تبليغاتX
روزنوشت های عمو کیوان
یکشنبه یازدهم آذر 1386
بیانیه و فراخوان "چپ کارگری" برای مراسم 16 آذر

 

"سوسيالیسم تنها راه رهايی"

 مبارزه ي جنبش دانشجويي جزئي از مبارزه ي جنبش هاي اجتماعي(کارگري، زنان، اقوام تحت ستم، جوانان و...) براي ساختن دنيايي انساني است. دنيايي که در آن خبري از استثمار انسان ها و مناسبات استبدادي سرمايه داري نيست. دنيايي که در آن اثري از ستم جنسي نيست. دنيايي که در آن انسان ها آزادانه سرنوشت خويش را تعيين مي کنند.

جنبش دانشجويي بر پايه ي منافع عيني و مشخصي که از نفس دانشجو بودن نشات بگيرد شکل نمي گيرد. به خصوص در کشورهايي که حاکميت مستبدتري دارند دانشگاه به تريبون اعتراض جامعه تبديل مي شود. صف بندي نيروهاي سياسي در دانشگاه، نه امري تصادفي، که نمودي از صف بندي سياسي و طبقاتي در جامعه است. جنبش دانشجويي مي تواند و بايد به عنوان يک نيروي سياسي موثر در کنار ديگر جنبش هاي اجتماعي ايفاي نقش کند.

طي يک سال گذشته شاهد گسترش سرکوب جنبش هاي اجتماعي و از آن جمله سرکوب جنبش دانشجويي بوده ايم. توطئه و پرونده سازي عليه فعالين جنبش دانشجويي، بازداشت، اخراج و تعليق شمار زيادي از فعالين اين جنبش، کنترل پوشش دختران دانشجو و سهميه بندي جنسيتي تنها گوشه اي از پرونده ي سرکوب جنبش دانشجويي بوده است. در مقابل اما شاهد مقاومت محلي، محدود و غير متشکل دانشجويان بوده ايم. ضرورت مقاومت سراسري و پيگيرانه به صورت بلاواسطه اي به مساله ي تشکل هاي مستقل دانشجويي گره مي خورد. تشکل هايي که از تمام جناح هاي حاکميت مستقل هستند و مرزبندي روشني با دخالت خارجي در تعيين سرنوشت مردم ايران دارند. تلاش براي ايجاد تشکل هاي مستقل دانشجويي با استراتژي کلان پيوند با ديگر جنبش هاي اجتماعي همسوست.

طي سال هاي گذشته دفتر تحکيم وحدت کوشيد تا با طرح استراتژي "دموکراسي خواهي" جنبش دانشجويي را به زائده ي دانشجويي اصلاح طلبان دوخردادي تبديل کند. همچنين طرح هاي "رفراندوم"، "انقلاب هاي رنگي و مخملي" و نيز دفاع آشکار از حمله ي نظامي آمريکا از سوي طيف هاي جداشده از دفتر تحکيم وحدت در برابر جنبش دانشجويي قرار گرفت. "دوري از قدرت و ديده باني جامعه ي مدني" هم براي بندبازي ميان دو استراتژي تبديل شدن به بال دانشجويي اصلاح طلبان دوخردادي يا آژيتاتورهاي حمله ي نظامي آمريکا مطرح شد. در اين ميان دانشجويان سوسياليست با شعار اتحاد با جنبش هاي اجتماعي به صحنه آمده اند تا دنيايي انساني را با تکيه بر قدرت توده هاي مردم بنا کنند. "چپ کارگري" هم بحث محوريت "جنبش کارگري" را در اتحاد جنبش دانشجويي مطرح کرده است چرا که طبقه ي کارگر را تنها طبقه ي با زنجيرهاي راديکال مي داند که مي تواند افق هاي سياسي مشخصي را در برابر ديگر جنبش هاي اجتماعي قرار دهد. طبقه اي که با رهايي خويش جامعه را آزاد خواهد کرد.

بر پايه ي اين ملاحظات بايد 16 آذر را به روز مبارزه عليه استبداد سرمايه داري و ستم جنسي تبديل کنيم. بايد فرياد همبستگي با جنبش هاي کارگري، زنان، معلمان، پرستاران، جوانان و اقوام تحت ستم سر دهيم. در اين ميان هر يک از گرايشات مختلف جنبش دانشجويي مي بايست به طرز شفافي خواسته هاي خود را رو به جنبش دانشجويي اعلام نمايد لذا چپ کارگري دانشگاه هاي ايران خواسته هاي حداقلي خود را به شرح زير اعلام مي دارد:

 1- آزادي بي قيد و شرط دانشجويان زنداني(صباح نصري، هدايت غزالي، احمد قصابان، جواد عاليخاني، مجيد توکلي، احسان منصوري و ياسر گلي)

2- به رسميت شناخته شدن حق تحصيل براي همه ي دانشجويان و در نتيجه لغو احکام تعليق دانشجويان و بر چيده شدن موانع ادامه ي تحصيل دانشجويان ستاره دار.

3- انحلال حراست دانشگاه ها، کميته هاي انصباطي و ستادهاي گزينشي وزارت علوم.

4- خروج نيروهاي شبه نظامي و سرکوبگر بسيج از دانشگاه.

5- پايان دادن به بازنشسته کردن اجباري و اخراج علني استادان دگر انديش.

6- توقف برخورد با انجمن هاي اسلامي، شوراهاي صنفي و انجمن هاي علمي، هنري و فرهنگي.
7- ايجاد تشکل مستقل دانشجويي.

8- برچيده شدن تبعيض و تفکيک جنسيتي در تمام حوزه هاي دانشگاه و جامعه و از آن جمله پايان دادن به طرح سهميه بندي جنسيتي.

9- برچيده شدن دوربين هاي مدار بسته اي که براي کنترل رفتار دانشجويان در دانشگاه ها نصب شده اند.

10- به رسميت شناخته شدن حق آزادي پوشش در دانشگاه و جامعه و در نتيجه برچيده شدن بساط طرح "ارتقاي امنيت اجتماعي" در جامعه و کنترل پوشش دختران دانشجو در دانشگاه.

11- توقف فيلترينگ سايت هاي اينترنتي در دانشگاه و جامعه.

12- رفع توقيف از نشريات توقيف شده ي دانشجويي و آزادي انتشار نشريات دانشجويي.

13- پايان يافتن يورش هاي پياپي به دانشگاه و تجسس خوابگاه ها.

14- به رسميت شناخته شدن حق تحصيل رايگان عمومي، توقف خصوصي سازي دانشگاه و خوابگاه هاي دانشجويي و پرداخت کمک هزينه به دانشجويان.

15- کنترل و اداره ي دانشگاه ها و خوابگاه هاي دانشجويي توسط شوراي دانشجويان، اساتيد و کارکنان دانشگاه.

16- آزادي بيان بي قيد و شرط.

17- لغو مجازات اعدام و جنايت ضد انساني سنگسار.

18- به رسميت شناخته شدن حق اقوام تحت ستم براي تحصيل به زبان مادري و تصميم گيري در مورد سرنوشت آني و آتي شان.

19- توقف اخراج مهاجران افغاني و به رسميت شناخته شدن حق آموزش رايگان براي کودکان افغاني.

20- الغاي قوانين تبعيض آميز و زن ستيز و از آن جمله قوانين مجازات اسلامي، مدني و کار.

21- آزادي بي قيد و شرط فعالين جنبش زنان(مريم حسين خواه و جلوه جواهري) و لغو احکام صادره عليه فعالان جنبش زنان (مريم ضيا، دلارام علي و عاليه اقدام دوست)

22- حقوق برابر براي کار برابر زنان.

23- ايجاد تشکل هاي مستقل کارگري.

24- به رسميت شناخته شدن حق اعتصاب.

25- لغو قراردادهاي موقت و سفيد امضا، توقف خصوصي سازي کارخانه ها و ايجاد کنترل کارگري بر امر توليد.

26- آزادي بي قيد و شرط فعالين کارگري(محمود صالحي، ابراهيم مددي، رضا دهقان و منصور اسالو) و لغو احکام صادره عليه فعالين کارگري و معلمان.

27- پرداخت حقوق معوقه ي کارگران و افزايش دستمزد کارگران.

28- تصويب لايحه ي هماهنگ پرداخت و افزايش حقوق معلمان و کارکنان آموزش و پرورش.

29- الغاي تمامي قوانين ضد کارگري.

30- به رسميت شناخته شدن سن 18 سال تمام براي تمايز کودکان و بزرگسالان.

 

چپ کارگری دانشگاه های ايران

11 آذر 86

+ نوشته شده در 10 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
جمعه بیست و پنجم آبان 1386
در دفاع از سوسیالیسم کارگری- قسمت دوم

در دفاع از سوسیالیسم کارگری- قسمت دوم

(درباره ی محتوای سیاسی پلمیک با سوسیالیست های خلقی)

 

اشاره ی مختصر:

پس از انتشار مقاله ی "در دفاع از تشکل مستقل دانشجویی" عابد توانچه با فحشنامه ای که در آن مرا به "روشنفکران دموکرات مآب"، "توده ای های هنوز توده ای"، "تقی شهرام"، "چپول"، "چپکی" و "متال باز" بودن متهم کرده بود به استقبال مقاله ی من آمد. عابد توانچه مرا به داشتن ارتباط با فرخ نگه دار، سازگارا، حجاریان و فخرآور متهم کرده بود، در پاسخ به این فحاشی مقاله ی "در دفاع از سوسیالیسم کارگری- قسمت اول" نگاشته شد. عابد توانچه این بار نیز به جای بحث درباره ی مقاله ی من سعی کرد تا به خیال خود با افشاگری در مورد سوابق من اتهامات دیگری را به من وارد کند.

همانطور که در قسمت قبلی مقاله تاکید کردم هدف من از نگارش این مجموعه مقالات نه پاسخ به فحاشی های عابد توانچه  که پرداختن به بحث های مهم تری است که از نظر من می تواند به دامن زدن به بحث های جدی تری در میان فعالین جنبش دانشجویی و دیگر جنبش های اجتماعی کمک کند. در این میان اما در هر یک از این مقالات به گوشه ای از اتهامات وارده خواهم پرداخت. هدف از این کار نه پاسخ به عابد توانچه که افشای شارلاتانیسم و انگ زنی های بدون فاکت است، چرا که شیوع آن در جنبش چپ بسیار خطرناک خواهد بود. به خصوص آن که قطب سوسیالیستی! شارلاتان های کامنت باز به یاری تبر به دستان معتقد به ترور انقلابی آمده است! در این مقاله به اتهام عابد توانچه نسبت به عدم اعتقاد من به دیکتاتوری پرولتاریا پاسخ خواهم داد و پاسخ به سایر اتهامات بی پایه و اساس را به نوشته های بعدی موکول می کنم.

مطالعه ی این مقاله را به خصوص به عابد توانچه که به تعبیر سعید حبیبی:"اگر زنده بماند!- به عنوان يکي از مطرحترين پرچمداران مارکسيسم لنينيسم در ايران شناخته خواهد شد." توصیه می کنم.

 

1- درباره ی محتوای سیاسی پلمیک با سوسیالیست های خلقی:

 

طی چند روزه گذشته شماری از رفقایی که از موضع خیرخواهانه نگران تحلیل نیروی چپ در جدال های قلمی درونی هستند نسبت به ادامه ی پلمیک با عابد توانچه ابراز ناخرسندی کرده اند. این رفقا عمدتا به ضرورت نقد و مقابله با دشمن مشترک(لیبرال ها، انجمن های اسلامی، حکومت اسلامی و...) پرداخته اند. ضمن اشاره به این نکته که مبارزه ی ایدئولوژیک کمونیست ها نمی تواند بر پایه ی روش دوخردادي اتحاد براي مقابله با دشمن مشترک قرار گیرد توضیح برخی نکات را لازم می دانم چرا که ادامه ی نگارش این سلسله مقالات بدون توضیح مفصل محتوای سیاسی و طبقاتی پلمیک با سوسیالیست های خلقی امکان پذیر نبود.

 

 

"کمونیسم عبارتست از علم شرایط رهایی پرولتاریا"

اصول کمونیسم/فردریش انگلس

 

براى مارکس و انگلس، کمونيسم علم شرايط رهايى پرولتاريا، جنبش و برنامه ی جهانشمول مبارزه ی طبقه ی کارگر برای رهایی انسان از کلیت سازمان معیوب جامعه ی سرمایه داری بود. در نتیجه ی جدایی ساختاری تئوری مارکسیسم از عمل سیاسی، که طی یک قرن بر بستری از جهت گیری های طبقاتی روی داد؛ کمونيسم به چارچوبى ايدئولوژيک و سازمانى براى بيان نارضايتى طيف وسيعى از تمايلات ناسيوناليستى و محلى عليه فقط و فقط برخی از جنبه‌هاى این سازمان معیوب تبدیل شد. برای توجیه عمل سیاسی غير پرولترى (که در راستای منافع طبقاتی بورژوازی قرار داشت) پروژه ی مسخ و تخريب تئورى مارکسیستی کلید خورد. تز منحط "سوسیالیسم در یک کشور" تنها یکی از نمودهای تئوريزه کردن ناسيوناليسم و رفرميسم بعنوان محتوى تئوری مارکسيستی است. بدین ترتیب سوسیالیسم رهایی بخش کارگران با سوسیالیسمی جایگزین شد که بی حقوقی سیاسی و انواع و اقسام محدودیت های فرهنگی را لازمه ی اقتصاد دولتی می دانست.

مسخ تئوری مارکسیستی البته به ناسيوناليزه شدن مارکسيسم یا تبلیغ سوسیالیسم بورژوایی و خرده بورژوایی تحت نام مارکسیسم در اتحاد جماهیر شوروى محدود نماند و بسیاری از جنبش های سوسیالیستی را که به تغییر جهت طبقاتی سوسیالیسم در شوروی اعتراض داشتند را هم تحت تاثیر قرار داد. به عنوان مثال مائوئیسم که در تقابل با همزیستی مسالمت آمیز خروشچف شکل گرفته بود به فاصله ی چند سال دچار چرخش کاملی در مواضع شد.

 

"انقلاب بی وقفه ی مائو با انقلابات خودجوش پرولتری که به جامعه ای بی طبقه می انجامند، هیچ ارتباطی ندارد. کاملا بر عکس! انقلاب بی وقفه ی او بیشتر مانند تئوری جنگ طولانی است؛ این تئوری نه حرکتی خودجوش بلکه هدایت شده، منضبط و سراسر تاب و تحمل است. به عبارت دیگر، وقتی مائو خواستار انقلاب است، خواهان تولید بیشتر و بیشتر است. این همان چیزی است که مارکس انباشت بدوی سرمایه نامیده بود"

فلسفه و انقلاب/ رایا دونایفسکایا

 

اما این مساله محدود به مائوئیسم نبود، اگر کمونیسم برای مائو به مفهوم تولید هر چه بیشتر بود، در اروپاى شرقى، کمونیسم به عنوان به عنوان علم ايجاد سرمايه دارى دولتى و اطمينان خاطر از اطاعت طبقه ی کارگر، به کار گرفته شد. در این کشورها سوسیالیسم به صورت علم برنامه ریزی تولید در آمد، گویی فقط سوسیالیسم قادر به برنامه ریزی بود.

 

"گرایش وجود داشت که تولید را به خاطر تولید تکامل می داد و در انبوه آمارها و فهرست ها مهم ترین چیزی که نادیده می گرفت، این بود که چگونه و چه وقت سطح زندگی ارتقا یابد... جوهر بحث های تئوریک رسمی بین الملل کمونیسم رسمی در 1967 همه چیز را افشا کرده بود ،چرا که <تولید به خاطر تولید> عبارتی بود که مارکس به تولید سرمایه داری اطلاق می کرد و ویژگی آن را <کشتار بزرگ بی گناهان> می دانست "

فلسفه و انقلاب/ رایا دونایفسکایا

 

اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای اروپای شرقی تلاش کردند تا وابستگی تمام عیار خود به بارآوری کار و در نتیجه استثمار شدید کارگران را نفی کنند، همین موضوع تئوریسین های کمونیست را به بت واره پرستی علم سوق داد. علم ناب تحقیق در فضای خارج زمین و یا ساخت بمب های هیدروژنی محصول همین دوران بودند. کار به جایی رسید که ادوارد لیپسینکی نقش انقلابی را نه به کارگر بلکه به کارخانه ی خودکار نسبت داد!

در اروپای غربی و آمریکا هم سوسیالیسم به عنوان پوشش ايدئولوژيک مبارزه جویی آنارشيست ها، مباحثات فرهنگى و آتئيستى روشنفکران، رفرم هاى فرهنگى و آموزشى طبقه ی متوسط، سياست هاى چپ پارلمانتاريست، رفع بحران به شيوه کينزى و آشتى طبفاتى به کار گرفته شد.

اما در کشورهای به اصطلاح "جهان سوم" تحت تاثیر موفقیت شوروی و چین در رشد صنعتی، سوسیالیسم به مبارزه ی ناسیونالیستی علیه امپریالیسم تبدیل شد، در واقع سوسیالیسم به صورت ابزاری در دست جناح چپ بورژوازی و خرده بورژوازی در آمد. برنامه ی(اگر بتوان علی رغم ابهام بیش از حدش آن را برنامه دانست) سیاسی - اقتصادی ای که بخش عمده ی چپ ایران در طول دوران فعالیت خود به جامعه ی ایران ارائه کرده است چیزی شبیه به مدل توسعه ی اقتصاد کاپیتالیستی و در نتیجه دولت متناظر با آن بوده است. این برنامه مبارزه ی سوسیالیستی را به عنوان مبارزه ای برای تحقق استقلال ملى، توسعه اقتصادى، رفرمهاى اجتماعى و دموکراسى بورژوايى ارائه می کرد. به این معنا بخش غالب چپ ایران فارغ از تمام حسن نیت و داعیه ی کمونیستی ای که داشته است چیزی جز جناح چپ جنبش ملی - اسلامی بورژوایی و خرده بورژوایی نبوده است.(1) بیهوده نبود که پس از اصلاحات ارضی در سال 42 بسیاری از گروه ها و سازمان های چپ هرگز نپذیرفتند که فرماسیون اجتماعی – اقتصادی غالب در ایران سرمایه داری است. بیهوده نبود که همچنان یا بر طبل نیمه فئودال- نیمه مستعمره بودن کوفتند یا با تاکید بر وابستگی در "سرمایه داری وابسته" ، نخست مبارزه با سرمایه داری را به مبارزه با سرمایه داری وابسته و در نهایت به مبارزه با سرمایه داران وابسته تقلیل دادند و در نهایت از استقلال سرمایه داران ایرانی حمایت کردند. چنان که در نهایت اعتقاد به خودکفائى اقتصادى به شاخص مبارزه ی ضد امپرياليستی و  سوسياليستی تبدیل شد. و سرانجام بیهوده نبود که از نظر اکثر آن ها بورژوازی ملی و مترقی در صفوف "خلق" قرار داشت. اگر تاریخ کمونیسم تاریخ مبارزه ی بی وقفه ی طبقه کارگر، گاه به شکل آشکار و گاه به شکل پنهان، علیه سرمایه باشد، در آن صورت تاریخ این مبارزه از تاریخ مبارزات شمار بسیاری از سازمان هایی که ادعای "چپ"،"سوسیالیسم"، "کمونیسم" و... به یدک می کشیدند کاملا جداست. طی سال های 57 تا 60 زمانی که کارگران علیه کارفرما و در مجموع علیه مناسبات سرمایه داری دست به اعتصاب می زدند این سازمان ها می خواستند به آن ها بقبولانند که مشکل شما امپریالیسم آمریکاست چرا مقابل سفارت آمریکا دست به اعتراض نمی زنید؟ بیهوده نبود که این چپ هرگز نتوانست در میان کارگران پایه بگیرد، این سوسویالیسم فقط و فقط توسط روشنفکران رو به افزايش جامعه ی شهرى نمایندگی می شد.

حزب توده سنتز دو جریان بین المللی و بومی بود. از نظر بین المللی پایه های تشکیل دهنده ی حزب توده را ناسيونال رفرميسم پروسوويتيستی و از نظر بومی آرمان های استقلال اقتصادی و توسعه ی صنعتی تشکیل می داد. وفاداری راسخ بخش اعظم حزب توده به اتحاد جماهیر شوروی در نهایت به انشعاب ملی- اسلامی خلیل ملکی انجامید. در این انشعاب حزب توده به اولویت قائل شدن برای سياست خارجى اتحاد جماهیر شوروى نسبت به منافع ملی متهم شد. از آن زمان تا کنون جریان اصلی انتقاد چپ رادیکال از حزب توده ی ایران همین نادیده گرفتن منافع ملی بوده است، یک قرن پس از زمانی که مارکس اعلام کرد: "کارگران وطن ندارند" کمونیست های ایرانی حافظ منافع ملی شدند. این تصویر پلشت همان چپی است که پشت سر خواست اخراج کارگران افغانی ایستاد و ... درست بر خلاف سنت سوسیالیسم کارگری که از همان آغاز بر انترناسیونالیسم و مبارزه ی جهانی طبقه ی کارگر تاکید کرد، گرایشات متنوع رفرمیستی بر پایه ی نوعی ملی گرایی بنا شدند. از سویی استالینسم پشت سر تز "سوسیالیسم در یک کشور" سنگر گرفت و از سوی دیگر تمام هنر سوسیال دموکراسی (پس از جنگ اول جهانی) کنترل و مدیریت سرمایه داری در داخل مرزهای ملی بود. سوسیال دموکراسی در بهترین حالت در سطح ملی به تحمیل رفرم هایی به نفع کارگران و از طریق اتحادیه های کارگری دل خوش می کرد.

با شکست دولت مصدق حزب توده متهم به عدم حمایت از دولت مصدق شد.  زمانی که با زوال جبهه ی ملی اپوزیسیون ناسیونالیست ضعیف شد این چپ رادیکال بود که با رشد کردن در فضای خلا عدم حمایت حزب توده از جبهه ی ملی رشد کرد، در واقع این چپ عهده دار وظایف اپوزیسیون ناسیونالیست شد. این سنتز جبهه ی ملی و حزب توده ی ایران بود که به شکل گیری چپ رادیکال در ایران انجامید. چپ رادیکال که صورت غالب چپ ایران را در دهه های 60 و 70 میلادی تشکیل می داد، محصول نقد ناسيوناليستى از حزب توده در جریان شکست کودتای 28 مرداد علیه دولت مصدق است. به این ترتیب رادیکالیزه شدن ناسیونالیسم به صورت وجه مشخصه ی چپ رادیکال در آمد. گستره ی این چپ رادیکال از تنوع زیادی برخوردار بود، از مائوئیست ها و چریک های شهری(فدائیان خلق) تا شمار زیادی از گروه های خط 3 که به فعالیت های سیاسی اعتقاد داشتند. در این میان تئوری های مائوئیستی و شبه مائوئیستی توانایی زیادی برای جذب این ناسیونالیسم در دستگاه نظری خود داشت، این همان الگویی بود که در چین پیاده شد. کار به جایی رسید که ستارخان و باقرخان به عنوان شخصیت هایی که برای مبارزه ی سوسیالیستی باید منبع الهام قرار بگیرند مورد ستایش قرار گرفتند و عکس های میرزا کوچک خان در کنار تصویر آیت الله خمینی روی دیوار محل جلسات "اتحادیه ی کمونیست های ایران" نصب شد.

اگرچه بسیاری از سازمان های چپ رادیکال برنامه ی روشنی برای تصرف قدرت سیاسی در دست نداشتند اما مدل مورد نظر آن ها به کار گیری روش های خشن علیه دولت بود، رادیکالیسم سطحی این چپ در ضدیت آشتی ناپذیر با سلطنت و بعدها حکومت اسلامی و نه سرمایه نمود می یافت. این رادیکالیسم سطحی مورد افتخار سوسیالیست های خلقی همان رادیکالیسمی بود که در نهایت سازمان فدائیان اقلیت را به دنباله روی محض از مجاهدین خلق(جناح چپ جنبش اسلام سیاسی) واداشت.

بدین ترتیب زمانی که جنبش اسلام سیاسی در سال های میانی دهه ی 50 گسترش می یافت بدنه ی اصلی این چپ رادیکال ترجیح داد در خانه ی تیمی خود باقی بماند تا طرح ترور فلان سرهنگ دون پایه را عملی سازد و... برنامه ی تصرف قدرت سیاسی سازمان های چپ رادیکال آن قدر گنگ و ناروشن بود که سرانجام به فدائی گری برای تقویت بورژوازی ملی و مترقی، تبدیل شد. این برنامه ی مبتذل و منحط برنامه ای بود که کمونیست های ایران برای سال ها به طبقه ی کارگر ارائه می کردند.

واژه ی "خلق" از سوی سازمان های چپ رادیکال مدام به کار گرفته می شد، در یک سوی مبارزه ی به اصطلاح طبقاتی! خلق قرار داشت و در سوی دیگر آن نیروهای ضد خلق و حامیان امپریالیستشان. خلق ظرف گل و گشادی بود که در هر زمان بسته به احساس نیاز رهبران سازمان برای توجیه عملکرد راست روانه شان، نیرویی به آن وارد و یا از آن خارج می شد. ملاک قرار گفتن طبقات در این ظرف فقط و فقط تحلیل سطحی این سازمان از شرایط سیاسی بود، بدین ترتیب بسیاری از سازمان هایی که زمانی خرده بورژوازی حامی آیت الله خمینی را در صف خلق قرار می دادند بعدها آن را از ظرف خلق خارج کردند. در این میان آشنایی با قانونمندی های سرمایه کوچکترین ضرورتی نداشت.

تبیین نظری و تدقیق تئوریک اهداف و شیوه های مبازاتی طبقه ی کارگر از طریق مبارزه با ایدئولوژی های طبقات دیگر به دست می آید. اما اگر بپذیریم که بخش عمده ی چپ ها و سوسیالیست های ایرانی جناح چپ جنبش ملی – اسلامی خرده بورژویی و بورژوایی را تشکیل می داده اند، در این صورت این گونه جدال های قلمی دیگر نه مناقشات درونی چپ ها و سوسیالیست ها که نمودی از مبارزه ی طبقه ی کارگر  علیه ایدئولوژی های دیگر طبقات (البته با پوشش سوسیالیستی) خواهد بود. این نگاه دقیقا مخالف با دیدگاهی است که پوپولیست هایی مثل توانچه سعی در تبلیغ آن دارند. برای قضاوت درباره ی محتوای سیاسی و طبقاتی تئوری و پراتیک افراد، سازمان ها و احزاب هرگز نمی توان به ادعاها و اتیکت هایی که بر فعالیت هایشان می زنند اکتفا کرد و همه ی آن ها را زیر اسامی کلی چپ یا سوسیالیست قرار داد. در این باره در قسمت های بعدی این سلسله مقالات نشان می دهم که رجوع به مارکس یا لنین و فاکت آوردن از آن ها، یا قائل یودن به حزب سیاسی یا ضرورت انقلاب در میان سوسیالیست های غیر کارگری، به معنی عدم وجود اختلافات بنیادین بین سوسیالیسم کارگری با سوسیالیسم دیگر طبقات نیست.

 

2- محک انطابق با مارکسیسم چه کسانی توده های هنوز توده ای است؟

 

به تازگی عابد توانچه در راستای غنی سازی فحشنامه های خود پشت بحثی پنهان شده است که آقای صادق نوابی در مرداد ماه 85 خطاب به من نگاشت. توانچه البته پیش از این در فحشنامه ی اولش در مورد من نوشته بود: "محکش برای انطباق با مارکسیسم « فرخ نگه دار »  و « توده ای های هنوز توده ای » است" توجه خوانندگان را به این نکته جلب می کنم که آقای نوابی در همان بحث ها نوشته بود: "من به طور کلی از عملکرد این حزب در دوره های مختلف دفاع می کنم." و نیز بارها اعلام کرده بود که سال های 57 تا 62 را درخشانترین دوره ی فعالیت حزب توده می داند. نوابی همچنین در جوابیه ی خود به من در دفاع از عملکرد حزب توده نوشت: "من از شما و دیگر دوستان خواستم که به جای تهمت های بی سند و مدرک، بنشینیم، اسناد را بیاوریم و درباره عملکرد حزب توده، از جمله در سال های انقلاب بحث کنیم."در همان پلیمیک من در مورد عملکرد حزب توده نوشته بودم:"این جاست که ته مانده های تفکر توده ایستی و شورویستی شما رو می شود و آنچه که نباید هویدا شود.... بله آقای نوابی همین رفقای حزبی شما بودند که با همین توجیهات در برابر سنگسار زنان، اعدام انسان ها و به استثمار کشیدن کارگران چیزی نگفتند  و خیلی ساده استدلال کردند : حکومت جمهوری اسلامی ایران چون ضد امپریالیستی است پس خلقی و مردمی است. !!!!  با همین استدلال ها حامی مکتبی ها و حزب جمهوری اسلامی شدند. بله دوست من با همین استدلال ها در سرکوب روشنفکران همدستی کردند. آدم فروختند و حتی برای سرکوب نیرو اعزام کردند. و با همین استدلال هاست که سید حسن نصرالله هم نزد شما عروج می کند و تبدیل می شود به چه گوارای لبنان! با همین تئوری های پوسیده اسلام سیاسی را تقویت کردید و ..." قضاوت را به خواننده واگذار می کنم تا خود به این موضوع بیندیشد که چه کسی محکش برای مارکسیسم توده ای های هنوز توده است؟ یک روز صادق نوابی فریاد بر می آورد که :"تنها یک دلیل برای من بیاور که تو را مارکسیست بدانم!" و روز دیگر عابد توانچه همان حرف ها را به شکل به مراتب ناشیانه تری تکرار می کند: "انگ پدرخواندگی و جواز صادر کردن همانقدر به من و رفقای من می چسبد که مارکسیست بودن به تو و محفل کوچکی که عضو آن هستی" در نهایت من همان جوابی را که به نوابی دادم برای توانچه تکرار خواهم کرد: "اگر شما مارکسیست هستی من افتخار می کنم که مارکسیست نیستم چرا که هرگز حاضر نیستم مرزبندی خود را با تفکرات رویزیونیستی و توده ایستی امثال شما مه آلود کنم."

البته دفاع عابد توانچه از بحث های صادق نوابی به هیچ وجه تعجب آور نیست چرا که از نظر نگارنده ی این سطور هر دو از سوسیالیسم خلقی و خرده بورژوایی دفاع می کرده و می کنند. هر دو تفکر مبارزه ی ضدامپریالیستی را که بر پایه ی ناسیونالیسم و بیگانه ستیزی خرده بورژوایی شکل گرفته است، به جای مبارزه ی سوسیالیستی و ضد سرمایه داری ترویج می کنند، هر دو خلق را به جای طبقه ی کارگر قرار می دهند، هر دو استقلال ایدئولوژیک و تشکیلاتی طبقه ی کارگر را نفی می کنند، هر دو مخالف گسترش آزادی های اجتماعی پس از تصرف قدرت سیاسی هستند و.... بیهوده نیست که امروز ضروری می دانم که نسبت به نگارش سلسله مقالاتی در دفاع از سوسیالیسم کارگری اقدام کنم و در آن مقطع (15 ماه پیش) نیز تشخیص می دادم که خطاب به نوابی بنویسم: "رفیق نوابی یک مقاومت ارتجاعی در برابر سرمایه داری نه تنها محترم و شایسته ی دفاع نیست بلکه محکوم به شکست هم هست!" و نیز خطاب به نوابی در جوابیه ی خود به من سوسیالیسم خلقی را بسط خلاقانه ی تئوری مارکس می دانست بنویسم: "به شخصه فکر می کنم باید در برابر سوسیالیسم خلقی هم موضع گیری نمود تا مبارزات جنبش را به سوی سوسیالیسم کارگری ارتقا داد" و سرانجام بیهوده نبود که در مقابل دفاعیات صادق نوابی از فیدل کاسترو نوشتم: "خائنینی مثل رفیق کاسترو که مناسبات عشیره ای را به جای اصول سانترالیسم دموکراتیک بر حزب تحمیل نموده، سوسیالیسم را به مفهوم سرمایه داری دولتی سترون کرده ، رویای بچه گانه و استالینیستی سوسیالیسم در یک کشور را به خورد پرولتاریای کوبا داده و آزادی های مردم کوبا را از آن ها سلب نموده و.... معنای مبارزه را به لجن کشیده اند" اگر مارکسیسم نوابی 15 ماه پیش در فاز فکاهی قرار داشت امروز مارکسیسم توانچه در فاز معامله با گرایشات و قطب های سکتاریستی قرار دارد که از پیشروی جنبش کارگری و نیز تقویت گرایشات سوسیالیستی- کارگری در هراسند.

