تبليغاتX
روزنوشت های عمو کیوان
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386
مقاهيم و اقعيات، از غنچه هاي ميخک تا سوسياليسم کارگري

مقاهيم و اقعيات، از غنچه هاي ميخک تا سوسياليسم کارگري

به تازگي مقاله اي تحت عنوان "مفاهيم و واقعيات در مبحث چپ راديکال و چپ کارگري در دانشگاه" در حاشيه ي مباحث مربوط به چپ دانشجويي از محمود قزويني انتشار يافته است. محتواي نوشته ي محمود قزويني متاسفانه خالي از هرگونه بحث جدي و تئوريکي است. تمام حرف همان است که پيش از اين رفيق پيمان پيران به صورت دست و پا شکسته زده بود! چپ راديکال را نقد نکنيد! چپ راديکال خوب است! کارگري است! و... محمود قزويني کوشيده است تا اينطور وانمود کند که انتقادات مطرح شده از زاويه ي چپ کارگري به چپ راديکال صرفا جدالي بر سر واژه هاست: "به انتقادشان که نگاه ميکني، ايراد آنها بيشتر به کاربرد کلمه چپ راديکال از طرف بستر اصلي چپ در دانشگاه است" در مقاله ي "چپ کارگري يا چپ راديکال(مقدمات يک بحث)" نوشتم که چپ کارگري مي خواهد آن راديکاليسم غير کارگري که مي خواهد چپ را به فرقه اي درخود و براي خود تبديل کند نقد کند.  نوشتم که دنياي چپ راديکال کوچک است، نوشتم که دغدغه ي فرقه ي راديکاليسم غيرکارگري حفظ خلوص فکري در مقايسه با چپ ترين جريانات مجاور  است. نوشتم که نزد راديکاليسم غيرکارگري مارکسيسم يک تئوري براي حفظ انسجام و سرخط نگاهداشتن حواريون و پيروان اش در يک فرقه ي در خود و براي خود است. نوشتم که شالوده ي جدال تئوريک و قلمي راديکاليسم غير کارگري در يک کلام مذهبي است. نوشتم که چپ راديکال کارگري نيست و به صورت فعلي نمي تواند باشد،  به طور مختصر به تمايزات چپ کارگري پرداختم، به موضوع مهم رابطه ي اصلاح و انقلاب نزد چپ کارگري و چپ راديکال پرداختم . درباره ي رشد سربازخانه اي چپ راديکال نوشتم. به موضوع تهييج و فدايي گري نزد چپ راديکال پرداختم. درباره ي دگماتيسم و سکتاريسم چپ راديکال نوشتم. در مقاله ي ديگري تحت عنوان:" چپ کارگري يا چپ راديکال: (طرحي از بحث هاي تکميلي)" به طور مفصل 11 موضوع براي بحث هاي تکميلي در نقد مواضع چپ راديکال و ارائه ي نظرات چپ کارگري معرفي کردم: 1- خودکوشي پرولتاريا، روشنفکران و جنبش کارگري 2- چپ کارگري و قدرت سياسي 3- حزب، سازماندهي، طبقه ي کارگر و چپ کارگري 4- دانشگاه و جنبش دانشجويي، چپ راديکال و چپ کارگري 5- دوم خرداد ، چپ راديکال و چپ کارگري 6- چپ کارگري و چپ راديکال، نقد مارکسيستي و جدال پلميک 7- چپ کارگري و سبک کار کمونيستي 8- انسان باوري و چپ کارگري 9- ميراث سياسي مانيفست و جايگاه اش در مبارزات روزمره ي طبقه ي کارگر 10- بررسي تاريخ چپ راديکال در جهان 11- بررسي تاريخ چپ راديکال ايران.

رفيق فواد شمس هم در مقاله ي جداگانه اي به اين مباحث پرداخت، ما تاکيد کرديم که اتفاقا نه تنها مساله ي ما اسامي نيستند که حتي چپ راديکال را داراي انحرافات تئوريک نمي دانيم، از نظر ما چپ کارگري و چپ راديکال به دو جنبش مختلف متعلق هستند، به همين دليل اعلام کرديم که فقط به نقد تئوريک بسنده نمي کنيم، بلکه در پراتيکمان تمايز ايجاد مي کنيم. آقاي قزويني يا مقاله هاي من را نخوانده است و مشغول نقد چيزي است که نمي داند چيست يا اين مقاله ها را خوانده و مي خواهد شارلاتان بازي درآورد! من فکر مي کنم اين دومي درست باشد! محمود قزويني در جاي ديگري از مقاله اش نقد را فراموش مي کند و بي اختيار به رجز خواني مي پردازد:"نقد مفاهيم، اگر نقد واقعيتي را در پشت مفاهيم در بر نداشته باشد يک بازي روشنفکرانه بي ارزش است. نقد چپ راديکال از طرف  "چپ کارگري" چنين است. آنقدر اين بازي سبک است که ميتوان با دو کلمه نشان داد که اين ادعا واقعي و اصيل نيست." متاسفانه آقاي قزويني حتي از پس اين بازي سبک هم برنيامده است! اگر چه با دو کلمه مي توان اين کار را کرد اما قلم آقاي قزويني از اين دو کلمه هم عاجز است! مشکل اين جاست که آقاي قزويني به دانشجويان سوسياليستي که در مبارزه ي روزمره شان با اين جريان مشکل پيدا کرده اند مي خواهد بگويد که مشکلي نيست، مشکل اين است که آقاي قزويني مي خواهد به ما القا کند اين که ما نمي خواهيم مهرمان را به جنبشي بزنيم بلکه مي خواهيم اجتماعي شويم، مشکل مهمي نيست. اين که ما مساله مان محوريت و پيشگامي در جنبش هاي اجتماعي نيست بلکه به اتحاد با جنبش کارگري مي انديشيم، اختلافي وجود ندارد. اين که ما دانشگاه را ظرفي براي اعتراض نمي بينيم و برخوردمان به مساله ي آموزش طبقاتي است، ارزش مطرح شدن ندارد. اين که ما رشد سربازخانه اي نمي خواهيم و براي حرمت انساني همرزمانمان احرام قائليم، بازي روشنفکرانه است و ....؛ (و درست چپ راديکال در اين موارد در نقطه ي مقابل ما قرار دارد) مسائل مهمي نيستند مهم اين است که آقاي قزويني معتقد است واقعيتي پشت اين نقد نيست! سريال تهمت هاي بي پايه و بدون مدرک محمود قزويني ادامه مي يابد و اين بار او ما را متهم مي کند که حرف هاي عاريتي و تکراري مي زنيم: "به عاريه گرفتن جملاتي از اينجا و آنجا شروع به تعريف چپ کارگري در مقابل چپ راديکال نمودند." اولا آقاي قزويني مشخص کنند که اين به عاريه گرفتن چه اشکالي دارد؟ (مارکس هم در بسياري موارد از افراد ديگر مطالبي را به عاريت مي گرفت، به عنوان مثال در مورد زنان بسيار تحت تاثير شارل فوريه يا فلورا تريستان بوده است، يا در يک مثال خيلي حادتر در مورد خودکشي همان يادداشت هاي پوشه را با دخل و تصرف به چاپ رساند) ثانيا فکر مي کنم آن چيزي که آقاي قزويني به عاريه گرفتن مي داند استفاده از ادبيات چپ کارگري ايران براي جلوگيري از تحويل چپ کارگري به راديکاليسم غير کارگري چپ سنتي ايران باشد. ما عزم داريم که در برابر عقبگرد از دستاوردهاي چپ کارگري ايران مقاومت کنيم و به همين دليل از ادبيات مربوط به چپ کارگري استفاده مي کنيم. علاقه ي محمود قزويني به صدور احکام قاطعانه و کلي، اما به وضوح ساده انديشانه و مضحک در طول اين مقاله جالب توجه است:"هر دانشجوي چپي خود را منتسب به چپ راديکال ميداند." اين حرف را معلوم نيست آقاي محمود قزويني از کجا آورده است! خود من و خيلي از رفقاي فعال ما در چپ دانشجويي که در آکسيون هاي 1 مي، 8 مارس و 16 آذر شرکت داشته اند خودشان را چپ راديکال نمي دانند! و البته آقاي قزويني که معلوم است چه منافعي در دفاع از گل هاي ميخک گلخانه اي اش دارد! آسوده باشد(يا شايد نباشد) که با تعرض تئوريکي و پراتيکي چپ کارگري اين تعداد رو به افزوني خواهد گذاشت! بک مثال عيني اش توقيف نشريه ي دانشجويي آفتابکاران است که اولين نقد چپ کارگري به چپ راديکال در اين نشريه به چاپ رسيد، اين نشريه اولين (و اميدوارم تنها) نشريه ي چپي است که در تعرض اخير به دانشگاه توقيف شده، اين نشريه خودش را در بلوک چپ راديکال نمي داند. يا مثلا بازداشت دانشجويان در تجمع 1 مي است. از ميان سه دانشجوي چپي که بازداشت شدند هيچکدام خود را چپ راديکال نمي دانند! با مثلا بيش از 90 درصد کساني که در تجمع ضد جنگ تابستان گذشته شرکت کردند خودشان را چپ راديکال نمي دانند! و خلاصه از اين مثال ها خيلي زياد است که به دلايل امنيتي نمي توان به صورت مبسوط در مقاله آورد! بهتر است آقاي قزويني از گل هاي ميخک بخواهد گزارش هاي دقيق تر و واقعي تري به ايشان بدهند. محمود قزويني در جاي ديگري از مقاله اش مي پرسد:"جريان سوسياليستي کارگري در دانشگاه که در سالهاي اخير سر بر آورد و در 16 اذر امسال خود را به تمام جامعه نشان داد، جرياني خودآگاه و اجتماعي است." بايد توضيح داد که رفقاي چپ کارگري هم به شکل فعال و گسترده در اين آکسيون حضور داشته اند و زماني که دوستان چپ راديکال مشغول مذاکره با ليبرال ها بودند که به سمت سر در برويم يا نه؛ منتظر نماندند و به صورت عملي نقش اصلي را در هدايت دانشجويان به سمت درب اصلي دانشگاه برعهده گرفتند. در مورد تمام آکسيون هايي که چپ راديکال بخواهد مصادره کند انبوهي از اين فاکت ها وجود دارد! از طرف ديگر بايد از آقاي قزويني پرسيده شود ملاک اين اجتماعي بودن چيست؟ محمود قزويني همچنين در جاي ديگري از مقاله اش ادعاي چپ راديکال در مورد ادعاي اين که راديکاليسم اجتماعي را تثبيت کرده تائيد مي کند:"دانشگاه را به زير نفوذ خود در آورد" سوالي که بلافاصله به ذهن متبادر مي شود اين است که اين چپ راديکال قدرتمند که دانشگاه را زير نقوذ خود دارد چرا هيچ نقشي در اعتراضات اخير پلي تکنيک ايفا نکرد؟؟ آقاي قزويني مي نويسد: "اين سوسياليسم چنان عمل کرد که کمتر دانشجوي فعالي پيدا ميشود که زبان چپ بکار ببرد، اما از فرهنگ و زبان مهجور چپ سنتي و ميهن پرست و ملي گرا گذشته استفاده کند." اي کاش آقاي قزويني به جاي مقاله نويسي از روي باد معده، کمي وقت صرف مي کرد و به جاي دنبال آتو پيدا کردن در وبلاگ هاي شخصي من و رفيق فواد شمس به حجم پليمک هاي ما با ناسيوناليست ها و باقي مانده هاي متعفن حزب توده نگاهي مي انداخت و بعد اين احکام عجيب و غريب را صادر مي کرد. متاسفم که بايد آقاي قزويني را ناراحت کرد که اتفاقا تعدادي از چهره هاي سرشناس چپ راديکال و مورد علاقه ي شما با حفظ مواضع ملي- اسلامي شان در صف چپ راديکال ايستاده اند، مثلا خواستار همکاري با جبهه ي ملي به عنوان نماينده ي بورژوازي ملي شده اند و...

