودم. دوستي خانواگي داشتيم که مجموعه ي آثار صمد را به من هديه داد. چقدر فراموش نشدني بود لحظات پر اشتياقي که صمد مي خواندم و مي خواندم. صمد به من ياد داد چون عشق مي ورزي بايد بخروشي بر تمام آن هايي که نمي خواهند جايي براي انسان ، جايي براي دوست داشتن باقي بماند. صمد به من  ياد داد که بايد جويبار کوچکت را رها کني به سمت دريا بروي . صمد به من ياد براي رسيدن به دريا بايد... صمد خيلي چيز ها به من ياد داد.

" صورتم افتاد روي خوني که از بيني ام روي زمين ريخته بود. پاهايم را بر زمين زدم و هق هق گريه کردم . دلم مي خواست مسلسل پشت شيشه مال من باشد" (قسمت پاياني 24 ساعت در خواب و بيداري)

سالگرد تولدش نزديک است. يادش را گرامي بداريم!

رفیق صمد زنده است، من می دانم!

 

صمد عزيز، پدر مهربان ديوانه وار دوستت دارم!

۲- بعد از اشتباه غیر قابل بخشش 30 خرداد 60 از سوی مجاهدین خلق و اعلام جنگ مسلحانه به حاکمیت جمهوری اسلامی اعدام های زنجیره ای از روز 31 خرداد 60 آغاز شد.

ظهر روز 31 خرداد عليرضا رحمانى (از اعضای ارشد سازمان پیکار در راه آزادی طبقه ی کارگر) را در سن 30 سالگی تیرباران می کنند. غروب همان روز سعيد سلطانپور(از اعضای ارشد سازمان چریک های فدایی خلق-اقلیت) بعد از تحمل دو ماه شکنجه  در سن 42 سالگی تيرباران شد. همچنین منوچهر اویسی و بهنوش‏ آذریان ( از اعضای چریک های فدایی خلق-اشرف دهقانی) را عصر روز 31 خرداد تيرباران مى‌كنند.  همان شب محسن فاضل(از اعضای ارشد پیکار)، پس‏ از محاكمه‌اى چند دقيقه‌اى محكوم به اعدام مى‌ شود  که حکم بلافاصله اجرا می گردد. او به هنگام اعدام 31 ساله بود.

27 فروردین 1360 سعيد سلطانپور(شاعر، نويسنده و كارگردان مبارز که چندین بار در دوران شاهنشاهی به زندان افتاده بود) از رهبران چريك‌هاى فدائى اقليت‌ وعضو هيئت دبيرانِ كانون نويسندگان ايران ، در مجلس‏ عقد و عروسى‌اش‏ توسط مأموران كميته‌ى كوى كن بازداشت شده به بندِ 209 زندان اوین منتقل می شود(همان بندى كه محسن فاضل، منوچهر اويسى و عليرضا رحمانى (‌و پيش‏ از آنها تقى شهرام‌) در سلول‌هاى انفرادى‌اش‏ زندانى بودند.) اين بند در اختيارِ دایره ی اطلاعات سپاه پاسداران بود .

اعدام سعيد سلطان پور و نُه نفر ديگر از زندانیان سیاسی حکومت جمهوري اسلامي(علیرضا رحمانی، منوچهر اویسی، روح انگیز دهقانی، اسمر آذری، بهنوش آذریان، محسن فاضل) سرآغاز اعدام های زنجیره ای بود، که سال ها کشتار و وحشت را بر ایران تحمیل نمود.

یادی از سعید سلطانپور

 

 

+ نوشته شده در 2 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
جمعه دوم تیر 1385
آقایان اصلاح طلب

چهره ي واقعی دوم خردادي ها را بهتر بشناسيم!( قسمت اول)

 

حتما يادتان هست که چند ماه پيش دعوايي بالا گرفته بود راجع به برداشت مصباح يزدي از ولايت فقيه و جمهوري اسلامي . حتما تاکيد دوم خردادي ها را يادتان هست که نظر امام اين نبود و.... کنجکاوي ام گل کرد و خلاصه سراغ آراء همين آقايان در سال هاي قبل رفتم!

