
در باب مساله ی ناسيوناليسم(قسمت اول):
اولین فضانورد ایرانی در فضا / عروج روح سرکش آریایی!
پرده ی اول:
این روزها حتما شنیده اید که یک ایرانی مقیم آمریکا به نام انوشه انصاری* با پرداخت 20 میلیون دلار فردا صبح راهی فضا می شود!
فکر می کنم یک جای کار می لنگد! یا من درست نمی فهمم یا....!!
این روزها تبلیغ زیادی راجع به این موضوع شده است ، غرور ملی هموطنان هم بالازده ! به هر حال اولین ایرانی در فضا و...
اما من نمی دونم که این قضیه کدوم یک از مشکلات روزمره ی ما رو حل می کنه!
فکر می کنم گیر کار در جای دیگری است. زمانی که هویت ای کاذب(غیر عینی) در کمیک ترین حالت خودش بازتولید می شه باید انتظار این تبلیغات رو هم داشت!
پرده ی دوم:
وقتی از اقای ابراهیم یزدی می پرسم این واژه ی گل و گشاد منافع ملی، منافع چه کسی است، منافع مرد فارس بازاری یا زن کرد کارگر . هیچ جواب روشنی به من نمی دهد!
پرده ی سوم:
داریوش فروهر اعلام می کند که اگر مساله ی کردستان بخواهد تمامیت ارضی ایران را به خطر بیاندازد سیاه جامگان(گروهی که داریوش فروهر و اسماعیل تیغ زن برای ضرب و شتم و تهدید چپ ها بعد از انقلاب 57 تاسیس کردند) کردستان را با خاک یکسان خواهد کرد!
پرده ی چهارم:
تنها در قرن بیستم میلیون ها انسان زیر نام دفاع از خاک و میهن! زیر نام دفاع از هویت ملی در جهان کشته شده اند!
قله ی دماوند! خاک پر گوهر! تاریخ پر شکوه شاهنشاهی و...
همه چیز رنگ و بوی آسمانی به خود می گیرد، هیچ چیز زمینی نیست، هیچ چیز انسانی نیست، همه چیز دست به دست هم می دهد تا زندگی را از حالت انسانی اش خارج کند.
باید یک گام جلوتر رفت . در نگاه اول باید ناسیونالیسم را به عنوان یکی از آگاهی های کاذب جامعه ی سرمایه داری مورد تعرض قرار داد و در مرحله ی بعد باید به خصوصیات ویژه ی این نوع از آگاهی کاذب پرداخت و در نهایت با بر قرار کردن رابطه ای دیالکتیکی بین کل و جزء به ارائه ی راهکارهای مشخص برای مسائلی مشخص پرداخت:
ناسیونالیسم به مثابه آگاهی کاذب:(ارائه ی پیش فرض های بحث حاضر)
آگاهی مستقل از تضادهای زندگی مادی وجود ندارد.
هستی اجتماعی آگاهی انسان را تعیین می کند نه بر عکس!
همه چیز از شرایط مادی و اجتماعی زندگی شروع می شود. اعتقادات مردم برای این شکل می گیرند که به موقعیت خودشان معنی دهند.
ما در جامعه ی طبقاتی زیست می کنیم لذا اعتقادات نظام مندی که مردم درباره ی جهان دارند تنها از دیدگاه نقش شان در مبارزه ی طبقاتی می تواند مورد بررسی قرار گیرد. ایدئولوژی ها را فقط و فقط بر حسب کمک شان به بازتولید یا از میان بردن روابط تولید متداول تحلیل نمود.