آقاي قزويني بي اطلاع از مناسبات دروني گل هاي ميخک، سعي مي کند تصوير دموکراتيکي از اين مناسبات نشان دهد:"شکي نيست که در درون چپ راديکال، سازمان و تشکل وجود دارد و محافل گوناگون حتي با برداشتها و خط مشي هاي مختلف وجود دارند" خيالتان را راحت کنم که اساسا برداشت ها و خط مشي هاي مختلف تحمل نمي شود وگرنه من و رفقايم علي رغم 4 ماه انتقاد دروني پيوسته، مجبور به مرزبندي اينچنيني نمي شديم! همچنين در قسمت ديگري از شرح تعاريف و تمجيدات آقاي قزويني مي خوانيم: "با ترويج سوسياليسم و با عکس و کتاب مارکس و لنين به ميدان آمده است" فکر نمي کنم لازم باشد به آقاي قزويني توضيح دهم که سازمان پيکار هم با عکس مارکس و لنين به ميدان آمده بود و شعارش هم ترويج سوسياليسم بود ولي با وجود تمام احترامي که براي شجاعت و جسارت اعضاي اين سازمان قائلم صاف و پوست کنده در بلوک چپ راديکال ايران قرار مي گرفت (جايي که سازمان هايي مثل سازمان رزمندگان يا مثلا فدائيان اقليت هم قرار داشتند) پيکار را نمي توان در بلوک سوسياليسم کارگري محسوب کرد چرا که اين سازمان حتي از گسست پرولتري تقي شهرام در سال 54 عقب نشسته بود يا در بهترين حالت از آن فراروي نکرده بود. اتفاقا مشکل پيکار اين نبود که مساله ي قدرت سياسي برايش مطرح نبود، به حکم اسناد معتبر مي توان اثبات کرد که مساله ي تصرف قدرت سياسي مساله ي محوري سازمان پيکار بود. همچنين در فراز ديگري از تعاريف مي خوانيم:"اين جنبش يک سرش دانشگاست و سر ديگر آن در ميان کارگران مراکز مختلف و کلا در جامعه" عجب! با شناختي که از فرقه ي هوچي گر کورش مدرسي دارم اگر اين جريان سر کارگري هم داشت تا حالا آنقدر در بوق و کرنا شده بود که گوش ما کر شده بود! آقاي قزويني چه کسي را فريب مي دهيد؟ دوري و بري هايتان را که هيچ اطلاع دقيقي از وضعيت ايران ندارند و شما کانال اطلاع رساني شان هستيد! آقاي قزويني حقيقت اين است که نه تنها اين گل هاي ميخک که حزب شما هم به هيچ وجه کارگري نيست! هيچ سري هم در ميان کارگران ندارد و از اين منظر حتي از فرقه ي حميد تقوايي عقب افتاده است. بعد مي رسيم به قسمت تهديد مقاله! آقاي قزويني مي نويسد: "صحبت از پشتيباني از کارگر و جنبش کارگري زدن نزد اين جريان حرفي سبکسرانه است. اين جريان خود جريان سوسياليستي کارگري است." نقد چپ راديکال نه تنها سبکسري نيست که حتي شوريده سري هم نيست! نقد اين فرقه سر پرشور است! سبکسري نگارش مقاله اي است که براي اثبات کارگري بودنش جز فرياد کشيدن که ما کارگري هستيم راهي ندارد. به عبارت دقيق تر هيچ گزاره ي قابل ارائه ي فاکچوالي ندارد! سبکسري آن است که با وجود کيلومترها فاصله ي جغرافيايي، عيني و ذهني از پراتيک انقلابي جنبش هاي اجتماعي تزهاي پدرسالارانه در دفاع از گل هاي ميخک صادر کنيم. سبکسري آن است که روي گزارش گل هاي ميخک در مورد اين که خودشان را تنها نيروي فعال و موثر در دانشگاه معرفي کنند بيش از حد حساب کنيم و بعد شرمنده ي واقعيت شويم. بعد نوبت مي رسد به لجن پراکني به سبک حکمتيسم! قزويني مي نويسد: "بدتر از آن نميتوان از موضع کارگر خواهي منتقد کساني شد که دارند  لنين، مارکس و سوسياليسم آنها را اشاعه ميدهند و خود به نام کارگر و "چپ کارگري" مشغول تبليغ نويسندگان ملي و عقب مانده و جهان سومي شد و با اطلاق نويسنده طبقه کارگر به آنها دست به اشاعه عقب مانده ترين نوع ملي گرائي زد که يک قلم آن حمايت چنين نويسندگان و جريانات فکريشان از همين حکومت اسلامي و جنگ و سرکوب آن بوده است." و در جاي ديگري نوشته : "علي اشرف درويشيان نويسندگاني که جز اشاعه فرهنگ عقب مانده خودي و استقلال طلبي و ...کاري صورت ندادند." رفيق فواد شمس به دليل وخامت حال جسماني علي اشرف درويشيان چند خطي در وبلاگ شخصي اش در موردش نوشته بود. مساله ي من اين جا از مردي که سال ها در کنار کارگران جنگيده است نيست مساله ي من اين است که آقاي قزويني بزدلي و پرت و پلا گويي مختص يک شارلاتان را کنار بگذارد و مثل يک کمونيست به صورت فاکچوال اثبات کند که اين نويسنده کجا و کي از سرکوب حکومت اسلامي دفاع کرده است؟ شايد منظورش از عزم راسخ علي اشرف در دفاع از روشنفکران کشته شده در جريان قتل هاي زنجيره ايست. شايد منظورش ايستادگي محکم علي اشرف در کانون نويسندگان است که دو خرداد توخالي است فريبش را نخوريد. شايد منظورش علي اشرفي است که انتخابات حکومت اسلامي را به رسميت نمي شناسد. اما منظورش اين ها نيست! منظورش لجن پراکني و دروغ پردازي است براي حمله به يک آسياب بادي است! منظورش نمايش بالماسکه اي است که با تمام قوا در آن فرياد بکشد:" من دون کيشوت هستم!" از اين ها که بگذريم مي رسيم به يک خاطره ي جالب از حزب کمونيست کارگري - حکمتيست که مربوط مي شود به علي اشرف درويشيان! مراسم 1 مي سال 83، قرار بود آقاي حکيمي سخنراني کند، دوستان حکمتيست به رهبري آزاد زماني و برهان دبوارگر اصرار کردند که حکيمي نبايد سخنراني کند، سخنران پيشنهادي آن ها علي اشرف درويشيان بود! اما در جريان برنامه اين آقايان سخنراني، سخنران پيشنهادي خود را با اعتراض قطع کردند، علي اشرف اعلام کرد که سخنراني نمي کند اما اين موضوع به اعتراض کارگران حاضر انجاميد، کارگران راسخانه مقابل آزاد زماني موضع گرفتند. سوالي که برايم مطرح است اين است که آقاي قزويني که نظرش راجع به علي اشرف اين است چرا رضايت مي دهد که اعضاي حزبش او را به عنوان سخنران معرفي کنند؟ هوچي گري و لجن پراکني بس است! انگ زني بس است قدري به فکر اصلاح امور فرقه تان براي بيرون آمدن از اين حالت باشيد!

محمود قزويني در جاي ديگري مي نويسد: "بالماسکه لباس کارگري بپوشد و " چپ کارگري" شود. اين همان روي ديگر سوسياليسم ملي گرا و جهان سومي است که کارگر را صنفي ميبيند که در کارخانه محبوس است. نميتواند ببيند که جنبش سوسياليستي کارگر مانند جنبش ناسيوناليستي و يا ليبرال ميتواند در جامعه فعل و انفعال داشته باشد و مهر خود را بر حرکتهاي اجتماعي بزند." ظاهرا آقاي قزويني حزب طبقه ي کارگر را با هر محفل دو- سه نفري پان ايرانيست اشتباه گرفته است. قزويني در پايان مقاله اش در نصيحتي پدرمآبانه مي نويسد: "دانشجويان سوسياليستي مانند فواد شمس و کيوان اميري الياسي بايد به جاي مشغول ساختن خود در جنگ مفاهيم، به جنگ واقعيتها بپردازند. تلاش کنند تا بستر اصلي چپ در دانشگاه هر چه بيشتر مارکسيستي و سوسياليستي شود." بله آقاي قزويني ما به جنگ واقعيت ها مي رويم! به جنگ واقعيت هاي تلخي که يکي از آن ها لجن پراکني هاي کمونيست هاي از مرحله پرتي مثل شماست! بله ما تلاش مي کنيم که بستر اصلي چپ در دانشگاه مارکسيستي شود و يک قسمت از آن پاسخ دادن به شارلاتان هايي مثل شماست. نوشته اند: "به تلاش خود و رفقاي خود در عرصه هاي مختلف مبارزه فکري و اجتماعي ارج بگذارند. به جاي متوسل شدن به نويسندگان ملي گرا و مذهب زده، به خود و دانشجويان سوسيالستي ارج بگذارند که در طول چند سال اخير دانشگاه را عرصه تاخت و تاز سوسياليستي قرار دادند."  مطمئن باشيد آقاي قزويني که ما نزد ما نقد مذهب پيش شرط همه ي نقدهاست. تا حالا هم مذهب را خيلي مفصل تر از گل هاي ميخک نقد کرده ايم! اما نگاه ما به مساله ي مذهب مثل نگاه شما سطحي و غيرمارکسيستي نيست! نزد ما نفي دگماتيسم و عدم پذيرش تبديل نظرات بنيانگذاران مارکسيسم به آيات آسماني و فرمول هاي تغيير ناپذير از ضروت هاي انکار ناپذير مبارزه ي ايدئولوژيک است. انقلاب 57 ضرورت بازگشت به جوهر انقلابي و ديالکتيکي مارکسيسم را براي چپ ايران روشن کرد. نبايد به نفي چپ مذهبي امثال گل سرخي بسنده کرد، نفي دگماتيسم نفي چپ از بنياد مذهبي اما به ظاهر غيرمذهبي است. دگماتيسم شور و شوق، جواز اخلاقي و مکمل پر ابهت سكتاريسم، ذهني گري و جدايي كامل تئوري و عمل است و لذا مبارزه با دگماتيسم از مبارزه با اين انحرافات جدا نيست. بنابراين بخشي از نقد مذهب نقد مارکسيست هاي مذهبي! از جمله شماست.

آقاي محمود قزويني را به جاي توصيه ي پدرانه در اين جامعه ي پدرسالار به نگهداري از گل هاي ميخک و رز حساس گلخانه اي شان که گند نقدشان به ما درآمده است دعوت مي کنيم!

 

+ نوشته شده در 10 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386
گزارشي از اخبار جنبش کارگري در چند ماه اخير

گزارشي از اخبار جنبش کارگري در چند ماه اخير

کیوان امیری الیاسی

در چند ماه اخير اعتراضات گسترده ي معلمان، اعتراض به بازداشت محمود صالحي، برگزاري مراسم با شکوه اعتراض آميز در تهران توسط کارگران، مقاومت کارگران کردستان، تلاش براي تشکل يابي هر چه بيشتر کارگران و تعيين حداقل دستمزد در سال 86 مهم ترين مسائل مربوط به جنبش طبقه ي کارگر بوده است. در اين مختصر شرحي از تحولات جنبش کارگري در چندماهه ي اخير ارائه مي شود.

در روز 20 فروردين محمود صالحي (سخنگوي کميته ي هماهنگي و از رهبران جنبش کارگري ايران) بازداشت و تحت شديد ترين تدابير امنيتي به زندان سنندج منتقل شد. از آن زمان بازداشت صالحي موجب اعتراضات گسترده ي چپ ها و فعالين كارگرى در ايران و ساير نقاط جهان شد . در جريان مراسم روز جهاني کارگر، کارگران در خيابان هاي تهران فرياد "محمود صالحي آزاد بايد گردد" سر دادند. محمود صالحي در نامه اي به تاريخ 13/4/2007 به گاي رايدر ضمن توضيح در مورد نحوه ي بازداشت و وضعيت خود را اعلام کرده بود :"اما آنها از اين نکته غافلند که من متعلق به يک جنبش اجتماعي- کارگري هستم. آنها غافلند که من و ساير فعالين کارگري و مردم مبارز به شيوه جمعي کار ميکنيم. اين جنبش با اين شيوه کار هميشه اين امکان را دارد تا جاي خالي افرادش را پر کند. حتي اين احتمال وجود دارد که فعالين جنبش کارگري در چنين شرايطي بر ميزان فعاليت خود به لحاظ کمي و کيفي بيفزايند و مراسم مستقل روز جهاني کارگر را باشکوه تر از قبل برگزار کنند."

