
حکومت سرمايهداري جمهوري اسلامي ايران در تداوم اقدامات ضد کارگري و ضد حقوق بشري خود محمود صالحي، از رهبران سرشناس کارگري و شيث اماني و صديق کريمي از فعالين کارگري را به طرزي غيرعادلانه زنداني کرده است. جرم تراشيده شده براي محمود صالحي هر چه باشد او را به دلايل زير زنداني کرده و تحت فشار گذاشتهاند:
محمود صالحي از مرض شديد کليه رنج ميبرد. يکي از کليههاي او از کار افتاده و بدليل محروميت از مداواي موثر و شرايط بد زندان کليه ديگرش نيز دارد از کار ميافتد. مقامات رژيم با رد درخواست پزشک معالج محمود صالحي، که تقاضاي معالجه فوري او را کرده بود، عملا دارند او را زجر کش ميکنند تا به خيال باطلشان درس عبرتي براي فعالين کارگري ديگر باشد.
يک کمپين جهاني براي معالجه فوري محمود صالحي و آزادي هر سه کارگر زنداني و پشتيباني از خانوادههاي آنها در جريان است. در اين راستا دانشجويان چپ دانشگاههاي ايران مشغول جمع آوري مالي براي خانوادههاي فعالين کارگري در بند هستند.
ما به عنوان "جمعي از دانشجويان چپ دانشگاه کوين مري Queen Mary لندن" از اين اقدام انساني و مبارزاتي داشجويان چپ در دانشگاههاي ايران حمايت ميکنيم. ما نيز به پيروي از اين رفقا از روز دوشنبه 11 ژوئن کمپين مشابهي را آغاز خواهيم کرد. اين بخشي از کوشش ما در جهت تسهيل معالجه فوري محمود صالحي و آزادي کارگران زنداني خواهد بود. ما از دانشجويان آزاده در دانشگاههاي بريتانيا ميخواهيم با گذاشتن صندوقهاي مالي به کمپين دانشجويان چپ در دانشگاههاي ايران بپيوندند.
آدرس تماس : leftstudent@yahoo.com
تلفن تماس : 00447851287582
جمعي از دانشجويان دانشگاههاي تهران در طرحي مشترک به حمايت از کارگران دستگير شدهي اول ماه مه سنندج، شيث اماني، صديق کريمي و همچنين محمود صالحي از رهبران جنبش کارگري که هم اکنون در زندان به سر ميبرد، برخاستند.
اين طرح حمايتي از روز يکشنبه 6 خرداد ماه به مدت سه روز در دانشگاههاي تهران، علامه طباطبايي و دانشگاه صنعتي شريف، به اجرا درآمد. در اين طرح دانشجويان ضمن تشکيل صندوقي براي جمعآوري کمک مالي به خانوادههاي زنداني، اقدام به پخش بروشورهايي نيز نمودند که مورد استقبال دانشجويان قرار گرفت.
شوراي همکاري تشکلها و فعالين کارگري، ضمن قدرداني از اين اقدام شايسته بار ديگر خواستار آزادي هر چه سريعتر و بيقيد و شرط کارگران زنداني شده، و از مجامع عمومي بينالمللي ميخواهد، براي آزادي اين سه فعال کارگري که صرفا به جرم برگزاري مراسم اول ماه مه دستگير شدهاند، به هر طريق ممکن اقدام کند.
شوراي همکاري تشکلها و فعالين کارگري
10/3/1386
کميتهي پيگيري ايجاد تشکلهاي آزاد کارگري
کميتهي هماهنگي براي ايجاد تشکل کارگري
انجمن فرهنگي- حمايتي کارگران
اتحاد کميتههاي کارگري
جمعي از فعالين کارگري
گروهي از دانشجويان آزاديخواه و برابريطلب دانشگاههاي تهران
shorayehamkari@gmail.com
پیام جمعی از دانشجویان چپ دانشگاه های تهران به رفقای پلی تکنیکی
پلی تکنیک زنده است چون جنبش دانشجویی زنده است؛ جنبش دانشجویی زنده است چون جنبش کارگری زنده است.