 

3- شارلاتانیسم سیاسی و انگ زنی های بدون فاکت:

 

اگر در قبال انگ زنی های بدون فاکت، اگر در برابر مزه پراکنی ها و فحاشی های مجازی و ... متعهد نباشیم و قاطعانه برخورد نکنیم باید شاهد ضربات جدی به جنبش چپ باشیم. در این میان به سهم خود در افشای یکی از این حقه های کودکانه می پردازم.

عابد توانچه در فحشنامه ی خود مرا متهم کرده است که به دیکتاتوری پرولتاریا اعتقاد ندارم چرا که در کامنتی که در تاریخ 20 مرداد 85 در وبلاگ یکی از رفقا گذاشته ام نوشته ام:

"در مورد <دیکتاتوری پرولتاریا> این ترمی است که بلانکی درست نموده و خوب می دانی که روش بلانکی اصولا یک روش غیرمارکسیستی و آوانتوریستی است. لذا فکر می کنم کاربرد این واژه نیاز به تدقیق بیشتری دارد"

در این میان خواننده ای که متن سانسور شده ی سانسورچی جوان و ناشی ما را می خواند احتمالا تصویر درستی از نگارنده ی این سطور نخواهد داشت. برای رفع شبهه ی تمام خوانندگان، همان جملاتی را که خطاب به صادق نوابی(که از موضع مشابهی به من حمله کرده بود) در "مقاله ی مارکسیسم رفیق نوابی در فاز فکاهی" (22 مرداد 85) نوشتم برای عابد توانچه تکرار می کنم:

"رفیق عزیز شما را به خواندن مجدد نامه ام توصیه می کنم و توضیح می دهم که من روش آوانتوریستی، نخبه گرایانه و جدا از توده های بلانکی را به نقد کشیده ام و لذا خواستار این شده ام که وقتی از ترم "دیکتاتوری پرولتاریا" استفاده می کنیم تدقیق بیشتری به کار بندیم و بیان کنیم که منظور ما از ادای این ترم چیست؟ ایا ما هم همان درک بلانکی را از این ترم داریم یا به درکی مارکسیستی از آن رسیده ایم. آیا وقتی آن را به کار می بریم منظورمان تجربه ی واقعی استالینیسم در شوروی است؟ تجربه ای که میلیون ها انسان آزاده را به کام مرگ کشید؟ یا درک ما از آن به مثابه دموکراسی شورایی است که گامی فراتر ( به لحاظ کیفی و نه فقط کمی) از دموکراسی بورژوایی است. لذا من اصلا چنین چیزی ننوشته ام که این ترم یا مفهومش را غیر مارکسیستی می دانم من روش لویی بلانکی را غیر مارکسیستی دانسته ام که البته به نظر می رسد شما که به نوعی تفکرات چهل سال پیش چپ ایرانی را نمایندگی می کنید یا تفکرات او خیلی هم مشکل ندارید."

 

"سانسور مبارزه را نابود نمی کند، بلکه آن را یک جانبه می کند، مبارزه ای آشکار را به مبارزه ای پنهان تبدیل می کند، مبارزه بر سر اصول را به مبارزه ی اصول بی قدرت با قدرتی بدون اصول تبدیل می کند. سانسور حقیقی که بر ذات مطبوعات استوار است، همانا نقد است"

سانسور و آزادی مطبوعات/ کارل مارکس

 

آقای توانچه آیا بهتر نیست به جای سانسور کردن مقالات من، به سانسور حقیقی(نقد) بپردازید و برای مخاطبان خود ذره ای از فهم و شعور قائل شوید؟ آیا بهتر نیست به جای پنهان کردن مبارزه، این مبارزه ی ایدئولوژیک را بدون هیچ هراسی، آشکارانه ادامه دهیم؟ آیا اگر کسی بنویسد در مورد به کار بردن ترم "دیکتاتوری پرولتاریا" باید تدقیق بیشتری به کار برد، به معنی عدم اعتقاد او به دیکتاتوری پرولتاریاست؟ به شخصه فکر می کنم که هیچ خواننده ای چنین استدلالی را نپذیرد مگر آن که این خواننده عابد توانچه باشد که به قول خودش: "من بازی با کلمات و تمرین کلمه و ترکیب را بعد از دوران مدرسه ی ابتدایی کنار گذاشته ام." توانچه احتمالا علاوه بر بازی با کلمات شناخت معنی کلمات را هم کنار گذاشته باشد و ناچار وقتی معنی کلماتی چون "تدقیق" را علی رغم توضیحات چند خطی من نمی فهمد به هذیان گویی می افتد.

 

پانوشت:

 

1- برای اطلاع بیشتر نگاه کنید به جهان سوم، نظریه ی وابستگی و احمد شاملو (ایرج آذرین) و ناسيوناليسم چپ و کمونيسم طبقه کارگر - نگاهى به تجربه ايران (منصور حکمت)

 

 

+ نوشته شده در 4 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
سه شنبه بیست و دوم آبان 1386
چپ تحکیمی و سوسیالیسم خلقی

"چپ تحکیمی و سوسیالیسم خلقی"

 

محمد کریم آسایش

 

تاریخ دوبار تکرار می شود: بار اول به صورت تراژدی، بار دوم به شکل کمدی فلاکت بار؛ و البته در دوران هایی از تاریخ، این تکرار به صورت چرخه در می آید. حکابت بروز و ظهور پدیده ای با عنوان "چپ تحکیمی" نیز از همین سنخ است. انجمن های اسلامی مهندس بازرگان، سوسیالیست های خداپرست، سازمان مجاهدین خلق ایران، دانشجویان خط امام و اکنون چپ تحکیمی. تاریخ طنز تلخ و گزنده ای دارد. چهره ها، حرف ها، شعارها و خاستگاه ها یکی است

عدالتخواهی پوپولیستی، رفرمیسم، رادیکالیسم سطحی، فرهنگ ملی-اسلامی، ضدیت با امپریالیسم در شکل بیگانه ستیزی و ناسیونالیسم وجه مشخصه ی جریانات فوق الذکر است. این مشخصات البته به این جریانات محدود نمی ماند، بخش مهمی از این مشخصات در جریانات چریکی چپ به ظاهر غیر مذهبی هم نمود دارد، جریاناتی که بعضی از آن ها زائده های مستقیم جریانات اسلامی اند و بخش دیگر نیز محصول جنبش ملی – اسلامی 15 خرداد 42. اکنون شاهد آنیم که چپ تحکیمی با همان چهره ها و حرف ها و از همان خاستگاه ظاهر می شود. سعید حبیبی و عابد توانچه بهترین نمونه ها برای شناخت چپ تحکیمی هستند.

مصاحبه ی عابد توانچه با سعید حبیبی و نقد (فحشنامه ی) وی به رفیق کیوان امیری الیاسی نمونه های خوبی هستند تا با دیدگاه های آن ها آشنا شویم.

عابد توانچه در گفتگویش با سعید حبیبی می گوید: "ديگر چسباندن تحکيم موجود در آن زمان به انقلاب فرهنگي صداي خود ما را هم درآورده بود. بعضيها در اثر بي اطلاعي و يا به عمد فرقي ميان تحکيم اوايل دهه ي شصت و اواسط دهه ي هشتاد قائل نمي شدند. مثلا تاکيد داشتند که به جاي استفاده از نام « دفتر تحکيم » که رايج بود از « دفتر تحکيم وحدت حوزه و دانشگاه » استفاده شود." و از "انجمن های رادیکال" سخن می گوید و نمونه ی تحول تحکیم را ورود جملاتی از لنین و مانیفست کمونیست در بیانیه های انجمن اسلامی می داند که از طرف پدرخواندگان تحکیمی تحمل نشد و متوقف گردید.

عابد توانچه از افشای تحکیم هراسان است، می خواهد تحکیم را مدرن، دموکراتیک و عدالتخواه نشان دهد. تحکیم را دیگر "تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه" نمی داند، تحکیم را "تحکیم وحشت" نمی داند. تحکیم را ضد چپ نمی داند. انجمن ها را مثل چپ رادیکال، رادیکال می خواند. از تلاش هایی که البته خود اذعان دارد که ناکام ماند برای چپ جلوه دادن تحکیم می گوید. خیر آقای توانچه، دیگر نمی توانید تحکیم را بزک کنید. دفتر تحکیم همان "دفتر تحکیم حوزه و دانشگاه" است. الان هم تحکیم به دنبال وحدت با فقهای به اصطلاح نواندیش است، همانطور که دانشجویان خط امام در مقابل اسلام لیبرالی، اسلام آمریکایی و اسلام ارتجاعی، به دنبال فقه پویای انقلابی و عدالتخواه بودند؛ اکنون تحکیم در مقابل اسلام ایدئولوژیک، اسلام سنتی و اسلام عامیانه به دنبال نواندیشی، فقه پویا و قرائت های به اصطلاح مدرن از دین، هرمنوتیک دینی و خوانش لیبرالی از اسلام است. اتفاقا نکته ی جالب آن است که بخش عمده ای از چهره های این فقه پویا و این نواندیشی دینی همان چهره های گذشته اند. اکنون نیز تحکیم و چهره های مطبوعاتی اش آشکارا خصم خود را مارکسیسم اعلام می کنند. از محمد هاشمی دبیر تشکیلات تحکیم و انجمن اسلامی پلی تکنیک گرفته تا نویسندگانی چون محمد قوچانی و مریم شبانی، همه هم صدا با پدرخوانده ی آمریکایی شان علی افشاری و دانشجو شده های وزرات اطلاعات نظیر امیرعباس فخرآور.

حجاریان و قوچانی هم بارها در مقالات خود از ادبیات مارکس و لنین استفاده کرده اند و از آن ها فاکت آورده اند. می خواهید چند نمونه از حجاریان برایتان ذکر کنم؟ "اصلاحات مرد، زنده باد اصلاحات" معادل "انقلاب مرد، زنده باد انقلاب" ، فاکت از لنین در مقاله ی "چه باید کرد؟"، هجدهم خرداد آری، هجدهم برومر نه" و... از این نمونه ها در ادبیات حجاریان(معاون سابق وزارت اطلاعات، بنیانگذار اطلاعات نخست وزیری و عضو تیم بازجویی سران حزب توده) بسیار است. حجاریان همیشه از مارکس و لنین فاکت می آورد، همواره مثال هایش در مورد سازماندهی از سازمان های سیاسی چپ است. با بزک کردن تحکیم با جملات مارکس و لنین نمی توانید در بین دانشجویان، نسبت به آن توهم ایجاد کنید.

سوسیالیسم خلقی در فرازهای دیگری از مصاحبه ی عابد توانچه به وضوح نمود می یابد. از هوشی مین برای مبارزه ی مسلحانه فاکت می آورد. او معتقد است: "من به هيچ وجه منکر تاثير فوق العاده ترورهاي انقلابي و اعمال قهرمانانه در بالا بردن روحيه توده ها و ايجاد نيروي محرکه ي رواني براي به حرکت درآوردن مردم نيستم" ، "من شخصا در اين مسئله به تز جزني نزديک هستم. مبارزه ي مسلحانه به عنوان بازوي تبليغاتي يک تشکيلات سياسي منسجم". از شاخه ی نظامی صحبت می کند و از مسعود احمدزاده فاکت می آورد.

پیش از پرداختن به ماهیت سوسیالیسم خلقی، ذکر یک نکته را در مورد این درافشانی ها در این مصاحبه ضروری می دانم. تبلیغ مبارزه ی مسلحانه، آن هم به این شکل چه هدفی را دنبال می کند؟ به ویژه مدتی بعد از سخنان معاون وزیر علوم مبنی بر برخورد با تفکرات چه گواریستی در دانشگاه؟ آیا این به استقبال سرکوب رفتن نیست؟ آیا این گرای امنیتی دادن نیست؟ چه کسانی جز اصلاح طلبان و حضرات تحکیمی از سرکوب چپ در این مقطع استقبال می کنند و برایش هلهله سر می دهند؟(1)

حال به سوسیالیسم خلقی مورد اشاره ی عابد توانچه می رسیم(2) برای نقد سوسیالیسم خلقی در ادبیات سوسیالیستی جهانی می توان به مانیفست کمونیست، برنامه ی کمونارهای بلانکیست فراری، جنگ داخلی در فرانسه 1871، انقلاب آلمان و پیکار دموکراتیک کارگران، خطابیه به اتحادیه ی کمونیست ها و آثار متعدد دیگری از مارکس و انگلس، درباره ی مشی چریکی جدا از توده از لنین، مارکسیسم و تروریسم از تروتسکی و ... رجوع شود. همچنین در ادبیات سوسیالیستی ایران می توان به "در تدارک انقلاب سوسیالیستی"، "استالینیسم" و "نقد درباره ی تضاد مائو" از سازمان وحدت کمونیستی، "ملاحظاتی درباره ی تئوری پیشاهنگ" از راه کارگر، جزوه ی سازمان پیکار در راه آزادی طبقه ی کارگر در نقد مشی چریکی و "سه منبع سه جزء سوسیالیسم خلقی"، "اسطوره ی بورژوازی ملی و مترقی"، "کمونیست ها و پراتیک پوپولیستی"، "درباره ی خطر آکسیونیسم" و... از سهند و اتحاد مبارزان اشاره کرد.

آن چه در تمامی نظرگاه های سوسیالیسم خلقی مشترک است(الیته با ادبیات مختلف) این نکات است:

1- مبارزه ی ضدامپریالیستی به جای مبارزه ی سوسیالیستی و ضد سرمایه داری. مسعود احمد زاده مبارزه ی سوسیالیستی را تضمین کننده ی مبارزه ی ضد امپریالیستی می داند نه بالعکس. در نتیجه مرحله ی انقلاب را "انقلاب دموکراتیک نوین"تلقی می کند. در نتیجه در تزهای او مبارزه ی دموکراتیک اهمیت بیشتری از مبارزه ی طبقاتی می یابد. احمدزاده بیان می دارد که: "هرجا بهتر بشود مبارزه کرد، باید قطب مبارزه را بدانجا منتقل نمود" بیژن جزنی در تزهای خود ایران را سرمایه داری وابسته می خواند، قدرت رژیم را نه ناشی از سلطه ی امپریالیسم بلکه ناشی از دیکتاتوری شاه و اتوکراسی سلطنتی می داند، معتقد است که امپربالیسم نیرویی خارجی است که تضاد عمده ای در جامعه ی ما ندارد، رژیم را مستقل از امپربالیسم می داند و از بندبازی رژیم بین امپریالیست های مختلف سخن می گوید. درنتیجه ی همین مقدمات مطرح می کند که به جای شعار "مرگ بر امپریالیسم و سگ زنجیری اش در ایران" باید شعار "مرگ بر شاه دیکتاتور و حامیان امپریالیستی اش" را داد. وش تضادهای امپریالیسم، رژیم و سرمایه داری ایران را قابل تفکیک دانسته و برای هرکدام مرحله ی متفاوتی از مبارزه را قائل می شود. در این میان تضاد عمده را رژیم شاه می داند که البته مبارزه با رژیم شاه را به مبارزه با وجهی از آن (دیکتاتوری شاه) تقلیل می دهد و معتقد است که این دیکتاتوری اقشاری از "ضد خلق" را نیز تحت فشار قرار داده است و باید شعارهای ضد دیکتاتوری را برای جذب این اقشار به جای شعارهای انقلاب دموکراتیک مطرح کرد. (این یعنی همان تز جبهه ی واحد ضد دیکتاتوری حزب توده و به عبارتی دیگر شعار "شاه سلطنت کند نه حکومت" جبهه ی ملی)

2- تاکید بر نقش افراد. چه در تز مبارزه ی مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک، چه در تز دو مطلق پویان و چه درتبلیغ مسلحانه ی جزنی، بر نقش افراد تاکید می شود، ترور افراد نقش تعیین کننده می یابد و ضرباتی مهلک به نظام موجود وارد می کند. به تعبیر تروتسکی، تروریسم و پارلمانتاریسم در ماهیت با هم مشترکند. هر دو فکر می کنند که با تغییر افراد یا وارد کردن ضربه به آن ها می توان تغییری ایجاد کرد. حداقل تاریخ جمهوری اسلامی و ترورهای سازمان مجاهدین خلق نشان می دهد که این اندیشه ها توهمی بیش نیست. همانطور که تاریخ اصلاح طلبی 8 ساله و مجلس ششم، پوشالی بودن پارلمانتاریسم را نشان داد.

3- جایگزینی خلق به جای کارگر. در این نگرش "خلق" در مقابل "ضد خلق" یا "شاه" یا "رژیم" به جای "طبقه ی کارگر" در مقابل "طبقه ی سرمایه دار" قرار می گیرد. (3)

عابد توانچه فرهنگ ملی – اسلامی خود را در تقد رفیق کیوان امیری الیاسی بروز می دهد. زمانی که به علاقه ی کیوان به موسیقی متال نیش و کنایه می زند، زمانی که نسبت های اخلاقی می دهد و زمانی که از تمایلات قلبی خود می گوید: "اگر به خدا ایمان داشتم او را شکر می کردم" همچنین عجیب نیست که کیوان را با رفیق تقی شهرام مقایسه می کند و از وحشت خویش می گوید، شریف واقفی ها باید هم همواره کابوس تقی شهرام را ببینند. عابد توانچه ازتیره و تبار و از سنخ همان شریف واقفی هاست، برای همین خصم خویش را رفیق تقی شهرام می داند.

اکنون به سعید حبیبی می رسیم، او که از "رادمرد فروهر" می گوید و به خسرو گلسرخی ارادت خاصی دارد. ارادت سعید حبیبی به خسرو گلسرخی طبیعی است، وی برای این به گلسرخی علاقه دارد که گلسرخی می گوید: "عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم" "اسلام حقیقی در ایران، همواره دین خود را به جنبش های رهایی بخش ایران پرداخته است"، "می توان در این تاریخ، از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد و نیز از سلمان پارسی ها و ابوذر غفاری ها"، "در یک جامعه ی مارکسیستی، اسلام حقیقی به عنوان یک روبنا، قابل توجیه است و ما نیز چنین اسلامی را، اسلام حسینی را، و اسلام علی را تائید می کنیم"

سعید حبیبی یار غار سعید رضوی فقیه، که در دفترتحکیم، به طلحه و زبیر معروف بودند؛ زمانی که به عضویت شورای مرکزی تحکیم وحدت در آمد با رای فراکسیون رضوی فقیه بود. همان زمان یکی از اعضای شورای شاخه ی جوانان جبهه ی مشارکت در صحبتی شفاهی با من از رای آوردن وی برای شورای مرکزی تحکیم ابراز خوشحالی کرد و گفت نیروی ما الان در شورای مرکزی تحکیم است. وی نیز در 15 آذر 86 از خلق می گوید و از مبارزه ی مسلحانه.

آن چه در مورد عابد توانچه و سعید حبیبی گفتم به هیچ وجه به معنای این نیست که این ها افرادی مشکوکند. خیر، این ها همانطور که ذکر کردم هویت مشخص و پیشینه ی تاریخی خود را دارند. (سوسیالیسم خلقی و جریان هایی در ایران که ذکرشان رفت) بحث این است که آن ها نبایند پوستین کمونیستی به تن کنند، چون به قواره شان نمی آید. آن ها متعلق به سنت فکری دیگری هستند. چپگرایی آن ها متعلق به طبقه ی دیگری غیر از طبقه ی کارگر است. بنابراین بهتر است در سنت خود صادق باشند. این جریان اگر درون سنت خود فعالیت کند می تواند به شاخه ی جوانان جناح چپ نیروهای ملی-مذهبی تبدیل شود همانطور که اسلافشان چنین بودند.

حال بهتر است نگاهی به استراتژی چپ تحکیمی در جنبش دانشجویی بیاندازیم. چپ تحکیمی بنا بر تز احمدزاده که "هر جا بشود بهتر مبارزه کرد، آن جا باید قطب مبارزه را منتقل نمود" از هر شکل شورش علیه حاکمیت استقبال می کند. بنابر ماهیت پوپولیستی خویش، هویت کلان جنبش را در مفهوم مخالفان می بیند. بنابر ماهیت صرفا ضد دیکتاتوری و ضد رژیمی اش، شورش را فقط در شکل سیاسی می بیند. بنابر ماهیت پوپولیستی، خلقی و رفرمیستی شان همواره از اتحاد، جبهه ی واحد، جبهه ی وسیع و همکاری با تمام نیروها می گوید و باز بنا بر رفرمیسم ذاتی شان، علی رغم ضد دیکتاتوری بودن، همواره با حاکمیت مشغول گفتگوست و در انتظار کسب امتیازی از حاکمیت به سر می برد. چپ تحکیمی در واقع "فشار از پائین، چانه زنی با بالا" را جایگزین "فشار از پائین، چانه زنی در بالا" نموده است. (4) در واقع در شکل جنبش شان می خواهند با رنگ و لعاب چپ انقلاب مخملی کنند و در شکل پارتیزانی شان، می خواهند از جنبش برای شاخه ی نظامی موهومشان خوشه چینی کنند.

تشر زدن های امروز عابد توانچه و سعید حبیبی به چپ کارگری چیز غریبی نیست. مجاهدین خلق و چریک های فدائی هم به نیروهایی که به کار منظم سیاسی-تشکیلاتی اعتقاد داشتند و به دنبال پیوند با طبقه ی کارگر بودند و مبارزه ی طبقاتی و انقلاب سوسیالیستی را جایگزین مبارزه ی خلقی و ضد امپریالیستی و انقلاب دموکراتیک کرده بودند تحت عنوان "سیاسی کارها" حمله می کردند. تاریخ دوبار تکرار می شود بار اول تراژدی، و بار دوم کمدی فلاکت بار. وضعیت چپ تحکیمی امروز این کمدی فلاکت بار را به صحنه آورده است.

پانوشت ها:

1- این گرای امنیتی را مقایسه کنید با مقاله ی قوچانی در شهروند امروز که در آن به اصولگرایان یادآوری می کند که عهد و پیمان قبلی شان در اتحاد برای سرکوب کمونیست ها را فراموش نکنند، یا گفتگوی محمد علی کامفیروزی با مسئول موسسه ی دعوت کننده از دختر و پسر چه گوارا به ایران که در آن دائما کامفیروزی هشدار می دهد که کمونیست ها در دانشگاه زیاد شده اند، آن ها دارند رشد می کنند، بسیاری از آن ها آثار کلاسیک و جدید مارکسیستی را به زبان اصلی می خوانند، آن ها نیروی تعیین کننده ای در دانشگاه هستند و... یا هشدار آرش خوشخو به سید خندان، مردی با عبای شکلاتی یعنی محمد خاتمی در مورد رشد چپ در دانشگاه.

2- البته تنها اشاراتی کوتاه می شود، برای نقد سوسیالیسم خلقی منابع بسیاری وجود دارند که مروجان سوسیالیسم خلقی می توانند به رجوع به آن ها اشکالات نظری خود را بر طرف نمایند. گرچه این ها نه اشکالات نظری، بلکه برخاسته از خاستگاه طبقاتی سوسیالیسم خلقی است.

3- فکر می کنم همین مقدار برای نقد سوسیالیسم خلقی کافی باشد، در صورت نیاز در مقاله ی دیگری به طور جداگانه به آن خواهم پرداخت.

4- البته هر از چند گاهی که دز جامعه ی مدنی و جنبشی بودنشان بالا می رود مثل احمد زید آبادی از "فشار از پائین، چانه زنی هم در پائین" سخن می گویند

 

+ نوشته شده در 6 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
سه شنبه بیست و دوم آبان 1386
بیانیه دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک

بیانیه دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک

در رابطه با شفاف سازی اعتراضات اخیر دانشجوئی در این دانشگاه

 

به دنبال برگزاري تجمع و تريبون آزاد دانشجويي در اعتراض به صدور احكام سنگين عليه سه دانشجوي پلي تكنيك در روز دوشبه 30 مهر ماه در اين دانشگاه، روابط عمومي انجمن اسلامي امير كبير در اطلاعيه به انتقاد از دانشجويان چپ و مشخصا "دانشجويان سوسياليست" پرداخته است. بر اين اساس و در راستاي اعلام مواضع شفاف خود  لازم مي دانيم به روشن ساختن پاره ای از مسائل جاری در دانشگاه پلی تکنیک بپردازیم.

متاسفانه یا خوشبختانه این اولین باری نیست که انجمن اسلامی دانشجویان پلی تکنیک برای فرار از نقدهای اساسی ای که به این مجموعه ی غیر دموکراتیک وارد می شود سریعا در پشت « دو قطبی خود ساخته ی انجمن اسلامی _ بسیج » ، پنهان می شود. جای بسی شگفتی است که مجموعه ای که قدمت خود را نزدیک به 40 سال می داند هنوز به مرحله ای از بلوغ سیاسی نرسیده است که به جای انگ زدن و اتهام چسباندن ، به نقدهای سازنده و منطقی منتقدان خود توجه کند و بدانها پاسخ دهد و در صورت نداشتن پاسخی در برابر نقدها به اصلاح تفکرات و روشهای خود بپردازد.

متاسفیم که دوستان هم دانشگاهیمان در بند طبقه ی حاکم بر ایران ، اسیر منافع و جهالتهای حاکمان هستند و متاسفیم که مسئله ی دربند بودن این عزیزان دستاویزی برای فرصت طلبان شده است تا  از این شرایط به بهره برداری سیاسی و پیشبرد اهداف گروهی خود بپردازند.

در شرایطی که مهره های کلیدی و تندروی انجمن اسلامی دانشجویان پلی تکنینک در چنگال رژیم گرفتار هستند ، ترکیبی از نا آگاهی مهره های جوانتر این مجموعه و سیاست بازی پیردانشجویان آن در حال دامن زدن به توهم جدید و خطرناک دیگری است . دو قطبی خیالی جددی که در آن انجمن اسلامی امیر کبیر در مقابل کل رژیم ایران قرار دارد. رفتار مهره های بازمانده از این مجموعه ی رو به زوال با دیگر گروه های دانشجوئی دقیقا مشابه توسل حاکمان کشورهای جهان سوم  به حربه ی اعلام حالت فوق العاده برای برخورد آسانتر با مخالفان و منتقدان سیاسی و اجتماعی خود است.

بازماندگان تشکیلات انجمن اسلامی در یک موضع گیری غیر سیاسی و غیر حرفه ای توقع دارند تنها و تنها به این دلیل که اعضایی از این مجموعه در زندان به سر می برند ، سایر گروه های دانشجویی آنان را بر حق شمارند و از انتقاد نسبت به عملکرد و تفکرات آنان خودداری کنند. این تفکر نادرستی است. بازماندگان مجموعه ی انجمن اسلامی دانشجویان  می توانند توقع داشته باشند که همگان برای رهانیدن دانشجویان از بند، تلاش کنند و همه ی گروه های دانشجوئی در بر ملا ساختن پرژه ی مدیریت دانشگاه برای ساختن « انجمن اسلامی دروغین» به آنان کمک کنند اما چشم بستن بر اشتباهات و خطاهای این مجموعه مسئله ای نیست که پشتوانه ای منطقی داشته باشد.

در بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان موجی از اتهامات و انگها روانه ی دانشجویان چپ و علی الخصوص دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک شده است که بیش از آنکه انعکاس مواضع سیاسی یک گروه دانشجوئی باشد نشانگر اوج خشم ، نفرت  و عصبانیت یک گروه سیاسی نسبت به حرکت رو به جلوی تفکرات منتقد و مخالف خود است. این بیانیه در حقیقت انعکاسی از روحیه اقتدارطلبی و منفعت طلبی کور  انجمنهای اسلامی و دفتر تحکیم وحدت است.

از آنجایی که مدتهاست بزرگان فکری انجمنهای اسلامی _ مانند  آقایان سروش ، یزدی و کروبی _ نگران « هویت اسلامی » مجموعه ی انجمنهای اسلامی هستند و مکررا انجمنهای اسلامی را به مقابله با تفکرات لائیک ، سکولار و غیر مذهبی توصیه می کنند و از آنجایئ که دیگر هیچ تشکل دانشجوئی مستقلی نمی تواند رسما ( از نظر مدیریت  دانشگاه و حاکمیت ) به فعالیت در دانشگاه بپردازد ، بهتر است اعضای محترم انجمن اسلامی دانشجویان رویای یکه تازی دوباره  در دانشگاه  به مدد داشتن « مجوز انحصاری فعالیت رسمی در دانشگاه » را به فراموشی بسپاردند. شرایط عینی دانشگاه و جامعه خود عاملی اجباری برای تکامل مبارزات دانشجوئی و تشکلهای دانشجوئی از غالبهای کهنه و پوسیده  گذشته به غالبهای مدرنتر و مطابق با شرایط جدید است که از نظر ما درک این شرایط عینی،  کلید پیروزی و موفقیت جنبشهای دانشجوئی بر حربه های جدید حاکمیت است.

به اعضای انجمن اسلامی دانجویان توصیه می کنیم به جای پناه بردن به دامان شیوخ مختلف و سرگردانی بین اساسنامه ی انجمنهای اسلامی و افکار خود ، برای کمک به همدانشگاهیان دربند به تکیه گاه و عامل اصلی قدرت یک گروه دانشجوئی که همانا پشتوانه ی دانشجوئی و بدنه ی آن در دانشگاه است روی آورند. دانشگاه  پلی تکنینک بیش از هشت هزار دانشجو دارد که علی رغم شرکت همه ی طیفهای دانشجوئی در اعتراض دانشجوئی روز 30 مهرماه 86 ، نسبت دانشجویان شرکت کننده در این اعتراض دانشجوئی چیزی بیش از یک به شانزده کل جمعیت دانشجوئی دانشگاه نبود. این در صورتی است که با توجه به صدور احکام سنگین و ناعادلانه برای دانشجویانی که بی گناه در بند شده اند انتظار می رفت تعداد دانشجویان شرکت کننده در این اعتراض « بسیار » بیش از این تعداد باشد.

این نشان دهنده ی ضعف تمامی گروه های دانشجوئی مدعی در پلی تکنینک نسبت به اتخاد تاکتیکهای جدید برای مقابله با اوضاع جدید تحمیل شده و شکل گرفته در دانشگاه است.

پاسخ به چند اتهام تکراری انجمن اسلامی دانشجویان

 انجمن اسلامی دانشجویان ادعا می کند که : « چندی است علاوه بر تمام عداوت های جریانات اقتدارگرای داخل دانشگاه، انجمنهای اسلامی دانشجویان به طور عام و انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر به طور خاص، از سوی گروه های بعضا خلق الساعه ای که حامل ایدئولوژی چپ هستند » مورد تعرض واقع شده و مشخصا از نام « دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک » و ترکیب مکرر « جریانات موسوم به چپ » استفاده می کند.

همانطور که در بالا اشاره کردیم این سطور بیش از آنکه منعکس کننده ی واقعیت و حتی یک ادعای سیاسی باشد تنها و تنها نمایانگر عمق کینه و عصبانیت یک جریان سیاسی شکست خورده در دانشگاه است که شاهد بسط و گسترش عمقی تفکرات منتقد و مخالف خود است . بازماندگان مجموعه ی  انجمن اسلامی پلی تکنینک می توانند تمام معادلات سیاسی دانشگاه را در دستگاه دو قطبی « انجمن اسلامی _ دیگران » به خورد خود دهند همچنانکه خامنه ای از دو قطبی« خودی _غیر خودی» صحبت می کند و جرج بوش اعلام می دارد که : « هر کسی با ما نیست دشمن ماست». قرار دادن هر فرد یا گروه غیر انجمنی در کنار نام چکمه پوشان بسیج در دانشگاه بیش از آنکه به انحصار طلبی شما کمکی کند شما را بیشتر از فضای واقعی موجود در دانشگاه دور خواهد کرد. ضمن اینکه شما نمی توانید منکر این مسئله شوید که تندترین نقدها ی ساختاری به مجموعه ی انجمنهای اسلامی و دفتر تحکیم وحدت  توسط اعضایی از خود شورای مرکزی انجمن اسلامی پلی تکنینک در سال 84 و 85  انجام پذیرفت. این  اتهامات که به تعبیر انجمن اسلامی پلی تکنینک « گویی «تصادفا» در بسیاری از موارد همسو و همزمان با جریانات وابسته به حاکمیت بر علیه دانشجویان عضو انجمن های اسلامی آغاز می شود »  تصادفا در اوج حملات خرداد 85 علیه انجمن پلی تکنیک توسط نهاد رهبری و بسیج ، منجر به بازداشت « یک سوسیالیست و یک کمونیست »  عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی پلی تکنیک شد که علی رغم تمام اتهامات شما _  و تمام اعتقدات آنها که متفاوت با تفکرات انجمنهای اسلامی بود _ پیگیر رادیکالترین خواستهای دانشجوئی آن مقطع زمانی بودند و  با زندان انفرادی و محرومیت از ادامه ی تحصیل در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد بیشترین هزینه را در آن مقطع برای دفاع از تشکلی که عضو آن بودند پرداخت کردند.