فعالين کارگري و تشکل هاي مستقل کارگري در روز 11 ارديبهشت در محل مراسم خانه کارگر(ورزشگاه شيوردي) با شعارها و پلاکاردهاي خودشان حاضر شدند و مورد استقبال گسترده ي توده ي کارگران قرار گرفتند. با سر داده شدن شعارهاي "سنديکاي مستقل حق مسلم ماست" ٬ " سنديکاي مستقل احيا بايد گردد" ٬ "تشکل اعتصاب حق مسلم ماست"  کارگران اجازه ندادند که نهاد هاي وابسته و ضدکارگري مراسم را آنجور که مي خواستند برگزار کنند.. کارگران با هو کردن از سخنرانيمحجوب(دبير کل خانه ي کارگر) استقبال کردند و در يک حرکت نمادين با پشت کردن به تريبون خواستار سخنراني نمايندگان واقعي کارگران شدند. در نهايت حدود 5 هزار کارگر به خيابان مفتح آمده و به سمت ميدان هفت تير راهپيمايي کردند. جمعيت شعارهاي "وزير بي ليافت استعفا , استعفا" و "دولت‌‏, مجلس؛ شعار نده , عمل كن" و "مرگ بر ظالمين"  و "مرگ بر سرمايه دار" سر داده بودند و پلاکارد "محمود صالحي آزاد بايد گردد" را در جلوي جمعيت حمل مي کردند. زماني که نيروي انتظامي و يگان ويژه به کارگران حمله ور شد با مقاومت کارگران عقب نشست و تظاهرات تا نزديکي ميدان هفت تير ادامه يافت که سرانجام با حضور گسترده ي پليس ضد شورش پايان گرفت. كارگران شعارهاي "مرگ بر حامي سرمايه‌‏دار"، "نيروي انتظامي؛ خجالت، خجالت"  را بلندتر از هر زمان ديگري فرياد مي کشيدند.

جنبش معلمان در جریان اعتراض به عدم تصویب لایحه ی نظام هماهنگ پرداخت وارد مرحله ی تازه ای شد. مبارزه ی پیگیرانه، مصمم و سازماندهی شده و همچنین مبارزه ی سراسری از مهمترین ویژگی های جنبش معلمان در مرحله ی فعلی بوده است. اعتراضات معلمان که از تجمع 15 بهمن مقابل مجلس آغاز شد با اعتصاب ۳۰ بهمن و ۱ اسفند ادامه یافت. و سرانجام در یک اقدام گسترده در روز 2 اسفند، 5000 معلم در برابر مجلس دست به تجمع زدند . 3 روز بعد به طور خود جوش 1500 معلم بار ديگر مقابل مجلس تجمع كردند.. معلمان در دو تجمع گسترده(حدود 15000 نفر) 15 اسفند و 17 اسفند خود قاطعیت خود را اثبات کردند و تاکید کردند:" اکنون تشکل ها قدرت خود را به رخ مسئولين کشيده اند" در جریان تجمع 23 اسفند 183 نفر از معلمان و همينطور چند نفر از اعضاي كانون صنفي معلمان بازداشت شدند كه در حدود 50 نفر از اعضاي كانون صنفي معلمان تا نیمه ی فروردین از زندان آزاد نشدند. معلمین  همچنین در 24 اسفند از رفتن بر سر كلاس هاي درس خودداري كردند و روز شنبه 26 اسفند در برابر مجلس براي آخرين بار در سال 85 دست به تجمع زدند كه حضور بي سابقه ي نيرو هاي انتظامي مانع از شكل گيري منسجم تجمع شد . مبارزات معلمان در سال 86 هم ادامه یافته است و به نظر می رسد در شرایط فعلی کمک به گره خوردن مبارزات معلمان به سایر مبارزات طبقه ی کارگر باید به عنوان مساله ای محوری مورد توجه قرار گیرد.

مبازات کارگران ايراني در چند ماهه  ي گذشته همچنان ادامه داشته است از آن جمله مي توان به دور جديدي از فعاليت هاي سنديکاي شرکت واحد پس از يک دوره ي افول اشاره کرد. اعضاي اين سنديکا به شکل فعالي و در کنار ساير فعالين کارگري در مراسم روزجهاني کارگر در تهران شرکت کردند. شعارهاي "سنديکا سخنران!" و "اسالو سخنران!" بارها توسط کارگران سر داده شد. پيش از آن منصور اسالو  که در دي ماه از زندان آزاد شده بود در نامه اي به فدراسيون بين المللي حمل و نقل خواستار کمک هاي مالي آن سازمان به سنديکا شده بود . همچنين اسفندماه گذشته منصور  اسالو به اتهام اقدام عليه امنيت داخلى وتبليغ عليه نظام به دادگاه انقلاب احضار شد. تعداد قابل توجهي از فعالين کارگري در برابر محل برگزاري دادگاه تجمع كردند وحمايت خود از منصور اسالو را ابراز داشتند . در اسفندماه سرانجام كارگران شرت واحد موفق شدند به بخشي از مطالبات خود دست پيدا كنند و مقرر شد 50% حقوق دوران تعليق همه ي كارگران به استثناي 3 نفر پرداخت شود.

مقاومت و تداوم مبارزه ي کارگران کردستان از ديگر مسائل قابل ذکر در چندماه گذشته بوده است. اعتصابات گسترده، تجمع و راخپيمايي کارگران نساجي کردستان، نساجي شاهو و کارخانه آلومين در دي ، بهمن  و اسفند ماه نمونه ي قابل توجه اين مبارزه بوده است. از نکات قابل توجه در مورد مبارزه ي کارگران در کردستان، حضور موثر اتحاديه ي سراسري کارگران اخراجي و بيکار براي کمک به سازمان يابي هر چه بيشتر کارگران بوده است.(در روزهاي پياياني فروردين ماه  نخستين مجمع عمومي اتحاديه ي سراسري كارگران اخراجي و بيكار برگزار شد.) تجربه ي سال هاي اخير نشان داده است که هر جا تشکل هاي کارگري قوي تر عمل کرده اند و اعتراضات از حالت اتميزه بيرون آمده اند اعتراضات تاثير گذارتر٬ مستمرتر و هدفمندتر بوده است. به عنوان مثال مي توان به مبارزات کارگران شرکت واحد و کارگران نساجي کردستان اشاره کرد.

کارگران کردستاني در نهايت با برگزاري مراسم روزجهاني کارگر در سنندج و با سازماندهي اتحاديه سراسري کارگران اخراجي و بيکار، کميته هماهنگي براي ايجاد تشکل کارگري غرب کشور و جمعي از کارگران و فعالين کارگري سنندج قاطعيت خود در امر مبارزه را اثبات کردند. مهمترين خواست تجمع کنندگان آزادي محمود صالحي بود که در بند اول قطعنامه منعکس شد. در قطعنامه ي اين مراسم علاوه بر اعتراض به دستمزد هاي زير خط فقر ، قراردادهاي موقت و سفيد امضا، نابرابري هاي معيشتي در سايه نظام سود و سرمايه، دستگيري فعالين کارگري ، معلمان و پرستاران و کار کودکان؛ تبعيض هاي جنسيتي و قوميتي نيز محکوم گرديده بود. در اين بيانيه ضمن اشاره به بهداشت و آموزش رايگان براي همه، لغو مجازات اعدام و سنگسار، حق داشتن مسکن مناسب و رايگان براي همه، هر گونه جمگ افروزي محکوم شده بود. کارگران همچنين حمايت قاطعانه ي خود از مطالبات معلمان را به عنوان بخشي از طبقه کارگر اعلام کرده بودند. در جريان مراسم روز جهاني کارگر در سنندج 13 کارگر بازداشت شدند. از اين ميان خالد سوراي در روز 19 ارديبهشت؛ و اقبال لطيفي ، يدالله مرادي، طيب مولايي ، فارس گويليان، صديق امجدي، حبيب الله کلکاني، محي الدين رجبي، صديق سبحاني، طيب چتاني و عباس اندر ياري در روز 20 ارديبهشت آزاد شدند اما شيث اماني و صديق کريمي تا زمان نگارش اين متن همچنان در زندان به سر مي برند.

اواسط اسفندماه گذشته سرانجام حداقل دست مزد توسط هيات سه جانبه (متشكل از نماينده ي دولت٬نماينده ي كارفرمايان و نماينده ي تشکل هاي وابسته ي کارگري) تعيين شد . 183 هزار تومان در ماه(روزي 6 هزار تومان) اين تصميم اعتراضات فعالين كارگري را برانگيخت چرا كه اين مبلغ باعث كاهش قدرت خريد كارگران و افزايش فاصله ي دستمزد آنان تا خط فقر واقعي  مي شود . کار به جايي رسيده است که حتي نمايندگان انجمن هاي اسلامي كار در شهر هاي مختلف هم در مورد پايين بودن حداقل دستمزد گلايه کرده اند. نکته ي قابل توجه آن است که صاحبان سرمايه از پرداخت همين حداقل حقوق به کارگران خودداري مي کنند به عنوان مثال كارگران شركت هاي پيمانكاري توليدات دامي در استان ايلام در قبال 11 ساعت كار روزانه 90 هزار تومان دريافت مي كنند و به کارگران اخراجي اداره ي پست کرمانشاه گفته شده است اگر حقوق 60 هزار تومان در ماه را قبول کنند مي توانند به کار بازگردند. همچنين حدود 95% از اعتراضات کارگري در سال 85 به دليل تعويق پرداخت حقوق کارگران رخ داده است. اين آمار از سويي از اهميت اين موضع خبر مي دهد و از سوي ديگر نشانه اي است براي اين که جنبش کارگري در فاز دفاعي قرار دارد. فقدان اتحاديه هاى قدرتمند و سراسري كارگرى و وجود ارتش عظيم بيکاران از دلايل تدافعي بودن جنبش کارگري در ايران هستند. در اين شرايط کمک به سازمان يابي کارگران براي دفاع از حداقل داشته هاشان، تاکيد بر سراسري شدن مبارزات (95 % اعتراضات مبناي مشترک دارند) و کمک به سازمان يابي ارتش بيکاران(به خصوص براي جلوگيري از به وجود آمدن شکاف در صفوف طبقه ي کارگر) مي تواند جنبش کارگري يک قدم به جلو هدايت کند.

از ديگر اعتراضات مهم کارگري در ماه هاي گذشته مي توان به اعتراضات کارگران کارخانه هاي يخچالسازي بوژان، چيني البرز، پارسيلون خرم آباد، شرکت ايران صدرا، شرکت پترو ماد شيمي، شرکت پاميکو و کارگران کنف کار گيلان در بهمن ماه؛ اعتراضات کارگران مترو و کارگران کارخانه هاي كاغذ سازي كارون، پروفيل پارس، قوه ي پارس، كلاچ قزوين، كشت و صنعت شوشتر، يخچالسازي لرستان، شركت خدمات ترابري برق تهران، شركت صنايع الكترونيك دماوند، شركت در هاي پيش ساخته ي شهيد رجايي مازنداران، شركت كشتي سازي اروندان، شركت صنايع فلزي ، شركت رامشير در پالايشگاه گاز پارس جنوبي و  شرکت ايرانيت تهران در اسفندماه؛ اعتراضات كارگران شركت هاي خدماتي و پيمانكاري شهرداري منطقه يك تبريز،  اداره ي پست كرمانشاه، شهرداري منطقه 4 اهواز، شهرداري ماهشهر، شهرداري آبادان و کارگران کارخانه هاي صنايع فلزي، صندوق نسوز خرم، قند ياسوج، شركت توسعه ي صنايع پزشكي، شركت صنعتي مهاباد و شركت جهادنصر کرمانشاه در فرودين ماه؛ اعتراضات كارگران قراردادي پالايشگاه نفت آبادان، كارگران اخراجي شركت زمزم كرمان، كارگران شرکت قوه پارس قزوين، پارس لحيم قزوين، کاغذ سازي کارون، مجتمع مس سونگون، صنايع گرمايشي البرز قزوين، كارگران اخراجي شركت آرد سفيد ورامين، كارگران اخراجي اشكان چيني و صيادان بوشهري در ارديبهشت ماه اشاره کرد. کارگران در جريان اين اعتراضات به عدم پرداخت حقوق معوقه، اخراج کارگران، قراردادهاي موقت و رفتار ناشايست پيمانکاران، عدم بازگشت به کار و خصوصي سازي اعتراض کرده اند. کارگران همچنين از روش هاي اعتراضي متنوعي استقاده کرده اند که از آن ميان مي توان به تجمع در محل ورودي کارخانه براي تعطيل کردن کارخانه، اعتصاب و دست کشيدن از کار، تجمع در مقابل مجلس، دفتر رياست جمهوري، فرمانداري، استانداري ، شهرداري ، دادگستري، اداره ي کار ، در محل خانه ي کارگر و در محل دفتر مرکزي شرکت ها، تجمع به همراه خانواده ها، راهپيمايي و اعتصاب غذا استفاده کرده اند. در ميان اعتراضات فوق تعدادي از اهميت بيشتري برخوردار بوده اند. از آن جمله مي توان به اعتراضات کارگران كارخانه ي كشت و صنعت شوشتر و کارگران پارسيلون خرم آباد اشاره کرد. اولي به دليل حضور بسيار گسترده ي کارگران(12000 کارگر در اين اعتراض شرگت کردند) و دومي به دليل حضور گسترده ي کارگران دراعتراضي شديد(1000 کارگر در اعتصاب غذا شرکت کردند) اهميت دارند. همچنين اعتراضات کارگران شركت صنايع فلزي، شهرداري ماهشهر  و كارگران اخراجي شركت زمزم كرمان به دليل سبک اعتراض مهم هستند. کارگران صنايع فلزي به خيابان ريختند و در شهر تهران اقدام به بستن خيابان کردند؛ کارگران شهرداري ماهشهر دست از کار جمع آوري زباله ها کشيدند؛ همچنين كارگران اخراجي شركت زمزم كرمان همراه با خانواده هاي خود در محل ورودي کارخانه دست به تجمع زدند. اعتراضات کارگران مترو به دليل حساسيت مترو در بحث خدمات شهري و نيز موضوع اعتراض مهم است؛ کارگران مترو(که نقشي استراتژيک دارد و اعتصاب در آن مي تواند براي حکومت گران تمام شود) به خصوص سازي معترض بودند و از اين منظر نسبت به اعتراضات کارگران کارخانه هاي يخچالسازي بوژان(به عدم پرداخت بيش از ۲سال حقوق معوقه) و كارگران كاغذ سازي كارون( به عدم پرداخت 12 ماه حقوق معوقه) در موقعيت تعرضي تري قرار داشتند.