در ادامه ی طرح حمایت از کارگران زندانی؛ دانشجویان چپ دانشگاه پلی تکنیک نیز به این طرح پیوستند. پس از سرکوب دانشجویان پلی تکنیک در ماه های اخیر، دانشجویان با برگزاری این طرح نشان دادند که نه تنها تسلیم نشده اند بلکه چاره ی مقاومت را در گره خوردن به مبارزات جنبش های اجتماعی(و به خصوص مبارزات روزمره ی کارگران) می بینند نه چانه زنی از بالا یا دل خوش کردن به حمایت های خارجی.
ما دانشجویان چپ سایر دانشگاه های تهران ضمن حمایت از مبارزات دانشجویان پلی تکنیک، برداشتن گامی در جهت اتحاد عملی با جنبش کارگری را به رفقای پلی تکنیکی تبریک می گوئیم.
جمعی از دانشجویان چپ دانشگاه های تهران
توضیح: این مقاله رو دوست خوبم آرش صفار در مورد طرح حمایت از کارگران زندانی نوشته!
اجرای طرح "صندوق حمايت از کارگران زنداني" که توسط جمعي از دانشجويان سوسياليست دانشگاهاي تهران در دانشگاههاي شريف، تهران، علامه و پليتکنيک انجام گرفت، انعکاس خبري نسبتا مناسبي يافت و مورد تاييد و تشويق فعالان پيشرو و تشکلهاي کارگري قرار گرفت به طوري که تقريبا هيچ يک از فعالان و تشکلها، نه تنها نقدي به آن نداشتند بلکه از آن حمايت نموده و آن را گامی مثبت ارزيابي کردند.
اگر چه براي دستاندر کاران برگزاري اين طرح مبلغي که از اين طريق جمع ميشد اهميت چنداني نداشت و تنها تلاشي در جهت بر داشتن گامي عملي در حمايت از جنبش کارگري اهميت داشت، با اين حال در عمل، مبلغ جمعآوري شده هم، بيش از انتظار ما بود.
در اين ميان اما، تنها يک گروه چپ دانشگاهي به مخالفت با اين طرح پرداخت و در اجراي آن همکاري ننمود و تلاش کرد آن را اقدامي بياهميت جلوه دهد. اگر چه ما نيز بر آن نيستيم که با اجراي اين طرح تغييري اساسي را در وضعيت جنبش کارگري و پيشبرد جنبش چپ انجام دادهايم!!، با اين حال اجراي اين طرح از اهميت شاياني برخوردار است و شرکت کردن در چنين طرحهايي و تلاش در گسترش آن، کوچکترين کاري است که هر گروه چپ که داعيهي کارگري بودن دارد، نه تنها شايسته که لازم و ضروري است.
اختلاف نظر بر سر اجراي چنين طرحهايي (و موردِ مشخصِ طرح "صندوق حمايت از کارگران زنداني") که نهايتا خود را به صورت شرکت يک گروه و عدم شرکت ديگري در اين طرح نشان داد، در يک سطح پايهايتر، به اختلاف نظر بر سر استراتژي دو گروه چپ دانشگاهي و تفاوت در تعبير آن دو از يک شعار واحد بر ميگردد.
بخش چپ جنبش دانشجويي، از سه سال قبل و در اوج خود در 16 آذر سال گذشته، با برافراشتن پرچم سرخ خود، شعار «دانشجو، کارگر، اتحاد! اتحاد!» را خطاب به بدنهي دانشگاه و کليت جنبش دانشجويي مطرح کرد، که اگر چه به نظر ميرسيد، ميبايد گامهاي عملي، در جهت تحقق آن برداشته شود، با گذشت مدتي نه چندان طولاني، معلوم شد که در ميان فعالان چپ دانشگاهي، دو تعبير کاملا متفاوت از اين شعار وجود دارد.