برای طبقه ی حاکم مهم است که تولیدکنندگان مستقیم را ترغیب کند تا موقعیت شان را بپذیرند. ایدئولوژی ها با گمراه کردن استثمارشوندگان در مورد موقعیت شان در جامعه سعی در حفظ و بازتولید جوامع طبقاتی دارند در نتیجه منافع طبقه ی خاصی به صورت منافع عموم انسان ها معرفی می شود. طبقه ی حاکم از کنترل خود بر وسائل تولید و دولت برای ایجاد و نگاهداری نهادهای متنوعی که اعتقادات مردم از رهگذر آن ها تشکیل می شود استفاده می کند. زمانی کلیسا** و امروز آموزش و پرورش و رسانه ها! لذا اولا سیادت اقتصادی طبقه ی حاکم از سیادت سیاسی او جدا نیست و ثانیا سیادت سیاسی و اقتصادی او هم از سیادت ایدئولوژیک اش نمی تواند جدا باشد.
بحثی که خواندید قسمت اول از طرحی 6 قسمتی در نقد ناسیونالیسم است. این بحث در واقع دعوتی است به گفتگو درباره ی ناسیونالیسم، از همه ی کسانی که به موضوع علاقه مند هستند دعوت می کنم تا در این بحث شرکت کنند.
پا نوشتارها:
* ظاهرا انوشه انصاری اعلام کرده که دوست دارد ایران را از فضا ببیند! فکر می کنم این خاک پر گوهر را فقط باید از فضا دید ! هر چه دورتر نمای این همه کثافت طبیعی تر!
** این که ننوشتم کلیسا و مسجد به این دلیل است که بحث مسجد اگرچه در کلیت می تواند از همین موضع مطرح شود اما در جزئیات باید به شکاف قدیمی حکومت و مذهب در ایران توجه داشت. شکافی که نهایتا در انقلاب 57 باز فرموله شد.
" یا سوسیالیسم یا بربریت"(آقای خاتمی لطفا خفه شو!)
چند روزی نبودم! راستش را بخواهید خودم هم ده روزی این جا سر نزده بودم! PC ام خراب شده و تا این یکی را دست و پا کردم خیلی طول کشید!
1- دیروز مراسم بزرگداشت آیت الله طالقانی به مناسبت سالگرد در گذشتش در حسینیه ی ارشاد برگزار شد. با محسن و سیاوش رفتیم سری زدیم! فریبرز رئیس دانا هم آمده بود ! ( :D )
سخنران ها تا آن موقعی که من آن جا بودم عزت الله سحابی، محمد توسلی و هدی صابر بودند! سخنرانی ها هم خیلی افتضاح! از نظر تئوریک خیلی ضعیف و از نظر سیاسی ها واقعا گندیده! درست مثل سازمان هایی که سخنران ها از آن جا می آمدند! نهضت آزادی!!! ملی مذهبی ها!!!
یک جمله از صحبت های هدی صابر توجهم را جلب کرد! می گفت کسانی که واقعه ی 54 را به وجود آوردند( کسانی که بیانیه ی تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق به مارکسیسم را صادر کردند) به این دلیل منحرف شدند که در محضر آیت الله طالقانی اسلام نیاموخته بودند و در محضری دیگر با اسلام آشنا شده بودند!
تا به حال چنین تحلیل آبدوخیاری از قضیه ی سال 54 نشنیده بودم! این آقای هدی صابر هم معرکه است! جای تاسف است که نقد جدی تقی شهرام به سازمان مجاهدین خلق و از آن کلی تر به کل سنت چپ چریکی و سنتی ایران در سایه ی تصفیه ی شریف واقفی قرار گرفته است!
2- آقای خاتمی دوره افتاده و سراغ هالیوود هم رفته! آقای خاتمی منادی اسلام صلح طلب به غرب شده است! و انصافا امریکا هم خوب برای این هدف تبلیغ می کند! کافی است برنامه های چند شب اخیر VOA را دیده باشد!! ظاهرا آقای خاتمی در یک دانشگاه در آمریکا به تروریست هایی که واقعه ی 11 سپتامبر را افریدند شدیدا حمله کرده و از اسلام صلح طلب گفته است!