در قسمتی دیگر از اتهام پراکنی انجمن اسلامی آورده شده است که : « انجمن اسلامی امیرکبیر اما با صرف نظر از عملکرد غیراخلاقی دانشجویان موسوم به چپ و بدون توجه به تهدیدات ایشان، در راستای سیاست آزادی بیان برای همه تفکرها و برای اعلام یکپارچگی فعالین دانشجویی به نیروهای اقتدراگرا، از میان ۱۰ سخنران برنامه، ۲ سخنران را به دانشجویان چپ اختصاص داد. چرا که اگر بنا به ترس از این تهدیدات فوق الذکر بود، انجمن اسلامی امیرکبیر بایستی بسیار زودتر از این ها و در زمانه ای که گروهک فشار موسوم به انصار حزب الله در برهم زدن تجمعات یکه تازی می کرد، پای خود را از فعالیت سیاسی و مدنی کنار می کشید

برای ما جای تعجب است که انجمنهای اسلامی و دفتر تحکیم وحدت که تجسم عینی بی اخلاقی و سیاست بازی هستند ، صفتی را که خود شهره ی آن هستند حواله ی دیگر گروه ها دانشجوئی می کنند. میزان اخلاقگرائی این دو مجموعه در پروژه ی فرادانشگاهی « استیضاح سعید حیبی» از سمت دبر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت ، رفتار مغرضانه نسبت به دانشجویان زندانی چپ ، تقلب در انتخابات شورای مرکزی انجمن اسلامی پلی تکنینک و حذف دانشجویان با گرایش چپ از لیست نهایی منتخبان و اعلام فهرستی مغاییر با واقعیت _ و تامین کننده ی نظرات « لیدرهای غیر دانشجوی جنبش دانشجوئی!» _ به خوبی نمایان است. تاسف بارتر آنکه سیاست بازماندگان مجموعه ی  انجمن اسلامی نسبت به دانشجویان دربند حتی از سیاست « حلوا خوران » گروه های اصلاح طلب در زیر تابوت فعالان سیاسی تندرو هم رقت بارتر است. آیا به دلیل آنکه دانشجویان در بند در انجمنهای اسلامی هم عضویت دارند فقط کسانی می توانند از آنان حمایت کنند که از انجمن اسلامی پلی تکنیک به عنوان نهاد انحصاری در این زمینه کسب مجوز کنند؟ در صورتی که انجمن اسلامی پلی تکنیک نسبت به دانشجویان در بند و اعضای خود چنین دیدی دارد باید واقعا برای آنان ابراز تاسف کرد.

انجمن سلامي از «تبليغات گسترده و شفاف» خود و پخش «تراكت هاي تبليغاتي به صورت مخفيانه و محدود و بدون هماهنگي با متولي تريبون از سوي دانشجويان سوسياليست» سخن مي گويد. شايد انجمن اسلامي انتظار دارد دانشجویان سوسیالیست پلی تکنینک روبروي چشم ماموران اتنظامات و حراست دانشگاه به پخش تراكت بپردازند؟

 روز يكشنبه 29 مهر، يك روز قبل از برگزاري تريبون تنها دانشجويان سوسياليست پلي تكنيك بودند كه در بسياري از دانشكده ها و نيز در صحن دانشگاه اقدام به پخش گسترده تراكت كردند كه متاسفانه به دنبال اين اقدام برخي اعضاي شورای مرکزی انجمن اسلامي دانشجويان سوسياليست را به زد و خورد و مرافعه در روز تجمع و نيز معرفي به انتظامات  دانشگاه تهديد كردند. پخش تراكت از سوي دانشجويان سوسياليست و دعوت از دانشجويان براي شركت در تريبون روز دوشنبه به معناي شركت مستقل در اعتراض به صدور احكام سنگين عليه سه دانشجوي پلي تكنيك صرف نظر از عضويت شان در هر تشكل  و يا عقايد و تعلقات فكري آنها مي باشد. دانشجويان سوسياليست در اعتراض به سركوب جنبش دانشجويي از دانشجويان پلي تكنيك و ديگر دانشگاه ها دعوت كردند تا در تريبون آزاد روز دوشنبه شركت كنند. هيچ تهديدي «مبني بر برهم زدن تجمع انجمن اسلامي» از سوي دانشجويان سوسياليست صورت نگرفته و ما اصولا تجمع روز دوشنبه را تجمع انجمن اسلامي ندانسته اين تجمع را اعتراض هماهنگ و يكپارچه دانشجويان پلي تكنيك و ديگر دانشگاه ها عليه حاكميت ، پیرامون جريان صدور احكام سنگين _ درون و برون دانشگاهی _  عليه فعالين دانشجويي و علی الخصوص سه دانشجوی دربند محکوم شده به حبس طویل المدت مي دانيم.

انجمن اسلامی امیرکبیر ، در گزارش تجمع روز دوشنبه در سایت خود ، هیچ اشاره ای به حضور دانشجویان چپ در این تجمع نکرده و  نه تنها از انتشار متن بیانیه دانشجویان چپ خودداری می کند که حتی از قرائت بیانیه های این دانشجویان نیز سخنی به میان نیاورده است. انجمن اسلامی امیرکبیر که خود را«معتقد به آزادی بیان و آزادی فعالیت طیف های مختلف فعالین دانشجویی» معرفی می کند ، چنین اقدامی را چگونه توجیه می کند و چطور بعد از نشان دادن این رفتار دانشجویان چپ را متهم به درج یکسویه ی اخبار تجمع در وبلاگهای خود می کند؟ شاید تمام مسئله در اینجاست که : « همه با هم برابرند اما بعضی ها برابرترند

انجمن اسلامي اميركبير مشی چندین ساله خود را «مبتنی بر رعایت اخلاق و دفاع از حقوق تمامی جریانات سیاسی» معرفی می نمایند اما حتی به بدنه ی دانشجوئی خود خیانت می کند  و در حالی که در انتخابات دوره ی نهم ریاست جمهوری بیانیه تحریم انتخابات را منتشر می کند ، چند نفر از چهره های شناخته شده انجمن اسلامی  در اتاق فکر ستاد انتخاباتی " یکی از استوانه های نظام" مشغول کار می شوند ، روزهای قبل از انتخابات با پیام کوتاه تلفن همراه دانشجویان را به رای دادن ترغیب می کنند و  در پای صندوقهای رای _ با سرانگشتان آبی رنگ _ عکس یادگاری می اندازند. آیا این همان اخلاق مد نظر انجمنهای اسلامی است؟ اگر تعریف اخلاق سیاسی از نظر شما چنین است ما به هیچ وجه خود را معتد به اخلاقی که شما تعریف کننده و نماینده ی آن هستید پایبند نمی دانیم.

انجمن اسلامی دانشجویان پلی تکنیک از یک سو از احترام به تفکرات دانشجویان سخن میگوید  و از سوی دیگر اندیشههای دانشجویان چپ را در « چهار چوب تنگ ایدئولوژی » میداند. ما در پاسخ به مانیفست کمونیست استناد میکنیم: « مارکسیسم ایدئولوژی نیست. مارکسیسم علم است. مارکسیسم سلاح طبقه کارگر برای مبارزه است

 اگر انجمن اسلامی به دنبال چهارچوب تنگ می گردند بهتر است به چهارچوب تنگ منفعت طلبی ای که در آن گرفتار است دقت کند. چرا هنگام ملاقات شورای مرکزی انجمن اسلامی امیرکبیر با کروبی ، زمانی که شیخ اصلاحات با بیان اینکه " شاید یک مارکسیست این کار را کرده باشد " قصد کرد که برای نجات دانشجویان پناه آورده به دامانش ، دانشجویان مخالف خود را قربانی کند سکوت کردید ؟ آیا سکوت شما را باید عملی اخلاقی در راستای دفاع از حقوق فعالین چپ و به طور مشخص ، دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک ارزیابی شود ؟ آیا در آن هنگام با سکوت خود انجمن اسلامی پلی تکنیک را تصدیق کننده ی حرف کروبی نشان ندادید؟ آیا با سکوت خود به درستی ادعای خودتان مبنی بر جعل این نشریات توسط بسیج ، خط بطلان نکشیدید؟

برخلاف آنچه در اطلاعیه انجمن آمده ما « ایجاد تشکل مستقل دانشجویی» را نه راه رهایی بلکه اولین گام در راه مبارزات دانشجویی می دانیم .« چنین تشکلی خاستگاه ، مواضع و اهدافی کاملا مشخص و روشن دارد و مطالبات اصیل انسانی را پیگیری می کند .» ما هرچند خواستار اتحاد یکپارچه دانشجویان در مبارزه علیه حاکمیت هستیم بار دیگر اعلام می کنیم « تشکلی که در شرایط دشوار مبارزه در راه آزادی و برابری ، از اصول و مواضع خود دست بر می دارد و فرصت طلبانه به بهانه کاستن از فشار حاکمیت بر دانشگاه و برآورده ساختن مطالبات دانشجویان، وابسته به اصلاح طلبان درون حاکمیت و مدافع منافع آنان می شود ، شایستگی رهبری مبارزات رادیکال دانشجویی را ندارد» . از این رو از پیشنهاد انجمن اسلامی امیرکبیر مبنی بر برگزاری مستقل اعتراضات دانشجوئی استقبال کرده، از هم اکنون اعلام می داریم به نمایندگی از دانشجویان سوسیالیست کلیه دانشگاه های کشور ، مراسم 16 آذر را  مستقلا _ در دانشگاهی که در نزدیکی زمان مراسم اعلام خواهد شد _  برگزار کرده و از همه دانشجویان  آگاه و مبارز  _ غیر وابسته و غیر انحصارگرائی _ دعوت می کنیم  تا در این اعتراض حضور یابند . مسلما  در مبارزات رادیکال و یکپارچه دانشجویان علیه ارتجاع حاکم ، جریانات و احزاب فرصت طلب هیچ جایگاهی نداشته و نخواهند داشت .

نقد جریانات چپ دانشجوئی

در این میان به عنوان بخشی از نیروهای چپ دانشجوئی بر خود لازم می دانیم که به نقد عمل سیاسی رفقای خود بپردازیم. مسلما از نظر ما نقد متقابل جریانات همسو ( از هر گرایش و طیفی ) به منظور کاهش اشتباهات و اعتلای جنبش چپ دانشجوئی از اهمیت بیشتری برخوردار است همانطور که « انتقاد از خود » را در مرحله ی بالاتر اهمیت نسبت به نقد دیگران در دستور کار خود داریم.

در روز تجمع 30 مهر 86 ما شاهد حضور بدنه ی جوان طیفهای مختلف چپ دانشجوئی در دانشگاه پلی تکنیک تهران بودیم و گرچه به درخواست دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک مهره های قوی و قدیمی تر جریان چپ دانشجوئی از حضور در مراسم خودداری کردند اما شاهد حضور دانشجویان چپ دانشگاه های تهران ، علامه ، شریف و ... بودیم.

متاسفانه نحوه عمل گروهی از این دانشجویان ما را بر آن می دارد که اینبار نقد خود را در فضای علنی نسبت به عمل سیاسی این گروه اعلام داریم.

از نظر ما « سوسیالیزم نظامی از ارزشها را ارائه می کند که تا کنون هرگز به طور کامل تحقق نیافته است، نه یک الگوی ساخته شده را که تا کنون در جائی از جهان به نمایش گذاشته شده باشد.» ارزشهایی که مستقیما برای برپائی انسانی ترین نظام جهانی ممکن تبیین شده اند. در طول حیات  طبقه ی حاکم بر ایران ما شاهد نقض گستره و سیستماتیک حقوق اولیه و بنیادین انسانی ای هستیم که در طول تکامل اجتماعی انسانها ارزشگذاری شده اند. بنابراین وظیفه ی هر مبارز سوسیالیستی است که همگام با مبارزه در راه براندازی نظام غیر انسانی سرمایه داری جهانی به مبارزه در راه براندازی ساختار استبداد ی حکومتی که تحت اعمال قدرت مستقیم آن به سر می برد نیز همت گمارد. در یک کلام حفظ و حراست از انسانیت انسانها _ در هر گوشه از جهان و با هر گرایش فکری _ وظیفه ی تخطی ناپذیر تمام سوسیالیستهائی است که سوسیالیسم علمی را به عنوان ایدئولوژی خود برگزیده اند.

*تمام دانشجویان سوسیالیست باید پاسخ دهند چه اقداماتی برای دفاع از حریم دانشگاه _ به عنوان حداقل ها و عینی ترین وظیفه ی پیش روی هر فعال دانشجوئی انجام داده اند؟

* تمام دانشجویان سوسیالیست ایران باید پاسخ دهند که چه اقدامی برای افشای « پرژه ی جعل نشریات دانشجوئی » در دانشگاه پلی تکنیک به دست حاکمیت ، به منظور سرکوب بخشی از جنبش دانشجوئی انجام داده اند؟

*تمام گروه های چپ که صاحب رسانه ای هستند باید پاسخ دهند آیا قصد دارند رفتاری مطابق با بنگاه های دروغ پراکنی لیبرال در پیش گیرند یا تصمیم دارند مطابق با اخلاقی سوسیالستی در مقابل  اخلاق بورژوایی قد علم کنند و به دفاع ار حقایق بپردازند؟

* دانشجویان چپ دانشگاه تهران باید پاسخ دهند چرا و براساس چه تحلیلی در اعتراضات دانشجویان دانشگاه تهران به حضور احمدی نژاد در این دانشگاه در 16 مهرماه 86 شرکت نکردند؟ مگر سوسیالیستها نباید پرچمدار رادیکالترین مبارزات ضد ارتجاعی باشند ؟

متاسفانه ما در اوایل پرژه ی سازمانیافته ی نهادهای امنیتی برای سرکوب جنبش دانشجوئی در پلی تکنیک شاهد سکوت و بی تفاوتی بعضی از طیفهای چپ دانشجوئی نسبت به این مسئله بودیم. اگر نقد ما به دفتر تحکیم وحدت و انجمن اسلامی پلی تکنیک این است که چشم خود را جز برای دیدن منافع و سرنوشت  اعضای خود باز نمی کند خود بهتر از هر کس می دانیم که نخواهیم توانست این مشی چندین ساله را در این مجموعه ی غیر دموکراتیک تغییر دهیم اما ما خود را موظف می دانیم در صورت بروز چنین رفتاری از سوی طیفی از دانشجویان چپ ، برخوردی به مراتب شدیدتر و پیگیرانه تر داشته باشیم. گروه های چپ دانشجوئی  به هیچ وجه حق ندارند همچون انجمنهای اسلامی و دفتر تحکیم وحدت از حمایت از دانشجویان دربندی که همسو با تفکراتشان نیستند ، خودداری کنند.

در 20 آذر ماه سال 85 ما شاهد حضور پرچم ارتجاع در دانشگاه پلی تکنیک تهران بودیم. رادیکالیسم پرداختن و در صورت لزوم کوبیدن بر ریشه هاست. چرا « چپ رادیکال » به عنوان تنها گروه دانشجوئی منسجم چپ در آن دوران از شرکت در اعتراض دانشجوئی در آن تاریخ خودداری کرد ؟ شعار « مرگ بر دیکتاتور » و « مرگ بر ارتجاع » شعار همیشگی دانشجویان « چپ رادیکال» در تمام اعتراضات دانشجوئی ای بوده است که در آن شرکت کرده است پس چرا و به چه دلیل در اعتراض به تجسم عینی ارتجاع و دیکتاتوری شرکت نکردند؟ آیا هنگامی که دیدید دانشجویان شرکت کننده _ اعم از چپ و راست _ در این اعتراض دانشجوئی پر اهمیت چه هزینه های سنگین و باورنکردنی ای در این رابطه پرداختند ، بر خود ندیدید که به حمایت گسترده و پیگیر از این دانشجویان اقدام کنید؟

این سوالات بخشهایی از نقد ما به سایر گروه های چپ دانشجوئی است که ما در رای گیری کلی اعضا ، تصمیم گرفته ایم  به صورت علنی انعکاس یابد و ترجیح می دهیم قسمتهای دیگری از نقد خود را به صورت رو در رو با رفقا در میان بگذاریم.

در این بیانیه با باز شدن این بحث مایل هستیم به عملکرد گروه های غیر دانشجوئی در رابطه با اعتراض 30 مهرماه 86 نیز بپردازیم.

با تشدید جنون آمیز  موج سرکوب دانشجویان پلی تکنیک و حساس شدن محافل بین المللی بر روی این مسئله ما شاهد آن هستیم که تمام گروههای سیاسی _ اعمم از چپ و راست _ تمام تلاش خود را برای چسبانیدن این اعتراضات دانشجوئی به گروههای مطبوع خود می کنند. رقابتی جنون آمیز میان کانالهای ماهواره ای ، رادیوها و سایتهای گروه های سیاسی خارج نشین برای پخش یکطرفه و دور از حقیقت وقایع و حقایق در گرفته است. دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک _ به عنوان بخشی از بدنه ی دانشجوئی حاضر در این اعتراض دانشجوئی _ این « اخبار» و  « پوشش هدفدار خبری » را اقداماتی "فرصت طلبانه" و "خلاف شیوه عمل سوسیالیستی" ارزیابی کرده و  مرزبندی قاطع و قطعی خود را با همه گروهها و جریانات فرصت طلب _  چه چپ و چه راست _ اعلام می دارد.

اگر قرار باشد رسانه های گروه های چپ نیز همانند رسانه های راست _ از صدای آمریکا گرفته تا روزنامه ی کیهان _ حقایق را قربانی مصالح کنند ، ما در کلام و عمل سیاسی تفاوتی میان دو گروه قائل نخواهم شد.

جریان دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک نه یک جریان خلق الساعه است و زائیده ی جریانی دیگر در دانشگاه پلی تکنینک. دانشجویان سوسیالیست چه قبل از قیام 57 و چه بعد از قیام 57 در دانشگاه پلی تکنیک حضور  داشته اند و ما مفتخریم که بعد از بیش از یک دهه سرکوب گسترده و سازماندهی شده ی چپ توسط  حاکمیت ایران ، در مرحله ی جدید فعالیت چپ در دانشگاه اولین گروهی هستیم که گام بلند و محکم « سازمادهی» چپ دانشجوئی در پلی تکنیک را برداشته ایم.

افق ما چیزی فراتر سازماندهی صرف دانشجویان مبارز در دانشگاه پلی تکنیک است. هدف اصلی ما پیرامون یک اتحاد سوسیالیستی در سرتاسر دانشگاه های ایران است و تمهیدات لازم برای شروع علمی و قدرتمندانه ی این پروژه را فراهم کرده ایم. علی رغم آنکه خود را در مرحله ای از بلوغ سیاسی می بنیم که از ورود  در ائتلافها ی تامین کننده ی نظرات خود ابائی نداریم اما تا رسیدن به اهداف میان مدت خود طرحی برای پیوستن به گروه ها و جریانات سالم _ چه برسد به ناسالم _ قویتر نداریم.

درودهای رفیقانه ی خود را به تمام افراد و گروه ها  دانشجوئی و غیر دانشجوئی که به هر طریقی از ما حمایت کردند ، تقدیم می کنیم و صادقانه از همه ی آنها تقاضا داریم دغدغه ها و خطوط قرمز ما را درک کرده و بدانها احترام گذارند.

به زودی با آزاد شدن دانشجویان دربند رژیم تمام افراد و گروه هایی  که ضعفها ، اشتباهات ، احرافات و اقتدارگرائی خود را پشت اعتبار این دانشجویان و همدردی انسان دوستانه ی افکار عمومی نسبت به سرنوشت این عزیزان پنهان کرده اند رسوا خواهند شد. در آن زمان احتملا دیگر خبری از نفرین این و آن آفرین آن نخواهد بود و ما خوب می دانیم که فضای واقعی و اصلی فعالیت ،  آن زمان است و از چرخش توجهات عمومی نسبت به این دانشگاه در آینده متعجب نخواهیم شد زیرا که خود را جریانی محدود به یک دانشگاه و شرایط خاص نمی دانیم.

در پایان اعلام می داریم تنها صحت  اخبار و اطلاعاتی درباره ی ما و از دید ما مورد تایید است که از وبلاگ و پست الکترونیک  رسمی دانشجویان سوسیالیست که در ذیل این بیانیه خواهد آمد ، منتشر گردد.

 

زنده باد آزادی و برابری

دانشجویان سوسیالیست پلی تکنینک تهران

+ نوشته شده در 6 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
سه شنبه بیست و دوم آبان 1386
در دفاع از سوسیالیسم کارگری- قسمت اول

در دفاع از سوسیالیسم کارگری- قسمت اول

(درباره ی مساله ی رادیکالیسم)

 

اشاره ی مختصر:

چندی پیش مقاله ای با عنوان "در دفاع از تشکل مستقل دانشجویی" توسط نگارنده ی این سطور منتشر شد، پس از آن عابد توانچه در فحشنامه ای در مقام پاسخ به این مقاله برآمد. در این فحشنامه از عناوین "چپهای ارثی"، "نارفیقان محفل نشین"، "مجانینی که جنبش را در گرداب تفرقه و باند بازی فرو برده اند"، "مبارز دوست داشتنی جبهه ی چپ کارگری یا شورائی یا هر چیز دیگری"، "روشنفکران دموکرات مآب"، "توده ای های هنوز توده ای"، "تقی شهرام"، "چپول"، "چپکی" و "متال باز" برای مخاطب قرار دادن من استفاده شده و در نهایت به نسبت داشتن با فرخ نگه دار، سازگارا، حجاریان و فخرآور متهم شده ام.  فارغ از آن که شخص مجهول الهویه ای (که تنها فعالیت کمونیستی اش ثبت کامنت هایی با امضای "عابر سرخ" است) این نوشته را آن قدر وزین تشخیص داده که با "با درود های رفیقانه" خواستار پیگیری عابد توانچه برای انتشار گسترده ی این متن شده است؛ این فحشنامه از نظر من چیزی برای پاسخ دادن ندارد چرا که با حذف فحش ها چیزی جز یکی دو خط باقی نمی ماند؛ در این میان تنها لازم می دانم که توضیح دهم که در میان سبک های مختلف موسیقی، Black metal و Death Metal را ترجیح می دهم و اگر آقای توانچه لازم بداند می توانم لیست گروه های مورد علاقه ام را به ایشان بدهم تا در مورد من فتوا صادر کنند. در ضمن من هیچ علاقه ای به فرهنگ ملی – اسلامی ندارم و موسیقی متال را به نوای حاج منصور ترجیح می دهم.

در این مقاله ترجیح می دهم به بحث های مهم تری بپردازم که از نظر من می تواند به دامن زدن به بحث های جدی تری در میان فعالین جنبش دانشجویی و دیگر جنبش های اجتماعی کمک کند. مطالعه ی این مقاله را به خصوص به عابد توانچه که به تعبیر سعید حبیبی:"اگر زنده بماند!- به عنوان يکي از مطرحترين پرچمداران مارکسيسم لنينيسم در ايران شناخته خواهد شد." توصیه می کنم.

 

درباره ی رادیکالیسم:

 

"سلاح نقد، به هر روی، نمی تواند جانشین نقد سلاح شود. قهر مادی باید با قهر مادی سرنگون شود، و تئوری، تنها آن زمان به قهر مادی بدل می شود که توده ها را دریابد. تئوری زمانی قادر است توده ها را دریابد که به انسان بپردازد و زمانی به انسان می پردازد که رادیکال شود. رادیکال بودن یعنی دست به ریشه بردن؛ ریشه ی انسان چیزی نیست جز خود انسان."

گامی در نقد فلسفه ی حق هگل/ کارل مارکس

 

از نظر مارکس و دیگر پیشروان جنبش سوسیالیستی- کارگری رادیکال بودن به معنی دست بردن به ریشه هاست، ریشه هایی که برای انسان چیزی جز خود او نیستند. هدف آن است که انسان بر گرد خورشید راستین خویش بگردد و ... به این مفهوم نمی توان رادیکال بود ولی برای تغییر وضع موجود به قدرت پرولتاریا تکیه نکرد. "گامی در نقد فلسفه ی حق هگل" در فاصله ی تابستان 1843 تا آوریل 1844 نگاشته شده است، هنوز خیلی مانده است تا گروندریسه منتشر شود و مارکس قانونمندی های سرمایه و تجربه ی مبارزاتی پرولتاریا را در کاپیتال تئوریزه کند، هنوز خیلی مانده است که مارکس تحت تاثیر مبارزات کارگران در کمون پاریس نسبت به بازنگری جدی در کاپیتال (به خصوص فصل اول) آن اقدام کند و ... با این وجود با این که مارکس هنوز به مطالعات عمیق اقتصادی نپرداخته است باز می بینیم که برای تغییر جهان (و نه تفسیر آن) به قدرت پرولتاریا تکیه می کند:

 

"سامان یابی طبقه ای با زنجیرهای رادیکال؛ طبقه ای از جامعه ی مدنی که طبقه ای از جامعه ی مدنی نیست، رسته ای، که انحلال همه ی رسته هاست؛ سپهری که سرشت عامش را از رنج عامش دارد و هیچ حق ویژه ای طلب نمی کند؛ چرا که نه ناحقی ای ویژه، بلکه نفس ناحقی بر او اعمال می شود؛ طبقه ای که دیگر نه عنوانی تاریخی، بلکه عنوان انسانی را می تواند طلب کند؛ طبقه ای که در تقابل یکجانبه با پی آمدها نیست؛ بلکه در تقابل همه جانبه با همه ی پیش شرط های دولت آلمانی قرار دارد؛ و سرانجام سپهری که نمی تواند خویش را رها سازد، مگر آن که خود را از همه ی سپهرهای دیگر و از آن جا، همه ی سپهرهای دیگر جامعه را رها کند؛ در یک کلام، طبقه ای که گمگشتگی تام انسان است و بنابراین تنها از طریق بازیابی تام انسان است که می تواند خویش را بازیابد. این انحلال جامعه، در پیکر رسته ای ویژه، همانا پرولتاریاست."

گامی در نقد فلسفه ی حق هگل/ کارل مارکس

 

برخلاف نظر همه ی آن هایی که فکر می کنند مارکس جوان هنوز با هگل لاس می زد(1)؛ همه ی آن هایی که با هدف زدودن ریشه های تاریخی، دیالکتیکی، انقلابی و انسان باور اندیشه های مارکس، میان مارکس جوان و پیر دیوار می کشند؛ همه ی آن هایی که می خواهند خوانشی مکانیکی، تقلیل گرایانه و صرفا اقتصادی از مارکس ارائه دهند و ... مارکس از همان زمان که فلسفه ی هگل را به تیغ نقد رادیکال سپرد به قدرت انقلابی پرولتاریا متصل شد.

در پیکارهای طبقاتی گسترده ای که فروپاشی فئودالیسم را هدف قرار داده بود، الگوی دموکراسی یونان باستان نقش مهمی در نوشته های پیشگامان ایدئولوژیک دوران رنسانس و بعد از آن داشت. تاریخدانان بورژوا اما کوشیده اند ارتباط این تلاش های ایدوئولوژیک با مبارزات سیاسی و طبقاتی را کتمان کرده، آن را به مسائل هنر و فلسفه محدود نمایند. با این حال بهترین گواه برای این ارتباط کاملا سیاسی از دست رفتن محتوای پیشرو بزرگداشت دموکراسی یونان در دوره ی تثبیت سرمایه داری است.

ژاکوبن ها (شاگردان مستقیم روسو) می پنداشتند که با نیروهای بورژوایی رها شده توسط انقلاب می توانند دموکراسی یونانی بر پایه ی برابری ثروت را دوباره زنده کنند. در دوران انقلاب کبیر در فرانسه و نیز در دوران نبردهای کرامول در انگلستان شکل غالب سیستم اقتصادی- اجتماعی، نظام خرده مالکی بود. با این حال مطابق بررسی های تاریخی انگلس و مارکس، خرده مالکانی که در انگلستان در نبردهای کرامول شرکت جستند تا ملت را از یوغ خاندان استوارت رها سازند، همه در جریان انباشت اولیه ی سرمایه و اجرای قوانین حصارکشی از بین رفتند. در فرانسه هم این دوره ی مالکیت خرد کوتاه مدت بود.(2) با این حال ژاکوبن ها این مرحله ی انتقالی در راه رسیدن به سرمایه داری پیشرفته را شرط دائمی رهایی انسان قلمداد می کردند. این توهم انقلابی البته دلخواسته نبود و بر بستر پایگاه خرده بورژوایی و خرده مالکی ژاکوبن ها قرار داشت. ژاکوبن ها معتقد بودند درست همان طور که در یونان باستان برابری ثروت ضامن بقای دموکراسی بود، برابری ثروت (از طریق قوانین مصادره ی ژاکوبنی و بستر عینی خرده مالکی تامین می شد) پایه ی ایجاد یک دموکراسی رادیکال است. مارکس در خانواده ی مقدس این آرمان ژاکوبن ها را با بی رحمی افشا کردند:

 

"روبسپیر، سن ژوست و حزب آن ها نابود شدند زیرا جمهوری دموکراتیک واقع گرای عهد باستان را که عملا مبتنی بر برده داری بود با دولت روح گرا، انتخابی، و دموکراتیک زمانه ی مدرن، که مبتنی بر بردگی آزاد در جامعه ی بورژوایی است، اشتباه گرفتند. چه توهم عظیمی می خواهد که در اعلامیه ی حقوق بشر، جامعه ی بورژوایی مدرنمان، جامعه ی صنعت، رقابت جهانی، منافع خصوصی ای که آزادانه هدف های خود را دنبال می کنند، آنارشی، فرد بیگانه شده با سرشت خود و روح خود، را به رسمیت بشناسیم و تصدیق کنیم، و در همان حال، در حالی که به دنبال آن مجبور شده ایم جلوه های این جامعه را در افراد جداگانه از میان برداریم، بکوشیم که سر سیاسی این جامعه را به شکل کلاسیک در آوریم!"

خانواده ی مقدس/ کارل مارکس- فردریش انگلس

 

مارکس نشان داد که این توهم ژاکوبن ها بر پایه ی نادیده انگاشتن بردگان در جامعه ی کلاسیک یونان است؛ در انقلاب کبیر فرانسه هم مبارزه ی ژاکوبنی برای دموکراسی رادیکال با نیروی انقلابی پرولتاریا پیوند نخورد.(3)

بورژوازی فرانسه برای مدتی علیه ژاکوبن ها به اقدامی دست نزد چرا که از سویی به مصادره ی قاطع اموال فئودال ها نیاز داشت و از سوی دیگر به دلیل قرار گرفتن در موقعیت جنگی، ستون فقرات ارتش را از پایگاه طبقاتی ژاکوبن ها (مردم فقیر شهرها) به وجود آورد. اقدامات انقلابی ژاکوبن ها به دلیل کج فهمی شان به گسترش فعال نیروهای سرمایه داری انجامید.(4)

فلسفه ی آلمان طی سال های پایانی قرن هجدهم پژواک رویدادهای انقلاب فرانسه بود، اگرچه به دلیل عقب افتادگی اقتصادی- سیاسی آلمان این پژواک گژدیسه می شد. خصلت ایده آلیستی فلسفه ی آلمان معلول همین عقب افتادگی بود. همین ایده آلیسم منجر به آن می شد که فیلسوفان آلمانی بر آن جنبه هایی از انقلاب فرانسه تاکید کنند که نشان دهنده ی خودسرانه ترین توهمات انقلابیون بود. فلسفه ی آلمانی این توهمات را دستگاه مند کرد و از این طریق بر وهمش افزود. به تعبیر لوکاچ فلسفه ی آلمان طی این دوره توهم درباره ی توهم بود.(5) توهم دلاورانه ی انقلابیون توده ای که در ایدئولوژی ژاکوبنی زنده سازی دموکراسی های کلاسیک نمود می یافت سیطره ی کاملی بر دستگاه فلسفی هگل در دوران برن (1796-1793) داشت.