برداشت و تعبير چپ راديکال، اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري را تنها در سطح يک شعار سمبليک ارزيابي ميکند. چپ راديکال که نمايندهي واقعي و بي کم و کاست «سوسياليسم غير کارگري» است و در عين حال (به شکل متناقضي) خود را مارکسيست ميداند و سوسياليسم را تنها به عنوان حربهاي براي پيگيري مطالبات مدرن و دموکراتيک جامعه درمييابد، در پيشبرد اين سوسياليسم غير کارگري، با يک تضاد روبهرو ميشود و آن جايگاه محوري «کارگر» در تئوري مارکسيستي است. براي رفع و در واقع جلوگيري از نمايان شدن اين تضاد، چپ راديکال مجبور است شعارهايي را مطرح کند. براي چپ راديکال، «دانشجو، کارگر، اتحاد! اتحاد!» شعاري ايدئولوژيک است (دقيقا از آن رو که اين گروه، خود فرقهاي ايدئولوژيک است) که در واقع، همان طور که گفتيم، طرح آن را از آن جهت لازم میداند که پوششی برای تضادهای بنيادی نظريهی غير مارکسيستیاش باشد. اين شعار مطرح ميشود تا از طريق آن چپ راديکال، خودش را مطرح نمايد.
براي چپ راديکال اين شعار به معني قبول هژمونياش در جنبش کارگري است. البته معلوم نيست اين توقع که به خودي خود، هدف هر جريان سياسي است و بايد باشد، قرار است از چه طريقي محقق شود، چرا که پلاتفرم و استراتژي چپ راديکال اساسا ربطي به طبقهي کارگر ندارد، برای چپ راديکال طبقهي کارگر نيز مانند هر طبقه، قشر و گروه ديگر که از وضعيت موجود راضي نيست جلوه ميکند که چپ راديکال براي تبديل شدن به نمايندهي سياسي آن، راهکار مشخص و البته بيفايدهاي دارد؛ قبول برنامهي سياسي چپ راديکال! به عبارت بهتر چپ راديکال، اهدافي مشخص دارد که بايستي براي تحقق آن نيرو و پايگاه داشت؛ طبقهي کارگر پياده نظامي است که ميتواند اين نيرو را (نه به واسطهي کارگر بودنش که لاجرم منافع مشخص و متعينی را برای آن به ارمغان میآورد و بنابراين رسالت تاريخي مشخصي به دوش آن میگذارد، بلکه به واسطهي کميتش و نارضايتياش از نظم موجود) فراهم ميآورد و بنابراين بايستي به آن تکيه کرد، درست مانند جنبش زنان و جنبش دانشجويي! به عبارت ديگر چپ راديکال پايگاه میخواهد و اين پايگاه ممکن است کارگران، خردهبورژوازی و حتی بورژوازی باشد!
براي چپ راديکال طرح شدن شعار «دانشجو، کارگر، اتحاد! تحاد!»، خود يک هدف است، هدفي در خود، شعاري براي مطرح کردن خودش. طرح اين شعار براي چپ راديکال، پايان کار است. در 16 آذر سال گذشته اين شعار با قدرت تمام مطرح شد بنابراين چپ راديکال به هدف خود رسيده است، خودش را مطرح کرده است و براي همين هم 16 آذر را دستاوردي بزرگ ميداند.
برداشت و تعبير چپ کارگري اما، درست در نقطهي مقابل برداشت فوق قرار دارد. براي چپ کارگري، «دانشجو، کارگر، اتحاد! اتحاد!» تنها، شعاری نيست که از باورهاي ايدئولوژيک برآمده باشد؛ چپ کارگري با مراجعه مستقيم به شرايط عيني جامعه و تحليل شرايط نيروها و طبقات اجتماعي، اهميت اين شعار را دريافته و آن را مطرح کرده است. چپ کارگري، اين شعار را به مثابه يک استراتژي مشخص درمييابد که براي پيشبرد يک جنبش اجتماعي مشخص (سوسياليسم کارگري) بايستي در دستور کار قرار گيرد (دقيقا از آن رو که چپ کارگري نه يک سکت ايدئولوژيک که يک جنبش اجتماعي با مشخص و اهدافي مشخص است). چپ کارگری، 16 آذر سرخ را از آن رو دستآورد بزرگی میداند که در اين روز، اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگری، با قدرت، به عنوان يک استراتژی مطرح شد.