Mr.KHATAMI please, just shut your fucking mouth!
3- ظاهرا پاپ جدید بندیکت در یک سخنرانی به اسلام و پیامبر اسلام حمله کرده و اسلام رو ذاتا دینی خشن و مغایر با منطق، دینی که با شمشیر گسترش یافته دانسته! ظاهرا پاپ جهاد رو مساوی با تروریسم اعلام کرده!
از این طرف هم طبق معمول این غیرت مسلمانان حاضر در صحنه است که همینطور فوران می کند! فکر کنم چند تا نکته رو باید تذکر داد:
الف- اولا ظاهرا پاپ یادش رفته که خیلی وقته کلیسا حق دخالت در سیاست رو نداره! واقعا برای همه ی کشورهای غربی متاسفم که به این روحانی اجازه ی دخالت در سیاست می دهند!
ب- ظاهرا پاپ دوران انگیزاسیون رو فراموش کرده که چطور فقط در اسپانیا 30 هزار نفر زنده زنده سوزانده شدند!
ج- اون چیزی که انسان ها رو در یک جنگ مقابل همدیگر قرار می ده نه تفاوت ها و اختلافات ایدئولوژیک، که منافع عینی طبقات حاکم در فرماسیون اقتصادی- اجتماعی آن دوره ی خاصه! اختلافات ایدئولوژیک برای تئوریزه کردن این مساله تبلیغ می شوند!
یک روز به اسم مذهب و روز دیگر به اسم وطن ، انسان ها کشته می شوند !
با این وضعی که دنیا پیش می ره ، یواش یواش ادعای دموکراسی بورژوایی مبنی بر رها کردن انسان ها داره پوچی خودش رو نشون می ده! جنگ صلیبی!؟؟؟ دخالت کلیسا در سیاست!؟؟؟ قرن بیست و یکم!؟؟؟ فکر می کنم دوباره باید این جمله ی معروف رزا لوکزامبورگ رو فریاد بزنیم که:" یا سوسیالیسم یا بربریت"
و اين منم
زني تنها
در آستانه ي فصلي سرد
در ابتداي درک هستي آلوده ي زمين....
ديروز کمپين يک ميليون امضايي براي تغيير قوانين زن ستيز رسما کليد خورد. قرار بود اعلام آغاز اين کمپين در يک سمينار اعلام شود اما درب هاي سالن رعد را به روي فعالين جنبش زن بستند. حکومت جمهوري اسلامي ديروز نشان داد که از گفت و گوي چند ساعته ي زنان در يک سالن سربسته هم وحشت دارد. مساله خيلي ساده است حکومت اسلامي تصميم گرفته است تمام جنبش هاي اجتماعي را سرکوب کند.
اگرچه به طرح کمپين انتقادات بنيادين داشتم اما احساس مي کنم درب هاي سالن را به روي من هم بسته بودند. آن ها مي خواستند به ما بگويند شما مشروعيت نداريد! آن ها مي خواستند به ما بگويند ما بايد به شما حقوقتان را عطا کنيم و اگر نخواهيم نمي دهيم. ولي ما حقوق انساني مان را خواهيم گرفت. اين را به پشتوانه ي تاريخ به قاطعيت مي گويم. تاريخ جوامع انساني پر است از اين مبارزات.
ما نيازي به مشروعيت قانوني نداريم بر عکس اين قانون است که از نظر ما نا مشروع است. و اين متاسقانه پارادوکسي بود که فعالين جنبش زنان را ديروز کيش و مات کرد. وقتي که شيرين عبادي که با آن جايزه صلح نوبل مضحکش که از يک نهاد مضحک بين المللي گرفنه در ميان جمعيت اين جمله ي مضحک را ادا مي کرد:"اقدام اداره ي اماكن مبني بر بستن درب سالن به روي حضار غير قانوني است" خنده ام گرفته بود. خانم عبادي کدام قانون؟ وقتي فقط حرف قانون را بزنيم مشروعيت قانونيمان را به راحتي از ما مي گيرند. ما بايد فرياد بکشيم قانون طبقات فرادست قانون ما نيست!