نکته ي ديگري که در مورد تحولات چند ماه اخير قابل ذکر است همبستگي کارگران ايراني با هم  و نيز اعلام همبستگي کارگران ديگر کشورها بوده است. جمعي از کارگران ايران خودرو با صدور بيانيه اي به مناسبت ۱۵ فوريه (روز همبستگي جهاني با کارگران شرکت واحد) خواستار بازگشت به کار کارگران اخراجي و تعليقي شرکت واحد شدند. همچنین شوراي همكاري تشكل ها و فعالين كارگري و همين طور جمعي از كارگران نفت و گاز و پتروشيمي خوزستان با صدور بيانيه هاي جداگانه اي از مبارزات معلمان حمايت كردند. اگر چه كارگران در روند مبارزات خود به اين نتيجه ى مهم و حياتي مي رسند كه منافعشان با منافع ديگر كارگران در ارتباط تنگاتنگ است اما همبستگي کارگران ايراني همچنان ضعيف است، اعتراضات به صورت اتميزه دنبال مي شود و در نتيجه امکان سرکوب اعتراضات افزايش مي يابد. تشکل يابي طبقه ي کارگر مسلما به تقويت احساس همبستگي کارگران کمک خواهد کرد. در بيانيه اي كه توسط جمعي از تشكل ها و فعالين كارگري در اسفند ماه انتشار يافت "شوراي همكاري فعالين و تشكل هاي كارگري" به منظور گام برداشتن در راه "وحدت طبقه ي كارگر" و "اتحاد عمل داوطلبانه و آزاد" اعلام موجوديت كرد. كميته هماهنگي براي ايجاد تشكل كارگري، كميته پيگيري ايجاد تشكل هاي آزاد كارگري، اتحاد كميته هاي كارگري، انجمن فرهنگي، حمايتي كارگران و جمعي از فعالين كارگري در تشکيل اين شوراي همکاري نقش محوري را بازي کرده اند. اميد است که تشكيل شوراي هماهنگي تشكل هاي كارگري بتواند به تشکل يابي طبقه ي کارگر کمک کند.

كميته ي دفاع از محمود صالحي نيز به منظور تلاش براي آزادي صالحي و كمك مالي به خانواده ي وي توسط فعالين كارگري در ايران تشكيل شد .همچنين در چند ماه اخير به همت بخشي از فعالين کارگري ايران کمپين " کارگران ايران تنها نيستند" راه اندازي شد که در سطح وسيع بين المللي حمايت طبقه کارگر جهاني را  از مبارزات طبقه کارگر در ايران همراه خود داشت. در چند شهر اروپا و امريکاي لاتين اين حمايت با برگزاري آکسيون هاي اعتراضي در جلوي سفارت خانه هاي حکومت ايران همراه بوده است. پس از بازداشت محمود صالحي كمپين جهاني كارگران ايران تنها نيستند اعلام كرد كه حركت خود را با تمركز بر آزادي محمود صالحي ادامه خواهد داد . همچنين مي توان به نامه هاي ارسالي از سوي كنفدراسيون بين المللي اتحاديه هاي كارگري ٬ انترناسيونال كارگران ساختمان و صنايع چوب ٬ سنديكاي كارگري ث.ژ.ت فرانسه و اتحاديه كارگران جنگلداري و معادن و انرژي استراليا به مسئولان جمهوري اسلامي ايران که اعتراض شديد خود را نسبت به بازداشت محمود صالحي اعلام كرده بودند و خواستار آزادي او شده بودند اشاره کرد. در اقدام ديگري تظاهراتي حمايتي از محمود صالحي و معلمان بازداشتي در شهر هامبورگ با حضور عده اي از فعالين چپ ايراني و فعالين کارگري آلمان در مقابل کنسولگري ايران در هامبورگ برگزار شد. در جريان اعتراضات معلمان ايراني هم تعدادي از معلمان آرژانتين زير عنوان "معلمان ايران تنها نيستند!" همبستگي خود را با جنبش معلمان در ايران اعلام کردند.

نکته ي ديگري که در مورد تحولات جنبش کارگري در چند ماه اخير قابل توجه است، حضور دانشجويان در صحنه ي مبارزات کارگري بوده است. دانشجويان چپ که استراتژي شان اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري است در مراسم 1 مي به صورت گسترده حاضر شدند و در امر خبررساني مبارزات کارگري کوشيده اند. همچنين گرايشاتي که گره خوردن خود به مبارزات موجود کارگري را به عنوان هدف اساسي خويش مطرح کردند در اين چند ماهه اعلام موجوديت کرده اند، اين در حالي است که فراخواني براي استفاده از دانشجويان بسيجي به عنوان اعتصاب شکن معلمان ابلاغ شده است. دانشجويان بسيجي تربيت معلم رجايي و تربيت معلم حصارک کرج (و البته دانشجويان بسيجي در دانشگاه هاي علامه طباطبايي، تهران، شريف و.... ) قرار است در خدمت سرمايه داري و حکومت اسلامي به سرکوب اعتصابات احتمالي معلمان کمک کنند.

+ نوشته شده در 4 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386
نشریه ی دانشجویی آفتابکاران لغو مجوز شد!
در پی موج هجوم دوباره به دانشگاه نشریه ی دانشجویی آفتابکاران (دانشگاه صنعتی شریف) که تنها دو شماره به چاپ رسید به اتهام دعوت به اغتشاش و توهین به مقدسات لغو مجوز شد!

خبر ایسنا در این مورد!

خبر ایلنا در این مورد

+ نوشته شده در 8 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386
ناقوس ها براي که به صدا در مي آيند؟

ناقوس ها براي که به صدا در مي آيند؟                         

"کمونيست ها از پنهان کردن نظرات و اهداف خود بيزار هستند." مانيفست کمونيست/کارل مارکس

به تازگي نوشته ي ناقوس مرگ چپ محفلی! از رفيق پيمان پيران به شکل محدودي و در سطح جنبش چپ انتشار يافته است. متاسفانه محتواي اين نوشته از انسجام دروني برخوردار نيست و تمام محتوايش هيچ ربطي به عنوان اش ندارد. تمام اين نشانه ها بيانگر کل بضاعت تئوريک آن راديکاليسم غيرکارگري است که چندي پيش در دو مقاله ي " چپ کارگري يا چپ راديکال(مقدمات يک بحث)"از من و "در ضرورت راديکاليسم و فراوري به سمت چپ کارگري ( خطوط عمده ي يک نقد)" ار رفيق فواد شمس نقد شد. مقاله ي رفيق پيران متاسفانه از اين منظر به هيچ وجه ارزش نقد و حلاجي را ندارد. اما دليل انتخاب اين متن براي به نقد کشيده شدن نه محتواي کم ارزش مقاله که اسلوب غيرديالکتيکي اين مقاله است. به عبارت بهتر اين متن مادون نقد به تيغ نقد سپرده مي شود چون شيوع و گسترش چنين اسلوبي در سطح جنبش، انحراف بزرگي محسوب مي شود. اما دلايل مشخص براي اين ادعا کدام اند:

1- مقاله ي فوق الذکر مشخص نمي کند که خطابش چه جربان فکري يا جنبش اجتماعي است. در جايي به "حضرات مدعيان داخلي و خارجي" جبهه ي تمام خلقي حمله مي کند، در جاي ديگر "جناح راست بورژوازي" را دشمن اصلي معرفي مي کند و در قسمتي از مقاله به "کمونيسم بورژوايي" مي تازد. کمي که دقيق مي شويم به حمله و مرزبندي با"اسلام سياسي"، "خرده گروه ها و جربانات چپ نما"، "ناسيوناليسم عظمت طلب"، "ناسيوناليسم راديکال"، "چپ سنتي" و بورژوازي راديکال هم بر مي خوريم. صرفنظر از آن که آيا اين ترکيب هاي اضافي که به اين راحتي پشت سر هم رديف شده اند چقدر گويا هستند، رفيق پيران موظف است بدون پنهان کردن نظرات و اهداف اش مشخصا به نمونه هاي عيني آن ها اشاره کندو مثلا به جاي استفاده ار ترم غريب "حضرات" در ادبيات مارکسيستي نشان دهد چه کسي به دنبال ايجاد جبهه ي تمام خلقي است و چه دلابل ابژکتيوي براي اين ادعا وجود دارد. در مورد ساير ترکيبات مورد اشاره هم چنين کالبدشکافي دقيقي لازم به نظر مي رسد. رفيق پيران همچنين بايد نشان دهد که اين همه جريان سياسي که رديف کرده است(آيا شائبه ي شباهت به سرمقاله هاي بي سر و ته کيهان که هدايت الله متين دفتري، علي افشاري، عطاالله مهاجراني، داريوش همايون، سازمان مجاهدين خلق، کمونيست ها و دفتر تحکيم وحدت را به هم وصل مي کند براي خواننده به وجود نمي آيد؟) چه ربطي به چپ محفلي و موضوع مقاله اش دارد. از طرف ديگر آيا رفيق پيران فکر مي کند در چارچوب يک مقاله ي يک صفحه اي آن هم در اين قد و قامت مي تواند زير عنوان پرطمطراق "ناقوس مرگ...." که چنين تداعي مي کند که قرار است ناقوس مرگ جريان و جنبشي را به صدا در آورد مي تواند با تمام اين جربانات مرزبندي کند؟

2- عنوان مقاله : "ناقوس مرگ چپ محفلي!" به خواننده چنين القا مي کند که اضمحلال جريان چپ محفلي در عالم واقع آغاز شده است و مقاله ي رفيق پيران به دنبال بازخواني تئوريک اين واقعيت است. اما متاسفانه در طول مقاله و بعد از عنوان هيچ کجا به کلمه ي "محفل" بر نمي خوريد. حتي از کلمه ي "چپ" جز در ترکيب اضافي چپ راديکال (که نويسنده کوشيده است با تهييج و تبليغ ژورناليستي از چپ محفلي جدايش سازد) فقط دوبار در ترکيب "چپ سنتي" استفاده شده است. آيا خواننده حق ندارد از خودش بپرسد اين عنوان چه ربطي به محتواي مقاله دارد؟ آبا رفيق پيران فکر مي کند بدون اشاره به ويژگي ها و مشخصه هاي چپ محفلي و اثبات محفلي بودنش مي تواند ناقوس مرگ يک جريان را به صدا در آورد؟ به شخصع فکر نمي کنم حتي بتوان زنگوله را هم به صدا در آورد چه رسد به آن که بخواهد ناقوس را به صدا در آورد. در نهايت تنها احتمالي که به ذهن خواننده متبادر مي شود اين است که رفيق پيران به شيوه ي دادائيستي از لا به لاي چند مقاله اي که به تازگي به دستش رسيده بوده کلاژي تهيه کرده است و بعد يک عنوان دلبخواه هم برايش انتخاب کرده و اسمش را گذاشته است مقاله! رفيق پيران بايد بداند که شايد بتواند چنين نوشتار نامنسجمي را به اسم مقاله به جوجه روشتفکران "تلنگور"ي غالب کند اما چپ کارگري به عنوان بخشي از جنبش چپ در قبال چنين بي مسئوليتي ناشيانه اي موضع گيري خواهد نمود. لازم به گفتن نيست که احتمالا چنين نوشته ي آشفته اي در تاريخ جنبش چپ ايران و جهان سابقه نداشته است. تصور کنيد جرياني از جنبشي که رفيق پيران براي توصيفش از اصطلاح "چپ سنتي" استفاده کرده زير عنوان "نقدي بر مواضه سازمان رزمندگان" به شرح پخت آش شله قلمکار يا مرزبندي با داريوش فروهر، بني صدر، بهشتي و مرتضي مطهري يپردازد.