چپ کارگري، با تحليل شرايط کلي جامعه به اين نتيجه رسيده بود که در شرايطي که از يک سو، جنبش بورژوايي دو خرداد، در رسيدن به اهداف خود شکست مفتضحانهاي خورده است و از سوي ديگر ليبرالهاي ايراني که تجربهي قيام بهمن 57 را دارند، از هر گونه اقدام اساسي با اتکا به جنبش اجتماعي داخلي، براي دموکراتيزاسيون جامعه، عاجز هستند و بنابراين يا بايستي چشم اميد خود را به آن سوي آتلانتيک بدوزند و يا يا با چشماني نگران، در پي يافتن متحدان حکومتي باشند، تنها راهکار متصور براي هر گونه تغيير اساسي در جامعه، تنها در گرو به ميدان آمدن طبقهي کارگر است و پيشروي جنبشهاي حقطلبانهي غير کارگري مانند جنبش زنان و دانشجويان تنها در گرو پيوستگي با جنبش اجتماعي طبقهي کارگر ميباشد. اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري، براي چپ کارگري استراتژياي است که براي برونرفت از وضع موجود (بيافقي جنبش دانشجويي براي رسيدن به مطالبات خود)، توسط چپ دانشگاهي، پيشاروري آن قرار داده شده است.
براي چپ کارگري، طرح اين شعار تنها گام اول است، کار تازه شروع شده است. اگر هر گونه تحول در جامعه در گرو به ميدان آمدن طبقهي کارگر است، اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري به اين معنا است که جنبش دانشجويي، بايستي بکوشد تا موانع ورود طبقهي کارگر به عرصهي سياسي- اجتماعي را در حد توان خود، بر طرف سازد. اگر چه در تحليل نهايي همان گونه که رهايي طبقهي کارگر امر خود آن است، از بين بردن موانع پيشبرد جنبشش بر ضد سرمايه نيز تنها ميتواند توسط خود طبقهي کارگر انجام شود، بيشک نميتوان از نقش پر اهميتي که جنبش دانشجويي و جنبش زنان ميتوانند در اين راستا داشته باشند، چشم پوشيد.
چپ کارگري ميداند که براي پيشبرد اين استراتژي به تاکتيکهاي مشخصي نياز است که بايستي متناسب با شرايط کلي جامعه به طور کلي و وضعيت جنبش کارگري و دانشجويي به طور مشخص، انتخاب شوند.
يکي از ابتداييترين و در عين حال مهمترين راهکارها براي پيشبرد اتحاد جنبش کارگري و دانشجويي، طرح مطالبات تودههاي کارگر درون دانشگاه است، آن هم نه فقط در آستانهي يک مي، بلکه در کل سال. انعکاس اخبار جنبش کارگري درون دانشگاه و مطرح کردن شرايط طبقهي کارگر براي تودههاي دانشجو سبب ميگردد که ذهنيت روشن (يا بالنسبه روشني) از وضعيت جنبش طبقهي کارگر و مطالبات کارگران در هر مرحله از مبارزهي طبقاتي درون دانشگاه به وجود آيد؛ و مسلما هنگامي که اتحاد دانشجويان با جنبش کارگري را به مثابه افقي براي پيشرفت جنبش دانشجويي مطرح ميکنيم، نميتوانيم به اهميت اين موضوع (شناخت دانشجويان از وضعيت طبقهي کارگر) بيتوجه باشيم.
در کنار اين کار فعالان چپ در دانشگاه بايستي به طور خستگيناپذير به توضيح اين استراتژي براي تودههاي دانشجو بپردازند. از يک سو، عيني شدن شعار اتحاد دانشجويان با کارگران و تبديل آن از يک شعار به امري ابژکتيو و واقعي به ميزان زيادي در گرو اقناع دانشجويان (مشخصا دانشجويان فعال) است (اگر چه در نهايت اين مسئله تنها با پيشروي جنبش کارگري در عرصهي مبارزهي طبقاتي امکانپذير است). از سوي ديگر، طرح و تکرار اين استراتژي و برداشتن گامهاي جدي در اين راستا، بهترين راه براي به چالش کشيدن، مقابله و حمله به جريانات راست ميباشد، چرا که با دادن يک طرح اساسي به چپ، تکيهگاه لازم براي نشان دادن بياعتباري استراتژيها و پلاتقرمهاي راست را در اختيار چپ قرار ميدهد که با استفاده از آن، جريان چپ ميتواند جنبش دانشجويي را زير هژموني خود بگيرد. (لازم به توضيح است که به هيچ عنوان نقد و نشان دادن بياعتباري پلاتفرم جريانهاي راست توسط جريان چپ، شرط کافي براي کسب موقعيت هژمونيک در هيچ يک از جنبشهاي اجتماعي و از جمله جنبش دانشجويي نيست و اين مسئله تنها به توازن قوا به عنوان امري ابژکتيو در مبارزهي طبقاتي بر ميگردد.)