ما نيازي به سالن نداريم، تاريخ ما در خيابان ها رقم خواهد خورد! خواسته هاي ما از معادلات قدرت ! از چانه زني هاي کثيف دوم خردادي نمي گذرد! خواسته هاي ما از ميان دغدغه هاي روشنفکرمآبانه نمي گذرد! خواسته هايمان را در کوچه پس کوچه ي تهران و در روستاهاي کردستان دنبال خواهيم کرد.
درست همان جايي که مادر هر شب کتک مي خورد ! درست همان جايي که ناموس پرستي به قتل منتهي مي شود! درست همانجايي که هر روز صورت خواهر کبود است! درست همان جا که زني که با مردي هم سن پدرش ازدواج کرده و امروز نمي تواند طلاق بگيرد . چون استقلال مالي ندارد! چون انگ بيوه بودن تا آخر عمر با او خواهد ماند! آهاي خانم هايي که روسري Christian Dior به سر داريد مي شنويد صداي ضجه ي دختر 13 ساله اي را که تن فروشي مي کند؟ مي شنويد صداي دخترکي را که پشت چراغ قرمز فال مي فروشد؟ نه نيازي نيست که خودم ناراحت بکنم که نمي شنويد! اتفاقا خوب مي شنويد ولي خودتان را به نشنيدن مي زنيد!
اي کاش دست اندرکاران برنامه ديروز سخنراني هاي خود را در خيابان برگزار مي کردند. اي کاش مثل بچه هاي خوب سرمان را پائين نمي انداختيم و از آن جا نمي رفتيم. اي کاش وقتي به دست اندرکاران برنامه مي گفتند امروز برويد پس فردا خودمان بهتان سالن مي دهيم اين دوستان به خاطر مي آوردند كمتر از سه ماه از تجمع 22 خرداد زنان و مردان در ميدان هفت تير مي گذرد. اي کاش به ياد مي آورند که 70 نفر از دوستانمان با خشونت بازداشت شدند. اي کاش به خاطر مي آوردند آنکه با آن ها اين طور مهربان و محترمانه حرف مي زند چه کسي است! اي کاش .... اي کاش.... اي کاش...
سهيل گزارش کرده : "گفتند كه مسئولين ذي ربط به صراحت اعلام كرده اند اين قوانين بر گرفته از شريعت اسلام هستند و در بيشتر كشورهاي اسلامي نيز هيچ اعتراضي به آنها صورت نمي گيرد و اعتراض به اين قوانين در ايران مخالفت با اسلام است. آنگونه كه برخي فعالين جنبش زنان كه به مقامات ذي ربط مراجعه كرده بودند روايت مي كردند توصيه مسئولين، رجوع به كتاب آسماني مسلمانان و پيدا كردن راهي از ميان متون قرآن بوده است."
مي ترسم مجبور شويم از فردا دنبال همين توصيه برويم! اي کاش محکم مي گفتيم براي ما فرقي نمي کند برداشت شما از اسلام چيست. خواسته هاي ما بشري هستند و ما هم دنبالشان مي کنيم!
دوباره نگاه مي کنم به زندگي زناني که دور و برم هستند! دوباره از انسان بودن خجالت مي کشم! دوباره فرياد مي زنم اما متهم به چپ روي مي شوم! متهم به درک نکردن شرايط مي شوم! دوباره به خيلي چيزها متهم مي شوم و دوباره تمام اي کاش هاي ام سر دلم مي ماند!
خسته ام خيلي!
شايد خيلي زودتر بايد بي خيال همه ي اين مسائل مي شدم!
شايد همون شبي که با آرمان و سروش حرف مي زديم و تصميم مي گرفتم بايد پامو کنار مي کشيدم.