با این مقدمه، نقد فلسفه ی هگل به مبارزه ی سیاسی پرولتاریا برای تصرف قدرت سیاسی و در هم شکستن جامعه ی سرمایه داری پیوند می خورد. تناقض دیالکتیکی انقلاب فرانسه روشن می سازد که مبارزه برای آزادی انسان با انقلاب پرولتری متحقق می شود. مبارزه ی سوسیالیستی – کارگری بسط دیالکتیکی مبارزه برای یک دموکراسی رادیکال است. این مساله محتوای واپسگرایانه ی تلاش برای افزودن تبصره های دموکراتیک به سوسیالیسم را افشا می کند.

 

 

"آزادی چنان ذات آدمی است که حتی مخالفانش که با واقعیتِ آن مبارزه می کنند، به رسمیت مش شناسندش..اکنون برای نخستین بار این موضوع اهمیت منطقی یافته است... موضوع این است که آیا آزادی مطبوعات امتیاز برهی انسان هاست یا امتیاز روح آدمی"

مناظرات درباره ی آزادی مطبوعات/کارل مارکس

 

با این اوصاف مگر می توان دست به ریشه ها برد و به این معنی رادیکال بود، از انسان شروع کرد و به انسان بر گشت و در یک کلام گرد خورشید راستین انسان گشت اما به نیرویی غیر از نیروی کارگران تکیه کرد؟ به این تعبیر آن کس که رادیکال است مگر می تواند گرایش کارگری نداشته باشد؟

 

اما مشکل در شرایط فعلی چیست؟ در چند ماه گذشته که مدام از سوسیالیسم کارگری در برابر رادیکالیسم غیرکارگری دفاع کرده ایم، و بحث فراروی از چپ رادیکال به چپ کارگری را مطرح نمودیم بارها این پرسش تکرار شده است که: "مگر می توان رادیکال بود اما کارگری نبود؟" این سوال البته با این نتیجه گیری ادامه می یابد که خب چون چنین امکانی وجود ندارد پس تقابل این دو گرایش در جنبش دانشجویی نشان دهنده ی سکتاریسم هر دو گروه و اختلافات شخصی تعدادی از اعضای آن هاست.

 

"البته من واقعا نمي دانم که ملاک اين اسم گزاريها چيست چون من نمي توانم يک جريان چپ واقعي را تصور کنم که «راديکال ، کارگري و سوسياليستي» نباشد" (عابد توانچه در مصاحبه با سعید حبیبی)

 

1- طی دوران به اصطلاح اصلاحات، دو خردادی ها تمام کوشش خود را به خرج دادند تا نشان دهند رادیکال بودن یعنی تندرو بودن، این تبلیغات با این هدف انجام می گرفت که به مردم بقبولاند به جای انتخاب گزینه های رادیکال باید به انتخاب "بد در برابر بدتر" دل خوش کنند، چرا که تندوری هزینه های زیادی خواهد داشت و... البته این تبلیغات محدود به دوران دوخردادی ها نیست، در واقع بورژوازی همواره می کوشد تندروی و رادیکالیسم را یکی جا بزند.

2- سوسیالیسم خلقی همیشه بورژوازى را از کانال مانوورهاى سياسى عوام فريبانه‌اش و درست بر اساس شيوه‌هاى تحليل بورژوایی مورد قضاوت قرار می دهد. درست بر همین پایه است که عابد توانچه و شمار دیگری از فعالین جنبش دانشجویی تندرو بودن و رادیکال بودن را یکی محسوب می کنند.

 

"خوشحال هستم که ظرف 3 سال کار به جایی کشیده است که من که زمانی متهم تند روی بودم و مرا « آنارشیست » می نامیدید اکنون متهم به « محافظه کاری » شده ام  و اینکه «به حفظ وضعیت موجود » کمک می کنم."(قسمت هایی از فحشنامه ی عابد توانچه)

 

آیا نمی توان آنارشیست بود و در عین حال حافظ وضعیت موجود هم بود؟ نمی توان تندرو بود ولی به ابقای وضعیت موجود کمک کرد؟ آیا مجاهدین خلق که طی سال های پیش یکی از تندروترین گروه های اپوزیسیون بوده اند خودشان جزئی از حافظان وضع موجود، جزئی از اسلام سیاسی نیستند؟ آیا آن ها و نظریات مشعشع شان در زمینه ی حقوق زنان حافظ همین سیستم مردسالار نیستند؟ آیا مجاهدین خلق با دست زدن به ترورهای کور دست به ریشه ها بردند و گرد خورشید راستین انسان گردیدند؟ و ....

3- سوسیالیسم خلقی به دلیل پایگاه طبقاتی خرده بورژوایی، هرگز نمی تواند تناقض میان مارکسیسم و اندیشه های تمام خلقی اش را پنهان کند.

 

"اين عده در رسانه هاي حکومتي به تمام نيروهاي راديکال اعم از چپ و راست حمله مي کنند" (عابد توانچه در مصاحبه با سعید حبیبی)

"در مواردي هم با بازداشت گروهي اعضاي شوراي مرکزي ضمن تست کردن فضا تا حدودي انجمنهاي راديکال را هم منفعل و محتاط کردند"( عابد توانچه در مصاحبه با سعید حبیبی)

 

این دو مورد نشان می دهد که مراد از رادیکالیسم همان تندروی است و ... اما فراموش نکنیم که چند خط پیش خوانده بودیم رادیکال بودن، سوسیالیست بودن و کارگری بودن همه یکی هستند. در واقع اگر راست ها و انجمن اسلامی ها هم رادیکال باشند پس این صفت رادیکال در "چپ رادیکال" نشان دهنده ی هیچ مرزبندی نیست! مطابق نسخه ی توانچه، در این جا یاید تائید کنیم که یا راست ها سوسیالیست شده اند یا انجمن های اسلامی کارگری هستند! به هر حال آن چه که برای ما مسلم است انجمن های اسلامی و راست ها هرگز دست به ریشه نمی برند! البته این موضوع مطمئنا مورد توافق سوسیالیسم خلقی قرار نمی گیرد چرا که آن ها به واسطه ی سابقه ی تاریخی شان باید به بورژوازی ملی و مترقی امیدوار و وفادار باقی بمانند چنان که به دفتر تحکیم وحدت، انجمن های اسلامی و رادمرد فروهرها...

 

2- درباره ی ترم چپ رادیکال

 

"چپ رادیکال" ترمی نیست که تعدادی از دانشجویان چپ آن را اختراع کرده باشند، این ترم به طیف گسترده ای از سازمان های رادیکال اما غیر کارگری اطلاق می شود. از این میان می توان به گرایش های گواريستی، مائوئيستی، چپ راديکال در اروپا و... اشاره کرد. در تاریخ چپ ایران هم این ترم در مورد سازمان هايي مثل فدائيان اقليت، پيکار ، رزمندگان و .... به کار می رود.

 

"هنگامی که این کتاب را می نگاشتیم نمی توانستیم آن را مانیفست سوسیالیستی بنامیم. در سال 1847 نام سوسیالیست از طرفی به طرفداران سیستم های مختلف تخیلی مانند طرفداران اوئن در انگلستان و فوریه در فرانسه اطلاق می شد که هر دوی آن ها دیگر به صورت طریقت های محدودی در آمه و به تدریج در حال زوال بودند، و از طرف دیگر به انواع افسونگران اجتماعی اطلاق می شد که وعده می کردند، بی آن که کوچکترین ضرری به سرمایه و سود آن وارد شود، کلیه ی مصائب اجتماعی را به وسیله ی وصله کاری های گوناگون چاره کنند. در هر دو حالت این ها افرادی بودند که در خارج از جنبش طبقه ی کارگر قرار داشتند"

پیشگفتار چاپ انگلیسی مانیفست در سال 1888/ فردریش انگلس

 

انگلس در این جا توضیح می دهد که چطور به همراه مارکس، برای تفکیک سوسیالیست های کارگری (کمونیست ها) از ساير سوسياليست ها (سوسیالیست های فئودالی، سوسیالیست های خرده بورژوایی، سوسیالیست های آرمان شهری، سوسیالیست های حقیقی و سوسیالیست های بورژوایی) مانيفست خود را "مانيفست کمونيست" ناميدند. فصل سوم مانیفست بیش از هر سند دیگری نمود مرزبندی جدی سوسیالیست های کارگری با دیگر سوسیالیست هاست. انگلس در این مقدمه توضیح می دهد که چطور آن ها با کسانی که خارج از جنبش طبقه ی کارگر قرار دارند مرزبندی می کنند و... پس اگر نام ها حامل مفاهيم تاريخي هستند، اگر چپ رادیکال در ایران و جهان معنای خاص خودش را دارد و جریاناتی که با اتیکت رادیکال فعالیت می کنند از نظر ما دست به ریشه ها نمی برند (و به همین دلیل کارگری نیستند)، چپ کارگري هم نامي است براي تميز دادن گرایش سوسیالیستی-کارگری از چپ هاي غير کارگري. کاربرد کلمه ي کارگري براي نشان دادن تمايز اين جنبش با انواع و اقسام سوسياليسم غيرکارگري(که خارج از جنبش کارگری قرار دارند) است.

 

در قسمت های بعدی این نوشته به طور کامل تری به بحث در این رابطه خواهم پرداخت.

 

پانوشت ها:

1- از آلتوسر گرفته تا فیلسوفان توجیه گر دستگاه استالینیستی

2- مارکس در آثار سه گانه ی تاریخی اش به طور مفصل به این موضوع پرداخته است

3- فراموش نکنیم که دموکراسی بورژوایی در آغاز منجر به حق رای برای مردان سفید پوست و مالک شد.

4- سوسیالیسم خلقی هم به شیوه ی منشویکی می خواهد نابودى سيستم سرمايه‌دارى را در انقلاب دمکراتيک، تئوريزه کند.

5- برای اطلاعات بیشتر نگاه کنید به هگل جوان/ گئورگ لوکاچ/ ترجمه ی محسن حکیمی

 

 

+ نوشته شده در 6 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386
در دفاع از تشکل مستقل دانشجویی

در دفاع از تشکل مستقل دانشجویی

(علیه بیانیه ی انجمن اسلامی پلی تکنیک و مزه پراکنی های مجازی عابد توانچه)

 

1- چرا تشکل مستقل دانشجویی؟

 

طی سال تحصیلی گذشته شاهد سانسور، توقیف و محدود شدن فضای کار نشریات دانشجویی، تعطیل شدن تعدادی از انجمن های اسلامی، فشار به شوراهای صنفی و کانون های فرهنگی-هنری، بازنشسته کردن اجباری اساتید، ستاره دار کردن دانشجویان و فعال تر کردن هر چه بیشتر کمیته های گزینشی ، افزایش تعداد احکام کمیته های انضباطی ،اعمال فشار هر چه بیشتر به دانشجویان دختر از طریق کنترل حجاب و تعیین نوع پوشش، تفکیک و تبعیض جنسیتی در دانشگاه ها، تعرض به بدیهی ترین حقوق صنفی دانشجویان از طریق افزایش هزینه های زندگی دانشجویی و اعمال محدودیت در دادن خوابگاه به دانشجویان، بازداشت،زندانی و  اخراج کردن دانشجویان فعال و... بودیم.

طی سال گذشته در پروژه ی سرکوب جنبش دانشجویی، حاکمیت در هر مرحله کمی بیشتر (و فقط کمی بیشتر) از تحمل و ظرفیت جنبش دانشجویی پیشروی کرد. در واقع از طریق سرکوب قدم به قدم و مرحله به مرحله امکان وقوع اعتراضات گسترده و سراسری از بین می رود. همچنین اینک به خوبی می دانیم که حاکمیت هیچ درجه ای از تشکل یابی دانشجویان را تحمل نمی کند. طی سال گذشته تعدادی از انجمن های اسلامی به تعطیلی کشانده شدند. همچنین شاهد سانسور، توقیف و محدود کردن نشریات دانشجویی بوده ایم. این نشریات نه فقط ارگان های مطبوعاتی جریانات مختلف جنبش دانشجویی که ابزاری برای تشکل یابی هستند. در این وضعیت حاکمیت حتی شوراهای صنفی و کانون های فرهنگی-هنری را تهدیدی علیه وضع موجود محسوب کرده و در اعمال فشار به آن ها مضایغه نمی کند. برای ما مسلم  است که تنها "عمل آگاهانه ی جمعی" است که می تواند به تغییر واقعیت بیانجامد بنابراین حاکمیت تمام تلاش خود را برای تجزیه ی دانشجویان به ناراضیان جدا افتاده از هم به کار می بندد.

سرکوب سیستماتیک فعلی جنبش دانشجویی (که به هیچ وجه جدا از سرکوب دیگر جنبش های اجتماعی نیست) بر پایه ی توافق کلیه ی جناح های حاکمیت استوار است. در یک سو اصلاح طلبان به خوبی می دانند که اگر به سمت توده های مردم حرکت کرده و با جنبش های اجتماعی همراهی نمایند به سادگی از توده های ناراضی عقب می افتند. پیشروی جنبش های اجتماعی پرچم مبارزه را از دست آن ها خارج می کند و به دست رهبران واقعی و نه خودخوانده ی این جنبش ها خواهد سپرد. به صحنه آمدن هر چه بیشتر جنبش های اجتماعی به مفهوم نفی دنباله روی از اصلاح طلبان و مطالبات آشتی جویانه ی آنان است. تجربه ی 18 تیر 78 گواه این ادعاست، جنبش به فاصله ی چند ساعت از تندروترین اصلاح طلبان عبور کرد تا خود را به سطح مطالبات واقعی توده های مردم نزدیک کند. در پایان سرکوب جنبش دانشجویی در تیرماه 78 دوخردای ها به درستی به این نتیجه رسیدند که دشمن اصلی آنان توده های مردم هستند نه رفقا و یاران غار قدیمی شان در قامت اصولگرایی! در نتیجه ی این واقع نگری، دوخردادی ها تنها با هدف به انحراف کشانیدن جنبش های اجتماعی در آن ها شرکت می جویند. از طرف دیگر دوخردادی ها خوب می دانند که برای پیروزی در انتخابات به درجه ای از سیاسی تر کردن فضای جامعه نیاز دارند. به عبارت بهتر آن ها برای ایجاد امکان چانه زنی با شرکای تجاری اصولگرایشان به اندک فشاری از پائین نیاز دارند. تنها راه برون رفت از این پاردوکس حفظ وضعیت تعلیق کنونی است. در واقع فضای رکود بهترین فضا برای جا انداختن تز "انتخاب بد در برابر بدتر" است. زمانی که جنبش های اجتماعی در برابر سرکوب مداوم اعتماد به نفس خود را از دست می دهند و حتی فرصت اندیشیدن یا آرزو کردن واکنش های رادیکال را از دست می دهند. چاره ای جز تسلیم شدن به تز "انتخاب بد در برابر بدتر" ندارند. امروز البته همه می دانیم که این انتخاب یک انتخاب ناپیگیر و غیر مسئولانه است. انتخابی که با محدود شدن به انداختن رای به صندوق، وجدان معذب و همیشه گناهکار (چون مثلا در یک انتخابات به دوخردادی ها رای نداده) فرد رای دهنده را آسوده نگه می دارد. در مجموع اصلاح طلبان موافق تعلیق فضای جنبش های اجتماعی تا روزهای نزدیک به انتخابات هستند. طی این مدت آن ها تمام تلاش خود را به خرج می دهند تا سرکوب جنبش های اجتماعی را به روی کار آمدن احمدی نژاد خلاصه کنند. حکومت اسلامی را به مجموعه ی طرفداران احمدی نژاد فروکاست می دهند و در برابر این موضوع که استبداد فعلی بر خواسته از مناسبات سرمایه سالار است به شدت مقاومت می کنند. "انتشار نشریه ی زرد" یا "سیاست ورزی فرهنگی" که طی چند ماه گذشته از سوی ایدئولوگ های دوخردای ها ارائه شده است در راستای همین تحلیل کلان و استراتژیک شان قرار دارد. از سوی دیگر کلیت حکومت اسلامی به خوبی می داند که باز شدن فضای سیاسی حتی به حداقلی ترین شکل ممکن بلافاصله به امکان بیشتری برای تشکل یابی کارگران، زنان و دانشجویان و نیز پیشروی جنبش های اجتماعی می انجامد. همچنین سرکوب شدید و عنان گسیخته ی سراسری ممکن است به گسترش اعتراضات و رادیکال تر شدن و متشکل تر شدن جنبش های اجتماعی بیانجامد. بر پایه ی این تحلیل سرکوب سیستماتیک بهترین شیوه ی مقابله با جنبش های اجتماعی خواهد بود.

هدف از این سرکوب قرار دادن دانشگاه در حالت تعلیق، و انتظار مداوم برای سرکوب است. انتظاری که به مقاومت و تعرض جنبش دانشجویی منتهی نشود. ارکان این شیوه ی سرکوب ترویج تز رکود، ضربه زدن به تشکیلات دانشجویی و درونی کردن سیستم سرکوب است. در واقع در شرایط فعلی هر دانشجو بیشتر به واسطه ی ترس درونی اش از کنشگری باز می ماند تا سرکوب بیرونی حاکمیت. اینک درون هر دانشجو یک کمیته ی انضباطی، یک پلیس ضد شورش، یک دستگاه قضایی، یک زندان و... به او فشار وارد می کنند. در واقع حاکمیت از طریق پیشروی پیاپی و وارد کردن ضربات جدی به تشکل یابی جنبش دانشجویی، اعتماد به نفس دانشجویان را سلب کرده است. حاکمیت تمام تلاش خود را برای ترویج تز رکود در اشکال متنوعش به کار بسته است. تلاش برای غیر سیاسی کردن فضای دانشگاه، تبلیغ بی عملی، کمک به ترویج استراتژی های به اصطلاح اصلاح طلبانه که در مرحله ی فعلی سکوت و کار مطالعاتی را توصیه می کنند و... گوشه ای از این سیاست سرکوب است.

جدا کردن فعالین جنبش دانشجویی از بدنه ی این جنبش از راهکارهای اصلی حاکمیت برای ایجاد مانع در مقابل تشکل یابی دانشجویان است. حاکمیت از طریق ایجاد محدودیت برای فعالین دانشجویی در محل تحصیل و فعالیت شان و یا از طریق خارج کردن آن ها از محیط تحصیل و زندگی (اخراج، تعلیق از تحصیل و ممنوعیت ورود به خوابگاه) امکان برقراری ارتباط با دیگر دانشحویان را به حداقل میزان ممکن کاهش می دهد. در مجموع در شرایط فعلی به واسطه ی موفقیت حاکمیت در اعمال سرکوب سیستماتیک جنبش دانشجویی به مانند سایر جنبش های اجتماعی (به خصوص کارگری و زنان) در موقعیت افول قرار گرفته است. در این شرایط حتی دانشجویان دانشگاه های مختلف از اوضاع یکدیگر بی اطلاع هستند.

در این میان اما همه چیز را نمی توان به سرکوب نسبت داد. بسیاری از مطالباتی که توسط فعالین دانشجویی مطرح می شوند دغدغه ی عموم دانشجویان نیست. در شرایطی که بسیاری از دانشجویان تحت فشار شدید مالی قرار دارند و بیکاری پس از اتمام تحصیل آن ها را تهدید می کند. در شرایطی که دانشجویان مطالبات متعدد و متنوع صنفی دارند. در شرایطی که به بدیهی ترین حقوق انسانی آن ها تجاوز می شود. حق آزادی بیان، تجمع و تشکل از آن ها گرفته می شود. حق آن ها برای تعیین آزادانه ی نوع پوشش به رسمیت شناخته نمی شود و تمام حوزه های دانشگاه مورد تفکیک جنسیتی قرار می گیرد. در شرایطی که در ماه رمضان دانشجویان بسیجی و حراست دانشگاه به بهانه ی روزه خواری با آن ها برخورد می کنند و... در این شرایط بسیاری از فعالین جنبش دانشجویی می خواهند برای آن ها استدلال کنند که سازمان جامعه معیوب نیست، مناسبات اجتماعی حاکم گندیده نیست، مشکل حاکمیت اسلام سیاسی و مناسبات سرمایه سالار نیست بلکه مشکل سلیقه ای عمل کردن کارگزاران این سیستم است. می خواهند به آن ها بقبولانند که برخی جناح های حاکمیت مترقی اند یا در پیشگاه دانشجویان برای افزایش تعداد ناوهای آمریکایی لحظه شماری کنند و... در شرایطی که پدر یک دانشجو به دلیل اعمال سیاست حصوصی سازی و اصل 44 بیکار شده، و خواهر و برادرش با قراردادهای موقت و تحت بدترین شرایط نیروی کارشان را می فروشند، در شرایطی که همین دانشجو به دلیل سیاست خصوصی سازی خوابگاه دانشجویی تحت فشار قرار گرفته و ....؛ می خواهند به او بقبولانند که خصوصی سازی عامل بسط و گسترش دموکراسی است. همان خصوصی سازی که احمدی نژاد امروز عامل و کارگزار بر حق آن است.(چنان که زمانی خاتمی و هاشمی کارگزار آن بودند) علاوه بر آن بسیاری از فعالین دانشجویی که افق های مترقی تری دارند با بحث های نظر ورزانه و روشنفکرمآبانه ی خود درگیرند و در محیط دانشگاه، در اتمسفر زندگی روزمره، مطالبات و خواست های دانشجویان حضور ندارند.

همچنین باید به مساله ی سبک کار فعالین دانشجویی اشاره کرد. بسیاری از فعالین جنبش دانشجویی گرفتار فعالیت روزمره هستند و در نتیجه ضمن از دست دادن افق ها و استراتژی های کلان مبارزاتی، توانایی ارائه ی تحلیلی برای جمعبندی شرایط موجود ندارند، این فعالین درست به همین دلیل در هر تندپیچ سیاسی ممکن است به هر سویی کشیده شوند و به همین واسطه مورد اعتماد دانشجوان قرار ندارند. بی برنامگی(بسنده کردن به شعارهای تکراری و تنظیم مناسبات درونی بر پایه ی پروپاگاندای بیرونی) و مقطعی عمل کردن طیف های مختلف جنبش دانشجویی از دیگر مشکلات پیش پای جنبش دانشجویی در مقطع فعلی است.

اما اگر اعتراضات فعلی فاقد سازماندهی مناسب، محلی و محدود هستند، اگر فعالین دانشجویی از بدنه ی جنبش دانشجویی دور افتاده اند، اگر دانشجویان به شدیدترین شکل ممکن اتمیزه شده اند، اگر سبک کار فعالین دانشجویی ایرادات جدی دارد، اگر مطالبات مطرح شده از سوی فعالین جنبش دانشجویی به مطالبات واقعی دانشجویان نزدیک نیست؛ تنها راه برون رفت از وضعیت فعلی ایجاد تشکل های مستقل دانشجویی است. نمی توان قالب های پیش ساخته ای از استراتژی، سازماندهی و برنامه های عملیاتی را به فرآیند مبارزه تحمیل کرد. تنها خواست ها و برنامه هایی امکان آن را می یابند که توده های دانشجو را فرا بگیرند که از طریق عمل متشکل و ارتباط ارگانیک با دانشجویان به دست آمده اند. این برنامه ها البته حتما باید دست به ریشه ها ببرند و به این مفهوم رادیکال باشند تا مورد پذیرش دانشجویان قرار گیرند. برای این کار به تشکل های مستقلی نیاز است که در روند زندگی و مبارزه ی روزمره ی دانشجویان نسبت به برقراری ارتباط با بدنه ی جنبش دانشجویی اقدام کنند.

ایجاد یک تشکل مستقل و سراسری متناظر با یک استراتژی کلان است. اتحاد جنبش دانشجویی با جنبش های اجتماعی! این استراتژی اینک پس از افول تز تبدیل شدن به بال دانشجویی اصلاح طلبان دو خردادی و نیز استراتژی دل خوش کردن به افزایش تعداد ناوهای آمریکایی در خلیج فارس و لحظه شماری برای حمله ی نظامی بشر دوستانه! به ایران، طی چند سال گذشته اینک اقبال بیشتری برای پذیرفته شدن از سوی بدنه ی جنبش دانشجویی را دارد.

باید هسته های دانشجویی به مثابه جوانه ی یک تشکل مستقل و سراسری ایجاد شوند. باید جنبش را سراسری کرد و از حالت محدود به چند دانشگاه تهران خارج نمود. باید دانشجویان دانشگاه های مختلف را از احوال یکدیگر مطلع ساخت و از این طریق به ارتباط بیشتر هسته های دانشجویی کمک رساند.

2- در دفاع از چپ شورایی دانشگاه علامه و دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک

 

طی چندماه گذشته اگرچه مدام از احضار دانشجویان به کمیته های انضباطی، مدام از احکام صادره علیه آن ها، مدام از تعلیق، اخراج و بازداشت دانشجویان شنیده ایم؛ اما در این میان خبرهای خوب هم کم نبوده اند. از میان خبرهای خوشی که درباره ی جنبش دانشجویی شنیده ایم باید به تشکل یابی شماری از دانشجویان دانشگاه های علامه و پلی تکنیک تحت عناوین "چپ شورایی دانشگاه علامه" و "دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک" اشاره کرد. این جمع های دانشجویی باید به مثابه جوانه های تشکل های مستقل دانشجویی مورد حمایت قرار گیرند. این دفاع همه جانبه از تشکل یابی دانشجویان، البته فارغ از مواضع رفقای چپ شورایی علامه و سوسیالیست پلی تکنیک است. (البته خوب می دانیم که هر دو جمع ضمن مرزبندی با آلترناتیوهای دوخردادی و پروآمریکایی، به فعالیت جنبشی و اتحاد جنبش دانشجویی با دیگر جنبش های اجتماعی اعتقاد دارند) هر دو جمع مورد اشاره نقش پررنگی در برگزاری آکسیون های اعتراضی به ادامه ی بازداشت دانشجویان زندانی در دانشگاه های پلی تکنیک و علامه ایفا کردند و نشان دادند که باید در انتظار آینده ی بهتری برای آن ها بود.

 

3- چه کسانی با تشکل های مستقل دانشجویی مخالفت می ورزند؟

 

همانطور که پیش از این اشاره کردیم، ایجاد یک تشکل مستقل و سراسری متناظر با استراتژی اتحاد جنبش دانشجویی با دیگر جنبش های اجتماعی است. در نتیجه کسانی که هدفشان تبدیل تشکل های دانشجویی به بال دانشجویی اصلاح طلبان دوخردادی است و نیز کسانی که به حمله ی بشردوستانه! ی آمریکا دل خوش کرده اند با رویش جوانه های تشکل یابی دانشجویان مخالفت می ورزند. از این میان می توان به انجمن اسلامی پلی تکنیک اشاره کرد که در بیانیه ی خود (که در روز 13 آبان صادر شد) به شکل هیستریکی به دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک حمله کرده، ضمن انتشار تهمت نچسب همکاری با حاکمیت نوشتند: "انتظار می رود همانطور که این جریان علم استقلال فراز کرده و راه رهایی را تشکیل تشکل های مستقل دانشجویی می داند، زین پس نیز برنامه تجمعات، تریبون آزاد و غیره را به صورتی «مستقل» برگزار نمایند. اعضای انجمن اسلامی امیرکبیر همان گونه که تاکنون در برابر ذات خودکامه و تمامیت خواه حاکمیت ایستادگی کرده اند، در کلیه برنامه های آتی خود با کنار گذاشتن مشی مدارا، در مقابل هرگونه زیاده خواهی و حرکات غیراخلاقی کلیه افراد، جریانات و گروه ها خواهد ایستاد" این موضع گیری البته به هیچ وجه تعجب آور نبود، پیش از این نیز انجمن اسلامی دانشگاه شریف به صورت هیستریک نسبت به فعالیت مستقل دانشجویان چپ در چارچوب نشریات "پیشاهنگ" و "آفتابکاران" واکنش نشان داده بود. همین اتفاق در دانشگاه چمران اهواز و شمار دیگری از دانشگاه ها نیز اتفاق افتاده است. در واقع دسته بندی ها و اختلافات سیاسی در دانشگاه بازتابی از همین دسته بندی ها و تضادهای طبقاتی در جامعه است.

در این میان اما انجمن های اسلامی و دانشجویان لیبرال تنها طیفی نیستند که خشم خود را نسبت به این هسته ها و جوانه های تشکل های مستقل دانشجویی بروز می دهند. عابد توانچه در وبلاگ شخصی خود در پستی با عنوان "هیچ کس هیچی نمیدونه!" نسبت به تبریک فواد شمس به دانشجویان چپ شورایی دانشگاه علامه نوشت: "بیانیه خودمان به خومان!!!"، او همچنین در پست دیگری از سایت سلام دموکرات به عنوان "سایت رسمی چپ کارگری و چپ شورائی و قس علی هذا..." نام می برد و می خواهد به خواننده ی خود بقبولاند که این جریانات در واقع یکی هستند و .... در این میان این سوال به ذهن متبادر می شود که آیا اگر دانشجویان برای تشکل یابی خود از پدرخوانده های جنبش جواز و اجازه ی رسمی نگیرند نمی توانند نسبت به این موضوع اقدام کنند؟ آیا اگر دانشجویان تصمیم بگیرند سرباز ژنرال های بی سرباز نباشند و خود را درگیر مناسبات فرقه ای نکنند باید نسبت به تشکل یابی آنان به صورت هیستریک واکنش نشان داد؟ آیا به فرض که به قول عابد توانچه ماهیت چپ کارگری دانشگاه های تهران و چپ شورایی علامه یکی باشد، آیا این موضوع خللی در مساله ی اصلی که تشکل یابی دانشجویان است وارد می کند؟ از آن جا که چپ شورایی دانشگاه علامه هنوز به صورت سیستماتیک مواضع خود را شرح نداده است عابد توانچه چه طور می تواند نتیجه گیری کند که این جریان با جریان چپ کارگری یکی است یا قرابت دارد و...؟ آیا سربازانی گمنام در هیئت جبرئیل بر او نازل گشته اند؟

به طور خلاصه از نظر نگارنده، یکی از معضلات پیشروی جنبش دانشجویی فرقه گرایی و سکتاریسم شمار زیادی از فعالین جنبش دانشجویی است. این فعالین برای حفظ امتیازات روشنفکرمآبانه یا قدمت سابقه ی مبارزاتی و یا رهبری خودخوانده شان از گسترش و پیشرفت جنبش و درگیر شدن توده های دانشجو در هراسند. این فعالین از آن می ترسند که با دخالت مستقیم دانشجویان، آن ها به شعارهای توخالی و محافظه کارانشان قناعت نکنند و رهبران طبیعی و جوشیده از درون خود را جایگزین آنان کنند. در مجموع این دسته از فعالین جنبش دانشجویی به حقظ وضع موجود کمک می کنند.

+ نوشته شده در 4 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386

خبر کوتاه و ساده بود: احسان منصوری ، احمد قصابان و مجید توکلی، از سوی دادگاه انقلاب به ترتیب به تحمل 2 ،5/2 و 3 سال حبس تعزیری محکوم شدند. این سه فعال دانشجویی دانشگاه امیرکبیر اردیبهشت ماه سال جاری در رابطه با انتشار نشریات دانشجویی که محتوای آن ها موهن به مقدسات نامیده شد بازداشت شدند. دانشجویان بازداشت شده، هرگز مسئولیت انتشار این نشریات را نپذیرفتند و انتشار این نشریات را به نهادهای امنیتی نسبت دادند. با گذشت حدود شش ماه از بازداشت این سه دانشجو، سه شنبه (24 مهر) از سوی دادگاه انقلاب مجرم شناخته شدند. دانشجویان بازداشت شده، بارها از شکنجه ی روحی و جسمی خود خبر داده و در جریان دادگاه نیز اعترافات اخذ شده از خود را فاقد اعتبار قانونی اعلام کردند.