در پايان بر اين نکته تاکيد ميکنم دريافتن شعار «دانشجو، کارگر، اتحاد! اتحاد!»، به مثابه يک شعار ايدئولوژيک يا به مثابه يک استراتژي براي جنبش دانشجويي و برداشتن گامهاي عملي در راستاي رسيدن به اين اتحاد، در شرايط فعلي يکي از مهمترين معيارهای تفکيک کارگري بودن از غير آن است. چپ کارگري با اجراي طرح "صندوق حمايت از کارگران زنداني" به عنوان اولين قدم در راستاي استراتژي اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري، تا کنون کارگري بودن خود را به اثبات رسانده است.
توضیح: این مقاله رو دوست خوبم محمد کریم آسایش در مورد طرح حمایت از کارگران زندانی نوشته!
"بازخوانی تجربه ی صندوق حمایت از کارگران زندانی"
"تقسیم کار موجب وحدت روانی "پسیکولوژک" وی شده در دنیای پرولتر احساسات، غرایض، افکار، سنن، عادات و عواطفی را خلق می کند که در دو کلمه آن را "همدردی طبقاتی" می توان نامید. در کارخانه هر پرولتری در جهتی سیر دارد که خویشتن را به مثابه جزء لاینفکی از رفقای همکارش درک کند"(1)
"باشد که از میان شما پرولتاریای فکری برخیزد که دوش به دوش برادران خود یعنی کارگران یدی در امر انقلاب آینده نقش ایفا کند"(2)
تجسم همدردی طبقاتی را دانشجویان به مثابه پرولتاریای فکری در طرح صندوق حمایت از کارگران زندانی به نمایش گذاشتند. دانشجویان در حد همدردی طبقاتی هم متوقف نماندند و با همراهی و اتصال آن به ترویج آگاهی کمونیستی(بیان انترناسیونالیسم پرولتری، بیان لزوم تشکل یابی طبقاتی طبقه ی کارگر، رد اسطوره ی بی طرفی جنسیتی سرمایه داری و بیان خط مشی مستقل زنان کارگر در جنبش زنان، اعلام همبستگی با مبارزات جاری طبقاتی/ مبارزات کارگران و معلمان/) و مطالبه ی سیاسی مشخص(آزادی کارگران زندانی) آن را از همدردی ساده به همدردی ستیزه جو مبدل ساختند.
دانشجویان با احیای سنت های مبارزاتی طبقه ی کارگر(یعنی سنت "پول مقاومت" که فردریش انگلس دراتحادیه های کارگری از آن به عنوان یک ابزار موثر مبارزاتی یاد می کند) نشان دادند که در تداوم جنیش سوسیالیسم کارگری هستند و به فرقه های رادیکال نمای غیرکارگری تعلق ندارند. دانشجویان سوسیالیست نشان دادند که نه فقط در نظریه بلکه در کنش سیاسی نیز از رادیکالیسم غیرکارگری گسسته اند و از صرفا مهر خود را بر تحرکات زدن به سمت اجتماعی شدن در حرکتند. اینک چپ کارگری در جنبش دانشجویی را دیگر نمی توان یک نحله ی نظری خواند بلکه باید آن را به مثابه یک جنیش رو به رشد دریافت.
دانشجویان با برگزاری خودبنیاد و خودگردان این برنامه(بدون رجوع به نهادهای ارتجاعی حاکمیت در دانشگاه برای کسب مجوز) نشان دادند که می توان و باید به عمل مستقل دست زد و شرط آن اراده ی مستحکم برای تکیه بر نیروی خود دانشجویان است.