3- متاسفانه مشخص نبودن مخاطب مقاله تنها ايراد اساسي اين به اصطلاح مقاله نيست. رفيق پيران حتي مشخص نمي کند که از طرف چه جرياني صحبت مي کند. در جاي جاي اين مقاله خود را به عنوان سخنگوي "چپ راديکال ايران" ، "چپ راديکال دانشگاه هاي تهران"، "چپ راديکال دانشگاه هاي ايران"، "نيروهاي چپ و راديکال" بر مي خوريم. در جايي چپ از راديکال جدا مي شود و آن طور که از نوشته ي رفيق پيران بر مي آيد شامل ناسيوناليسم و بورژوازي راديکال هم مي شود. در هيچ کجاي مقاله اين ظرف گل و گشاد چپ راديکال مشخص نمي شود. مثلا در جايي مي خوانيم:"چپ راديکال ايران که بخشي از آن ها را فعالين دانشجويي، کارگري و زنان تشکيل مي دهند...." رفيق پيمان به عنوان سخنگوي اين جريان بهتر است مشخص کند که آن بخش ديگر چپ راديکال که خارج از جنبش هاي کارگري، زنان و دانشجويي فعاليت مي کند چه بخشي است؟ و با حداقل قبل از آن که بنويسد:"از نظر چپ راديکال دانشگاه هاي تهران، متد پيگشويي کردن انقلاب....." به رفقاي چپ راديکال دانشگاه هاي تهران توصيه کند با آن بخش چپ راديکال که در فعاليت هايي غير از فعاليت هاي کارگري، زنان و دانشجويي حاضر است مشورت کند. شايد نظر آن رفقا فرق داشته باشد.

4- رفيق پيمان در جايي مي نويسد:"در نظر ما معتقدات لنين درباره ي اهميت مبارزه ي طبقه ي کارگر در راه مشخصا ديکتاتوري پرولتاريا، امروز حتي بيشتر از گذشته قابل پيگيري است" معتقدات لنين؟ آيا رفيق پيمان که خود را از طبقه ي کارگر جدا نمي داند براي پيگيري معتقدات؟؟؟ لنين مشغول مبارزه است. کارل مارکس در مانيفست کمونيست مي نويسد:"نتايج نظري کمونيست ها به هيچ رو متکي بر ايده ها يا اصولي نيست که اين يا آن به اصطلاح مصلح جهاني اختراع يا کشف کرده باشد" شايد رفيق پيران براي پيگيري معتقدات کسي اين جا باشد(البته احتمالا منظورش آموزه هاي لنين بوده است) اما حداقل من و رفقاي چپ کارگري براي منافع عيني آني و آتي طبقه ي کارگر در تضاد با بورژوازي ، براي نفي انقلابي سرمايه داري و برقراري حکومت کارگري اين جا هستيم. بودن ما ربطي به کشفيات لنين يا هر مبارز و انديشمند ديگري ندارد.

5- متاسفانه محتواي تئوريک مقاله رفيق پيران (مستقل از موضع گيري اش) به چند جمله هم نمي رسد و لذا نقد حاضر نمي تواند به صورت مفصل به خطوط عمده ي تئوريک يک نقد با مقاله بپردازد اما آن چه که خواننده را هر چه بيشتر به قضاوت در مورد اسلوب نادرست مقاله وادار مي سازد تلاش رفيق پيران براي پوشاندن پوچي مقاله اش است. در جايي مي نويسد:"براي ما وظايف چپ راديکال و اهداف سوسياليستي آن در يک وحدت ديالکتيکي جلوه گر مي شود" عجب! و اين جمله ربط چنداني به جملات قبلي يا بعدي ندارد. جاي تعجب نيست چرا که اين جا هيچ چيز به چيز ديگري ربطي ندارد هدف فقط استفاده از ترم "وحدت ديالکتيکي" است! شايد رفيق پيران مي خواهد تاکيد کند که مي داند ديالکتيک يعني چه! در جاي ديگري مي خوانيم :"چپ راديکال تنها نيروي فعال و اکتيو ...." اين کلمه ي اکتيو قرار است چه مفهومي را به فعال اضافه کند؟ مگر آن که هدف به کار بردن کلمه ي اکتيو بوده باشد. در جاي ديگري خواننده به ترکيب عجيب و غريب "ضمير خود نهفته ي کمونيسم بورژوايي" بر مي خورد. رفيق پيران را دعوت مي کنيم که مختصرا در مورد اين "ضمير خود نهفته ي کمونيسم بورژوايي" توضيح دهد! خلاصه از اين دست موارد در همين مقاله ي دو سطر و نيمي که ناقوس مرگ به صدا در مي آورد زياد مي بينيم. در مقاله ي "چپ کارگري يا چپ راديکال(مقدمات يک بحث)" نوشته بودم که نزد روشنفکر بورژوا جدال پلميک جداي از مبارزه ي اجتماعي رونق دارد و البته رونق اين بازار با به کار بردن کلمات قلنبه سلنبه بيشتر خواهد شد.

6- رفيق پيران در جايي نوشته است :"عدم توانايي بسياري از شما خرده گروه ها و ديگر نيروهاي انفرادي منفعل، در ارائه ي راه حل هاي صحيح (حتي براي مسائل و مشکلات ساده ي روزمره ي مردم ايران) نشان از تمکين در مقابل بورژوازي راديکال دارد" احتمالا اين جمله در مورد جرياناتي که رفيق پيران از ترم "کمونيسم بورژوايي" برايشان استفاده کرده نوشته شده است. رفيق پيران اگر زحمت مراجعه به مانيفست کمونيست را به خود بدهد خواهد ديد که مارکس در فصل سوم و در توصيف سوسياليسم بورژوايي مي نويسد:"اين بخش از بورژوازي ..... حتي نظام هاي تام و تمامي براي اين شکل از سوسياليسم ساخته و پرداخته اند. براي نمونه، مي توان از کتاب فلسفه ي فقر پروردن نام برد" بنابراين مي بينيم که سوسياليسم بورژوايي اتفاقا ممکن است جواب هاي زيادي داشته باشد ولي اين جواب ها مي خواهند پرولتاريا را در چارچوب محدوديت هاي جامعه ي بورژوايي نگه دارد و به اصلاحات اداري در چارچوب سرمايه داري تبديل شود. بگذريم از آن که نسخه و پاسخ هاي مشخص از جنس مقاله ي رفيق پيران از بي جواب بودن بدتر است. رفيق پيران را به پيگيري دغدغه ي اصلي شان يعني معتقدات لنين فرا مي خوانيم و خاطر نشان مي کنيم که نيازي ندارد شما به فکر مسائل و مشکلات مردم باشيد. به ريسمان حل المسائل ها و معتقدات تان چنگ بزنيد.

7- پس از آن که يک دور مقاله ي رفيق پيران را خواندم شک کردم که نکند ابن مقاله به سبک طنز با هدف خنده ي مخاطبان نوشته شده است. مثلا در جايي مي خوانيم:"ديدگاه شما در کردار فرسنگ ها از آزادي و برابري فاصله دارد" ديدگاه در کردار يعني چه؟؟؟؟ و تازه اگر اين عبارت معني دارد فاصله دار بودن اين ديدگاه در کردار با آزادي و برابري يعني چه؟؟؟؟ آيا اين جمله جز به سبک طنز ممکن است نوشته شده باشد؟ در جاي ديگري مي خوانيم:" حتي جنبش چپ راديکال دانشگاه هاي ايران را هم عليرغم گير کردن خود در باتلاق پاسيفيسيم متهم به چند نفر گروه احساساتي بکنند" آيا ممکن است کسي جرياني را به چند نفر گروه احساساتي متهم بکند؟ بالاخره نفر هستند يا گروه ، هر کدام هستند اين نفر گروه ديگر چه صيغه اي است؟ در جاي ديگري رفيق پيران مي نويسد:"با تمکين در برابر بورژوازي .... قصد تزريق و بازتعريف اين جنبش را به نفع خود دارند" تزريق جنبش به نفع خود يعني چه؟ از رفيق پيران تقاضا مي کنيم دستورالعملي در مورد "تزريق جنبش" بنويسد و انتشار دهد فعلا اين که به نفع چه کسي است پيشکش! در جاي ديگري به ترم هاي"احساسات کمونيستي" و "احساسات کمونيسم بورژوايي" بر مي خوريم. آيا اين ها چيزي شبيه به: "فيزيک اسلامي" هستند يا مقولاتي پيچيده هستند که امثال ما نمي فهمند و مناديان رهبران فرقه ي راديکاليسم غيرکارگري بايد برايمان توضيح دهند؟ در جاي ديگري به ترکيب عجيب و غريب "نحله ي تئوري کمونيسم" بر مي خوريم و خلاصه از اين موارد چه بسيار است!!!

8- رفيق پيران در جايي مي نويسد: "تاکنون چپ راديکال بخشي از نيروهاي خود را صرف قلدران ليبرال داخلي و خارجي و افشاي آنان مي کرد" آيا منظور سنخگوي چپ راديکال (رفيق پيران) از قلدران؟؟؟(چه اصطلاح جالبي!) ليبرال "تلنگر" جوجه ليبرال هاست يا نقد مواضع کند ذهني به نام "اميرعباس فخرآور" يا شايد منظور ايشان تکريم و بزرگداشت رادمرد فروهر است! آيا رفيق پيران و چپ راديکال با مقالاتي در همين سطح جواب قلدران ليبرال را مي داده اند!

9- رفيق پيران در حاليکه به خيال خودش چپ سنتي را نقد کرده است مقاله ي خود را با عبارت عجيب غيريب و تمام مارکسيستي :"تا صبح دولت شما بدمد به پايان مي رساند" اما در طول مقاله با کاربرد کلمه ي "چپ نما" آدم را باد سخنراني هاي مسعود رجوي و جزوه هاي مجاهدين خلق در سال هاي اول پس از انقلاب 57 يا بيانيه هاي منحط حزب توده خطاب به پيکار مي اندازد! آيا بعد از مشاهدات قبلي اين بار بايد منتظر انقلاب ايدئولوژيک در چپ راديکال بود؟ در جاي ديگري از مقاله از ترکيب "عابدين تنها نظاره گر واقعيت" استفاده شده. عابدين؟؟ درگاه؟؟؟ مناسبات فرقه اي و مذهبي راديکاليسم غيرکارگري ظاهرا از انسان ها به کلمات و ادبيات اش هم سرايت کرده است!