اما بهتر که نگاه مي کنم مي بينم من تصميم نگرفتم من تنها راهي که داشتم رو انتخاب کردم!
پانوشت:
1- در ضمن تو پست قبلي بيانيه هيئت تحريريه ي آرمان نو رو که در واقع انتقادات ما به اين طرح رو شامل مي شه مي تونين بخونين!
2- بچه هاي ديگه هم آغاز به کار کمپين رو گزارش کردن:
فواد: جنبش زنان در خيابان براي تغيير
سهيل: کمپين يک ميليون امضايي در حاشيه ي خيابان داغ کليد خورد!
الناز: زنان غير قانوني اند؟!
کمپين يک ميليون امضايي يک گام به پيش ؟
گروهي از فعالان جنبش زنان با هدف تغيير قوانين تبعيضآميز و زن ستيز، کمپيني ترتيب دادهاند تا با جمعآوري يک ميليون امضا و فشار به قانونگذاران، آن ها را وادار به يک سلسله اصلاحات قانوني کنند. تجمعهاي 22 خرداد سال هاي 84 و 85 در اعتراض به قوانين زنستيز شايد مهمترين کنشگري اجتماعي جنبش زنان در سالهاي اخير بوده است و لذا اين طرح ميرود تا به هويت جنبشي طيف گستردهاي از فعالين مسائل زنان تبديل شود. از سوي ديگر در صورت اجرايي شدن اين طرح تودههاي مردم به شکل مستقيم و در مقياسي انبوه با اين مساله درگير خواهند شد. با توجه به اهميت اين اقدام به عنوان جزئي از بدنهي طيف چپ دانشجويان کشور-که مبارزه با استثمار طبقاتي و جنسيتي را تنها راه رهايي انسان مي دانيم و اين مبارزه را در صدر فعاليت هاي خود قرار داده ايم- وظيفهي خود ميدانيم که به انتشار نظراتمان پيرامون اين حرکت و نتايج آن اقدام کنيم.
اصلاح قوانين تبعيضآميز را گامي در جهت بهبود شرايط زندگي زنان ميدانيم. توجه اين حرکت به اصلاحات دموکراتيک از درون جامعهي مدني نشان ميدهد که طراحان کمپين پويههاي دروني جامعه را به عنوان نقطهي شروع حرکت خود انتخاب کردهاند. طراحان کمپين به درستي دريافتهاند که بهبود شرايط زندگي مردم نه از ميان معادلات قدرت که از راه افزايش آگاهي جمعي و حساسيت بيشتر تودههاي مردم حاصل خواهد شد.
تجربهي جنبشهاي اجتماعي در سالهاي اخير نشان ميدهد که فعالين اين جنبشها حالتي اتميزه شده دارند.(1) نقطهي قوت ديگري که اين طرح داراست نقش آن در پيوند فعالين جنبش زنان و تقويت آگاهي جمعي است.
کنشگري فعال طراحان کمپين و نيافتادن به ورطهي راديکال پاسيفيسم از نکات مثبت ديگري است که در اين طرح لحاظ شده است. با اين همه از آن جا که نقد جدي جنبش زنان را براي موفقيت در مبارزاتش لازم ميدانيم لذا انتقادات خود را مطرح ميکنيم:
1- خواستههاي مطرح شده براي کمپين بخشي از خواستههاي خرده بورژوازي مدرن و روشنفکران اين طبقه را تشکيل ميدهند. اگرچه به لحاظ فرمي کمپين قصد دارد با تودههاي مردم ارتباطي ارگانيک برقرار کند به دليل خصلت نخبه گرايانهي محتوايي و مطرح نکردن خواستههاي عيني اکثريت زنان ايران قادر به تودهاي شدن نيست. فقدان خواستههاي مشخص زنان کارگر از جمله شرايط برابر کار، امنيت شغلي و اقتصادي، الغا استثمار خانگي و نيز برخي مسائل عمومي زنان از جمله مسالهي حجاب و پوشش، خشونت خانگي، تمکين زن از شوهر و قوانين خشونتآميز نظير سنگسار، خواستههاي مطرح شده را از حالت عيني براي زنان خارج ميکند. اي کاش حداقل طراحان کمپين به اين مسائل اشاره ميکردند و خواستهي برابري قانوني را به عنوان خواستهاي حداقلي مطرح مينمودند.