محمود صالحی، شیث امانی و صدیق کریمی برای برگزاری اول ماه مه مستقل و با پرچم واقعی طبقه ی کارگر به زندان افتادند. آن ها نمادهای پیشبرد خط مستقل مبارزاتی طبقه ی کارگرند و دانشجویان با برپایی کارزار برای آزادی و حمایت از آنان، نشان دادند که در همین راه مبارزه می کنند و مرزبندی خود را با رفرمیست ها که می خواهند استقلال طبقاتی طبقه ی کارگر را در بیراهه ی سه جانبه گرایی مخدوش کنند و سکتاریست ها که رهایی کارگران را امر خود کارگران نمی دانند و به جای آن می خواهند رهایی قلابی را به آن ها هدیه دهند اعلام نمودند. این ها درس های بدیهی یک تجربه ی کوچک بود و بیانگر آن که در هر اقدام عملی چه آموزه های بزرگی وجود دارد. چپ کارگری نشان داد که فازغ از دایره ی سیاست که برای فرقه گرایان چیزی جز مواضع سیاسی فرقه ی متبوعشان نیست، جامعه وجود دارد، امر اجتماعی وجود دارد، کارگران وجود دارند، غم نان وجود دارد و برایش اهمیت قائل است و به فعالیت عملی در این مورد می پردازد.
پیروز باد سوسیالیسم و جنبش لغو کار مزدی
پانوشت ها:
1- کارگر کارخانه / آنتونیو گرامشی
2- پیام به کنگره ی بین المللی دانشجویان سوسیالیست/ فردریش انگلس
از روز يكشنبه صندوقهايى به منظور جمعآورى كمك مالى براى خانوادههاى كارگران در حال اعتصاب، در دانشكدههاى حقوق، ادبيات و علوم دانشگاه تهران، دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه علامه طباطبايى ودانشگاه صنعتى شريف گذاشته شده است.
كيوان اميرى از دانشجويان دانشگاه صنعتى شريف، در گفتوگویی با صدای آلمان، هدف اين طرح را غير از جمعآورى كمك مالى براى كارگران، معرفى جنبش كارگرى به دانشجويان خوانده است.
دویچهوله: آقای امیری طرح همیاری دانشجویان با کارگران از طرف عدهای از فعالان دانشجویی آغاز شده است. اگر ممکن است دربارهی جزییات این طرح توضیح بدهید.
کیوان امیری: این طرح از روز یکشنبه ۶ خرداد در دانشکدهی حقوق دانشگاه تهران آغاز شد، بعد از آن از ۷ خرداد روز دوشنبه در دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه علامه و تعداد دیگری از دانشکدههای دانشگاه تهران ادامه پیدا کرد. این طرح با هدف جمعآوری کمک مالی برای خانوادههای کارگران زندانی آقایان محمود صالحی، شیث امانی و صدیق کریمی برگزار میشود. طرح بدین شکل برگزار میشود كه یکسری بروشورهایی تهیه شده است که در بروشورها راجع به وضعیت جنبش کارگری ایران، تحولات چندماه اخیر جنبش کارگری، جنبش معلمان و تشکلهای کارگری توضیحاتی داده شده که پول فروش این بروشورها به خانوادهی زندانیان کارگر كمك مىشود.
آیا این طرح فقط در حد جمعآوری کمک مالی است یا اهداف دیگری را هم دنبال میکند، مثلا شرکت در تجمعات کارگری از طرف دانشجویان و غیره؟
طرح همراهی جنبش دانشجویی و اتحاد جنبش دانشجویی با جنبش کارگری و شرکت دانشجویان در آکسیونهای اعتراض کارگران، جدای از این طرح سابقه داشته است. منتها هدف اصلی این طرح کمک به شکلگیری یک صندوق اعتصاب، نه بهصورت یک طرح مقطعی در مقطع فعلی، بلکه کمک به شکلگیری صندوق اعتصاب برای کارگران درحال اعتصاب، اخراجی و بیکار است و در واقع برای بوجودآمدن چنین صندوقی باید این طرح ادامه پیدا بکند. منتها خب هدف دیگر این طرح آشناکردن دانشجویان و فضای دانشگاه با مطالبات جنبش کارگری و وضعیت جنبش کارگری هم هست.