10- در اين مقاله رفيق پيران پس از آن که کشف جديد و خارق العاده اش و درافزوده اش!!! به مارکس را با خوشحالي فرياد مي کشد: چپ راديکال مناقعش را خارج از منافع بورژوازي مي داند! (عجب کشفي! بالاخره رفيق پيران هم فهميد کسي که مي خواهد در کنار جنبش کارگري بايستد منافعش در تضاد با بورژوازي است.)  مي نويسد:"چپ سنتي و حقيقت گوي ما!! .... هر چه بيشتر نه تنها از طبقه ي کارگر بلکه از مردم عادي هم دور و دورتر مي شود." انگار طبقه ي کارگر مثلا شاخي دارد که او را از مردم عادي متمايز مي کند. البته موضوع نگاه راديکاليسم غيرکارگري به طيقه ي کارگر موضوعي است که بايد در فرصت مقتضي به طور مفصل به آن پرداخت. فعلا در همين حد بسنده مي کنم که در اين نگاه يا کارگر آگاه است که حتما آچاردستش است، بازوي کلفتي هم دارد، کمونيست هم هست و اتفاقا عضو يا سمپات فلان حزبي است که خودش را حزب طبقه ي کارگري ايران مي داند. اما اگر آکاه نيست انسان جاهل و بدبختي است که پيشاهنگ روشنفکر بايد نجاتش دهد. مارکس در مانيفست آن جا که به تمايز سوسياليسم کارگري از سوسياليسم غيرکارگري مي پردازد توضيح مي دهد که سوسياليسم غيرکارگري کنش ابتکاري و شخصي متفکران، رهبران و اعضاي فرقه اش را جايگزين کنش تاريخي پرولتاريا مي کند و درباره ي سوسياليسم غيرکارگري ادامه مي دهد: "شرايط آفريده ي پندار بايد جايگزين شرايط تاريخي رهايي و تشکل جامعه، به ويژه بر اساس نسخه هاي اين مخترعان بايد جايگزين تشکل تدريجي و خودانگيخته ي پرولتاريا شود. تاريخ آينده، از ديد آنان در تبليغ و تحقق عملي طرح هاي اجتماعي آن ها خلاصه مي شود. آنان هنگام تدوين طرح هاي خويش از اين امر آگاه هستند که اساسا منافع طبقه ي کارگر به عنوان رنجبرترين طبقه دفاع مي کنند. پرولتاريا فقط از اين جهت که رنجبرترين طبقه است براي آنان اهميت دارد" درست به دليل همين برداشت از طبقه ي کارگر يعني سيه روزترين طبقه است که راديکاليسم غيرکارگري يا رفرميسم هر دو نتوانستند در برابر تيليغ حکومت اسلامي در مورد مستضعف به جاي پرولتاريا مقاومت کنند.

11- در قسمت پاياني مقاله که فقط کاربرد دروني دارد چپ راديکال به عنوان تنها نيروي فعال شرايط موجود معرفي مي شود. لابد از منظر رفقا پس از له کردن تمام جريانات سياسي ديگر در يک مقاله ي يک صفحه اي نوبت شعار اميدوار کننده ي پاياني رسيده بوده است. خواننده حق دارد بپرسد که اگر تنها نيروي فعال شما هستيد چرا دغدغه ي هميشگي تان مرزبندي و اعلام ناقوس مرگ فلان جريان است؟ رفيق پيران گويي نيروهاي راست و بورژوايي، نيروهاي ملي-اسلامي و پان هاي رنگارنگ قوميتي را فراموش مي کند و در جهان کوچکش که فقط شامل چپ راديکال و چپ محفلي است با حذف چپ محفلي خيال همه را راحت مي کند. شايد يهتر است آرامش رفقا را در اين جزيره ي کوچک امن بر هم نزنيم.

12- رفيق پيران در جايي از مقاله پيگيري وظايف چپ راديکال را داراي خصلت تهور و نه ماجراجويي دانسته است. خوشحال مي شويم که رفيق پيران به صورت دقيق تري مرز تهور و ماجراجويي را مشخص کند. از کجا به بعد ماجراجويي است و از کجا به قبل تهور؟؟؟

13- رفيق پيران در جاي جاي مقاله با استفاده از اصطلاح "خرده گروه" آدم را ياد حکومت اسلامي و اصطلاح "گروهک" مي اندازد. گذشته از اين مطلب از رفيق پيران در خواست مي کنيم که از نظر جامعه شناختي تفاوت هاي خرده گروه و گروه را روشن کند و معلوم کند که يک جماعت تا چند نفر خرده گروه است و از چند نفر به بعد گروه مي شود! به اضافه آن رفيق پيران روشن کند که چطور مي توان به يک عده هم گفت جريانات! و هم خرده گروه! اگر جريانات هستند پس ديگر خرده گروه نيستند و....

سرانجام اين نوشته ي بي سر و ته و نامشخص رفيق پيران با يک نقل قول از يک نويسنده ي نامشخص که ظاهرا شهير و فرانسوي است به پايان مي رسد. رفيق پيران براي محکم تر شدن استدلالش بهتر است نام نويسنده را بياورد چون فقط يک نويسنده ي شهير فرانسوي وجود ندارد و....

رفيق پيران که نوشته است :"روي تيغ نقد ما مشخصا با آناني است که خنده آور و از روي بيکاري به تاسيس بنگاه هاي حقيقت يابي مشغعولند" گويي متوجه نيست که وقتي به صورت کلي مي گويد خنده آور يا بنگاه هاي حقيقت يابي و بعد مدعي است که خيلي هم مشخص گفته لابد منظورش نقد "باشگاه خنده آوران حقيقت جو" است که من چنين جرياني را نمي شناسم. يک بار ديگر تاکيد مي کنم پلميک مارکسيستي با بحت حوزوي و منبري فرق مي کند و رفيق پيران بايد با کنار گذاردن بزدلي با شهامت بگويد که چه کسي را مي خواهد نقد کند. تيغ نقد رفيق پيران به عنوان سخنگوي چپ راديکال ظاهرا خيلي کندتر از اين حرف هاست!

مارکس در مانيفست کمونيست مي نويسد:"اتهام هايي که از ديدگاه هاي مذهبي، فلسفي و به طور کلي ايدئولوژيک بر کمونيسم زده مي شود شايسته ي بررسي جدي نيستند" اي کاش مقاله ي رفيق پيران در حد همين اتهام هاي غيرجدي، جدي مي بود!

در پايان به رفيق پيران توصيه مي کنم پس از مطالعه ي متون کلاسيک مارکسيستي از اين به بعد قبل از نوشتن مقالاتش يک ليوان آب خنک بنوشد و تا 10 بشمارد تا با اعصاب راحت تري بتواند بنويسد.

 

+ نوشته شده در 9 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386
محمود صالحي در خيابان هاي تهران

باخواني يک پيروزي(1)

محمود صالحي در خيابان هاي تهران

11 ارديبهشت 86، مراسم روزجهاني کارگر- تهران

صدها کارگر در حاليکه فرياد مي زدند"محمود صالحي آزاد بايد گردد" خواستار آزادي محمود صالحي شدند. وقتي جمعيت از ورزشگاه شيرودي خارج شد، در حاليکه اين شعار را تکرار مي کرديم نگاهم به پارچه نوشت بزرگي افتاد که روي پل هوايي نصب شده بود، "کارگر زنداني محمود صالحي آزاد بايد گردد" از اين پيروزي احساس خوشحالي مي کردم! اکنون خواست آزادي محمود به خيابان هاي تهران کشيده شده بود.

يادم مي آيد که در يادداشتي درباره ي محمود صالحي در همين وبلاگ و چند روز پيش از مراسم نوشته بودم: "محمود صالحي از فعالين کارگري است که سنت برگزاري مراسم مستقل اول ماه مه را در بدترين شرايط در کردستان زنده نگاه داشته است. به عبارت بهتر نام محمود صالحي با برگزاري مراسم مستقل  روز کارگر در ايران گره خورده است. او اثبات کرده است که به برگزاري مراسم اول ماه مه در کوهستان هاي کردستان و در اطراف شهرها يا در سالن هاي سربسته رضايت نمي دهد و خواستار کشيده شدن اين مراسم به خيابان هاست. جايي که توده هاي بي شمار کارگر مي توانند به شيوه اي راديکال به بيان خواسته هاشان بپردازند. امسال جنبش کارگري و متحدانش مراسم اول مه را نه فقط در کردستان بلکه در گوشه گوشه ي ايران برگزار خواهند کرد و شعار  آزادي محمود صالحي را سر خواهند داد و تاکيد خواهند کرد که با ايجاد صف همبستگي طبقاتي ونيروي مبارزه متحدانه محمود صالحي از زندان آزاد مي شود." به نظر قابل پيش بيني مي رسيد که محمود صالحي اين زبان گويا و راديکال طبقه ي کارگر ايران و مردم کردستان که سنت برگزاري علني مراسم روزجهاني کارگر را زنده نگه داشته است از مراسم 1may امسال حذف ناشدني است.

اين در شرايطي است که دوخردادي ها از هم اکنون مشغول جوسازي هستند تا مردم را به شرکت در انتخابات مجلس ترغيب کنند، به صورت متقابل جناح ديگر حکومت هم شروع به فعاليت کرده است. فکر مي کنم از همين حالا بايد تاکيد کنيم که مساله ي جنبش کارگري انتخاب بين آلترناتيوهاي بد و بدتر حکومت اسلامي و بورژوازي نيست. جنبش کارگري انتخاب خودش را کرده است! انتخاب ما محمود صالحي است! اين را در خيابان هاي تهران فرياد کشيده ايم و خواهيم کشيد!

 

+ نوشته شده در 3 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386
چپ کارگري يا چپ راديکال: (طرحي از بحث هاي تکميلي)

چپ کارگري يا چپ راديکال: (طرحي از بحث هاي تکميلي)

 

درباره ي اين نوشته: بعد از آن که بحث مقدماتي چپ کارگري يا چپ راديکال(مقدمات يک بحث) را در وبلاگ شخصي ام و نيز در نشريه ي دانشجويي آفتابکاران گشودم با استقبال انرژي دهنده ي برخي رفقا مواجه شده ام که از آن ميان مي توان به نوشته هاي در ضرورت راديکاليسم و فراوري به سمت چپ کارگري ( خطوط عمده ي يک نقد) از فواد شمس، چپ کارگري"،"چپ غير کارگري" دو عبارت، دو طبقه از نويد مينايي اشاره کرد. همچنين تعداد ديگري از رفقا هم به صورت فعالي در کامنت ها به بحث پرداخته اند. اين نوشته ها مرا بر آن داشت تا مختصري پيرامون خطوط عمده ي مقدمات بحث و طرح جامعي درباره ي بحث هاي آتي بنويسم. مسلما نوشتار زير همچنان در حد مقدمات بحث و صرفا با هدف مشخص کردن پاره اي از نقاط ابهام نگارش يافته و حتما با نوشته هاي ديگري ادامه مي يابد. در اين نوشته ناچارا قسمت هاي قابل توجهي از مقالات رفقا را عينا نقل کرده ام.

1- فواد در مورد انگيزه هاي طرح بحث نکات مهمي را آورده است که توجه به آن ها ضروري است:" از درون جنبش چپ موجود جامعه با نقدي اصولي و از منظر طبقاتي در راستاي شکوفايي آن گام بردارد." و نيز در جاي ديگري مي نويسد: "دراين جا صرفا ما نمي خواهيم با چند نقد مکتوب و جدل با حاملين مفهوم چپ راديکال آنان را به بستر اصلي جنبش چپ و جنبش رهايي طبقه کارگر بازگردانيم بلکه اين درست از دل پراتيک جريانات اصلي چپ در جامعه و دانشگاه بيرون مي آيد. که اين بحث هاي مکتوب نيز جزئي از اين پراتيک هستند نه همه ي آن!" در نوشته ي قبلي تا حدودي درباره ي تمايز نقد و جدال پلميک نزد چپ کارگري و راديکاليسم غيرکارگري توضيح دادم فکر مي کنم بتوان اين بحث عمده را در چارچوب بحث مفصلي با موضوع چپ کارگري و چپ راديکال، نقد مارکسيستي و جدال پلميک فرمول بندي کرد.    

2- نويد مينايي عزيز بحثش را در نقطه ي خوبي آغاز کرده و مي نويسد:"در اين نوشته عمدتا احکامي در باره دو نوع چپ که يکي "راديکال" و ديگري "کارگري" خوانده مي شود صادر شده است. مي توان تصور کرد که منتها اليه چپِ "چپ راديکال" چيزي جز "چپ کارگري" نمي تواند باشد، چرا که اين طبقه کارگر است که راديکال ترين نقد ها را نسبت به وضعيت موجود دارد. ولي در عين حال مي توان هم فهميد که در حال حاضر نام ها حامل مفاهيم تاريخي خود هستند و درست به همان دليل که مارکس و انگلس مانيفست خود را "مانيفست کمونيست" ناميدند تا از ساير سوسياليست ها تفکيک شوند، چپ کارگري هم نامي است براي تميز دادن چپ کارگري  از چپ هاي غير کارگري."