طراحان کمپين در نظر نميآورند که اصلاحات قانوني چون حق حضانت، حق طلاق و ... به دليل شرايط اقتصادي زندگي زنان طبقات فرودست نميتواند مورد استفادهي آنها قرار گيرد. از سوي ديگر بافت اجتماعي ايران، بهرهگيري زنان از قوانين کيفري عليه مردان کارآمد نيست و پرداختن به اصلاحات قانوني جز در چارچوب ديدگاهي کلنگر که علاوه بر پرداختن به مسائل اقتصادي عرف- که نقش مهمتري نسبت به قانون در بازتوليد فرودستي زنان دارد- را هم در نظر ميگيرد راه به جايي نخواهد برد.
2- طرح کمپين يک ميليون امضايي براي تغيير قوانين تبعيضآميز قبلا در مراکش و الجزاير اجرا شده و طرح فعلي برداشتي از آن طرح است. در مراکش که اين طرح به صورت موفقيتآميز اجرا شد، دولتي ليبرال قدرت سياسي را در اختيار داشت که ضرورت اصلاحات قانوني را ميپذيرفت اما براي انجام اصلاحات قانوني ارادهي سياسي لازم را نداشت. قسمتي از حاکميت مراکش از اين طرح دفاع ميکرد. متاسفانه طراحان کمپين تفاوتهاي کيفي حکومت ايران و حکومت مراکش را مورد توجه قرار ندادهاند. در کشور ما اسلام سياسي در برابر اصلاحات جزئي مقاومت سخت جان را سازمان ميدهد و لذا افق روشني براي اين کمپين متصور نيستيم.
3- تجربهي نسل اول فمينيسم در کشورهاي غربي نشان داده است که برابري قانوني به رفع تبعيض جنسيتي منتهي نخواهد شد. به محاق رفتن جنبش فمينيستي در اروپا و آمريکا از دههي 1920 که حق راي زنان به دست آمد تا دههي 1960 که گرايشات سوسياليستي و راديکال فمينيسم نمو کردند تجربهاي است که بايد هر لحظه در نظر اوريم. ما نگارندگان اين بيانيه مردسالاري را نظامي ميدانيم که ارتباط تنگاتنگي با سرمايهداري دارد.
اين خصوصيت مشترک هر جامعهي سرمايهداري است که اقتصاد و سياست را جدا از هم نشان دهد. حال آنکه طبقهاي که مهار وسايل توليد را در دست دارد مهار دولت را هم در دست دارد. ماشين دولتي و تمام متعلقات انداموارهاش-نهادهاي حقوقي، نهادهاي مذهبي و قضايي، ارگانهاي نظامي، ديوانسالاري و...- قدرت سياسي را به عنوان قدرت سازمان يافتهي طبقهاي براي ستم بر طبقهي ديگر تشکيل ميدهد. جدايي دولت مدرن از حيات اقتصادي و اجتماعي محصول تضادهاي اجتنابناپذير طبقاتي است و بر پايهي يک تقسيم وظيفه قرار گرفته است. قدرت سياسي وظيفهي اعمال زور را برعهده ميگيرد و طبقات حاکم فشارهاي اقتصادي به فرودستان وارد ميکنند. حال آنکه هر دو به کار اضافي توليدکنندگان مستقيم وابستهاند. اين آشتي در پرتو پذيرش روابط توليد بورژوايي از سوي قدرت سياسي به دست ميآيد. ايدئولوژي طبقه ي حاکم هم در پرتو همين قدرت سياسي و اقتصادي و از طريق نهادهايي که به باورهاي مردم شکل مي دهند، در ميان توده ها رايج مي شوند. در ايران جدايي و استقلال نسبي حکومت از بورژوازي که به شيوهاي نيمه بناپارتيستي نمود مييابد از طريق امکان سازش با طبقات ديگر و پائين آوردن تضادهاي اجتماعي تنها راه حفظ حاکميت سرمايهداري است.