الان چندین سال است که جنبش دانشجویی و جنبشهای کارگری در ایران فعال هستند. چه ضرورتی باعث شد که الان در موقعیت زمانی کنونی بهفکر پشتیبانی از کارگران بیفتید؟
طرح استراتژی اعتراضی جنبشهای اجتماعی چندسالیست که مطرح شده. در واقع این طرح باید وارد فاز عملى میشد، اولین گامها باید در راهش برداشته میشد. منتها با بازداشت آقای محمود صالحی و در ادامهی آن بازداشت دو تن دیگر از فعالین کارگری این طرح پیشنهاد شد و به مرحلهی اجرا درآمد. مشخصا فکر میکنم این بازداشتها موثر بود در اینکه این طرح در این مقطع برگزار بشود.
چرا فعالین کارگری را برای حمایت انتخاب کردید؟ مثلا معلمان یا پرستاران که الان در فشار هستند، چرا برای آنها طرح حمایتی نگذاشتهاید؟
وقتی شعار اتحاد جنبش دانشجویی با جنبش کارگری مطرح شد، جنبش کارگری به یک مفهوم گستردهتر شامل جنبش معلمان و پرستاران هم میشود و محدود به آن درک رایج و سنتی از کارگر نیست. منتها گفتم این طرح باید ادامه پیدا بکند تا مرحلهی دیگر و با دستورکارهای دیگر. همانطور که توضیح دادم یکی از جزوهها در مورد جنبش معلمان و وضعیتشان توضیح میدهد، ولی مشخصا اینطور نیست که ربطی به جنبش معلمان و پرستاران نداشته باشد و در مورد آنها تکرار نشود.
به نظر شما چه وجوه مشترکی میان جنبش دانشجویی و جنبش کارگری وجود دارد که باعث شده است این طرح حمایتی اصلا برنامهریزی بشود؟
در واقع دانشجویان بعد از دورهی تحصیلی ۴سالهیشان یا کمی بیشتر از آن ۴سالی که در دانشگاه هستند، خودشان نیز به صف کسانی میپیوندند که نیروی کارشان را میفروشند. بنابراین خودبهخود مسئلهی جنبش کارگری و جنبش دانشجویی بهم متصل است و علاوه بر آن وقتی بحث تشکلیابی طبقهی کارگر مطرح میشود خودبهخود به بحث تشكل دانشجویى هم وصل میشود. یعنی دفاع از آزادی تشکلها و آزادی بیان خودبهخود به مسایل جنبش کارگری متصل است و خب دفاع از آزادی دموکراتیک هم همیشه یکی از کارویژههای جنبش دانشجویی بوده است.
آقای امیری از روز یکشنبه تا بحال که این طرح در حقیقت بهصورت عملی دارد اجرا میشود، آیا ممانعتی از طرف نیروهای حراست دانشگاه، بسیج دانشجویی یا نیروهای فشار دیگری بهعمل آمده است یا نه؟
بله! در دانشگاه تهران و در دانشگاه شریف از طرف حراست با این طرح برخورد شد و بچهها را مجبور کردند بهصورت رسمی صندوقهایی که در سطح دانشگاه گذاشته بودند را بردارند. ولی خب بعد از این برخورد در واقع ما بهصورت غیررسمیتر با حرکتمان توی دانشگاه این کمکها را جمع کردیم. موضع مشخصى از طرف گروههای دانشجویی مثل بسیج گرفته نشد، ولی حراست با این طرح برخورد کرد.
یعنی اینکه الان صندوقهای جمعآوری کمک مالی در دانشگاه تهران و در دانشگاه شریف از طرف حراست جمعآوری شده است ؟
در دانشگاه شریف بله، در دانشگاه تهران در دانشکدهی علوم وادبیات با این طرح برخورد شد، ولی در دانشکدهی حقوق هنوز با این طرح برخورد نشده است.
مصاحبهگر: میترا شجاعی
روز دوشنبه کار را در دانشگاه صنعتی شریف شروع کردیم، می دانستیم که حراست محیط ساختمان ابن سینا را بین ساعت 10 تا 11 بازرسی می کند. ساعت 12 زمان خوبی برای شروع کردن طرح بود. هم دانشگاه شلوغ تر بود و هم از بازدید حراست در امان می ماندیم، مگر این که گزارشی رد می شد.