گزارشی از تجمع روز چهارشنبه ۲۵ مهر در پلی تکنیک:

چهارشنبه (۲۵ مهر) از  ساعات ابتدایی صبح زمزمه هایی در دانشگاه پلی تکنیک مبنی بر برگزاری تجمع اعترض آمیز برای حمایت از دوستان دانشجوی زندانی شنیده می شد. در ساعت 12 ظهر مقابل سالن غذاخوری دانشگاه، تجمعی  با حضور حدود صد نفر از دانشجویان عضو انجمن اسلامی منتخب دانشگاه پلی تکنیک، دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک و دانشجویان چپ دانشگاه های تهران شکل گرفت. این دانشجویان عکس های سه دانشجوی زندانی و پلاکاردهایی  که بر روی آن ها شعار هایی از قبیل: "دانشجوی زندانی آزاد باید گردد"،"ما خواستار رفع توقیف از نشریات دانشجویی هستیم"، "ما خواستار لغو احکام تعلیق دانشجویان هستیم"، "دسیسه دانشگاه و نهاد های امنیتی برای حذف فعالین دانشجویی را محکوم می کنیم"، "اتهامات دروغین و احکام ناعادلانه ی قوه قضائیه را محکوم می کنیم" و... نوشته شده بود در دست داشتند. هدف از این تجمع محکوم کردن احکام ناعادلانه ی قضایی علیه سه دانشجوی زندانی و اطلاع رسانی هر چه بیشتر در این باره بود. این تجمع به صورت آرام و بدون سر دادن شعار ادامه پیدا کرد.  بعد از گذشت ۳۰ تا ۴۰ دقیقه از تجمع با توجه به افزوده شدن جمعیت تجمع کننده و پیوستن دانشجویان دیگر این دانشگاه به تجمع کنندگان جمعیت به سوی درب حافظ شروع به حرکت کرد. دانشجویان معترض با خواندن سرود "یار دیستانی" به سمت درب خیابان حافظ به حرکت در آمدند. نیروهای حراست و انتظامات دانشگاه در مقابل  درب  حافظ، حضور انبوهی داشته و ازنزدیک شدن دانشجویان به درب خیابان حافظ جلوگیری کردند. دانشجویان معترض که خواهان برگزاری آرام و مسالمت آمیز این تظاهرات بودند، در فاصله چند متری صف مأموران توقف کرده و مشغول شعار دادن شدند: "دانشجوی زندانی آزاد باید گردد"، "دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد"، "دانشجوی آزاده، حمایت! حمایت!"، "دانشجو دانشجو، اتحاد! اتحاد!"

بر خلاف تجمع هفته ی گذشته در دانشگاه تهران که همزمان با بازدید احمدی نژاد از دانشگاه تهران اتفاق افتاد، دانشجویان سازماندهی و اتحاد عمل خود را به تصویر کشیدند. در تجمع هفته ی گذشته بال دانشجویی اصلاح طلبان دو خردادی قصد داشت با ایجاد اختلاف بین دانشجویان، امکان اعتراض از آنان را بگیرد. واضح است که اصلاح طلبان دو خردادی می خواهند دانشگاه و دانشجو را به پله های صعود به صندلی های سبز مجلس تبدیل کنند.

پس از سر دادن شعارها، دانشجویان به سمت سالن اجتماعات حرکت کرده و در آن محل، برگزارکنندگان این تجمع از دانشجویان خواستند تا با خواندن سرود "یار دبستانی" به این تجمع پایان دهند. این تجمع تنها نقطه ی آغازی برای اعتراض به احکام قضایی ناعادلانه ی صادر شده علیه دانشجویان زندانی پلی تکنیک بود، مسلما در هفته ی آینده باید اعتراضات گسترده تری را سازمان داد تا حاکمیت را وادار به عقب نشینی کرد.

دوربین های مدار بسته در دانشگاه شریف و دانشکده ی دارو سازی دانشگاه تهران نصب شدند.

مسئولان دانشکده ی داروسازی دانشگاه تهران، مدت ها پیش اقدام به عقد قراردادی با شرکت پاناسونیک برای نصب دوربینهای مداربسته در این دانشکده کرده بود. در سال تحصیلی جدید، مدیریت دانشگاه با نصب دوربین های مداربسته در گوشه گوشه این دانشکده، قصد کنترل هر چه بیشتر دانشجویان را دارد. نظارت بر این دوربین ها بر عهده ی حراست دانشگاه تهران گذاشته شده است. این دوربین ها حتی در بوفه، غذا خوری و راه رو های این دانشکده نصب شده اند و حراست دانشگاه از این طریق تمامی اعمال روزانه ی دانشجویان را زیر نظر می گیرد. همچنین در دانشگاه شریف نیز مسئولان دانشگاه اقدام به خرید 54 دوربین مدار بسته برای کنترل رفتار دانشجویان کرده اند. مسئولان این دانشگاه دزدی از سایت دانشکده ی متالورژی دانشگاه شریف را بهانه ی این اقدام خود قرار داده اند اما دانشجویان معتقدند که این اقدام برای دخالت در سبک زندگی دانشجویان و کنترل فعالین دانشجویی انجام شده است. بنا به اخبار غیر رسمی که در میان دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف انتشار یافته است هزینه ی نصب این سیستم کنترلی حدود 30 تا 35 میلیون تومان بوده است. لازم به یادآوری است که طی سال های گذشته پس از آن که یک دانشجو در خوابگاه طرشت دانشگاه شریف از ساختمان به پائین سقوط کرد و به دلیل دیر رسیدن اورژانس جان خود را از دست داد، دانشجویان خواستار خرید یک دستگاه آمبولانس برای درمانگاه این دانشگاه شدند اما مسئولان این دانشگاه به بهانه ی نبود بودجه این خواسته را یک سال به تعویق انداختند.

ظاهرا در هر دو دانشگاه دانشجویان به این اقدام پلیسی اعتراض دارند اما به دلیل فقدان تشکیلات و انسجام از سازماندهی حرکات اعتراضی بازمانده اند. مسئولین دانشگاه شوراهای صنفی را به خرده کاری های اجرایی وادار کرده اند، این شوراها به دلیل از دست دادن توان نظارتی و فقدان اراده برای پیگیری خواست های صنفی و بر حق دانشجویان اینک نمی توانند تبدیل به ظرف اعتراضی دانشجویان شوند. در این میان بسیاری از انجمن های اسلامی نیز به فکر جمع آوری رای برای اصلاح طلبان دو خردادی در انتخابات آتی مجلس هستند و انتظار پیگیری این خواست های دانشجویان از این انجمن های اسلامی ساده باوری است. در این شرایط تنها راه دانشجویان برای پیگیری مطالبات شان تلاش برای ایجاد تشکل های مستقل دانشجویی است.

تحصن صنفی دانشجویان دانشگاه تربیت معلم سبزوار

روز سه شنبه حدود 600 تن از دانشجویان دانشگاه سبزوار در اعتراض به مشکلات رفاهی، صنفی و آموزشی خود اقدام به برگزاری تحصن اعتراض آمیز کردند. تحصن از اعتراض دانشجویان به کیفیت پایین غذای سلف دانشجویی، آغاز شد اما در ادامه دانشجویان خواستار حضور رئیس دانشگاه در جمع خود و دادن تضمین برای رسیدگی به خواسته های صنفی و رفاهی خود شدند. مسئولان دانشگاه که از ادامه و گسترش این تحصن اعتراض آمیز وحشت داشتند با این تقاضا موافقت کردند و دانشجویان این دانشگاه در سالن آمفی تئاتر به طرح خواسته های خود با رییس دانشگاه پرداختند. دانشجویان دانشگاه سبزوار معتقدند که این دانشگاه از کمبود فضای آموزشی رنج می برد. گفتنی است مسئولان دانشگاه اقدام به احداث مسجد یسیار بزرگی  در این دانشگاه کرده اند و بارها اعلام داشته اند که این مسجد در میان مساجد دانشگاههای کشور جزو بهترین هاست. چندی پیش وزارت علوم انجمن اسلامی دانشگاه سبزوار را منحل اعلام کرد، طی ماه های اخیر با تخریب ساختمان انجمن اسلامی و کانون های فرهنگی - هنری به جای آنها نمازخانه ایجاد شده است.

گوشه ای از مشکلات دانشجویان خوابگاهی

با آغاز سال تحصیلی و اعمال قوانین جدید برای اداره ی خوابگاه ها موجی از خشم و دلهره دانشجویان را فراگرفته است. هزینه ی اسکان در خوابگاه به شکل غیر قابل باوری افزایش پیدا کرده است و دانشجویان باید این هزینه را در ابتدای ترم پرداخت کنند. در این میان شایعه ی واگذاری اداره ی خوابگاه ها به بخش خصوصی بالاگرفته است. این در حالی است که از آغاز سال تحصلی جدید هزینه ی تهیه ی غذا در سلف دانشجویی حدود 60 تا 70 درصد افزایش یافته است. آن چه که واضح است افزایش سرسام آور هزینه ی زندگی دانشجویی است.

در این میان هنوز دانشجویان با کمبود امکانات رفاهی در خوابگاه ها مواجه اند. کمبود فضای اتاق های مطالعه و ورزش، عدم دسترسی مناسب به کامپیوتر و اینترنت، کیفیت پائین غذا و... گوشه ای از مشکلات دانشجویان ساکن خوابگاه هاست. اگرچه امکانات رفاهی خوابگاه های پسران هم به مراتب پائین تر از حقوق اولیه برای یک زندگی معمولی است اما دختران خوابگاهی زیر فشار شدیدتری قرار دارند. در حالی که پسران معمولا در اتاق های 4 یا 5 نفره ساکن هستند دانشجویان دختر مجبور به زندگی در اتاق های 6 یا 7 نفره هستند. دانشجویان دختر ورودی جدید در خوابگاه دختران شریف در بدترین شرایط رفاهی در اتاق های 8 یا 9 نفره زندگی می کنند و...

 

+ نوشته شده در 4 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
جمعه بیست و دوم تیر 1386
بیانیه ی دانشجویان و فعالین چپ در محکومیت موج جدید بازداشت دانشجویان

بیانیه ی دانشجویان و فعالین چپ

در محکومیت موج جدید بازداشت دانشجویان

طی چند روز اخیر شاهد بازداشت تعداد زیادی از دانشجویان به بهانه های مختلفی چون اعتراض به ادامه ی بازداشت دانشجویان پلی تکنیکی بوده ایم. این در حالی است که دوستان و رفقای پلی تکنیکی ما نزدیک به دو ماه است که در زندان به سر می برند. احضار گسترده ی دانشجویان به کمیته های انضباطی، تعلیق تحصیلی تعداد زیادی از دانشجویان، توقیف نشریات دانشجویی، تعطیلی نهادهای دانشجویی (کانون های فرهنگی، انجمن های اسلامی و شوراهای صنفی) کنترل پوشش دختران دانشجو، مانور سیاسی و قدم به قدم طرح انقلاب فرهنگی دوم، ستاره دار کردن دانشجویان برای ممانعت از ادامه ی تحصیل، بازنشسته(اخراج) اساتید دانشگاه و طرح سهمیه بندی جنسیتی برای تضییع حقوق دختران دانشجو از جمله اقدامات سرکوبگرانه ی حکومت اسلامی در قبال جنبش دانشجویی در ماه های اخیر بوده است.

برخوردهای جدید نشانه ی عزم جدی حاکمیت برای گسترش دامنه ی سرکوب اجتماعی است. اعمال محدودیت شدید برای پوشش زنان تحت عنوان طرح امنیت اجتماعی، صدور احکام سنگین برای فعالین جنبش زنان و اعمال محدودیت برای NGO های فعال در زمینه ی حقوق زنان تنها گوشه ای از برخوردهای حاکمیت با جنبش زنان است. در حالی که کارگران از بدیهی ترین حق خود یعنی حق ایجاد تشکل مستقل محروم شده اند، حداقل دستمزد برای سال 86 به مراتب پائین تر از خط فقر تعیین شده و قراردادهای موقت و اخراج گسترده ی کارگران فشار شدیدی به آن ها وارد کرده است، فعالین جنبش کارگری تنها به دلیل برگزاری مستقل روز جهانی کارگر به زندان می افتند. در حالیکه حقوق بدیهی و اولیه ای چون حق خودگردانی و استفاده از زبان محلی در مدارس و ادارات برای اقوام مختلف به رسمیت شناخته نمی شود شاهد برخورد با فعالینی هستیم که برای به دست آوردن این حقوق مبارزه می کنند.

هنوز هم مجازات غیر انسانی سنگسار و اعدام اجرا می شود و حکومت اسلامی با صدور حکم اعدام - برای کسانی که اراذل و اوباش می خواند-  قصد اشاعه ی جو رعب و وحشت در جامعه را دارد. همه ی این ها در شرایطی رخ می دهند که حکومت اسلامی با بحران های گسترده ی داخلی و خارجی مواجه است. احتمال گسترش تحریم های اقتصادی، طرح سهمیه بندی بنزین و نرخ بالای تورم تنها گوشه ای از این بحران هاست.

در چنین شرایطی شیوه ی برخورد با مساله ی گسترش دامنه ی سرکوب اجتماعی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. ما حاکمان را به دوراندیشی دعوت نمی کنیم چرا که به حکم ضرورت های تاریخی و اراده ی تمام مردم آزادیخواه مدت هاست که دوره ی چنین انتقادات یا پند و اندرزهای مشفقانه ای گذشته است. همچنین صریحا نسبت به تلاش باندها و جناح های درونی حکومت اسلامی برای استفاده از پیشروی جسورانه ی جنبش دانشجویی به عنوان سوخت عروج مجددشان هشدار می دهیم. دوستان و رفقای دانشجو را به جای برخوردهای سطحی، احساسی و شعارگونه با گسترش سرکوب به تشکل یابی، اتحاد عمل، برنامه ریزی برای گسترش پایگاه اجتماعی و تلاش برای اتحاد با سایر جنبش های اجتماعی فرا می خوانیم.

ما برگزاری تجمع، تحصن، تظاهرات و اعتصاب را حق بدیهی هر انسانی می دانیم، لذا ضمن انتشار لیستی از دانشجویان خواستار آزادی بی قید و شرط همه ی آن ها هستیم.

جمعی از دانشجویان و فعالین چپ:

چپ کارگری دانشگاه های تهران

دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک

نشریه ی میلیتانت

هیئت تحریریه سایت سلام دموکرات

22/4/1386

لیست دانشجویان زندانی:

1- مرتضی اصلاحچی 2- عبدالله مومني                3- بهاره هدایت         4- علی وفقی

5- حنیف یزدانی        6- مهدی عربشاهی            7- محمد هاشمی     8- علی نیکونسبتی

9- عباس حکیم زاده   10- کیوان انصاری               11- علی صابری       12- پویان محمودیان

13- احسان منصوری  14- احمد قصابان                15- مجيد توکلی       16- مجيد شيخ پور

17- مقداد خليل پور   18- بهرام فياضي                19- مجتبی بیات       20- مسعود حبیبی

21- آرش خاندل        22- اشکان غیا ثوند             23- سعید حسین نیا 24- امیرحسين مهرزاد

25- حبیب حاج حیدری 26- امیر یعقوب علی

 

+ نوشته شده در 4 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
یکشنبه هفدهم تیر 1386
بیانیه ی دانشجویان چپ دانشگاه های تهران در محکومیت احکام صادره علیه فعالین جنبش زنان

بیانیه ی دانشجویان چپ دانشگاه های تهران

در محکومیت احکام صادره علیه فعالین جنبش زنان

در ادامه ی پروژه ی سرکوب جنبش های اجتماعی در ایران احکامی علیه فعالین جنبش زنان صادر شده است. از آن جمله دلارام علی بنا به حکم دادگاه به جرم شرکت در تجمع 22 خرداد 85 به دو سال و 10 ماه حبس تعزیری و 10 ضربه شلاق، و عالیه اقدام دوست به 3 سال و 4 ماه حبس و 20 ضربه شلاق محکوم شده اند. این اقدام نشانه ی عزم حاکمیت برای سرکوب شدید و خشونت بار جنبش ها و فعالین اجتماعی است. ما شرکت در تجمعات و گرهمایی هایی که در اعتراض به نابرابری های جنسیتی و قوانین زن ستیز موجود برگزار می شوند را حق بدیهی تمام زنان و مردان می دانیم و بدینوسیله اعتراض خود را به احکام صادره بیان می نمائیم.

این ها همه در شرایطی اتفاق می افتند که حاکمیت حق انتخاب آزادانه ی پوشش را به رسمیت نمی شناسد و به بهانه ی امنیت اجتماعی، دامنه ی سرکوب را گسترش می دهد. در شرایطی که دوستان و رفقای پلی تکنیکی ما در زندان به سر می برند و هر روز شاهد برخورد با کارگران و فعالین جنبش کارگری هستیم، صدور این احکام تائیدی بر عزم حاکمیت برای اجرای پروژه ی سرکوب گسترده ی جنبش های اجتماعی است.

یکبار دیگر این احکام را محکوم نموده و تمامی زنان، کارگران، دانشجویان و مردم آزادیخواه ایران را به مقاومت در برابر گسترش سرکوب اجتماعی و پیگیری حقوق بدیهی و انسانی زنان فرا می خوانیم.

جمعی از دانشجویان چپ دانشگاه های تهران

17/4/1386

+ نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
شنبه نوزدهم خرداد 1386
دانشجویان انگلیسی به طرح حمایت از کارگران زندانی پیوستند

حکومت سرمايه‌داري جمهوري اسلامي ايران در تداوم اقدامات ضد کارگري  و ضد حقوق بشري خود محمود صالحي، از رهبران سرشناس کارگري و شيث اماني و صديق کريمي از فعالين کارگري را به طرزي غيرعادلانه زنداني کرده است. جرم تراشيده شده براي محمود صالحي هر چه باشد او را به دلايل زير زنداني کرده و تحت فشار گذاشته‌اند:

  سازمان دادن مراسمهاي مستقل اول ماه مه، هدايت کارگران در ايجاد تشکلهاي مستقل کارگري و تماس با سازمانهاي بين المللي کارگري و از آنجمله شاخه کارگري سازمان جهاني کار (ILO) براي جلب حمايت از کارگران ايران...  شيت اماني و صديق کريمي هم بخاطر سازماندهي و شرکت در مراسم روز جهاني کارگر امسال زنداني شده‌اند.

محمود صالحي از مرض شديد کليه رنج ميبرد. يکي از کليه‌هاي او از کار افتاده و بدليل محروميت از مداواي موثر و شرايط  بد زندان کليه ديگرش نيز دارد از کار ميافتد. مقامات رژيم  با رد درخواست پزشک معالج محمود صالحي، که تقاضاي معالجه فوري او را کرده بود، عملا دارند او را زجر کش ميکنند تا به خيال باطلشان درس عبرتي براي فعالين کارگري ديگر باشد.

يک کمپين جهاني براي معالجه فوري محمود صالحي و آزادي هر سه کارگر زنداني و پشتيباني از خانواده‌هاي آنها در جريان است. در اين راستا دانشجويان چپ دانشگاههاي ايران مشغول جمع آوري مالي براي خانواده‌هاي فعالين کارگري در بند هستند.

ما به عنوان "جمعي از دانشجويان چپ دانشگاه کوين مري Queen Mary لندن" از اين اقدام انساني و مبارزاتي داشجويان چپ در دانشگاههاي ايران حمايت ميکنيم. ما نيز به پيروي از اين رفقا از روز دوشنبه 11 ژوئن کمپين مشابهي را آغاز خواهيم کرد. اين بخشي از کوشش ما در جهت تسهيل معالجه فوري محمود صالحي و آزادي کارگران زنداني خواهد بود. ما از دانشجويان آزاده‌ در دانشگاههاي بريتانيا ميخواهيم با گذاشتن صندوقهاي مالي به کمپين دانشجويان چپ در دانشگاههاي ايران بپيوندند.  

 

آدرس تماس : leftstudent@yahoo.com

تلفن تماس : 00447851287582

+ نوشته شده در 8 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
شنبه نوزدهم خرداد 1386
بیانیه ی شورای همکاری تشکل های کارگری در حمایت از طرح حمایت از کارگران زندانی

جمعي از دانشجويان دانشگاه‌هاي تهران در طرحي مشترک به حمايت از کارگران دستگير شده‌ي اول ماه مه سنندج، شيث اماني، صديق کريمي و همچنين محمود صالحي از رهبران جنبش کارگري که هم اکنون در زندان به سر مي‌برد، برخاستند.

اين طرح حمايتي از روز يکشنبه 6 خرداد ماه به مدت سه روز در دانشگاه‌هاي تهران، علامه طباطبايي و دانشگاه صنعتي شريف، به اجرا درآمد. در اين طرح دانشجويان ضمن تشکيل صندوقي براي جمع‌آوري کمک مالي به خانواده‌هاي زنداني، اقدام به پخش بروشورهايي نيز نمودند که مورد استقبال دانشجويان قرار گرفت.

شوراي همکاري تشکل‌ها و فعالين کارگري، ضمن قدرداني از اين اقدام شايسته بار ديگر خواستار آزادي هر چه سريع‌تر و بي‌قيد و شرط کارگران زنداني شده، و از مجامع عمومي بين‌المللي مي‌خواهد، براي آزادي اين سه فعال کارگري که صرفا به جرم برگزاري مراسم اول ماه مه دستگير شده‌اند، به هر طريق ممکن اقدام کند.

شوراي همکاري تشکل‌ها و فعالين کارگري

10/3/1386

 

کميته‌ي پيگيري ايجاد تشکل‌هاي آزاد کارگري

کميته‌ي هماهنگي براي ايجاد تشکل کارگري

انجمن فرهنگي- حمايتي کارگران

اتحاد کميته‌هاي کارگري

جمعي از فعالين کارگري

گروهي از دانشجويان آزادي‌خواه و برابري‌طلب دانشگاه‌هاي تهران

 

shorayehamkari@gmail.com

+ نوشته شده در 8 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386
پیام جمعی از دانشجویان چپ دانشگاه های تهران به رفقای پلی تکنیکی

پیام جمعی از دانشجویان چپ دانشگاه های تهران به رفقای پلی تکنیکی

پلی تکنیک زنده است چون جنبش دانشجویی زنده است؛ جنبش دانشجویی زنده است چون جنبش کارگری زنده است.

در ادامه ی طرح حمایت از کارگران زندانی؛ دانشجویان چپ دانشگاه پلی تکنیک نیز به این طرح پیوستند. پس از سرکوب دانشجویان پلی تکنیک در ماه های اخیر، دانشجویان با برگزاری این طرح نشان دادند که نه تنها تسلیم نشده اند بلکه چاره ی مقاومت را در گره خوردن به مبارزات جنبش های اجتماعی(و به خصوص مبارزات روزمره ی کارگران) می بینند نه چانه زنی از بالا یا دل خوش کردن به حمایت های خارجی.

ما دانشجویان چپ سایر دانشگاه های تهران ضمن حمایت از مبارزات دانشجویان پلی تکنیک، برداشتن گامی در جهت اتحاد عملی با جنبش کارگری را به رفقای پلی تکنیکی تبریک می گوئیم.

جمعی از دانشجویان چپ دانشگاه های تهران

+ نوشته شده در 0 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386
بازخوانی تجربه "صندوق حمایت از کارگران زندانی- دو تعبیر از یک شعار

توضیح: این مقاله رو دوست خوبم آرش صفار در مورد طرح حمایت از کارگران زندانی نوشته!

اجرای طرح "صندوق حمايت از کارگران زنداني" که توسط جمعي از دانشجويان سوسياليست دانشگاهاي تهران در دانشگاه‌هاي شريف، تهران، علامه و پلي‌تکنيک انجام گرفت، انعکاس خبري نسبتا مناسبي يافت و مورد تاييد و تشويق فعالان پيش‌رو و تشکل‌هاي کارگري قرار گرفت به طوري که تقريبا هيچ يک از فعالان و تشکل‌ها، نه تنها نقدي به آن نداشتند بلکه از آن حمايت نموده و آن را گامی مثبت ارزيابي کردند.

اگر چه براي دست‌اندر کاران برگزاري اين طرح مبلغي که از اين طريق جمع مي‌شد اهميت چنداني نداشت و تنها تلاشي در جهت بر داشتن گامي عملي در حمايت از جنبش کارگري اهميت داشت، با اين حال در عمل، مبلغ جمع‌آوري شده هم، بيش از انتظار ما بود.

در اين ميان اما، تنها يک گروه چپ دانشگاهي به مخالفت با اين طرح پرداخت و در اجراي آن همکاري ننمود و تلاش کرد آن را اقدامي بي‌اهميت جلوه دهد. اگر چه ما نيز بر آن نيستيم که با اجراي اين طرح تغييري اساسي را در وضعيت جنبش کارگري و پيش‌برد جنبش چپ انجام داده‌ايم!!، با اين حال اجراي اين طرح از اهميت شاياني برخوردار است و شرکت کردن در چنين طرح‌هايي و تلاش در گسترش آن، کوچک‌ترين کاري است که هر گروه چپ که داعيه‌ي کارگري بودن دارد، نه تنها شايسته که لازم و ضروري است.

اختلاف نظر بر سر اجراي چنين طرح‌هايي (و موردِ مشخصِ طرح "صندوق حمايت از کارگران زنداني") که نهايتا خود را به صورت شرکت يک گروه و عدم شرکت ديگري در اين طرح نشان داد، در يک سطح پايه‌اي‌تر، به اختلاف نظر بر سر استراتژي دو گروه چپ دانشگاهي و تفاوت در تعبير آن دو از يک شعار واحد بر مي‌گردد.

بخش چپ جنبش دانشجويي، از سه سال قبل و در اوج خود در 16 آذر سال گذشته، با برافراشتن پرچم سرخ خود، شعار «دانشجو، کارگر، اتحاد! اتحاد!» را خطاب به بدنه‌ي دانشگاه و کليت جنبش دانشجويي مطرح کرد، که اگر چه به نظر مي‌رسيد، مي‌بايد گام‌هاي عملي، در جهت تحقق آن برداشته شود، با گذشت مدتي نه چندان طولاني، معلوم شد که در ميان فعالان چپ دانشگاهي، دو تعبير کاملا متفاوت از اين شعار وجود دارد.

برداشت و تعبير چپ راديکال، اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري را تنها در سطح يک شعار سمبليک ارزيابي مي‌کند. چپ راديکال که نماينده‌ي واقعي و بي کم و کاست «سوسياليسم غير کارگري» است و در عين حال (به شکل متناقضي) خود را مارکسيست مي‌داند و سوسياليسم را تنها به عنوان حربه‌اي براي پي‌گيري مطالبات مدرن و دموکراتيک جامعه درمي‌يابد، در پيش‌برد اين سوسياليسم غير کارگري، با يک تضاد رو‌به‌رو مي‌شود و آن جايگاه محوري «کارگر» در تئوري مارکسيستي است. براي رفع و در واقع جلوگيري از نمايان شدن اين تضاد، چپ راديکال مجبور است شعارهايي را مطرح کند. براي چپ راديکال، «دانشجو، کارگر، اتحاد! اتحاد!» شعاري ايدئولوژيک است (دقيقا از آن رو که اين گروه، خود فرقه‌اي ايدئولوژيک است) که در واقع، همان طور که گفتيم، طرح آن را از آن جهت لازم می‌داند که پوششی برای تضادهای بنيادی نظريه‌ی غير مارکسيستی‌اش باشد. اين شعار مطرح مي‌شود تا از طريق آن چپ راديکال، خودش را مطرح نمايد.

براي چپ راديکال اين شعار به معني قبول هژموني‌اش در جنبش کارگري است. البته معلوم نيست اين توقع که به خودي خود، هدف هر جريان سياسي است و بايد باشد، قرار است از چه طريقي محقق شود، چرا که پلاتفرم و استراتژي چپ راديکال اساسا ربطي به طبقه‌ي کارگر ندارد، برای چپ راديکال طبقه‌ي کارگر نيز مانند هر طبقه، قشر و گروه ديگر که از وضعيت موجود راضي نيست جلوه مي‌کند که چپ راديکال براي تبديل شدن به نماينده‌ي سياسي آن، راهکار مشخص و البته بي‌فايده‌اي دارد؛ قبول برنامه‌ي سياسي چپ راديکال! به عبارت بهتر چپ راديکال، اهدافي مشخص دارد که بايستي براي تحقق آن نيرو و پايگاه داشت؛ طبقه‌ي کارگر پياده نظامي است که مي‌تواند اين نيرو را (نه به واسطه‌ي کارگر بودنش که لاجرم منافع مشخص و متعينی را برای آن به ارمغان می‌آورد و بنابراين رسالت تاريخي مشخصي به دوش آن می‌گذارد، بلکه به واسطه‌ي کميتش و نارضايتي‌اش از نظم موجود) فراهم مي‌آورد و بنابراين بايستي به آن تکيه کرد، درست مانند جنبش زنان و جنبش دانشجويي! به عبارت ديگر چپ راديکال پايگاه می‌خواهد و اين پايگاه ممکن است کارگران، خرده‌بورژوازی و حتی بورژوازی باشد!

براي چپ راديکال طرح شدن شعار «دانشجو، کارگر، اتحاد! تحاد!»، خود يک هدف است، هدفي در خود، شعاري براي مطرح کردن خودش. طرح اين شعار براي چپ راديکال، پايان کار است. در 16 آذر  سال گذشته اين شعار با قدرت تمام مطرح شد بنابراين چپ راديکال به هدف خود رسيده است، خودش را مطرح کرده است و براي همين هم 16 آذر را دستاوردي بزرگ مي‌داند.

برداشت و تعبير چپ کارگري اما، درست در نقطه‌ي مقابل برداشت فوق قرار دارد. براي چپ کارگري، «دانشجو، کارگر، اتحاد! اتحاد!» تنها، شعاری نيست که از باورهاي ايدئولوژيک برآمده باشد؛ چپ کارگري با مراجعه مستقيم به شرايط عيني جامعه و تحليل شرايط نيروها و طبقات اجتماعي، اهميت اين شعار را دريافته و آن را مطرح کرده است. چپ کارگري، اين شعار را به مثابه يک استراتژي مشخص درمي‌يابد که براي پيش‌برد يک جنبش اجتماعي مشخص (سوسياليسم کارگري) بايستي در دستور کار قرار گيرد (دقيقا از آن رو که چپ کارگري نه يک سکت ايدئولوژيک که يک جنبش اجتماعي با مشخص و اهدافي مشخص است). چپ کارگری، 16 آذر سرخ را از آن رو دست‌آورد بزرگی می‌داند که در اين روز، اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگری، با قدرت، به عنوان يک استراتژی مطرح شد.

چپ کارگري، با تحليل شرايط کلي جامعه به اين نتيجه رسيده بود که در شرايطي که از يک سو، جنبش بورژوايي دو خرداد، در رسيدن به اهداف خود شکست مفتضحانه‌اي خورده است و از سوي ديگر ليبرال‌هاي ايراني که تجربه‌ي قيام بهمن 57 را دارند، از هر گونه اقدام اساسي با اتکا به جنبش اجتماعي داخلي، براي دموکراتيزاسيون جامعه، عاجز هستند و بنابراين يا بايستي چشم اميد خود را به آن سوي آتلانتيک بدوزند و يا يا با چشماني نگران، در پي يافتن متحدان حکومتي باشند، تنها راهکار متصور براي هر گونه تغيير اساسي در جامعه، تنها در گرو به ميدان آمدن طبقه‌ي کارگر است و پيش‌روي جنبش‌هاي حق‌طلبانه‌ي غير کارگري مانند جنبش زنان و دانشجويان تنها در گرو پيوستگي با جنبش اجتماعي طبقه‌ي کارگر مي‌باشد. اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري، براي چپ کارگري استراتژي‌اي است که براي برون‌رفت از وضع موجود (بي‌افقي جنبش دانشجويي براي رسيدن به مطالبات خود)، توسط چپ دانشگاهي، پيشاروري آن قرار داده شده است.

براي چپ کارگري، طرح اين شعار تنها گام اول است، کار تازه شروع شده است. اگر هر گونه تحول در جامعه در گرو به ميدان آمدن طبقه‌ي کارگر است، اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري به اين معنا است که جنبش دانشجويي، بايستي بکوشد تا موانع ورود طبقه‌ي کارگر به عرصه‌ي سياسي- اجتماعي را در حد توان خود، بر طرف سازد. اگر چه در تحليل نهايي همان گونه که رهايي طبقه‌ي کارگر امر خود آن است، از بين بردن موانع پيش‌برد جنبشش بر ضد سرمايه نيز تنها مي‌تواند توسط خود طبقه‌ي کارگر انجام شود، بي‌شک نمي‌توان از نقش پر اهميتي که جنبش دانشجويي و جنبش زنان مي‌توانند در اين راستا داشته باشند، چشم پوشيد.