براي خواننده ي ناآشنا با اين مباحث ممکن است اين سوال به وجود آيد که عبارت "چپ کارگري" چه معنايي دارد؟ يا مگر چپ غيرکارگري هم داريم؟ جواب اين ابهام را پيشگامان چپ کارگري ايران بارها تکرار کرده اند کاربرد کلمه ي کارگري براي نشان دادن تمايز اين جنبش با انواع و اقسام سوسياليسم غيرکارگري است. اين سنت هاي بورژوايي با خرده بورژوايي که با اتيکت سوسياليسم دست به فعاليت مي زنند مي توانند در قالب رفرميسم با رادبکاليسم غير کارگري نمود بايند. براي فهم بحث حاضر در مورد چپ کارگري سه فصل نهايي مانيفست جايگاه ويژه اي دارند: "پرولترها و کمونيست ها"، "ادبيات سوسياليستي و کمونيستي" و "موضع کمونيست ها نسبت به احزاب گوناگون کنوني اپوزيسيون"

3- بحث ديگري که نويد عزيز به آن اشاره کرده است رابطه ي راديکاليسم از نگاه مارکس و چپ  کارگري است. چارچوب نظري منسجم مارکس ما را از انسان باوري راديکالش با گذر از "از خود بيگانيگي" ما را به مبارزه ي طبقاتي و نيروي پرولتاريا مي رساند اما نبايد فراموش کرد که در طول بيش از يک قرن چپ راديکال مفهوم مشخصي پيدا کرده است که هيچ ربطي به راديکاليسم از منظر مارکس ندارد. چپ راديکال در اروپا ، در سنت گواريسم، در سنت مائوئيسم و در چپ ايران در غالب سازمان هايي مثل فدائيان اقليت، پيکار و رزمندگان معني خاص خودش را دارد. بنابراين استفاده از چپ کارگري در برابر چپ راديکال در واقع پاسخي به اين ضرورت هاست. به نظر مي رسد که در چارچوب بحث حاضر چند محور اصلي بايد در نوشته هاي بعدي مورد توجه قرار گيرند:

1- بررسي تاريخ چپ راديکال در جهان

2- بررسي تاريخ چپ راديکال ايران

3- ميراث سياسي مانيفست و جايگاه اش در مبارزات روزمره ي طبقه ي کارگر

4- نويد مينايي همچنين در بحث خود درباره ي انحراف چپ راديکال از مناقع طبقه ي کارگر مي نويسد:"اين نه ناشي از کج فهمي و دقيق نخواندن کتاب هاي مارکس است که خواستگاه طبقاتي اين چپ جاي ديگري غير از طبقه کارگر است." و به اين شکل به نکته ي فوق العاده مهمي اشاره مي کند. اين نکته حائز اهميت است که چپ غيرکارگري نه متعلق به خوانش ديگري از مارکسيسم که جنبش اجتماعي ديگري جدا از جنبش طبقه ي کارگر است. اما نويد مينايي نتيجه گيري مي کند که من با آن موافق نيستم و آن را ناکافي مي دانم. او در باره ي چپ غير کارگري مي نويسد:"مبارزات بورژوازي ملي براي کسب استقلال و شکوفايي اقتصاد ملي و از طرفي در مقابل جهاني شدن سرمايه راهي به جز مبارزه با استعمارگر و جهاني شدن سرمايه نداشت. و در مقابل امپرياليسم سرمايه دار، چپ و کمونيسم اسمي مناسب و پر طرفدار بود." سوالي که من از رفيق مينايي دارم اين است که با اين تحليل چطور مي توان سازماني مثل رزمندگان يا حداقل خط انقلابي اين سازمان را چپ راديکال اما غيرکارگري دانست؟ (سازمان رزمندگان بورژوازي ملي و مترقي را اسطوره مي دانست و اعتقادي به بورژوازي ملي نداشت) آيا مارکسيسم انقلابي را مي توان جزئي از چپ کارگري دانست؟ من بحث رفيق نويد را درباره ي چپ راديکال کافي نمي دانم.

5- نويد مينايي به خوبي متذکر شده است که بحث در اين مورد کاملا به بحث پيرامون اين موضوع به بحث سبک کار کمونيستي و حزب متصل مي شود. بنابراين لازم مي بينم که در فرصت مقتضي و به طور مفصل به بحث پيرامون مطالب زير ادامه دهم و تمايز چپ کارگري و فرقه ي راديکاليسم غيرکارگري را نشان دهم:

1- حزب، سازماندهي، طبقه ي کارگر و چپ کارگري

2- چپ کارگري و قدرت سياسي

3- چپ کارگري و سيک کار کمونيستي

6- نويد مينايي عزيز همچنين به درستي به انسان باوري چپ کارگري اشاره مي کند و در مورد چپ کارگري مي نويسد:"براي حق زندگي آزادانه انسان ها در کشور هاي امن با سرمايه داري سرشاخ مي شود. و اين ها را به بهشت سوسياليسم احاله نمي دهد. و درست به دليل همين مبارزاتش از جانب همان چپ "غير کارگري" به "کمونيسم بورژوايي" بودن متهم مي شود!! مي گويد اگر قرار است ..... و  از آنجا که انقلاب سوسياليستي را انقلابي از سر استيصال و فقر طبقه کارگر نمي داند و آن را انقلابي از سر آگاهي طبقه کارگر مي داند، اين مبارزه را براي تامين هژموني جريان سوسياليست طبقه کارگر لازم مي داند." در مورد انسان باوري و چپ کارگري هم بحث بيشتر را به نوشته هاي بعدي واگذار مي کنم، اما اين توضيح را در مورد قسمت پاياني نوشته ي نويد لازم مي دانم: مارکس در مانفيفست آن جا که به تمايز سوسياليسم کارگري از سوسياليسم غيرکارگري مي پردازد توضيح مي دهد که سوسياليسم غيرکارگري کنش ابتکاري و شخصي متفکران، رهبران و اعضاي فرقه اش را جايگزين کنش تاريخي پرولتاريا مي کند و درباره ي سوسياليسم غيرکارگري ادامه مي دهد: "شرايط آفريده ي پندار بايد جايگزين شرايط تاريخي رهايي و تشکل جامعه، به ويژه بر اساس نسخه هاي اين مخترعان بايد جايگزين تشکل تدريجي و خودانگيخته ي پرولتاريا شود. تاريخ آينده، از ديد آنان در تبليغ و تحقق عملي طرح هاي اجتماعي آن ها خلاصه مي شود. آنان هنگام تدوين طرح هاي خويش از اين امر آگاه هستند که اساسا منافع طبقه ي کارگر به عنوان رنجبرترين طبقه دفاع مي کنند. پرولتاريا فقط از اين جهت که رنجبرترين طبقه است براي آنان اهميت دارد" مساله ي اصلي که بايد به آن پرداخته شود اعتقاد به خودکوشي پرولتاريا است. به عبارت بهتر مساله به هيچ وجه در تمايز صبر بيش از حد چپ رفرميست در برابر بي صبري چپ راديکال براي برقرار سوسياليسم نيست مساله ي اصلي ميانبري است که هر دو گروه مد نظر دارند ميانبري که از جنبش کارگري نمي گذرد بلکه از ذهن و مبارزه ي روشنفکران بيرون مي آيد و... ترجيح مي دهم که اين بحث را هم در نوشته هاي بعدي و تحت عنوان خودکوشي پرولتاريا، روشنفکران و جنبش کارگري فرموله کنم.

7- نويد مينايي همچنين مي نويسد:"براي اينکه نوشته طولاني نشود از ذکر نکاتي که به خصوص در نوشته کيوان متاثر از همين چپ راديکال غير کارگري صرف نظر مي کنم." خوشحال مي شوم که نويد به اين موضوع بپردازد.

8- فواد عزيز در جايي از بحثش مي نويسد: "چپ راديکال درست از دل سرخوردگي جنبش دانشجيي از روش هاي رفرميستي و شکست پروژه دوخرداد بيرون آماده و البته بدون هيچ گسست و شيفت جدي و اصولي از سبک کار اين جنبش شکست خورد به نوعي امتداد آن است." اين بحث هم افشره ي بحث هاي مفصلي است که مي توان در محورهاي زير پيش گرفت:

1- دانشگاه و جنبش دانشجويي، چپ راديکال و چپ کارگري

2- دوم خرداد ، چپ راديکال و چپ کارگري

به نظر من چپ راديکال فعلي در بسياري از موارد ميراث دار جدايي از جامعه است که سنت دفتر تحکيم وحدت در جنبش دانشجويي است. بقاي اعضاي دفتر تحکيم وحدت با همان ذهنيت هاي ملي- اسلامي در صف چپ راديکال تنها نمونه اي از اين ميراث داري است. در نوشته هاي بعدي در اين باره به طور مفصل توضيح خواهم داد.

قسمت زيادي از بحث هاي فوق طي ماه هاي اخير تهيه شده اند که به مرور ارائه خواهند شد! چپ کارگري خود را براي يک تعرض تئوريک و پراتيک وسيع آماده کرده است.

 

+ نوشته شده در 8 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386
چپ کارگري يا چپ راديکال(مقدمات يک بحث)

چپ کارگري يا چپ راديکال(مقدمات يک بحث)

شرايط پيراموني ما بيش از آن که ممکن است به نظر رسد در چند ساله ي اخير حاد شده است. از سويي مبارزات اجتماعي شتاب بيشتري به خود گرفته اند و از سوي ديگر مناقشه ي اسلام سياسي و سرمايه داري جهاني در خاورميانه و ايران به مرحله ي حساسي رسيده است. اگر در سال 83 پس از کارزار گسترده براي آزادي محمود صالحي مساله ي سازمان يابي و تشکل هاي طبقه ي کارگر وارد مرحله ي تازه اي شد و در جريان اعتصاب سنديکاي شرکت واحد اعتلا بافت، در روزهاي پاياني سال 85 جنبش معلمان ضرورت مبارزه ي سراسري را به عينيتي تحقق يافته تبديل کرد. اين در حالي است که از هم اکنون به نظر مي رسد تحت نام " اتحاد ملي و انسجام اسلامي" و با توجيه شرايط ويژه با اعتراضات اجتماعي و به خصوص مبارزات جنبش کارگري مقابله خواهد شد. تحديد آزادي ها نتيجه ي بلافصل اين شرايط ويژه خواهد بود. از سوي ديگر تعيين تکليف نهايي اسلام سياسي با سرمايه ي جهاني به سرنوشت مناقشه ي ايران با آمريکا و متحدانش گره خورده است. با شمارش معکوس کوتاه شدن فاصله ي قطعنامه هاي شوراي امنيت از 90 روز به 60 روز و نيز برقراري تحريم هاي اقتصادي از يک سو و اعلام غني سازي در مقياس صنعتي و رسيدن به نقطه ي بدون بازگشت در طرف ديگر؛ به نقاط حساس و کليدي اين مناقشه نزديک شده ايم. تعيين تکليف اسلام سياسي و سرمايه ي جهاني در ايران اگرچه مي تواند به فرصتي استثنايي براي عرض اندام چپ کارگري تبديل شود اما از سوي ديگر ممکن است جدي تر شدن تهديد آمريکا به اتخاذ مواضع غيرکارگري(اگرچه راديکال) از سوي نيروهاي چپ منجر شود. نشريه ي دانشجويي تلنگر در آخرين شماره ي خود از انتظار بي صبرانه ي ليبرال ها از واکنش چپ سوسيال دموکراتيک (بخوانيد رفرميسم با سوسياليسم بورژوايي) نسبت به چپ راديکال خبر مي دهد. اين در حالي است که تحريف سنت چپ کارگري ايران عملا مي رود تا تاريخ گرانبهاي شکل گيري اش را رسما به راديکاليسم غير کارگري چپ سنتي ايران تحويل دهد. در چنين شرايطي يک شيفت طبقاتي، يک عزم جدي براي مقابله با عقبگرد از دستاوردهاي چپ کارگري ايران و آموزه هاي انقلاب 57 بيش از هر زمان ديگري ضروري به نظر مي رسد. ليبرال ها قطعا شوکه خواهند شد که چپ کارگري سر بلند کند و نقد کوبنده تري (نسبت به راديکاليسم غير کارگري) از بنيان هاي ليبراليسم ارائه دهد. در اين شرايط چپ کارگري بايد در دو جبهه ي مهم جدال کند از يک سو بايد در برابر رفرميسم صف آرائي کند و از سوي ديگر بايد در برابر راديکاليسم غير کارگري - که مي خواهد چپ را به فرقه اي درخود و براي خود تبديل کند-  قد علم کند. چپ کارگریفارغ از احساسات ساده انديشانه ي وحدت طلبي نه تنها با هر جريان پرو آمريکا و بورژوايي مرزبندي عيني خواهد کرد بلکه در پراتيک اش تفاوت خود را با فرقه ي راديکاليسم غير کارگري نشان مي دهد. براي چپ کارگری صورت بزک کرده ي اين جريانات هيچ تفاوتي با همديگر نخواهد داشت.