بخوانيد:

 

محسن آرمين:"امام صريحاً اختيارات گسترده حكومت و فقيه جامع الشرايط مبسوط اليد را كه در رأس آن قرار دارد مطرح كردند." (كيهان، 24/10/66)

 

محسن آرمين:"حكومت اسلامى مشروعيت خود را از مقام ولايت فقيه كه در رأس آن است كسب مى‏كند و مسئوليت همه امور با فقيه ولى و امامى است كه اقامه حكم مى‏كند لذا ولايت امور بدست اوست البته امام جامعه مى‏تواند بعضى از امور را با حفظ حق ولايت به افراد ديگر تفويض نمايد."( كيهان، 27/10/66)

 

بهزاد نبوى:" در گذشته و حال بعض از افراد متشرع و مذهبى در مورد مسائل فردى به «رساله» مراجعه مى‏كردند. ولى مسائل اجتماعى را خود اجتهاد مى‏كردند اما در حال حاضر با پذيرش «ولايت فقيه» بايد در تمامى زمينه‏ها «رساله‏اى» زندگى كنيم... البته چند سال پيش جو «رجوع به رساله» در ميان دوستان روشنفكر ما نبود ولى خوشبختانه هم اكنون در اين جهت كوشا هستند كه مبادا عملى يا سخنى خلاف نظر امام انجام دهند"( پيام انقلاب، 27/10/59، ص 70، بهزاد نبوى)

 

بهزاد نبوى:"مسئوليت همه امور با فقيه ولى و امامى است كه اقامه حكم مى‏كند لذا ولايت امور به دست اوست؛ البته امام جامعه مى‏تواند بعضى امور را با حفظ حق ولايت به افراد ديگر تفويض نمايد. به هر حال منظور از حكومت اسلامى مجموعه اجزاء و نهادهايى است كه در مجموع و تحت ولايت امام مسلمين به اداره امور مى‏پردازند." (كيهان، 27/10/66)

 

بهزاد نبوى:" بنابراين نبايد تصور شود كه منظور حضرت امام از اختيارات حكومت اسلامى، اختيارات هيأت دولت است و يا اينكه مرجع تشخيص كليه مصالح مسلمين هيأت دولت و كابينه جمهورى اسلامى ايران است( اختيارات مطلقه از آن شخص ولى فقيه است و نه هيچ نهاد ديگرى)"( كيهان، 27/10/66)

 

با گذشت چند سال از همين افراد مي خوانيم:

 

محمد سلامتى:"اساساً قرار نيست در جامعه ما ولى فقيه به جاى همه فكر كند و راه حل ارائه كند. لازمه چنين اعتقادى آن است كه نهادهاى قانونى (دولتى و غير دولتى) هيچ گاه فعال نشوند زيرا در صورت فعال شدن عرصه را بر روى فقيه تنگ مى‏كنند." (عصر ما، شماره 61  23/7/73.)

 

بهزاد نبوى :"بحث مطلقيت ولايت فقيه به معنى اطلاق بدون هيچ گونه ضابطه و شرايط نيست اگر ولايت فقيه بدون ضابطه و شرايط بود اصلاً نيازى به وجود قانون اساسى‏ نبود. اگر بنا باشد هيچ مرزى وجود نداشته باشد طبعاً ديگر قانون اساسى لازم نيست. اگر ما ولايت فقيه را فراتر از چارچوب قانون اساسى قرار دهيم ديگر پذيرفته‏ايم كه اين اصل را مى‏توان مورد انواع هجوم‏ها قرار داد" (تلكس ويژه خبرى، 30/10/76، سخنان بهزاد نبوى در اصفهان)

 

محسن آرمين:"تبعيت از ولايت فقيه و رهبرى در عمل است و شما بايد در عمل تابع باشيد. ممكن است شما درباره مسائل سياسى - اجتماعى يك تحليل داشته باشيد اما رهبرى تحليل ديگرى داشته باشد" ( انتخاب، 30/7/79، محسن آرمين ) (خودتان معني اين جمله را پيدا کنيد!)

 

"محسن آرمين:"قطعاً ولى فقيه بدون رأى مردم ولى فقيه نيست" (انتخاب، 3/8/79، محسن آرمين.)

نکته ي اول اينکه اصلا دعوا سر اين نيست که نظر امام چه بود. اين آقايان هم آن موقعي که ادعاي خط امامي و حزب اللهي بودن داشتن نظراتشان همان بود که نظرات امروز مصباح . بحث اين است که آقايان از طريق تغيير مواضع مي خواهند با عوامفريبي کسب قدرت سياسي کنند.

نکته ي دوم راجع به اختلاف شديد مواضع ( در پست هاي بعدي به موارد ديگري از اين چرخش هاي 180 درجه اي اشاره خواهم کرد  ) نشانه ي بي افقي و سطح پائين دانش اين افراد يا رذالت و بي اخلاقي ، کثيفي و وقيحي اين افراد است. به نظر من هردو ! قصد دارم در يک سلسله پست به افشاي چهره ي واقعي تر اين آقايان بپردازم.

+ نوشته شده در 2 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.