چپ کارگري مي‌داند که براي پيش‌برد اين استراتژي به تاکتيک‌هاي مشخصي نياز است که بايستي متناسب با شرايط کلي جامعه به طور کلي و وضعيت جنبش کارگري و دانشجويي به طور مشخص، انتخاب شوند.

يکي از ابتدايي‌ترين و در عين حال مهم‌ترين راهکارها براي پيش‌برد اتحاد جنبش کارگري و دانشجويي، طرح مطالبات توده‌هاي کارگر درون دانشگاه است، آن هم نه فقط در آستانه‌ي يک مي، بلکه در کل سال. انعکاس اخبار جنبش کارگري درون دانشگاه و مطرح کردن شرايط طبقه‌ي کارگر براي توده‌هاي دانشجو سبب مي‌گردد که ذهنيت روشن (يا بالنسبه روشني) از وضعيت جنبش طبقه‌‌ي کارگر و مطالبات کارگران در هر مرحله از مبارزه‌ي طبقاتي درون دانشگاه به وجود آيد؛ و مسلما هنگامي که اتحاد دانشجويان با جنبش کارگري را به مثابه افقي براي پيشرفت جنبش دانشجويي مطرح مي‌کنيم، نمي‌توانيم به اهميت اين موضوع (شناخت دانشجويان از وضعيت طبقه‌ي کارگر) بي‌توجه باشيم.

در کنار اين کار فعالان چپ در دانشگاه بايستي به طور خستگي‌ناپذير به توضيح اين استراتژي براي توده‌هاي دانشجو بپردازند. از يک سو، عيني شدن شعار اتحاد دانشجويان با کارگران و تبديل آن از يک شعار به امري ابژکتيو و واقعي به ميزان زيادي در گرو اقناع دانشجويان (مشخصا دانشجويان فعال) است (اگر چه در نهايت اين مسئله تنها با پيش‌روي جنبش کارگري در عرصه‌ي مبارزه‌ي طبقاتي امکان‌پذير است). از سوي ديگر، طرح و تکرار اين استراتژي و برداشتن گام‌هاي جدي در اين راستا، بهترين راه براي به چالش کشيدن، مقابله و حمله به جريانات راست مي‌باشد، چرا که با دادن يک طرح اساسي به چپ، تکيه‌گاه لازم براي نشان دادن بي‌اعتباري استراتژي‌ها و پلاتقرم‌هاي راست را در اختيار چپ قرار مي‌دهد که با استفاده از آن، جريان چپ مي‌تواند جنبش دانشجويي را زير هژموني خود بگيرد. (لازم به توضيح است که به هيچ عنوان نقد و نشان دادن بي‌اعتباري پلاتفرم جريان‌هاي راست توسط جريان چپ، شرط کافي براي کسب موقعيت هژمونيک در هيچ يک از جنبش‌هاي اجتماعي و از جمله جنبش دانشجويي نيست و اين مسئله تنها به توازن قوا به عنوان امري ابژکتيو در مبارزه‌ي طبقاتي بر مي‌گردد.)

در پايان بر اين نکته تاکيد مي‌کنم دريافتن شعار «دانشجو، کارگر، اتحاد! اتحاد!»، به مثابه‌ يک شعار ايدئولوژيک يا به مثابه يک استراتژي براي جنبش دانشجويي و برداشتن گام‌هاي عملي در راستاي رسيدن به اين اتحاد، در شرايط فعلي يکي از مهم‌ترين معيارهای تفکيک کارگري بودن از غير آن است. چپ کارگري با اجراي طرح "صندوق حمايت از کارگران زنداني" به عنوان اولين قدم در راستاي استراتژي اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري، تا کنون کارگري بودن خود را به اثبات رسانده است. 

 

+ نوشته شده در 3 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
دوشنبه چهاردهم خرداد 1386
بازخوانی تجربه ی صندوق حمایت از کارگران زندانی

توضیح: این مقاله رو دوست خوبم محمد کریم آسایش در مورد طرح حمایت از کارگران زندانی نوشته!

"بازخوانی تجربه ی صندوق حمایت از کارگران زندانی"

"تقسیم کار موجب وحدت روانی "پسیکولوژک" وی شده در دنیای پرولتر احساسات، غرایض، افکار، سنن، عادات و عواطفی را خلق می کند که در دو کلمه آن را "همدردی طبقاتی" می توان نامید. در کارخانه هر پرولتری در جهتی سیر دارد که خویشتن را به مثابه جزء لاینفکی از رفقای همکارش درک کند"(1)

"باشد که از میان شما پرولتاریای فکری برخیزد که دوش به دوش برادران خود یعنی کارگران یدی در امر انقلاب آینده نقش ایفا کند"(2)

تجسم همدردی طبقاتی را دانشجویان به مثابه پرولتاریای فکری در طرح صندوق حمایت از کارگران زندانی به نمایش گذاشتند. دانشجویان در حد همدردی طبقاتی هم متوقف نماندند و با همراهی و اتصال آن به ترویج آگاهی کمونیستی(بیان انترناسیونالیسم پرولتری، بیان لزوم تشکل یابی طبقاتی طبقه ی کارگر، رد اسطوره ی بی طرفی جنسیتی سرمایه داری و بیان خط مشی مستقل زنان کارگر در جنبش زنان، اعلام همبستگی با مبارزات جاری طبقاتی/ مبارزات کارگران و معلمان/) و مطالبه ی سیاسی مشخص(آزادی کارگران زندانی) آن را از همدردی ساده به همدردی ستیزه جو مبدل ساختند.

دانشجویان با احیای سنت های مبارزاتی طبقه ی کارگر(یعنی سنت "پول مقاومت" که فردریش انگلس دراتحادیه های کارگری از آن به عنوان یک ابزار موثر مبارزاتی یاد می کند) نشان دادند که در تداوم جنیش سوسیالیسم کارگری هستند و به فرقه های رادیکال نمای غیرکارگری تعلق ندارند. دانشجویان سوسیالیست نشان دادند که نه فقط در نظریه بلکه در کنش سیاسی نیز از رادیکالیسم غیرکارگری گسسته اند و از صرفا مهر خود را بر تحرکات زدن به سمت اجتماعی شدن در حرکتند. اینک چپ کارگری در جنبش دانشجویی را دیگر نمی توان یک نحله ی نظری خواند بلکه باید آن را به مثابه یک جنیش رو به رشد دریافت.

دانشجویان با برگزاری خودبنیاد و خودگردان این برنامه(بدون رجوع به نهادهای ارتجاعی حاکمیت در دانشگاه برای کسب مجوز) نشان دادند که می توان و باید به عمل مستقل دست زد و شرط آن اراده ی مستحکم برای تکیه بر نیروی خود دانشجویان است.

محمود صالحی، شیث امانی و صدیق کریمی برای برگزاری اول ماه مه مستقل و با پرچم واقعی طبقه ی کارگر به زندان افتادند. آن ها نمادهای پیشبرد خط مستقل مبارزاتی طبقه ی کارگرند و دانشجویان با برپایی کارزار برای آزادی و حمایت از آنان، نشان دادند که در همین راه مبارزه می کنند و مرزبندی خود را با رفرمیست ها که می خواهند استقلال طبقاتی طبقه ی کارگر را در بیراهه ی سه جانبه گرایی مخدوش کنند و سکتاریست ها که رهایی کارگران را امر خود کارگران نمی دانند و به جای آن می خواهند رهایی قلابی را به آن ها هدیه دهند اعلام نمودند. این ها درس های بدیهی یک تجربه ی کوچک بود و بیانگر آن که در هر اقدام عملی چه آموزه های بزرگی وجود دارد. چپ کارگری نشان داد که فازغ از دایره ی سیاست که برای فرقه گرایان چیزی جز مواضع سیاسی فرقه ی متبوعشان نیست، جامعه وجود دارد، امر اجتماعی وجود دارد، کارگران وجود دارند، غم نان وجود دارد و برایش اهمیت قائل است و به فعالیت عملی در این مورد می پردازد.

پیروز باد سوسیالیسم و جنبش لغو کار مزدی

پانوشت ها:

1-     کارگر کارخانه / آنتونیو گرامشی

2-     پیام به کنگره ی بین المللی دانشجویان سوسیالیست/ فردریش انگلس

 

 

 

+ نوشته شده در 4 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
جمعه یازدهم خرداد 1386
مصاحبه با صدای آلمان درباره ی طرح حمایت از کارگران زندانی

از روز يكشنبه صندوقهايى به منظور جمع‌آورى كمك مالى براى خانواده‌هاى كارگران در حال اعتصاب، در دانشكده‌هاى حقوق، ادبيات و علوم دانشگاه تهران، دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه علامه طباطبايى ودانشگاه صنعتى شريف گذاشته شده است.

كيوان اميرى از دانشجويان دانشگاه صنعتى شريف، در گفت‌وگویی با صدای آلمان، هدف اين طرح را غير از جمع‌آورى كمك مالى براى كارگران، معرفى جنبش كارگرى به دانشجويان خوانده است.

دویچه‌وله: آقای امیری طرح همیاری دانشجویان با کارگران از طرف عده‌ای از فعالان دانشجویی آغاز شده است. اگر ممکن است درباره‌ی جزییات این طرح توضیح بدهید.

کیوان امیری: این طرح از روز یکشنبه ۶ خرداد در دانشکده‌ی حقوق دانشگاه تهران آغاز شد، بعد از آن از ۷ خرداد روز دوشنبه در دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه علامه و تعداد دیگری از دانشکده‌های دانشگاه تهران ادامه پیدا کرد. این طرح با هدف جمع‌آوری کمک مالی برای خانواده‌های کارگران زندانی آقایان محمود صالحی، شیث امانی و صدیق کریمی برگزار می‌شود. طرح بدین شکل برگزار می‌شود كه یکسری بروشورهایی تهیه شده است که در بروشورها راجع به وضعیت جنبش کارگری ایران، تحولات چندماه اخیر جنبش کارگری، جنبش معلمان و تشکل‌های کارگری توضیحاتی داده شده که پول فروش این بروشورها به خانواده‌ی زندانیان کارگر كمك مىشود.

آیا این طرح فقط در حد جمع‌آوری کمک مالی است یا اهداف دیگری را هم دنبال می‌کند، مثلا شرکت در تجمعات کارگری از طرف دانشجویان و غیره؟

طرح همراهی جنبش دانشجویی و اتحاد جنبش دانشجویی با جنبش کارگری و شرکت دانشجویان در آکسیون‌های اعتراض کارگران، جدای از این طرح سابقه داشته است. منتها هدف اصلی این طرح کمک به شکل‌گیری یک صندوق اعتصاب، نه به‌صورت یک طرح مقطعی در مقطع فعلی، بلکه کمک به شکل‌گیری صندوق اعتصاب برای کارگران درحال اعتصاب، اخراجی و بیکار است و در واقع برای بوجود‌آمدن چنین صندوقی باید این طرح ادامه پیدا بکند. منتها خب هدف دیگر این طرح آشناکردن دانشجویان و فضای دانشگاه با مطالبات جنبش کارگری و وضعیت جنبش کارگری هم هست.

 الان چندین سال است که جنبش دانشجویی و جنبش‌های کارگری در ایران فعال هستند. چه ضرورتی باعث شد که الان در موقعیت زمانی کنونی به‌فکر پشتیبانی از کارگران بیفتید؟

طرح استراتژی اعتراضی جنبش‌های اجتماعی چندسالی‌ست که مطرح شده. در واقع این طرح باید وارد فاز عملى می‌شد، اولین گامها باید در راهش برداشته می‌شد. منتها با بازداشت آقای محمود صالحی و در ادامه‌ی آن بازداشت دو تن دیگر از فعالین کارگری این طرح پیشنهاد شد و به مرحله‌ی اجرا درآمد. مشخصا فکر می‌کنم این بازداشت‌ها موثر بود در اینکه این طرح در این مقطع برگزار بشود.

چرا فعالین کارگری را برای حمایت انتخاب کردید؟ مثلا معلمان یا پرستاران که الان در فشار هستند، چرا برای آنها طرح حمایتی نگذاشته‌اید؟

وقتی شعار اتحاد جنبش دانشجویی با جنبش کارگری مطرح شد، جنبش کارگری به یک مفهوم گسترده‌تر شامل جنبش معلمان و پرستاران هم می‌شود و محدود به آن درک رایج و سنتی از کارگر نیست. منتها گفتم این طرح باید ادامه پیدا بکند تا مرحله‌ی دیگر و با دستورکارهای دیگر. همانطور که توضیح دادم یکی از جزوه‌ها در مورد جنبش معلمان و وضعیت‌شان توضیح می‌دهد، ولی مشخصا اینطور نیست که ربطی به جنبش معلمان و پرستاران نداشته باشد و در مورد آنها تکرار نشود.

به نظر شما چه وجوه مشترکی میان جنبش دانشجویی و جنبش کارگری وجود دارد که باعث شده است این طرح حمایتی اصلا برنامه‌ریزی بشود؟

 در واقع دانشجویان بعد از دوره‌ی تحصیلی ۴ساله‌ی‌شان یا کمی بیشتر از آن ۴سالی که در دانشگاه هستند، خودشان نیز به صف کسانی  می‌پیوندند که نیروی کارشان را می‌فروشند. بنابراین خودبه‌خود مسئله‌ی جنبش کارگری و جنبش دانشجویی بهم متصل است و علاوه بر آن وقتی بحث تشکل‌یابی طبقه‌ی کارگر مطرح می‌شود خودبه‌خود به بحث تشكل دانشجویى هم وصل می‌شود. یعنی دفاع از آزادی تشکل‌ها و آزادی بیان خودبه‌خود به مسایل جنبش کارگری متصل است و خب دفاع از آزادی دموکراتیک هم همیشه یکی از کارویژه‌های جنبش دانشجویی بوده است.

 آقای امیری از روز یکشنبه تا بحال که این طرح در حقیقت به‌صورت عملی دارد اجرا می‌شود،‌ آیا ممانعتی از طرف نیروهای حراست دانشگاه، بسیج دانشجویی یا نیروهای فشار دیگری به‌عمل آمده است یا نه؟

بله! در دانشگاه تهران و در دانشگاه شریف از طرف حراست با این طرح برخورد شد و بچه‌ها را مجبور کردند به‌صورت رسمی صندوقهایی که در سطح دانشگاه گذاشته بودند را بردارند. ولی خب بعد از این برخورد در واقع ما به‌صورت غیررسمی‌تر با حرکت‌مان توی دانشگاه این کمک‌ها را جمع کردیم. موضع مشخصى از طرف گروههای دانشجویی مثل بسیج گرفته نشد،‌ ولی حراست با این طرح برخورد کرد.

یعنی اینکه الان صندوقهای جمع‌آوری کمک مالی در دانشگاه تهران و در دانشگاه شریف از طرف حراست جمع‌آوری شده است ؟

در دانشگاه شریف بله، در دانشگاه تهران در دانشکده‌ی علوم وادبیات با این طرح برخورد شد، ولی در دانشکده‌ی حقوق هنوز با این طرح برخورد نشده است.

مصاحبه‌گر: میترا شجاعی

 

+ نوشته شده در 12 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
چهارشنبه نهم خرداد 1386
طرح حمایت از کارگران زندانی، یک تجربه ی شخصی

روز دوشنبه کار را در دانشگاه صنعتی شریف شروع کردیم، می دانستیم که حراست محیط ساختمان ابن سینا را بین ساعت 10 تا 11 بازرسی می کند. ساعت 12 زمان خوبی برای شروع کردن طرح بود. هم دانشگاه شلوغ تر بود و هم از بازدید حراست در امان می ماندیم، مگر این که گزارشی رد می شد.

میزمان را در نزدیکی برد انجمن اسلامی قرار دادیم، این کار با اعتراض برخی اعضای انجمن اسلامی مواجه شد، نمی خواستند تشکل ملی – اسلامی شان به کارگر آلوده شود، همان هایی که در جریان اختلافات سال گذشته وقتی بهشان می گفتم آجر به آجر این دانشگاه از دسترنج کارگران روی هم قرار گرفته ، حرفم را به تمسخر می گرفتند. پارلمان دانشجویی! یا دنبالچه های اسلام سیاسی! کسانی که ترجیح می دهند با چهره های دست چندم دو خردادی لاس بزنند و مراقب باشند که آلوده به کارگر نشوند. تهدید کردند که میزتان را آن طرف بگذارید چون ممکن است حراست فکر کند که برنامه ی انجمن اسلامی است، می خواستم بگویم حراست خودش هم می داند که جنم این کارها را... گفتم اگر می خواهید این جا نباشیم گزارشمان را به حراست بدهید، آن ها بیایند جمع مان کنند؛ کار بالا می گیرد و با پا در میانی یکی دو نفر می رویم کمی آن ورتر بساطمان را پهن می کنیم! حالا بهتر می فهمم که چرا انتخابات انجمن ما بر خلاف انجمن پلی تکنیک و انجمن علامه در کمال آرامش برگزار شد، چون دانشگاه نگرانی ندارد، شاید بتواند از طریق انجمن کارمندان حراست را تعدیل کند تا از تعداد کمتری کارمند استفاده کند، صرفه جویی به نفع جیب حکومت اسلامی!!

استقبال دانشجویان بد نیست، بهتر از چیزی است که فکر می کردم، بعضی ها باورشان نمی شود که این کارگران به خاطر برگزاری مراسم یک می در زندان باشند، بعضی ها خوب کمک می کنند اما اکثر دوستان خودمان جیبشان بدجوری خالی است! به صورت آمپریک هم به طبقه ی کارگر گره خورده ایم!!

صندوق را تا وقتی که محوطه خلوت می شود نگه می داریم، به ریسک برخورد با حراست نمی ارزد، روزهای بعد را هم احتیاج داریم.

سه شنبه ظهر کارمان را دوباره شروع کردیم، استقبال در حد دیروز بود، هنوز خیلی جا دارد تا فضا اشباع شود، دانشجویی که ظاهر مذهبی دارد می آید جلو و کمکی به صندوق می اندازد، تاکید می کند که از طرف جمعی از دوستان بود، من و مهسا و حسین متعجب می شویم و چند دقیقه ای بحث می کنیم.

یکی از برادران بسیجی چند بار از کنار صندوق رد می شود و با نگاه خشمگین ما را می پاید، به مهسا گفتم این یارو بد نگاه می کنه حتما گزارش می ده ،چند دقیقه بعد دیدم مهسا می گه یارو داره با موبایل حرف می زنه احتمالا خبر رو رد کرد، سریع با چاقو صندوق را که کلی چسب کاری شده از کنار پاره می کنم که پول ها دست حراست نیفته، پول ها رو در می آرم، چند دقیقه نشده که سر و کله شون پیدا می شه!

می گه از طرف انجمن هستین؟! می گم نه! خیالش ناراحت می شه، می پرسه مجوز دارین! می گم نه، فکر نمی کنم نیازی به مجوز داشته باشه، میگه جمع کنین دارین برای زندانی سیاسی کمک جمع می کنین!(با حالت تهدید) می گم داریم برای خانواده هاشون کمک جمع می کنیم، می گه اصرار نکنم، بعد شروع می کنه به سخنرانی که آره محمود صالحی وضع مالی اش خوبه و تو نقده یا پاوه (بعد که باش حرف می زنم می فهمم منظورش سقزه) کله پزی داره! هر چی توضیح می دم به خرجش نمی ره، گیر داده به کله پزی! می خواستم بگم کله پزی رو اون بالا دستی ات داره که کله ات رو پخته! هیچی نگفتم! بساط رو جمع کردیم ،مجبوریم دستی کمک جمع کردن رو ادامه بدیم!

+ نوشته شده در 10 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
دوشنبه هفتم خرداد 1386
از طرح حمایت از کارگران زندانی حمایت کنیم
طرح حمایت از کارگران زندانی در چند دانشگاه تهران آغاز به کار کرده است.

از این طرح حمایت کنیم.

 

+ نوشته شده در 4 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386
مقاهيم و اقعيات، از غنچه هاي ميخک تا سوسياليسم کارگري

مقاهيم و اقعيات، از غنچه هاي ميخک تا سوسياليسم کارگري

به تازگي مقاله اي تحت عنوان "مفاهيم و واقعيات در مبحث چپ راديکال و چپ کارگري در دانشگاه" در حاشيه ي مباحث مربوط به چپ دانشجويي از محمود قزويني انتشار يافته است. محتواي نوشته ي محمود قزويني متاسفانه خالي از هرگونه بحث جدي و تئوريکي است. تمام حرف همان است که پيش از اين رفيق پيمان پيران به صورت دست و پا شکسته زده بود! چپ راديکال را نقد نکنيد! چپ راديکال خوب است! کارگري است! و... محمود قزويني کوشيده است تا اينطور وانمود کند که انتقادات مطرح شده از زاويه ي چپ کارگري به چپ راديکال صرفا جدالي بر سر واژه هاست: "به انتقادشان که نگاه ميکني، ايراد آنها بيشتر به کاربرد کلمه چپ راديکال از طرف بستر اصلي چپ در دانشگاه است" در مقاله ي "چپ کارگري يا چپ راديکال(مقدمات يک بحث)" نوشتم که چپ کارگري مي خواهد آن راديکاليسم غير کارگري که مي خواهد چپ را به فرقه اي درخود و براي خود تبديل کند نقد کند.  نوشتم که دنياي چپ راديکال کوچک است، نوشتم که دغدغه ي فرقه ي راديکاليسم غيرکارگري حفظ خلوص فکري در مقايسه با چپ ترين جريانات مجاور  است. نوشتم که نزد راديکاليسم غيرکارگري مارکسيسم يک تئوري براي حفظ انسجام و سرخط نگاهداشتن حواريون و پيروان اش در يک فرقه ي در خود و براي خود است. نوشتم که شالوده ي جدال تئوريک و قلمي راديکاليسم غير کارگري در يک کلام مذهبي است. نوشتم که چپ راديکال کارگري نيست و به صورت فعلي نمي تواند باشد،  به طور مختصر به تمايزات چپ کارگري پرداختم، به موضوع مهم رابطه ي اصلاح و انقلاب نزد چپ کارگري و چپ راديکال پرداختم . درباره ي رشد سربازخانه اي چپ راديکال نوشتم. به موضوع تهييج و فدايي گري نزد چپ راديکال پرداختم. درباره ي دگماتيسم و سکتاريسم چپ راديکال نوشتم. در مقاله ي ديگري تحت عنوان:" چپ کارگري يا چپ راديکال: (طرحي از بحث هاي تکميلي)" به طور مفصل 11 موضوع براي بحث هاي تکميلي در نقد مواضع چپ راديکال و ارائه ي نظرات چپ کارگري معرفي کردم: 1- خودکوشي پرولتاريا، روشنفکران و جنبش کارگري 2- چپ کارگري و قدرت سياسي 3- حزب، سازماندهي، طبقه ي کارگر و چپ کارگري 4- دانشگاه و جنبش دانشجويي، چپ راديکال و چپ کارگري 5- دوم خرداد ، چپ راديکال و چپ کارگري 6- چپ کارگري و چپ راديکال، نقد مارکسيستي و جدال پلميک 7- چپ کارگري و سبک کار کمونيستي 8- انسان باوري و چپ کارگري 9- ميراث سياسي مانيفست و جايگاه اش در مبارزات روزمره ي طبقه ي کارگر 10- بررسي تاريخ چپ راديکال در جهان 11- بررسي تاريخ چپ راديکال ايران.

رفيق فواد شمس هم در مقاله ي جداگانه اي به اين مباحث پرداخت، ما تاکيد کرديم که اتفاقا نه تنها مساله ي ما اسامي نيستند که حتي چپ راديکال را داراي انحرافات تئوريک نمي دانيم، از نظر ما چپ کارگري و چپ راديکال به دو جنبش مختلف متعلق هستند، به همين دليل اعلام کرديم که فقط به نقد تئوريک بسنده نمي کنيم، بلکه در پراتيکمان تمايز ايجاد مي کنيم. آقاي قزويني يا مقاله هاي من را نخوانده است و مشغول نقد چيزي است که نمي داند چيست يا اين مقاله ها را خوانده و مي خواهد شارلاتان بازي درآورد! من فکر مي کنم اين دومي درست باشد! محمود قزويني در جاي ديگري از مقاله اش نقد را فراموش مي کند و بي اختيار به رجز خواني مي پردازد:"نقد مفاهيم، اگر نقد واقعيتي را در پشت مفاهيم در بر نداشته باشد يک بازي روشنفکرانه بي ارزش است. نقد چپ راديکال از طرف  "چپ کارگري" چنين است. آنقدر اين بازي سبک است که ميتوان با دو کلمه نشان داد که اين ادعا واقعي و اصيل نيست." متاسفانه آقاي قزويني حتي از پس اين بازي سبک هم برنيامده است! اگر چه با دو کلمه مي توان اين کار را کرد اما قلم آقاي قزويني از اين دو کلمه هم عاجز است! مشکل اين جاست که آقاي قزويني به دانشجويان سوسياليستي که در مبارزه ي روزمره شان با اين جريان مشکل پيدا کرده اند مي خواهد بگويد که مشکلي نيست، مشکل اين است که آقاي قزويني مي خواهد به ما القا کند اين که ما نمي خواهيم مهرمان را به جنبشي بزنيم بلکه مي خواهيم اجتماعي شويم، مشکل مهمي نيست. اين که ما مساله مان محوريت و پيشگامي در جنبش هاي اجتماعي نيست بلکه به اتحاد با جنبش کارگري مي انديشيم، اختلافي وجود ندارد. اين که ما دانشگاه را ظرفي براي اعتراض نمي بينيم و برخوردمان به مساله ي آموزش طبقاتي است، ارزش مطرح شدن ندارد. اين که ما رشد سربازخانه اي نمي خواهيم و براي حرمت انساني همرزمانمان احرام قائليم، بازي روشنفکرانه است و ....؛ (و درست چپ راديکال در اين موارد در نقطه ي مقابل ما قرار دارد) مسائل مهمي نيستند مهم اين است که آقاي قزويني معتقد است واقعيتي پشت اين نقد نيست! سريال تهمت هاي بي پايه و بدون مدرک محمود قزويني ادامه مي يابد و اين بار او ما را متهم مي کند که حرف هاي عاريتي و تکراري مي زنيم: "به عاريه گرفتن جملاتي از اينجا و آنجا شروع به تعريف چپ کارگري در مقابل چپ راديکال نمودند." اولا آقاي قزويني مشخص کنند که اين به عاريه گرفتن چه اشکالي دارد؟ (مارکس هم در بسياري موارد از افراد ديگر مطالبي را به عاريت مي گرفت، به عنوان مثال در مورد زنان بسيار تحت تاثير شارل فوريه يا فلورا تريستان بوده است، يا در يک مثال خيلي حادتر در مورد خودکشي همان يادداشت هاي پوشه را با دخل و تصرف به چاپ رساند) ثانيا فکر مي کنم آن چيزي که آقاي قزويني به عاريه گرفتن مي داند استفاده از ادبيات چپ کارگري ايران براي جلوگيري از تحويل چپ کارگري به راديکاليسم غير کارگري چپ سنتي ايران باشد. ما عزم داريم که در برابر عقبگرد از دستاوردهاي چپ کارگري ايران مقاومت کنيم و به همين دليل از ادبيات مربوط به چپ کارگري استفاده مي کنيم. علاقه ي محمود قزويني به صدور احکام قاطعانه و کلي، اما به وضوح ساده انديشانه و مضحک در طول اين مقاله جالب توجه است:"هر دانشجوي چپي خود را منتسب به چپ راديکال ميداند." اين حرف را معلوم نيست آقاي محمود قزويني از کجا آورده است! خود من و خيلي از رفقاي فعال ما در چپ دانشجويي که در آکسيون هاي 1 مي، 8 مارس و 16 آذر شرکت داشته اند خودشان را چپ راديکال نمي دانند! و البته آقاي قزويني که معلوم است چه منافعي در دفاع از گل هاي ميخک گلخانه اي اش دارد! آسوده باشد(يا شايد نباشد) که با تعرض تئوريکي و پراتيکي چپ کارگري اين تعداد رو به افزوني خواهد گذاشت! بک مثال عيني اش توقيف نشريه ي دانشجويي آفتابکاران است که اولين نقد چپ کارگري به چپ راديکال در اين نشريه به چاپ رسيد، اين نشريه اولين (و اميدوارم تنها) نشريه ي چپي است که در تعرض اخير به دانشگاه توقيف شده، اين نشريه خودش را در بلوک چپ راديکال نمي داند. يا مثلا بازداشت دانشجويان در تجمع 1 مي است. از ميان سه دانشجوي چپي که بازداشت شدند هيچکدام خود را چپ راديکال نمي دانند! با مثلا بيش از 90 درصد کساني که در تجمع ضد جنگ تابستان گذشته شرکت کردند خودشان را چپ راديکال نمي دانند! و خلاصه از اين مثال ها خيلي زياد است که به دلايل امنيتي نمي توان به صورت مبسوط در مقاله آورد! بهتر است آقاي قزويني از گل هاي ميخک بخواهد گزارش هاي دقيق تر و واقعي تري به ايشان بدهند. محمود قزويني در جاي ديگري از مقاله اش مي پرسد:"جريان سوسياليستي کارگري در دانشگاه که در سالهاي اخير سر بر آورد و در 16 اذر امسال خود را به تمام جامعه نشان داد، جرياني خودآگاه و اجتماعي است." بايد توضيح داد که رفقاي چپ کارگري هم به شکل فعال و گسترده در اين آکسيون حضور داشته اند و زماني که دوستان چپ راديکال مشغول مذاکره با ليبرال ها بودند که به سمت سر در برويم يا نه؛ منتظر نماندند و به صورت عملي نقش اصلي را در هدايت دانشجويان به سمت درب اصلي دانشگاه برعهده گرفتند. در مورد تمام آکسيون هايي که چپ راديکال بخواهد مصادره کند انبوهي از اين فاکت ها وجود دارد! از طرف ديگر بايد از آقاي قزويني پرسيده شود ملاک اين اجتماعي بودن چيست؟ محمود قزويني همچنين در جاي ديگري از مقاله اش ادعاي چپ راديکال در مورد ادعاي اين که راديکاليسم اجتماعي را تثبيت کرده تائيد مي کند:"دانشگاه را به زير نفوذ خود در آورد" سوالي که بلافاصله به ذهن متبادر مي شود اين است که اين چپ راديکال قدرتمند که دانشگاه را زير نقوذ خود دارد چرا هيچ نقشي در اعتراضات اخير پلي تکنيک ايفا نکرد؟؟ آقاي قزويني مي نويسد: "اين سوسياليسم چنان عمل کرد که کمتر دانشجوي فعالي پيدا ميشود که زبان چپ بکار ببرد، اما از فرهنگ و زبان مهجور چپ سنتي و ميهن پرست و ملي گرا گذشته استفاده کند." اي کاش آقاي قزويني به جاي مقاله نويسي از روي باد معده، کمي وقت صرف مي کرد و به جاي دنبال آتو پيدا کردن در وبلاگ هاي شخصي من و رفيق فواد شمس به حجم پليمک هاي ما با ناسيوناليست ها و باقي مانده هاي متعفن حزب توده نگاهي مي انداخت و بعد اين احکام عجيب و غريب را صادر مي کرد. متاسفم که بايد آقاي قزويني را ناراحت کرد که اتفاقا تعدادي از چهره هاي سرشناس چپ راديکال و مورد علاقه ي شما با حفظ مواضع ملي- اسلامي شان در صف چپ راديکال ايستاده اند، مثلا خواستار همکاري با جبهه ي ملي به عنوان نماينده ي بورژوازي ملي شده اند و...