با در نظر گرفتن ماهيت طبقاتي دولت و قانون، تجربهي شکست خوردهي فمينيستهاي نسل اول در کشورهاي غربي و نيز ارتباط تنگاتنگ مردسالاري و سرمايهداري ، خواستهي برابري قانوني تنها خواستهاي حداقلي براي جنبش زنان است و لذا مطرح کردن اين خواسته به صورتي که آن را به هويت جنبش زنان تبديل کرده و خواستههاي اين جنبش را تقليل دهد اشتباهي جبران ناپذير خواهد بود.
4- در طرح اوليه طراحان کمپين استدلال ميکنند که کمپين مطالبات غيرمشروع و مخالف اسلام را مطرح نميکند چرا که جزء اصول دين به شمار نميروند و محل اختلاف مجتهدين و علماي دين هستند. طراحان کمپين همچنين مسالهي اجتهاد را مطرح ميکنند و از آيت الله صانعي و آيت الله بجنوردي نام ميبرند. چنين به نظر ميرسد که طراحان کمپين قصد دارند چهرهي واقعي اسلام را به افکار عمومي نشان داده استدلال کنند که اين برداشت مردسالارانه از اسلام است که حقوق زنان را پايمال ميکند. طراحان کمپين به اين نکته توجه نميکنند که بهترين دفاع از خواستههاي مطرح شده انساني بودن آنهاست و نيازي به دفاع درون مذهبي از اين خواستهها نيست. در زمان مشروطه هم جنبش زنان نتيجهي خوبي از به کار بردن ادبيات مذهبي نگرفت و اولين شکست جنبش زنان در ايران را شاهد بوديم. از طرفي مطرح کردن بحث اجتهاد که از خصوصيات مذهب شيعه است به مفهوم خارج کردن اقليت قابل توجه سني مذهبان از دايرهي شمول کمپين است. مطرح کردن بحث اجتهاد به مفهوم اين است که جنبش زنان از اين به بعد اجتهاد مجتهدين در مورد مسائل زنان را خواهد پذيرفت و بايد در انتظار مخالفت آنها با طرح خود نيز باشد.
5- يکي از مطالبي که در طرح اوليه ديده ميشود اشاره به نقش تعهدات بينالمللي حکومت ايران و نهادهاي حقوق بشري و بينالمللي است. آيا فراموش کردهايم که اين نهادها در نظام تقسيم کار جهاني همان کارکردي را دارند که در مورد حکومت در ايران به آن اشاره کرديم؟ آيا فراموش کرده ايم که اين نهادها عملا ابزاري براي تحکيم سلطهي قدرتهاي امپرياليست هستند؟ علاوه بر گرايشات کاملا ليبرال که در طرح اين کمپين ديده ميشود چنين اشاراتي روش مبارزاتي جنبش زنان را در روبناي سياسي به روش ليبرالي شبيه ميسازد و با تکيه بر اصلاحات از پائين در تناقض قرار دارد. لذا طرح کمپين داراي بعضي گرايشات ليبرالي و برخي گرايشات غير ليبرالي است و به دليل همين تناقض دروني محکوم به شکست است. آيا مطرح نکردن مسالهاي مثل خشونت خانگي و سوء استفادهي جنسي در خانواده به مفهوم افتادن در دام اين گرايش ليبرالي نيست که قصد دارد حريم خصوصي افراد را از حريم عمومي زندگي اجتماعي جدا کند؟ آيا چنين رويکردي به بازتوليد اسطورهي کانون گرم خانواده منتهي نخواهد شد؟
6- يکي از مطالبات کمپين مسالهي ديهي برابر براي زنان و مردان است. قانون ديه بر پايهي مجازات قصاص قرار دارد که خود مجازاتي غير انساني است لذا طرح اين موضوع نه تنها گامي به جلو محسوب نميشود بلکه با پذيرش مجازات قصاص گامي در جهت بازتوليد روابط غيرانساني حاکم برداشتهايم.