در شرايطي که فقط يک فيلم اخراجي ها حدود 10 ميليون ايراني و قطعا سهم قابل توجهي از طبقه ي کارگر مي بينند، زماني که کتاب هاي هري پاتر و عرفان پائولو کوئيلو، سرخ پوستي و هزار و يک فرقه ي عرفاني ديگر ميليون ها مخاطب دارند، زماني که فضاي اينترنت را پرونوگرافي يا فالگيري اينترنتي تصرف مي کند و  در مقياس کوچک تر نوشته هاي منحط ابراهيم نبوي، عبدالکريم سروش، مهدي بازرگان، محمد قوچانيو... هزاران خواننده دارند دغدغه ي فرقه ي راديکال غيرکارگري حفظ خلوص فکري در مقايسه با چپ ترين جريانات مجاور  است. براي راديکاليسم غيرکارگري مارکسيسم يک تئوري براي حفظ انسجام و سرخط نگاهداشتن حواريون و پيروان اش در يک فرقه ي در خود و براي خود است. شالوده ي جدال تئوريک و قلمي راديکالیسم غير کارگری در يک کلام مذهبي است. نزد راديکاليسم غيرکارگري جدال قلمي و نظري درباره ي "مارکس واقعا چه مي گفت" مستقل از مبارزه ي اجتماعي رونق دارد. در واقع اين موضوع منعکس کننده مخاطبيني است که گرايشات غير کارگري براي تئوري مارکس ايجاد کرده اند. روشنفکر بورژوا از اين جدل ها يک حرفه ساخته و اين حرفه برايش جذابيت دارد. اما چپ کارگري سراغ نقد ديدگاه هايي مي رود که نقش مهمي در شکل دهي به ذهنيت طبقه ي کارگر دارند. براي چپ کارگري مبارزه ي فکري صورتي از مبارزه ي طبقاتي است. بنابراين چپ کارگري همانطور که به طور عيني و در عرصه ي پراتيک عليه بورژوازي قد علم مي کند به جدال با آن افکار و مکاتبي مي پردازد که ذهنيت ميليون ها انسان را مي سازند. دنياي چپ کارگري خيلي بزرگتر از دنياي فرقه ي راديکاليسم غيرکارگری است.

چپ کارگري از انزواي راديکاليسم غيرکارگري در دوره ي معاصر چه در ايران و چه در مقياس جهاني شروع مي کند. چپ کارگري يکي از دلايل اصلي اين موضوع را در دوري گرفتن از اصلاحات اقتصادي و اجتماعي و عدم توجه به مبارزه اقتصادي طبقه کارگر مي داند. مساله ي رابطه ي انقلاب کارگري با اصلاحات و با مبارزه ي جاري اقتصادي طبقه ي کارگر مساله اي است که سوسياليسم و کمونيسم تاکنوني در برابرش شکست خورده است. از يک سو رفرميست ها به مبارزه ي اقتصادي و مبارزه براي رفرم بها داده اند و آرمان و امر انقلاب کارگري را از دستور کارشان خارج کرده اند. در مقابل راديکاليسم غير کارگري چپ راديکال که با شعار "سرمايه داري قادر به اصلاحات نيست" به ميدان آمده و به نقد رفرميسم پرداخته، از مبارزه اقتصادي جاري طبقه ي کارگر جدا شده و کانون فعاليت اش را روشنفکران جامعه قرار داده است. نزد راديکاليسم غيرکارگری (چه در سطح نظري و چه در سطح پراتيک عملي) مبارزه براي اصلاحات کفر است. اما تمام انقلابيگري راديکاليسم غيرکارگري تحميل اصلاحات اقتصادي و اداري و فرهنگي به بورژوازي بوده است. اين فرقه عادت کرده است که در تمام صحنه ها و فرصت هاي عملي براي پيکار با مناسبات بورژوايي و گره خوردن به مبارزات جاري طبقه ي کارگر، مساله را زير ميکروسکوپ بگذارد و مثلا اثبات کند اين برخورد راديکال نيست. بدين تريب اعضاي فرقه آسوده اند که ضمن حفط پرستيژ راديکال خود مشغول مبارزه اند. اما در دنياي واقع پراتيک اين افراد چيزي غير از دست و پا زدن در شبکه ي در هم تنيده اي از مناسبات دروني يک محفل نيست. پاسيفيسم به ظاهر راديکال، از پايه هاي انقلابي نمائي اين فرقه است. براي چپ کارگري مبارزه ي اقتصادي کارگر و تلاش دائمي براي بهبود اوضاع طبقه ي کارگر از طريق تحميل اصلاحات سياسي و اقتصادي به بورژوازي جزء جدايي ناپذير مبارزه ي کارگري است اما در عين حال چپ کارگري جنبشي است که انقلاب کارگري را هم اکنون ممکن مي داند و در دستور کارش قرار مي دهد. چپ کارگري در مبارزه ي هر روزه اش به دنبال هر بهبودي در اوضاع زندگي کارگران و بالا رفتن حرمت انساني کارگران و زحمتکشان است. چپ کارگري براي گشايش سياسي و فرهنگي که مبارزه اش را تسهيل کند قاطعانه مبارزه مي کند. در يک کلام چپ کارگري از يک سو از هر فرصتي براي قيام عليه حکومت هاي بورژوايي استفاده مي کند، حکومت کارگري مي خواهد و قصد اشتراکي کردن کل وسائل توليد را دارد و از سوي ديگر افزايش حداقل دستمزد کارگران، پاين آمدن سن بازنشستگي کارگران، کاهش تعداد ساعات کار در هفته، بيمه ي بيکاري  و .... مسائل محوري اش هستند. هدف اصلي چپ کارگري "به جلو سوق دادن کل جنبش طبقاتي" در تمام مراحل است.

نزد اعضاي فرقه ي راديکاليسم غيرکارگري هيچ سوالي وجود ندارد. جواب همه چيز را مارکسيست هاي کلاسيک يا رهبران فرقه داده اند. اين فرقه در شرايط جهان امروز پاسخي ندارد چرا کعه اصلا سوالي ندارد. دائم مجبور است حرف هاي کلي بزند و ژست مبارزه به خودش بگيرد. روش شناسي اين فرقه منحط و غير دبالکتيکي است چرا که چيزي را  که بايد اثبات مي کرد فرض مي گيرد. اما نزد چپ کارگري سوال هاي بي شماري وجود دارد. چپ کارگري در جربان مبارزه ي هر روزه اش به دنبال پاسخ هاي مشخص براي اين مسائل مشخص مي گردد. اتفاقا مردم عادي کساني که هيچ ادعايي ندارند چند قدم جلوتر از اين فرقه حرکت مي کنند. براي اين ها حرف هاي تکراري و کسالت آور اين آدم ماليخوليايي هيچ جذابيتي ندارد. فرقه ي راديکاليسم غيرکارگري جزيره ي خوش آب و هوايي براي خودش ساخته است. ساکنان جزيره نبايد بدانند که در دنياي بيروني چه طوفاني برپاست. فرقه خودش را درگير مسائل جديد و مبارزات واقعي طبقه ي کارگر نمي کند، انسجام دروني فرقه بايد حفظ بشود فقط مي ماند انتشار نشريات اش و عضوگيري براي گسترش. رشد اين فرقه سربازخانه اي است. فرقه به آدم هايي احتياج دارد که سوال نپرسند، شک نکنند در عوض به فرقه و رهبران فرقه ايمان بياورند. آماده ي انجام وظايف محوله باشند. فرقه به آدم هايي مي خواهند در جريان مبارزه پيشرفت کنند نياز ندارد اگر کسي از دنياي بيرون از جزيره خبر آورد تا خواب راحت آدم هاي جزيره را برهم بزند فرقه به آدم هايي احتياج دارد تا با شمشير تکفير و تقبيح به منتقد پاسخ دهند و در عوض به بساط متعفن تملق متقابل تن دهند تا در نهايت مناسک بيعت با رهبران فرقه را به جا آورند. فرمول فرقه ساده است هتک حرمت انساني منتقدين براي جشن گرفتن عادت به زندگي در مناسبات درون سازماني! اعضاي فرقه نفي بايد دگم و انتزاعي باشند. فرقه بايد نظريات مارکسيست هاي کلاسيک و رهبران فرقه را به آيات آسماني و فرمول هاي تغيير ناپذير تبديل کند. چپ کارگري اما خواستار نفر دگماتيسم و  بازگشت به جوهر انقلابي و ديالکتيکي مارکسيسم است. نفي دگماتيسم نفي چپ مذهبي(اما به ظاهر غيرمذهبي) است. دگماتيسم شور و شوق، جواز اخلاقي و مکمل پر ابهت سكتاريسم، ذهني گري و جدايي كامل تئوري و عمل است.

براي چپ کارگري برابري بي قيد و شرط زن و مرد مساله ي واقعا مهمي است چرا که مي داند در حال مبارزه با سرمايه داري مردسالار است و رهايي جامعه در گرو رهايي زنان است. براي چپ کارگري مساله ي برابري زن و مرد در کنار سازمان يابي طبقه ي کارگر و تقويت صداي سوم در مناقشه ي اسلام سياسي و سرمايه داري جهاني محوري ترين خواست هاست.

درست بر عکس فرقه ي راديکاليسم غيرکارگري که براي اعضايش پيروزي را حتمي تصوير کرده است (پيروزي براي اعضاي فرقه هميشه در يک قدمي است) تا با اين شيوه به تهييج اعضايش بپردازد و از ريزش آن ها جلوگيري کند براي چپ کارگري پيروزي به هيچ وجه حتمي نيست. نزد چپ کارگري شکست هم محتمل است، اين پراتيک انسان هاست که نتيجه را مشخص مي کند. اگر مبارزه دو سوي شکست و پيروزي نداشته باشد نام مبارزه شايسته اش نيست. چپ کارگري به تهييج اعضايش نيازي ندارد چرا که اين کار منعلق به سنت هاي غيرکارگري مي داند، اعضاي اين سنت ها حق انتخاب دارند، ايستادن و مبارزه کردن يا رفتن و قيد مبارزه را زدن. اما آن ها که در صف چپ کارگري مي ايستند چاره اي جز مبارزه ندارند چون چيزي براي از دست دادن ندارند. چپ غيرکارگري نياز به فدايي دارد براي همين پيروزي را نزديک تصوير مي کند تا اعضايش به خيال خودشان با فدايي گري فرقه را به پيروزي نزديک کنند. اما چپ کارگري براي حرمت انساني همراهانش احترام قائل است. چپ کارگري از همراهانش ايثار نمي خواهد.  چپ کارگري يک فرقه نيست که عضوگيري کند، همراهان چپ کارگري آدمهاي واقعي با همه ي احساسات واقعي و متنوع شان هستند. زندگي چند بعدي دارند،  کار مي کنند، درس مي خوانند، تفريح مي کنند و .... يک بعد از زندگي شان هم جنگيدن در جبهه ي چپ کارگري است. چپ کارگري انرژي اي مي خواهد که با علاقه در جهت رهايي انسان صرف شود. چپ کارگري براي همراهانش توضيح مي دهد که اميدوارست در يک مبارزه ي متحد پيروز شوند. اين مساله براي چپ کارگري حياتي است که اگر پيروز نشدند گروهي از مايوس شدگان و شکست خوردگان بجا نگذارد. چپ کارگري قصد به تباهي کشيدن زندگي آدم ها را به بهانه ي مبارزه ندارد به همين دليل همراهان چپ کارگري نيازي به فدايي گري رياضت يا دستور شنوي ندارند.

 

 

+ نوشته شده در 11 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.