آقاي قزويني بي اطلاع از مناسبات دروني گل هاي ميخک، سعي مي کند تصوير دموکراتيکي از اين مناسبات نشان دهد:"شکي نيست که در درون چپ راديکال، سازمان و تشکل وجود دارد و محافل گوناگون حتي با برداشتها و خط مشي هاي مختلف وجود دارند" خيالتان را راحت کنم که اساسا برداشت ها و خط مشي هاي مختلف تحمل نمي شود وگرنه من و رفقايم علي رغم 4 ماه انتقاد دروني پيوسته، مجبور به مرزبندي اينچنيني نمي شديم! همچنين در قسمت ديگري از شرح تعاريف و تمجيدات آقاي قزويني مي خوانيم: "با ترويج سوسياليسم و با عکس و کتاب مارکس و لنين به ميدان آمده است" فکر نمي کنم لازم باشد به آقاي قزويني توضيح دهم که سازمان پيکار هم با عکس مارکس و لنين به ميدان آمده بود و شعارش هم ترويج سوسياليسم بود ولي با وجود تمام احترامي که براي شجاعت و جسارت اعضاي اين سازمان قائلم صاف و پوست کنده در بلوک چپ راديکال ايران قرار مي گرفت (جايي که سازمان هايي مثل سازمان رزمندگان يا مثلا فدائيان اقليت هم قرار داشتند) پيکار را نمي توان در بلوک سوسياليسم کارگري محسوب کرد چرا که اين سازمان حتي از گسست پرولتري تقي شهرام در سال 54 عقب نشسته بود يا در بهترين حالت از آن فراروي نکرده بود. اتفاقا مشکل پيکار اين نبود که مساله ي قدرت سياسي برايش مطرح نبود، به حکم اسناد معتبر مي توان اثبات کرد که مساله ي تصرف قدرت سياسي مساله ي محوري سازمان پيکار بود. همچنين در فراز ديگري از تعاريف مي خوانيم:"اين جنبش يک سرش دانشگاست و سر ديگر آن در ميان کارگران مراکز مختلف و کلا در جامعه" عجب! با شناختي که از فرقه ي هوچي گر کورش مدرسي دارم اگر اين جريان سر کارگري هم داشت تا حالا آنقدر در بوق و کرنا شده بود که گوش ما کر شده بود! آقاي قزويني چه کسي را فريب مي دهيد؟ دوري و بري هايتان را که هيچ اطلاع دقيقي از وضعيت ايران ندارند و شما کانال اطلاع رساني شان هستيد! آقاي قزويني حقيقت اين است که نه تنها اين گل هاي ميخک که حزب شما هم به هيچ وجه کارگري نيست! هيچ سري هم در ميان کارگران ندارد و از اين منظر حتي از فرقه ي حميد تقوايي عقب افتاده است. بعد مي رسيم به قسمت تهديد مقاله! آقاي قزويني مي نويسد: "صحبت از پشتيباني از کارگر و جنبش کارگري زدن نزد اين جريان حرفي سبکسرانه است. اين جريان خود جريان سوسياليستي کارگري است." نقد چپ راديکال نه تنها سبکسري نيست که حتي شوريده سري هم نيست! نقد اين فرقه سر پرشور است! سبکسري نگارش مقاله اي است که براي اثبات کارگري بودنش جز فرياد کشيدن که ما کارگري هستيم راهي ندارد. به عبارت دقيق تر هيچ گزاره ي قابل ارائه ي فاکچوالي ندارد! سبکسري آن است که با وجود کيلومترها فاصله ي جغرافيايي، عيني و ذهني از پراتيک انقلابي جنبش هاي اجتماعي تزهاي پدرسالارانه در دفاع از گل هاي ميخک صادر کنيم. سبکسري آن است که روي گزارش گل هاي ميخک در مورد اين که خودشان را تنها نيروي فعال و موثر در دانشگاه معرفي کنند بيش از حد حساب کنيم و بعد شرمنده ي واقعيت شويم. بعد نوبت مي رسد به لجن پراکني به سبک حکمتيسم! قزويني مي نويسد: "بدتر از آن نميتوان از موضع کارگر خواهي منتقد کساني شد که دارند  لنين، مارکس و سوسياليسم آنها را اشاعه ميدهند و خود به نام کارگر و "چپ کارگري" مشغول تبليغ نويسندگان ملي و عقب مانده و جهان سومي شد و با اطلاق نويسنده طبقه کارگر به آنها دست به اشاعه عقب مانده ترين نوع ملي گرائي زد که يک قلم آن حمايت چنين نويسندگان و جريانات فکريشان از همين حکومت اسلامي و جنگ و سرکوب آن بوده است." و در جاي ديگري نوشته : "علي اشرف درويشيان نويسندگاني که جز اشاعه فرهنگ عقب مانده خودي و استقلال طلبي و ...کاري صورت ندادند." رفيق فواد شمس به دليل وخامت حال جسماني علي اشرف درويشيان چند خطي در وبلاگ شخصي اش در موردش نوشته بود. مساله ي من اين جا از مردي که سال ها در کنار کارگران جنگيده است نيست مساله ي من اين است که آقاي قزويني بزدلي و پرت و پلا گويي مختص يک شارلاتان را کنار بگذارد و مثل يک کمونيست به صورت فاکچوال اثبات کند که اين نويسنده کجا و کي از سرکوب حکومت اسلامي دفاع کرده است؟ شايد منظورش از عزم راسخ علي اشرف در دفاع از روشنفکران کشته شده در جريان قتل هاي زنجيره ايست. شايد منظورش ايستادگي محکم علي اشرف در کانون نويسندگان است که دو خرداد توخالي است فريبش را نخوريد. شايد منظورش علي اشرفي است که انتخابات حکومت اسلامي را به رسميت نمي شناسد. اما منظورش اين ها نيست! منظورش لجن پراکني و دروغ پردازي است براي حمله به يک آسياب بادي است! منظورش نمايش بالماسکه اي است که با تمام قوا در آن فرياد بکشد:" من دون کيشوت هستم!" از اين ها که بگذريم مي رسيم به يک خاطره ي جالب از حزب کمونيست کارگري - حکمتيست که مربوط مي شود به علي اشرف درويشيان! مراسم 1 مي سال 83، قرار بود آقاي حکيمي سخنراني کند، دوستان حکمتيست به رهبري آزاد زماني و برهان دبوارگر اصرار کردند که حکيمي نبايد سخنراني کند، سخنران پيشنهادي آن ها علي اشرف درويشيان بود! اما در جريان برنامه اين آقايان سخنراني، سخنران پيشنهادي خود را با اعتراض قطع کردند، علي اشرف اعلام کرد که سخنراني نمي کند اما اين موضوع به اعتراض کارگران حاضر انجاميد، کارگران راسخانه مقابل آزاد زماني موضع گرفتند. سوالي که برايم مطرح است اين است که آقاي قزويني که نظرش راجع به علي اشرف اين است چرا رضايت مي دهد که اعضاي حزبش او را به عنوان سخنران معرفي کنند؟ هوچي گري و لجن پراکني بس است! انگ زني بس است قدري به فکر اصلاح امور فرقه تان براي بيرون آمدن از اين حالت باشيد!

محمود قزويني در جاي ديگري مي نويسد: "بالماسکه لباس کارگري بپوشد و " چپ کارگري" شود. اين همان روي ديگر سوسياليسم ملي گرا و جهان سومي است که کارگر را صنفي ميبيند که در کارخانه محبوس است. نميتواند ببيند که جنبش سوسياليستي کارگر مانند جنبش ناسيوناليستي و يا ليبرال ميتواند در جامعه فعل و انفعال داشته باشد و مهر خود را بر حرکتهاي اجتماعي بزند." ظاهرا آقاي قزويني حزب طبقه ي کارگر را با هر محفل دو- سه نفري پان ايرانيست اشتباه گرفته است. قزويني در پايان مقاله اش در نصيحتي پدرمآبانه مي نويسد: "دانشجويان سوسياليستي مانند فواد شمس و کيوان اميري الياسي بايد به جاي مشغول ساختن خود در جنگ مفاهيم، به جنگ واقعيتها بپردازند. تلاش کنند تا بستر اصلي چپ در دانشگاه هر چه بيشتر مارکسيستي و سوسياليستي شود." بله آقاي قزويني ما به جنگ واقعيت ها مي رويم! به جنگ واقعيت هاي تلخي که يکي از آن ها لجن پراکني هاي کمونيست هاي از مرحله پرتي مثل شماست! بله ما تلاش مي کنيم که بستر اصلي چپ در دانشگاه مارکسيستي شود و يک قسمت از آن پاسخ دادن به شارلاتان هايي مثل شماست. نوشته اند: "به تلاش خود و رفقاي خود در عرصه هاي مختلف مبارزه فکري و اجتماعي ارج بگذارند. به جاي متوسل شدن به نويسندگان ملي گرا و مذهب زده، به خود و دانشجويان سوسيالستي ارج بگذارند که در طول چند سال اخير دانشگاه را عرصه تاخت و تاز سوسياليستي قرار دادند."  مطمئن باشيد آقاي قزويني که ما نزد ما نقد مذهب پيش شرط همه ي نقدهاست. تا حالا هم مذهب را خيلي مفصل تر از گل هاي ميخک نقد کرده ايم! اما نگاه ما به مساله ي مذهب مثل نگاه شما سطحي و غيرمارکسيستي نيست! نزد ما نفي دگماتيسم و عدم پذيرش تبديل نظرات بنيانگذاران مارکسيسم به آيات آسماني و فرمول هاي تغيير ناپذير از ضروت هاي انکار ناپذير مبارزه ي ايدئولوژيک است. انقلاب 57 ضرورت بازگشت به جوهر انقلابي و ديالکتيکي مارکسيسم را براي چپ ايران روشن کرد. نبايد به نفي چپ مذهبي امثال گل سرخي بسنده کرد، نفي دگماتيسم نفي چپ از بنياد مذهبي اما به ظاهر غيرمذهبي است. دگماتيسم شور و شوق، جواز اخلاقي و مکمل پر ابهت سكتاريسم، ذهني گري و جدايي كامل تئوري و عمل است و لذا مبارزه با دگماتيسم از مبارزه با اين انحرافات جدا نيست. بنابراين بخشي از نقد مذهب نقد مارکسيست هاي مذهبي! از جمله شماست.

آقاي محمود قزويني را به جاي توصيه ي پدرانه در اين جامعه ي پدرسالار به نگهداري از گل هاي ميخک و رز حساس گلخانه اي شان که گند نقدشان به ما درآمده است دعوت مي کنيم!

 

+ نوشته شده در 10 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386
گزارشي از اخبار جنبش کارگري در چند ماه اخير

گزارشي از اخبار جنبش کارگري در چند ماه اخير

کیوان امیری الیاسی

در چند ماه اخير اعتراضات گسترده ي معلمان، اعتراض به بازداشت محمود صالحي، برگزاري مراسم با شکوه اعتراض آميز در تهران توسط کارگران، مقاومت کارگران کردستان، تلاش براي تشکل يابي هر چه بيشتر کارگران و تعيين حداقل دستمزد در سال 86 مهم ترين مسائل مربوط به جنبش طبقه ي کارگر بوده است. در اين مختصر شرحي از تحولات جنبش کارگري در چندماهه ي اخير ارائه مي شود.

در روز 20 فروردين محمود صالحي (سخنگوي کميته ي هماهنگي و از رهبران جنبش کارگري ايران) بازداشت و تحت شديد ترين تدابير امنيتي به زندان سنندج منتقل شد. از آن زمان بازداشت صالحي موجب اعتراضات گسترده ي چپ ها و فعالين كارگرى در ايران و ساير نقاط جهان شد . در جريان مراسم روز جهاني کارگر، کارگران در خيابان هاي تهران فرياد "محمود صالحي آزاد بايد گردد" سر دادند. محمود صالحي در نامه اي به تاريخ 13/4/2007 به گاي رايدر ضمن توضيح در مورد نحوه ي بازداشت و وضعيت خود را اعلام کرده بود :"اما آنها از اين نکته غافلند که من متعلق به يک جنبش اجتماعي- کارگري هستم. آنها غافلند که من و ساير فعالين کارگري و مردم مبارز به شيوه جمعي کار ميکنيم. اين جنبش با اين شيوه کار هميشه اين امکان را دارد تا جاي خالي افرادش را پر کند. حتي اين احتمال وجود دارد که فعالين جنبش کارگري در چنين شرايطي بر ميزان فعاليت خود به لحاظ کمي و کيفي بيفزايند و مراسم مستقل روز جهاني کارگر را باشکوه تر از قبل برگزار کنند."

فعالين کارگري و تشکل هاي مستقل کارگري در روز 11 ارديبهشت در محل مراسم خانه کارگر(ورزشگاه شيوردي) با شعارها و پلاکاردهاي خودشان حاضر شدند و مورد استقبال گسترده ي توده ي کارگران قرار گرفتند. با سر داده شدن شعارهاي "سنديکاي مستقل حق مسلم ماست" ٬ " سنديکاي مستقل احيا بايد گردد" ٬ "تشکل اعتصاب حق مسلم ماست"  کارگران اجازه ندادند که نهاد هاي وابسته و ضدکارگري مراسم را آنجور که مي خواستند برگزار کنند.. کارگران با هو کردن از سخنرانيمحجوب(دبير کل خانه ي کارگر) استقبال کردند و در يک حرکت نمادين با پشت کردن به تريبون خواستار سخنراني نمايندگان واقعي کارگران شدند. در نهايت حدود 5 هزار کارگر به خيابان مفتح آمده و به سمت ميدان هفت تير راهپيمايي کردند. جمعيت شعارهاي "وزير بي ليافت استعفا , استعفا" و "دولت‌‏, مجلس؛ شعار نده , عمل كن" و "مرگ بر ظالمين"  و "مرگ بر سرمايه دار" سر داده بودند و پلاکارد "محمود صالحي آزاد بايد گردد" را در جلوي جمعيت حمل مي کردند. زماني که نيروي انتظامي و يگان ويژه به کارگران حمله ور شد با مقاومت کارگران عقب نشست و تظاهرات تا نزديکي ميدان هفت تير ادامه يافت که سرانجام با حضور گسترده ي پليس ضد شورش پايان گرفت. كارگران شعارهاي "مرگ بر حامي سرمايه‌‏دار"، "نيروي انتظامي؛ خجالت، خجالت"  را بلندتر از هر زمان ديگري فرياد مي کشيدند.

جنبش معلمان در جریان اعتراض به عدم تصویب لایحه ی نظام هماهنگ پرداخت وارد مرحله ی تازه ای شد. مبارزه ی پیگیرانه، مصمم و سازماندهی شده و همچنین مبارزه ی سراسری از مهمترین ویژگی های جنبش معلمان در مرحله ی فعلی بوده است. اعتراضات معلمان که از تجمع 15 بهمن مقابل مجلس آغاز شد با اعتصاب ۳۰ بهمن و ۱ اسفند ادامه یافت. و سرانجام در یک اقدام گسترده در روز 2 اسفند، 5000 معلم در برابر مجلس دست به تجمع زدند . 3 روز بعد به طور خود جوش 1500 معلم بار ديگر مقابل مجلس تجمع كردند.. معلمان در دو تجمع گسترده(حدود 15000 نفر) 15 اسفند و 17 اسفند خود قاطعیت خود را اثبات کردند و تاکید کردند:" اکنون تشکل ها قدرت خود را به رخ مسئولين کشيده اند" در جریان تجمع 23 اسفند 183 نفر از معلمان و همينطور چند نفر از اعضاي كانون صنفي معلمان بازداشت شدند كه در حدود 50 نفر از اعضاي كانون صنفي معلمان تا نیمه ی فروردین از زندان آزاد نشدند. معلمین  همچنین در 24 اسفند از رفتن بر سر كلاس هاي درس خودداري كردند و روز شنبه 26 اسفند در برابر مجلس براي آخرين بار در سال 85 دست به تجمع زدند كه حضور بي سابقه ي نيرو هاي انتظامي مانع از شكل گيري منسجم تجمع شد . مبارزات معلمان در سال 86 هم ادامه یافته است و به نظر می رسد در شرایط فعلی کمک به گره خوردن مبارزات معلمان به سایر مبارزات طبقه ی کارگر باید به عنوان مساله ای محوری مورد توجه قرار گیرد.

مبازات کارگران ايراني در چند ماهه  ي گذشته همچنان ادامه داشته است از آن جمله مي توان به دور جديدي از فعاليت هاي سنديکاي شرکت واحد پس از يک دوره ي افول اشاره کرد. اعضاي اين سنديکا به شکل فعالي و در کنار ساير فعالين کارگري در مراسم روزجهاني کارگر در تهران شرکت کردند. شعارهاي "سنديکا سخنران!" و "اسالو سخنران!" بارها توسط کارگران سر داده شد. پيش از آن منصور اسالو  که در دي ماه از زندان آزاد شده بود در نامه اي به فدراسيون بين المللي حمل و نقل خواستار کمک هاي مالي آن سازمان به سنديکا شده بود . همچنين اسفندماه گذشته منصور  اسالو به اتهام اقدام عليه امنيت داخلى وتبليغ عليه نظام به دادگاه انقلاب احضار شد. تعداد قابل توجهي از فعالين کارگري در برابر محل برگزاري دادگاه تجمع كردند وحمايت خود از منصور اسالو را ابراز داشتند . در اسفندماه سرانجام كارگران شرت واحد موفق شدند به بخشي از مطالبات خود دست پيدا كنند و مقرر شد 50% حقوق دوران تعليق همه ي كارگران به استثناي 3 نفر پرداخت شود.

مقاومت و تداوم مبارزه ي کارگران کردستان از ديگر مسائل قابل ذکر در چندماه گذشته بوده است. اعتصابات گسترده، تجمع و راخپيمايي کارگران نساجي کردستان، نساجي شاهو و کارخانه آلومين در دي ، بهمن  و اسفند ماه نمونه ي قابل توجه اين مبارزه بوده است. از نکات قابل توجه در مورد مبارزه ي کارگران در کردستان، حضور موثر اتحاديه ي سراسري کارگران اخراجي و بيکار براي کمک به سازمان يابي هر چه بيشتر کارگران بوده است.(در روزهاي پياياني فروردين ماه  نخستين مجمع عمومي اتحاديه ي سراسري كارگران اخراجي و بيكار برگزار شد.) تجربه ي سال هاي اخير نشان داده است که هر جا تشکل هاي کارگري قوي تر عمل کرده اند و اعتراضات از حالت اتميزه بيرون آمده اند اعتراضات تاثير گذارتر٬ مستمرتر و هدفمندتر بوده است. به عنوان مثال مي توان به مبارزات کارگران شرکت واحد و کارگران نساجي کردستان اشاره کرد.

کارگران کردستاني در نهايت با برگزاري مراسم روزجهاني کارگر در سنندج و با سازماندهي اتحاديه سراسري کارگران اخراجي و بيکار، کميته هماهنگي براي ايجاد تشکل کارگري غرب کشور و جمعي از کارگران و فعالين کارگري سنندج قاطعيت خود در امر مبارزه را اثبات کردند. مهمترين خواست تجمع کنندگان آزادي محمود صالحي بود که در بند اول قطعنامه منعکس شد. در قطعنامه ي اين مراسم علاوه بر اعتراض به دستمزد هاي زير خط فقر ، قراردادهاي موقت و سفيد امضا، نابرابري هاي معيشتي در سايه نظام سود و سرمايه، دستگيري فعالين کارگري ، معلمان و پرستاران و کار کودکان؛ تبعيض هاي جنسيتي و قوميتي نيز محکوم گرديده بود. در اين بيانيه ضمن اشاره به بهداشت و آموزش رايگان براي همه، لغو مجازات اعدام و سنگسار، حق داشتن مسکن مناسب و رايگان براي همه، هر گونه جمگ افروزي محکوم شده بود. کارگران همچنين حمايت قاطعانه ي خود از مطالبات معلمان را به عنوان بخشي از طبقه کارگر اعلام کرده بودند. در جريان مراسم روز جهاني کارگر در سنندج 13 کارگر بازداشت شدند. از اين ميان خالد سوراي در روز 19 ارديبهشت؛ و اقبال لطيفي ، يدالله مرادي، طيب مولايي ، فارس گويليان، صديق امجدي، حبيب الله کلکاني، محي الدين رجبي، صديق سبحاني، طيب چتاني و عباس اندر ياري در روز 20 ارديبهشت آزاد شدند اما شيث اماني و صديق کريمي تا زمان نگارش اين متن همچنان در زندان به سر مي برند.

اواسط اسفندماه گذشته سرانجام حداقل دست مزد توسط هيات سه جانبه (متشكل از نماينده ي دولت٬نماينده ي كارفرمايان و نماينده ي تشکل هاي وابسته ي کارگري) تعيين شد . 183 هزار تومان در ماه(روزي 6 هزار تومان) اين تصميم اعتراضات فعالين كارگري را برانگيخت چرا كه اين مبلغ باعث كاهش قدرت خريد كارگران و افزايش فاصله ي دستمزد آنان تا خط فقر واقعي  مي شود . کار به جايي رسيده است که حتي نمايندگان انجمن هاي اسلامي كار در شهر هاي مختلف هم در مورد پايين بودن حداقل دستمزد گلايه کرده اند. نکته ي قابل توجه آن است که صاحبان سرمايه از پرداخت همين حداقل حقوق به کارگران خودداري مي کنند به عنوان مثال كارگران شركت هاي پيمانكاري توليدات دامي در استان ايلام در قبال 11 ساعت كار روزانه 90 هزار تومان دريافت مي كنند و به کارگران اخراجي اداره ي پست کرمانشاه گفته شده است اگر حقوق 60 هزار تومان در ماه را قبول کنند مي توانند به کار بازگردند. همچنين حدود 95% از اعتراضات کارگري در سال 85 به دليل تعويق پرداخت حقوق کارگران رخ داده است. اين آمار از سويي از اهميت اين موضع خبر مي دهد و از سوي ديگر نشانه اي است براي اين که جنبش کارگري در فاز دفاعي قرار دارد. فقدان اتحاديه هاى قدرتمند و سراسري كارگرى و وجود ارتش عظيم بيکاران از دلايل تدافعي بودن جنبش کارگري در ايران هستند. در اين شرايط کمک به سازمان يابي کارگران براي دفاع از حداقل داشته هاشان، تاکيد بر سراسري شدن مبارزات (95 % اعتراضات مبناي مشترک دارند) و کمک به سازمان يابي ارتش بيکاران(به خصوص براي جلوگيري از به وجود آمدن شکاف در صفوف طبقه ي کارگر) مي تواند جنبش کارگري يک قدم به جلو هدايت کند.

از ديگر اعتراضات مهم کارگري در ماه هاي گذشته مي توان به اعتراضات کارگران کارخانه هاي يخچالسازي بوژان، چيني البرز، پارسيلون خرم آباد، شرکت ايران صدرا، شرکت پترو ماد شيمي، شرکت پاميکو و کارگران کنف کار گيلان در بهمن ماه؛ اعتراضات کارگران مترو و کارگران کارخانه هاي كاغذ سازي كارون، پروفيل پارس، قوه ي پارس، كلاچ قزوين، كشت و صنعت شوشتر، يخچالسازي لرستان، شركت خدمات ترابري برق تهران، شركت صنايع الكترونيك دماوند، شركت در هاي پيش ساخته ي شهيد رجايي مازنداران، شركت كشتي سازي اروندان، شركت صنايع فلزي ، شركت رامشير در پالايشگاه گاز پارس جنوبي و  شرکت ايرانيت تهران در اسفندماه؛ اعتراضات كارگران شركت هاي خدماتي و پيمانكاري شهرداري منطقه يك تبريز،  اداره ي پست كرمانشاه، شهرداري منطقه 4 اهواز، شهرداري ماهشهر، شهرداري آبادان و کارگران کارخانه هاي صنايع فلزي، صندوق نسوز خرم، قند ياسوج، شركت توسعه ي صنايع پزشكي، شركت صنعتي مهاباد و شركت جهادنصر کرمانشاه در فرودين ماه؛ اعتراضات كارگران قراردادي پالايشگاه نفت آبادان، كارگران اخراجي شركت زمزم كرمان، كارگران شرکت قوه پارس قزوين، پارس لحيم قزوين، کاغذ سازي کارون، مجتمع مس سونگون، صنايع گرمايشي البرز قزوين، كارگران اخراجي شركت آرد سفيد ورامين، كارگران اخراجي اشكان چيني و صيادان بوشهري در ارديبهشت ماه اشاره کرد. کارگران در جريان اين اعتراضات به عدم پرداخت حقوق معوقه، اخراج کارگران، قراردادهاي موقت و رفتار ناشايست پيمانکاران، عدم بازگشت به کار و خصوصي سازي اعتراض کرده اند. کارگران همچنين از روش هاي اعتراضي متنوعي استقاده کرده اند که از آن ميان مي توان به تجمع در محل ورودي کارخانه براي تعطيل کردن کارخانه، اعتصاب و دست کشيدن از کار، تجمع در مقابل مجلس، دفتر رياست جمهوري، فرمانداري، استانداري ، شهرداري ، دادگستري، اداره ي کار ، در محل خانه ي کارگر و در محل دفتر مرکزي شرکت ها، تجمع به همراه خانواده ها، راهپيمايي و اعتصاب غذا استفاده کرده اند. در ميان اعتراضات فوق تعدادي از اهميت بيشتري برخوردار بوده اند. از آن جمله مي توان به اعتراضات کارگران كارخانه ي كشت و صنعت شوشتر و کارگران پارسيلون خرم آباد اشاره کرد. اولي به دليل حضور بسيار گسترده ي کارگران(12000 کارگر در اين اعتراض شرگت کردند) و دومي به دليل حضور گسترده ي کارگران دراعتراضي شديد(1000 کارگر در اعتصاب غذا شرکت کردند) اهميت دارند. همچنين اعتراضات کارگران شركت صنايع فلزي، شهرداري ماهشهر  و كارگران اخراجي شركت زمزم كرمان به دليل سبک اعتراض مهم هستند. کارگران صنايع فلزي به خيابان ريختند و در شهر تهران اقدام به بستن خيابان کردند؛ کارگران شهرداري ماهشهر دست از کار جمع آوري زباله ها کشيدند؛ همچنين كارگران اخراجي شركت زمزم كرمان همراه با خانواده هاي خود در محل ورودي کارخانه دست به تجمع زدند. اعتراضات کارگران مترو به دليل حساسيت مترو در بحث خدمات شهري و نيز موضوع اعتراض مهم است؛ کارگران مترو(که نقشي استراتژيک دارد و اعتصاب در آن مي تواند براي حکومت گران تمام شود) به خصوص سازي معترض بودند و از اين منظر نسبت به اعتراضات کارگران کارخانه هاي يخچالسازي بوژان(به عدم پرداخت بيش از ۲سال حقوق معوقه) و كارگران كاغذ سازي كارون( به عدم پرداخت 12 ماه حقوق معوقه) در موقعيت تعرضي تري قرار داشتند.

نکته ي ديگري که در مورد تحولات چند ماه اخير قابل ذکر است همبستگي کارگران ايراني با هم  و نيز اعلام همبستگي کارگران ديگر کشورها بوده است. جمعي از کارگران ايران خودرو با صدور بيانيه اي به مناسبت ۱۵ فوريه (روز همبستگي جهاني با کارگران شرکت واحد) خواستار بازگشت به کار کارگران اخراجي و تعليقي شرکت واحد شدند. همچنین شوراي همكاري تشكل ها و فعالين كارگري و همين طور جمعي از كارگران نفت و گاز و پتروشيمي خوزستان با صدور بيانيه هاي جداگانه اي از مبارزات معلمان حمايت كردند. اگر چه كارگران در روند مبارزات خود به اين نتيجه ى مهم و حياتي مي رسند كه منافعشان با منافع ديگر كارگران در ارتباط تنگاتنگ است اما همبستگي کارگران ايراني همچنان ضعيف است، اعتراضات به صورت اتميزه دنبال مي شود و در نتيجه امکان سرکوب اعتراضات افزايش مي يابد. تشکل يابي طبقه ي کارگر مسلما به تقويت احساس همبستگي کارگران کمک خواهد کرد. در بيانيه اي كه توسط جمعي از تشكل ها و فعالين كارگري در اسفند ماه انتشار يافت "شوراي همكاري فعالين و تشكل هاي كارگري" به منظور گام برداشتن در راه "وحدت طبقه ي كارگر" و "اتحاد عمل داوطلبانه و آزاد" اعلام موجوديت كرد. كميته هماهنگي براي ايجاد تشكل كارگري، كميته پيگيري ايجاد تشكل هاي آزاد كارگري، اتحاد كميته هاي كارگري، انجمن فرهنگي، حمايتي كارگران و جمعي از فعالين كارگري در تشکيل اين شوراي همکاري نقش محوري را بازي کرده اند. اميد است که تشكيل شوراي هماهنگي تشكل هاي كارگري بتواند به تشکل يابي طبقه ي کارگر کمک کند.

كميته ي دفاع از محمود صالحي نيز به منظور تلاش براي آزادي صالحي و كمك مالي به خانواده ي وي توسط فعالين كارگري در ايران تشكيل شد .همچنين در چند ماه اخير به همت بخشي از فعالين کارگري ايران کمپين " کارگران ايران تنها نيستند" راه اندازي شد که در سطح وسيع بين المللي حمايت طبقه کارگر جهاني را  از مبارزات طبقه کارگر در ايران همراه خود داشت. در چند شهر اروپا و امريکاي لاتين اين حمايت با برگزاري آکسيون هاي اعتراضي در جلوي سفارت خانه هاي حکومت ايران همراه بوده است. پس از بازداشت محمود صالحي كمپين جهاني كارگران ايران تنها نيستند اعلام كرد كه حركت خود را با تمركز بر آزادي محمود صالحي ادامه خواهد داد . همچنين مي توان به نامه هاي ارسالي از سوي كنفدراسيون بين المللي اتحاديه هاي كارگري ٬ انترناسيونال كارگران ساختمان و صنايع چوب ٬ سنديكاي كارگري ث.ژ.ت فرانسه و اتحاديه كارگران جنگلداري و معادن و انرژي استراليا به مسئولان جمهوري اسلامي ايران که اعتراض شديد خود را نسبت به بازداشت محمود صالحي اعلام كرده بودند و خواستار آزادي او شده بودند اشاره کرد. در اقدام ديگري تظاهراتي حمايتي از محمود صالحي و معلمان بازداشتي در شهر هامبورگ با حضور عده اي از فعالين چپ ايراني و فعالين کارگري آلمان در مقابل کنسولگري ايران در هامبورگ برگزار شد. در جريان اعتراضات معلمان ايراني هم تعدادي از معلمان آرژانتين زير عنوان "معلمان ايران تنها نيستند!" همبستگي خود را با جنبش معلمان در ايران اعلام کردند.

نکته ي ديگري که در مورد تحولات جنبش کارگري در چند ماه اخير قابل توجه است، حضور دانشجويان در صحنه ي مبارزات کارگري بوده است. دانشجويان چپ که استراتژي شان اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري است در مراسم 1 مي به صورت گسترده حاضر شدند و در امر خبررساني مبارزات کارگري کوشيده اند. همچنين گرايشاتي که گره خوردن خود به مبارزات موجود کارگري را به عنوان هدف اساسي خويش مطرح کردند در اين چند ماهه اعلام موجوديت کرده اند، اين در حالي است که فراخواني براي استفاده از دانشجويان بسيجي به عنوان اعتصاب شکن معلمان ابلاغ شده است. دانشجويان بسيجي تربيت معلم رجايي و تربيت معلم حصارک کرج (و البته دانشجويان بسيجي در دانشگاه هاي علامه طباطبايي، تهران، شريف و.... ) قرار است در خدمت سرمايه داري و حکومت اسلامي به سرکوب اعتصابات احتمالي معلمان کمک کنند.

+ نوشته شده در 4 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386
نشریه ی دانشجویی آفتابکاران لغو مجوز شد!
در پی موج هجوم دوباره به دانشگاه نشریه ی دانشجویی آفتابکاران (دانشگاه صنعتی شریف) که تنها دو شماره به چاپ رسید به اتهام دعوت به اغتشاش و توهین به مقدسات لغو مجوز شد!

خبر ایسنا در این مورد!