میزمان را در نزدیکی برد انجمن اسلامی قرار دادیم، این کار با اعتراض برخی اعضای انجمن اسلامی مواجه شد، نمی خواستند تشکل ملی – اسلامی شان به کارگر آلوده شود، همان هایی که در جریان اختلافات سال گذشته وقتی بهشان می گفتم آجر به آجر این دانشگاه از دسترنج کارگران روی هم قرار گرفته ، حرفم را به تمسخر می گرفتند. پارلمان دانشجویی! یا دنبالچه های اسلام سیاسی! کسانی که ترجیح می دهند با چهره های دست چندم دو خردادی لاس بزنند و مراقب باشند که آلوده به کارگر نشوند. تهدید کردند که میزتان را آن طرف بگذارید چون ممکن است حراست فکر کند که برنامه ی انجمن اسلامی است، می خواستم بگویم حراست خودش هم می داند که جنم این کارها را... گفتم اگر می خواهید این جا نباشیم گزارشمان را به حراست بدهید، آن ها بیایند جمع مان کنند؛ کار بالا می گیرد و با پا در میانی یکی دو نفر می رویم کمی آن ورتر بساطمان را پهن می کنیم! حالا بهتر می فهمم که چرا انتخابات انجمن ما بر خلاف انجمن پلی تکنیک و انجمن علامه در کمال آرامش برگزار شد، چون دانشگاه نگرانی ندارد، شاید بتواند از طریق انجمن کارمندان حراست را تعدیل کند تا از تعداد کمتری کارمند استفاده کند، صرفه جویی به نفع جیب حکومت اسلامی!!
استقبال دانشجویان بد نیست، بهتر از چیزی است که فکر می کردم، بعضی ها باورشان نمی شود که این کارگران به خاطر برگزاری مراسم یک می در زندان باشند، بعضی ها خوب کمک می کنند اما اکثر دوستان خودمان جیبشان بدجوری خالی است! به صورت آمپریک هم به طبقه ی کارگر گره خورده ایم!!
صندوق را تا وقتی که محوطه خلوت می شود نگه می داریم، به ریسک برخورد با حراست نمی ارزد، روزهای بعد را هم احتیاج داریم.
سه شنبه ظهر کارمان را دوباره شروع کردیم، استقبال در حد دیروز بود، هنوز خیلی جا دارد تا فضا اشباع شود، دانشجویی که ظاهر مذهبی دارد می آید جلو و کمکی به صندوق می اندازد، تاکید می کند که از طرف جمعی از دوستان بود، من و مهسا و حسین متعجب می شویم و چند دقیقه ای بحث می کنیم.
یکی از برادران بسیجی چند بار از کنار صندوق رد می شود و با نگاه خشمگین ما را می پاید، به مهسا گفتم این یارو بد نگاه می کنه حتما گزارش می ده ،چند دقیقه بعد دیدم مهسا می گه یارو داره با موبایل حرف می زنه احتمالا خبر رو رد کرد، سریع با چاقو صندوق را که کلی چسب کاری شده از کنار پاره می کنم که پول ها دست حراست نیفته، پول ها رو در می آرم، چند دقیقه نشده که سر و کله شون پیدا می شه!
می گه از طرف انجمن هستین؟! می گم نه! خیالش ناراحت می شه، می پرسه مجوز دارین! می گم نه، فکر نمی کنم نیازی به مجوز داشته باشه، میگه جمع کنین دارین برای زندانی سیاسی کمک جمع می کنین!(با حالت تهدید) می گم داریم برای خانواده هاشون کمک جمع می کنیم، می گه اصرار نکنم، بعد شروع می کنه به سخنرانی که آره محمود صالحی وضع مالی اش خوبه و تو نقده یا پاوه (بعد که باش حرف می زنم می فهمم منظورش سقزه) کله پزی داره! هر چی توضیح می دم به خرجش نمی ره، گیر داده به کله پزی! می خواستم بگم کله پزی رو اون بالا دستی ات داره که کله ات رو پخته! هیچی نگفتم! بساط رو جمع کردیم ،مجبوریم دستی کمک جمع کردن رو ادامه بدیم!