7- روشن است که طرح بعضي موارد در اين کمپين به دليل حضور طيف گستردهاي از فعالين جنبش زنان در آن است. تاکيد ميکنيم که هر اتحاد عملي که تضادهاي اصلي و عيني را مخفي نگه دارد محکوم به شکست است. فراموش نکنيم که طرح کمپين با برگزاري تجمعات اعتراضي تفاوت کيفي دارد و خصلت هويتبخشي دارد. علاوه بر تمام اين مسائل باقي ماندن در سطح برابري قانوني ، رهبري جنبش را به فمينيست هاي ليبرال واگذار مي کند. اگرچه وجود مشکلات زنانه اي را که به صورت عمومي زنان طبقات مختلف را رنج مي دهد کتمان نم يکنيم، اما معتقديم ستم جنسيتي ارتباط تنگاتنگي با ستم طبقاتي دارد. بنابراين خوش باورانه است اگر فکرکنيم در جدال براي به دست آوردن آن خواسته هايي که مربوط به طبقات فرودست است زنان بورژوا در کنار آن ها و در يک صف مبارزه کنند. زنان کارگر به صف و پرچم مستقل خود نياز دارند.
در پايان يادآور ميشويم که بايد از اشتباهات تاريخي جنبش زنان در ايران و کشورهاي ديگر اجتناب کنيم. بر حداقلي بودن خواستهي برابري قانوني تاکيد ميورزيم و اعتلاي جنبش زنان را هدف خود قرار دادهايم. افق روشني براي اين اقدام متصور نيستيم و به همين دليل از هم اکنون اعلام ميداريم که جنبش زنان عليرغم اين شکست احتمالي چيزي را از دست نخواهد داد و بايد فشار خود را براي پايان دادن به هر گونه تبعيض و استثمار جنسيتي ادامه دهد.
از هر گونه نقد و مفاهمه استقبال ميکنيم و در نوشتارها و مقالات بعدي به بسط تئوريک مطالب ارائه شده در اين بيانيه خواهيم پرداخت.
هيئت تحريريهي نشريهي آرمان نو
5/6/1385
1- دگرگوني نيروي کار به کالا- که بنياد توليد سرمايهداري است- انسانها را منزوي و منفرد کرده و مانع درک آنها از ماهيت نظامي که استثمارشان ميکند ميشود. احساس ناتواني انسانها- که خود نتيجهي مستقيم از خودبيگانگي، شيء وارگي و بتواره پرستي کالاست- تمکين به سلسله مراتب، پذيرش بوروکراسي و توهمات مذهبي را گسترش ميدهد و تمام اينها انسانها را منزويتر ميکند. اين واقعيتهاي عيني هر جامعهاي است که در مرحلهي سرمايهداري باشد. اما در ايران قدرت همبستگيهاي عمودي، ضعف جامعهي مدني، افزوني قابل توجه عرضهي نيروي کار بر تقاصاي آن-که روابط انسانها را در مرحلهي تنازع بقا نگه ميدارد-، تن ندان حاکميت به اصلاحات دموکراتيک، سرکوب جنبشهاي اجتماعي مترقي و گسترش نيافتن مبارزهي طبقاتي انسانها را به طور ويژه منفرد کرده است.