خبر ایلنا در این مورد

+ نوشته شده در 8 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386
ناقوس ها براي که به صدا در مي آيند؟

ناقوس ها براي که به صدا در مي آيند؟                         

"کمونيست ها از پنهان کردن نظرات و اهداف خود بيزار هستند." مانيفست کمونيست/کارل مارکس

به تازگي نوشته ي ناقوس مرگ چپ محفلی! از رفيق پيمان پيران به شکل محدودي و در سطح جنبش چپ انتشار يافته است. متاسفانه محتواي اين نوشته از انسجام دروني برخوردار نيست و تمام محتوايش هيچ ربطي به عنوان اش ندارد. تمام اين نشانه ها بيانگر کل بضاعت تئوريک آن راديکاليسم غيرکارگري است که چندي پيش در دو مقاله ي " چپ کارگري يا چپ راديکال(مقدمات يک بحث)"از من و "در ضرورت راديکاليسم و فراوري به سمت چپ کارگري ( خطوط عمده ي يک نقد)" ار رفيق فواد شمس نقد شد. مقاله ي رفيق پيران متاسفانه از اين منظر به هيچ وجه ارزش نقد و حلاجي را ندارد. اما دليل انتخاب اين متن براي به نقد کشيده شدن نه محتواي کم ارزش مقاله که اسلوب غيرديالکتيکي اين مقاله است. به عبارت بهتر اين متن مادون نقد به تيغ نقد سپرده مي شود چون شيوع و گسترش چنين اسلوبي در سطح جنبش، انحراف بزرگي محسوب مي شود. اما دلايل مشخص براي اين ادعا کدام اند:

1- مقاله ي فوق الذکر مشخص نمي کند که خطابش چه جربان فکري يا جنبش اجتماعي است. در جايي به "حضرات مدعيان داخلي و خارجي" جبهه ي تمام خلقي حمله مي کند، در جاي ديگر "جناح راست بورژوازي" را دشمن اصلي معرفي مي کند و در قسمتي از مقاله به "کمونيسم بورژوايي" مي تازد. کمي که دقيق مي شويم به حمله و مرزبندي با"اسلام سياسي"، "خرده گروه ها و جربانات چپ نما"، "ناسيوناليسم عظمت طلب"، "ناسيوناليسم راديکال"، "چپ سنتي" و بورژوازي راديکال هم بر مي خوريم. صرفنظر از آن که آيا اين ترکيب هاي اضافي که به اين راحتي پشت سر هم رديف شده اند چقدر گويا هستند، رفيق پيران موظف است بدون پنهان کردن نظرات و اهداف اش مشخصا به نمونه هاي عيني آن ها اشاره کندو مثلا به جاي استفاده ار ترم غريب "حضرات" در ادبيات مارکسيستي نشان دهد چه کسي به دنبال ايجاد جبهه ي تمام خلقي است و چه دلابل ابژکتيوي براي اين ادعا وجود دارد. در مورد ساير ترکيبات مورد اشاره هم چنين کالبدشکافي دقيقي لازم به نظر مي رسد. رفيق پيران همچنين بايد نشان دهد که اين همه جريان سياسي که رديف کرده است(آيا شائبه ي شباهت به سرمقاله هاي بي سر و ته کيهان که هدايت الله متين دفتري، علي افشاري، عطاالله مهاجراني، داريوش همايون، سازمان مجاهدين خلق، کمونيست ها و دفتر تحکيم وحدت را به هم وصل مي کند براي خواننده به وجود نمي آيد؟) چه ربطي به چپ محفلي و موضوع مقاله اش دارد. از طرف ديگر آيا رفيق پيران فکر مي کند در چارچوب يک مقاله ي يک صفحه اي آن هم در اين قد و قامت مي تواند زير عنوان پرطمطراق "ناقوس مرگ...." که چنين تداعي مي کند که قرار است ناقوس مرگ جريان و جنبشي را به صدا در آورد مي تواند با تمام اين جربانات مرزبندي کند؟

2- عنوان مقاله : "ناقوس مرگ چپ محفلي!" به خواننده چنين القا مي کند که اضمحلال جريان چپ محفلي در عالم واقع آغاز شده است و مقاله ي رفيق پيران به دنبال بازخواني تئوريک اين واقعيت است. اما متاسفانه در طول مقاله و بعد از عنوان هيچ کجا به کلمه ي "محفل" بر نمي خوريد. حتي از کلمه ي "چپ" جز در ترکيب اضافي چپ راديکال (که نويسنده کوشيده است با تهييج و تبليغ ژورناليستي از چپ محفلي جدايش سازد) فقط دوبار در ترکيب "چپ سنتي" استفاده شده است. آيا خواننده حق ندارد از خودش بپرسد اين عنوان چه ربطي به محتواي مقاله دارد؟ آبا رفيق پيران فکر مي کند بدون اشاره به ويژگي ها و مشخصه هاي چپ محفلي و اثبات محفلي بودنش مي تواند ناقوس مرگ يک جريان را به صدا در آورد؟ به شخصع فکر نمي کنم حتي بتوان زنگوله را هم به صدا در آورد چه رسد به آن که بخواهد ناقوس را به صدا در آورد. در نهايت تنها احتمالي که به ذهن خواننده متبادر مي شود اين است که رفيق پيران به شيوه ي دادائيستي از لا به لاي چند مقاله اي که به تازگي به دستش رسيده بوده کلاژي تهيه کرده است و بعد يک عنوان دلبخواه هم برايش انتخاب کرده و اسمش را گذاشته است مقاله! رفيق پيران بايد بداند که شايد بتواند چنين نوشتار نامنسجمي را به اسم مقاله به جوجه روشتفکران "تلنگور"ي غالب کند اما چپ کارگري به عنوان بخشي از جنبش چپ در قبال چنين بي مسئوليتي ناشيانه اي موضع گيري خواهد نمود. لازم به گفتن نيست که احتمالا چنين نوشته ي آشفته اي در تاريخ جنبش چپ ايران و جهان سابقه نداشته است. تصور کنيد جرياني از جنبشي که رفيق پيران براي توصيفش از اصطلاح "چپ سنتي" استفاده کرده زير عنوان "نقدي بر مواضه سازمان رزمندگان" به شرح پخت آش شله قلمکار يا مرزبندي با داريوش فروهر، بني صدر، بهشتي و مرتضي مطهري يپردازد.

3- متاسفانه مشخص نبودن مخاطب مقاله تنها ايراد اساسي اين به اصطلاح مقاله نيست. رفيق پيران حتي مشخص نمي کند که از طرف چه جرياني صحبت مي کند. در جاي جاي اين مقاله خود را به عنوان سخنگوي "چپ راديکال ايران" ، "چپ راديکال دانشگاه هاي تهران"، "چپ راديکال دانشگاه هاي ايران"، "نيروهاي چپ و راديکال" بر مي خوريم. در جايي چپ از راديکال جدا مي شود و آن طور که از نوشته ي رفيق پيران بر مي آيد شامل ناسيوناليسم و بورژوازي راديکال هم مي شود. در هيچ کجاي مقاله اين ظرف گل و گشاد چپ راديکال مشخص نمي شود. مثلا در جايي مي خوانيم:"چپ راديکال ايران که بخشي از آن ها را فعالين دانشجويي، کارگري و زنان تشکيل مي دهند...." رفيق پيمان به عنوان سخنگوي اين جريان بهتر است مشخص کند که آن بخش ديگر چپ راديکال که خارج از جنبش هاي کارگري، زنان و دانشجويي فعاليت مي کند چه بخشي است؟ و با حداقل قبل از آن که بنويسد:"از نظر چپ راديکال دانشگاه هاي تهران، متد پيگشويي کردن انقلاب....." به رفقاي چپ راديکال دانشگاه هاي تهران توصيه کند با آن بخش چپ راديکال که در فعاليت هايي غير از فعاليت هاي کارگري، زنان و دانشجويي حاضر است مشورت کند. شايد نظر آن رفقا فرق داشته باشد.

4- رفيق پيمان در جايي مي نويسد:"در نظر ما معتقدات لنين درباره ي اهميت مبارزه ي طبقه ي کارگر در راه مشخصا ديکتاتوري پرولتاريا، امروز حتي بيشتر از گذشته قابل پيگيري است" معتقدات لنين؟ آيا رفيق پيمان که خود را از طبقه ي کارگر جدا نمي داند براي پيگيري معتقدات؟؟؟ لنين مشغول مبارزه است. کارل مارکس در مانيفست کمونيست مي نويسد:"نتايج نظري کمونيست ها به هيچ رو متکي بر ايده ها يا اصولي نيست که اين يا آن به اصطلاح مصلح جهاني اختراع يا کشف کرده باشد" شايد رفيق پيران براي پيگيري معتقدات کسي اين جا باشد(البته احتمالا منظورش آموزه هاي لنين بوده است) اما حداقل من و رفقاي چپ کارگري براي منافع عيني آني و آتي طبقه ي کارگر در تضاد با بورژوازي ، براي نفي انقلابي سرمايه داري و برقراري حکومت کارگري اين جا هستيم. بودن ما ربطي به کشفيات لنين يا هر مبارز و انديشمند ديگري ندارد.

5- متاسفانه محتواي تئوريک مقاله رفيق پيران (مستقل از موضع گيري اش) به چند جمله هم نمي رسد و لذا نقد حاضر نمي تواند به صورت مفصل به خطوط عمده ي تئوريک يک نقد با مقاله بپردازد اما آن چه که خواننده را هر چه بيشتر به قضاوت در مورد اسلوب نادرست مقاله وادار مي سازد تلاش رفيق پيران براي پوشاندن پوچي مقاله اش است. در جايي مي نويسد:"براي ما وظايف چپ راديکال و اهداف سوسياليستي آن در يک وحدت ديالکتيکي جلوه گر مي شود" عجب! و اين جمله ربط چنداني به جملات قبلي يا بعدي ندارد. جاي تعجب نيست چرا که اين جا هيچ چيز به چيز ديگري ربطي ندارد هدف فقط استفاده از ترم "وحدت ديالکتيکي" است! شايد رفيق پيران مي خواهد تاکيد کند که مي داند ديالکتيک يعني چه! در جاي ديگري مي خوانيم :"چپ راديکال تنها نيروي فعال و اکتيو ...." اين کلمه ي اکتيو قرار است چه مفهومي را به فعال اضافه کند؟ مگر آن که هدف به کار بردن کلمه ي اکتيو بوده باشد. در جاي ديگري خواننده به ترکيب عجيب و غريب "ضمير خود نهفته ي کمونيسم بورژوايي" بر مي خورد. رفيق پيران را دعوت مي کنيم که مختصرا در مورد اين "ضمير خود نهفته ي کمونيسم بورژوايي" توضيح دهد! خلاصه از اين دست موارد در همين مقاله ي دو سطر و نيمي که ناقوس مرگ به صدا در مي آورد زياد مي بينيم. در مقاله ي "چپ کارگري يا چپ راديکال(مقدمات يک بحث)" نوشته بودم که نزد روشنفکر بورژوا جدال پلميک جداي از مبارزه ي اجتماعي رونق دارد و البته رونق اين بازار با به کار بردن کلمات قلنبه سلنبه بيشتر خواهد شد.

6- رفيق پيران در جايي نوشته است :"عدم توانايي بسياري از شما خرده گروه ها و ديگر نيروهاي انفرادي منفعل، در ارائه ي راه حل هاي صحيح (حتي براي مسائل و مشکلات ساده ي روزمره ي مردم ايران) نشان از تمکين در مقابل بورژوازي راديکال دارد" احتمالا اين جمله در مورد جرياناتي که رفيق پيران از ترم "کمونيسم بورژوايي" برايشان استفاده کرده نوشته شده است. رفيق پيران اگر زحمت مراجعه به مانيفست کمونيست را به خود بدهد خواهد ديد که مارکس در فصل سوم و در توصيف سوسياليسم بورژوايي مي نويسد:"اين بخش از بورژوازي ..... حتي نظام هاي تام و تمامي براي اين شکل از سوسياليسم ساخته و پرداخته اند. براي نمونه، مي توان از کتاب فلسفه ي فقر پروردن نام برد" بنابراين مي بينيم که سوسياليسم بورژوايي اتفاقا ممکن است جواب هاي زيادي داشته باشد ولي اين جواب ها مي خواهند پرولتاريا را در چارچوب محدوديت هاي جامعه ي بورژوايي نگه دارد و به اصلاحات اداري در چارچوب سرمايه داري تبديل شود. بگذريم از آن که نسخه و پاسخ هاي مشخص از جنس مقاله ي رفيق پيران از بي جواب بودن بدتر است. رفيق پيران را به پيگيري دغدغه ي اصلي شان يعني معتقدات لنين فرا مي خوانيم و خاطر نشان مي کنيم که نيازي ندارد شما به فکر مسائل و مشکلات مردم باشيد. به ريسمان حل المسائل ها و معتقدات تان چنگ بزنيد.

7- پس از آن که يک دور مقاله ي رفيق پيران را خواندم شک کردم که نکند ابن مقاله به سبک طنز با هدف خنده ي مخاطبان نوشته شده است. مثلا در جايي مي خوانيم:"ديدگاه شما در کردار فرسنگ ها از آزادي و برابري فاصله دارد" ديدگاه در کردار يعني چه؟؟؟؟ و تازه اگر اين عبارت معني دارد فاصله دار بودن اين ديدگاه در کردار با آزادي و برابري يعني چه؟؟؟؟ آيا اين جمله جز به سبک طنز ممکن است نوشته شده باشد؟ در جاي ديگري مي خوانيم:" حتي جنبش چپ راديکال دانشگاه هاي ايران را هم عليرغم گير کردن خود در باتلاق پاسيفيسيم متهم به چند نفر گروه احساساتي بکنند" آيا ممکن است کسي جرياني را به چند نفر گروه احساساتي متهم بکند؟ بالاخره نفر هستند يا گروه ، هر کدام هستند اين نفر گروه ديگر چه صيغه اي است؟ در جاي ديگري رفيق پيران مي نويسد:"با تمکين در برابر بورژوازي .... قصد تزريق و بازتعريف اين جنبش را به نفع خود دارند" تزريق جنبش به نفع خود يعني چه؟ از رفيق پيران تقاضا مي کنيم دستورالعملي در مورد "تزريق جنبش" بنويسد و انتشار دهد فعلا اين که به نفع چه کسي است پيشکش! در جاي ديگري به ترم هاي"احساسات کمونيستي" و "احساسات کمونيسم بورژوايي" بر مي خوريم. آيا اين ها چيزي شبيه به: "فيزيک اسلامي" هستند يا مقولاتي پيچيده هستند که امثال ما نمي فهمند و مناديان رهبران فرقه ي راديکاليسم غيرکارگري بايد برايمان توضيح دهند؟ در جاي ديگري به ترکيب عجيب و غريب "نحله ي تئوري کمونيسم" بر مي خوريم و خلاصه از اين موارد چه بسيار است!!!

8- رفيق پيران در جايي مي نويسد: "تاکنون چپ راديکال بخشي از نيروهاي خود را صرف قلدران ليبرال داخلي و خارجي و افشاي آنان مي کرد" آيا منظور سنخگوي چپ راديکال (رفيق پيران) از قلدران؟؟؟(چه اصطلاح جالبي!) ليبرال "تلنگر" جوجه ليبرال هاست يا نقد مواضع کند ذهني به نام "اميرعباس فخرآور" يا شايد منظور ايشان تکريم و بزرگداشت رادمرد فروهر است! آيا رفيق پيران و چپ راديکال با مقالاتي در همين سطح جواب قلدران ليبرال را مي داده اند!

9- رفيق پيران در حاليکه به خيال خودش چپ سنتي را نقد کرده است مقاله ي خود را با عبارت عجيب غيريب و تمام مارکسيستي :"تا صبح دولت شما بدمد به پايان مي رساند" اما در طول مقاله با کاربرد کلمه ي "چپ نما" آدم را باد سخنراني هاي مسعود رجوي و جزوه هاي مجاهدين خلق در سال هاي اول پس از انقلاب 57 يا بيانيه هاي منحط حزب توده خطاب به پيکار مي اندازد! آيا بعد از مشاهدات قبلي اين بار بايد منتظر انقلاب ايدئولوژيک در چپ راديکال بود؟ در جاي ديگري از مقاله از ترکيب "عابدين تنها نظاره گر واقعيت" استفاده شده. عابدين؟؟ درگاه؟؟؟ مناسبات فرقه اي و مذهبي راديکاليسم غيرکارگري ظاهرا از انسان ها به کلمات و ادبيات اش هم سرايت کرده است!

10- در اين مقاله رفيق پيران پس از آن که کشف جديد و خارق العاده اش و درافزوده اش!!! به مارکس را با خوشحالي فرياد مي کشد: چپ راديکال مناقعش را خارج از منافع بورژوازي مي داند! (عجب کشفي! بالاخره رفيق پيران هم فهميد کسي که مي خواهد در کنار جنبش کارگري بايستد منافعش در تضاد با بورژوازي است.)  مي نويسد:"چپ سنتي و حقيقت گوي ما!! .... هر چه بيشتر نه تنها از طبقه ي کارگر بلکه از مردم عادي هم دور و دورتر مي شود." انگار طبقه ي کارگر مثلا شاخي دارد که او را از مردم عادي متمايز مي کند. البته موضوع نگاه راديکاليسم غيرکارگري به طيقه ي کارگر موضوعي است که بايد در فرصت مقتضي به طور مفصل به آن پرداخت. فعلا در همين حد بسنده مي کنم که در اين نگاه يا کارگر آگاه است که حتما آچاردستش است، بازوي کلفتي هم دارد، کمونيست هم هست و اتفاقا عضو يا سمپات فلان حزبي است که خودش را حزب طبقه ي کارگري ايران مي داند. اما اگر آکاه نيست انسان جاهل و بدبختي است که پيشاهنگ روشنفکر بايد نجاتش دهد. مارکس در مانيفست آن جا که به تمايز سوسياليسم کارگري از سوسياليسم غيرکارگري مي پردازد توضيح مي دهد که سوسياليسم غيرکارگري کنش ابتکاري و شخصي متفکران، رهبران و اعضاي فرقه اش را جايگزين کنش تاريخي پرولتاريا مي کند و درباره ي سوسياليسم غيرکارگري ادامه مي دهد: "شرايط آفريده ي پندار بايد جايگزين شرايط تاريخي رهايي و تشکل جامعه، به ويژه بر اساس نسخه هاي اين مخترعان بايد جايگزين تشکل تدريجي و خودانگيخته ي پرولتاريا شود. تاريخ آينده، از ديد آنان در تبليغ و تحقق عملي طرح هاي اجتماعي آن ها خلاصه مي شود. آنان هنگام تدوين طرح هاي خويش از اين امر آگاه هستند که اساسا منافع طبقه ي کارگر به عنوان رنجبرترين طبقه دفاع مي کنند. پرولتاريا فقط از اين جهت که رنجبرترين طبقه است براي آنان اهميت دارد" درست به دليل همين برداشت از طبقه ي کارگر يعني سيه روزترين طبقه است که راديکاليسم غيرکارگري يا رفرميسم هر دو نتوانستند در برابر تيليغ حکومت اسلامي در مورد مستضعف به جاي پرولتاريا مقاومت کنند.

11- در قسمت پاياني مقاله که فقط کاربرد دروني دارد چپ راديکال به عنوان تنها نيروي فعال شرايط موجود معرفي مي شود. لابد از منظر رفقا پس از له کردن تمام جريانات سياسي ديگر در يک مقاله ي يک صفحه اي نوبت شعار اميدوار کننده ي پاياني رسيده بوده است. خواننده حق دارد بپرسد که اگر تنها نيروي فعال شما هستيد چرا دغدغه ي هميشگي تان مرزبندي و اعلام ناقوس مرگ فلان جريان است؟ رفيق پيران گويي نيروهاي راست و بورژوايي، نيروهاي ملي-اسلامي و پان هاي رنگارنگ قوميتي را فراموش مي کند و در جهان کوچکش که فقط شامل چپ راديکال و چپ محفلي است با حذف چپ محفلي خيال همه را راحت مي کند. شايد يهتر است آرامش رفقا را در اين جزيره ي کوچک امن بر هم نزنيم.

12- رفيق پيران در جايي از مقاله پيگيري وظايف چپ راديکال را داراي خصلت تهور و نه ماجراجويي دانسته است. خوشحال مي شويم که رفيق پيران به صورت دقيق تري مرز تهور و ماجراجويي را مشخص کند. از کجا به بعد ماجراجويي است و از کجا به قبل تهور؟؟؟

13- رفيق پيران در جاي جاي مقاله با استفاده از اصطلاح "خرده گروه" آدم را ياد حکومت اسلامي و اصطلاح "گروهک" مي اندازد. گذشته از اين مطلب از رفيق پيران در خواست مي کنيم که از نظر جامعه شناختي تفاوت هاي خرده گروه و گروه را روشن کند و معلوم کند که يک جماعت تا چند نفر خرده گروه است و از چند نفر به بعد گروه مي شود! به اضافه آن رفيق پيران روشن کند که چطور مي توان به يک عده هم گفت جريانات! و هم خرده گروه! اگر جريانات هستند پس ديگر خرده گروه نيستند و....

سرانجام اين نوشته ي بي سر و ته و نامشخص رفيق پيران با يک نقل قول از يک نويسنده ي نامشخص که ظاهرا شهير و فرانسوي است به پايان مي رسد. رفيق پيران براي محکم تر شدن استدلالش بهتر است نام نويسنده را بياورد چون فقط يک نويسنده ي شهير فرانسوي وجود ندارد و....

رفيق پيران که نوشته است :"روي تيغ نقد ما مشخصا با آناني است که خنده آور و از روي بيکاري به تاسيس بنگاه هاي حقيقت يابي مشغعولند" گويي متوجه نيست که وقتي به صورت کلي مي گويد خنده آور يا بنگاه هاي حقيقت يابي و بعد مدعي است که خيلي هم مشخص گفته لابد منظورش نقد "باشگاه خنده آوران حقيقت جو" است که من چنين جرياني را نمي شناسم. يک بار ديگر تاکيد مي کنم پلميک مارکسيستي با بحت حوزوي و منبري فرق مي کند و رفيق پيران بايد با کنار گذاردن بزدلي با شهامت بگويد که چه کسي را مي خواهد نقد کند. تيغ نقد رفيق پيران به عنوان سخنگوي چپ راديکال ظاهرا خيلي کندتر از اين حرف هاست!

مارکس در مانيفست کمونيست مي نويسد:"اتهام هايي که از ديدگاه هاي مذهبي، فلسفي و به طور کلي ايدئولوژيک بر کمونيسم زده مي شود شايسته ي بررسي جدي نيستند" اي کاش مقاله ي رفيق پيران در حد همين اتهام هاي غيرجدي، جدي مي بود!

در پايان به رفيق پيران توصيه مي کنم پس از مطالعه ي متون کلاسيک مارکسيستي از اين به بعد قبل از نوشتن مقالاتش يک ليوان آب خنک بنوشد و تا 10 بشمارد تا با اعصاب راحت تري بتواند بنويسد.

 

+ نوشته شده در 9 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386
محمود صالحي در خيابان هاي تهران

باخواني يک پيروزي(1)

محمود صالحي در خيابان هاي تهران

11 ارديبهشت 86، مراسم روزجهاني کارگر- تهران

صدها کارگر در حاليکه فرياد مي زدند"محمود صالحي آزاد بايد گردد" خواستار آزادي محمود صالحي شدند. وقتي جمعيت از ورزشگاه شيرودي خارج شد، در حاليکه اين شعار را تکرار مي کرديم نگاهم به پارچه نوشت بزرگي افتاد که روي پل هوايي نصب شده بود، "کارگر زنداني محمود صالحي آزاد بايد گردد" از اين پيروزي احساس خوشحالي مي کردم! اکنون خواست آزادي محمود به خيابان هاي تهران کشيده شده بود.

يادم مي آيد که در يادداشتي درباره ي محمود صالحي در همين وبلاگ و چند روز پيش از مراسم نوشته بودم: "محمود صالحي از فعالين کارگري است که سنت برگزاري مراسم مستقل اول ماه مه را در بدترين شرايط در کردستان زنده نگاه داشته است. به عبارت بهتر نام محمود صالحي با برگزاري مراسم مستقل  روز کارگر در ايران گره خورده است. او اثبات کرده است که به برگزاري مراسم اول ماه مه در کوهستان هاي کردستان و در اطراف شهرها يا در سالن هاي سربسته رضايت نمي دهد و خواستار کشيده شدن اين مراسم به خيابان هاست. جايي که توده هاي بي شمار کارگر مي توانند به شيوه اي راديکال به بيان خواسته هاشان بپردازند. امسال جنبش کارگري و متحدانش مراسم اول مه را نه فقط در کردستان بلکه در گوشه گوشه ي ايران برگزار خواهند کرد و شعار  آزادي محمود صالحي را سر خواهند داد و تاکيد خواهند کرد که با ايجاد صف همبستگي طبقاتي ونيروي مبارزه متحدانه محمود صالحي از زندان آزاد مي شود." به نظر قابل پيش بيني مي رسيد که محمود صالحي اين زبان گويا و راديکال طبقه ي کارگر ايران و مردم کردستان که سنت برگزاري علني مراسم روزجهاني کارگر را زنده نگه داشته است از مراسم 1may امسال حذف ناشدني است.

اين در شرايطي است که دوخردادي ها از هم اکنون مشغول جوسازي هستند تا مردم را به شرکت در انتخابات مجلس ترغيب کنند، به صورت متقابل جناح ديگر حکومت هم شروع به فعاليت کرده است. فکر مي کنم از همين حالا بايد تاکيد کنيم که مساله ي جنبش کارگري انتخاب بين آلترناتيوهاي بد و بدتر حکومت اسلامي و بورژوازي نيست. جنبش کارگري انتخاب خودش را کرده است! انتخاب ما محمود صالحي است! اين را در خيابان هاي تهران فرياد کشيده ايم و خواهيم کشيد!

 

+ نوشته شده در 3 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386
چپ کارگري يا چپ راديکال: (طرحي از بحث هاي تکميلي)

چپ کارگري يا چپ راديکال: (طرحي از بحث هاي تکميلي)

 

درباره ي اين نوشته: بعد از آن که بحث مقدماتي چپ کارگري يا چپ راديکال(مقدمات يک بحث) را در وبلاگ شخصي ام و نيز در نشريه ي دانشجويي آفتابکاران گشودم با استقبال انرژي دهنده ي برخي رفقا مواجه شده ام که از آن ميان مي توان به نوشته هاي در ضرورت راديکاليسم و فراوري به سمت چپ کارگري ( خطوط عمده ي يک نقد) از فواد شمس، چپ کارگري"،"چپ غير کارگري" دو عبارت، دو طبقه از نويد مينايي اشاره کرد. همچنين تعداد ديگري از رفقا هم به صورت فعالي در کامنت ها به بحث پرداخته اند. اين نوشته ها مرا بر آن داشت تا مختصري پيرامون خطوط عمده ي مقدمات بحث و طرح جامعي درباره ي بحث هاي آتي بنويسم. مسلما نوشتار زير همچنان در حد مقدمات بحث و صرفا با هدف مشخص کردن پاره اي از نقاط ابهام نگارش يافته و حتما با نوشته هاي ديگري ادامه مي يابد. در اين نوشته ناچارا قسمت هاي قابل توجهي از مقالات رفقا را عينا نقل کرده ام.

1- فواد در مورد انگيزه هاي طرح بحث نکات مهمي را آورده است که توجه به آن ها ضروري است:" از درون جنبش چپ موجود جامعه با نقدي اصولي و از منظر طبقاتي در راستاي شکوفايي آن گام بردارد." و نيز در جاي ديگري مي نويسد: "دراين جا صرفا ما نمي خواهيم با چند نقد مکتوب و جدل با حاملين مفهوم چپ راديکال آنان را به بستر اصلي جنبش چپ و جنبش رهايي طبقه کارگر بازگردانيم بلکه اين درست از دل پراتيک جريانات اصلي چپ در جامعه و دانشگاه بيرون مي آيد. که اين بحث هاي مکتوب نيز جزئي از اين پراتيک هستند نه همه ي آن!" در نوشته ي قبلي تا حدودي درباره ي تمايز نقد و جدال پلميک نزد چپ کارگري و راديکاليسم غيرکارگري توضيح دادم فکر مي کنم بتوان اين بحث عمده را در چارچوب بحث مفصلي با موضوع چپ کارگري و چپ راديکال، نقد مارکسيستي و جدال پلميک فرمول بندي کرد.    

2- نويد مينايي عزيز بحثش را در نقطه ي خوبي آغاز کرده و مي نويسد:"در اين نوشته عمدتا احکامي در باره دو نوع چپ که يکي "راديکال" و ديگري "کارگري" خوانده مي شود صادر شده است. مي توان تصور کرد که منتها اليه چپِ "چپ راديکال" چيزي جز "چپ کارگري" نمي تواند باشد، چرا که اين طبقه کارگر است که راديکال ترين نقد ها را نسبت به وضعيت موجود دارد. ولي در عين حال مي توان هم فهميد که در حال حاضر نام ها حامل مفاهيم تاريخي خود هستند و درست به همان دليل که مارکس و انگلس مانيفست خود را "مانيفست کمونيست" ناميدند تا از ساير سوسياليست ها تفکيک شوند، چپ کارگري هم نامي است براي تميز دادن چپ کارگري  از چپ هاي غير کارگري."

براي خواننده ي ناآشنا با اين مباحث ممکن است اين سوال به وجود آيد که عبارت "چپ کارگري" چه معنايي دارد؟ يا مگر چپ غيرکارگري هم داريم؟ جواب اين ابهام را پيشگامان چپ کارگري ايران بارها تکرار کرده اند کاربرد کلمه ي کارگري براي نشان دادن تمايز اين جنبش با انواع و اقسام سوسياليسم غيرکارگري است. اين سنت هاي بورژوايي با خرده بورژوايي که با اتيکت سوسياليسم دست به فعاليت مي زنند مي توانند در قالب رفرميسم با رادبکاليسم غير کارگري نمود بايند. براي فهم بحث حاضر در مورد چپ کارگري سه فصل نهايي مانيفست جايگاه ويژه اي دارند: "پرولترها و کمونيست ها"، "ادبيات سوسياليستي و کمونيستي" و "موضع کمونيست ها نسبت به احزاب گوناگون کنوني اپوزيسيون"

3- بحث ديگري که نويد عزيز به آن اشاره کرده است رابطه ي راديکاليسم از نگاه مارکس و چپ  کارگري است. چارچوب نظري منسجم مارکس ما را از انسان باوري راديکالش با گذر از "از خود بيگانيگي" ما را به مبارزه ي طبقاتي و نيروي پرولتاريا مي رساند اما نبايد فراموش کرد که در طول بيش از يک قرن چپ راديکال مفهوم مشخصي پيدا کرده است که هيچ ربطي به راديکاليسم از منظر مارکس ندارد. چپ راديکال در اروپا ، در سنت گواريسم، در سنت مائوئيسم و در چپ ايران در غالب سازمان هايي مثل فدائيان اقليت، پيکار و رزمندگان معني خاص خودش را دارد. بنابراين استفاده از چپ کارگري در برابر چپ راديکال در واقع پاسخي به اين ضرورت هاست. به نظر مي رسد که در چارچوب بحث حاضر چند محور اصلي بايد در نوشته هاي بعدي مورد توجه قرار گيرند:

1- بررسي تاريخ چپ راديکال در جهان

2- بررسي تاريخ چپ راديکال ايران

3- ميراث سياسي مانيفست و جايگاه اش در مبارزات روزمره ي طبقه ي کارگر

4- نويد مينايي همچنين در بحث خود درباره ي انحراف چپ راديکال از مناقع طبقه ي کارگر مي نويسد:"اين نه ناشي از کج فهمي و دقيق نخواندن کتاب هاي مارکس است که خواستگاه طبقاتي اين چپ جاي ديگري غير از طبقه کارگر است." و به اين شکل به نکته ي فوق العاده مهمي اشاره مي کند. اين نکته حائز اهميت است که چپ غيرکارگري نه متعلق به خوانش ديگري از مارکسيسم که جنبش اجتماعي ديگري جدا از جنبش طبقه ي کارگر است. اما نويد مينايي نتيجه گيري مي کند که من با آن موافق نيستم و آن را ناکافي مي دانم. او در باره ي چپ غير کارگري مي نويسد:"مبارزات بورژوازي ملي براي کسب استقلال و شکوفايي اقتصاد ملي و از طرفي در مقابل جهاني شدن سرمايه راهي به جز مبارزه با استعمارگر و جهاني شدن سرمايه نداشت. و در مقابل امپرياليسم سرمايه دار، چپ و کمونيسم اسمي مناسب و پر طرفدار بود." سوالي که من از رفيق مينايي دارم اين است که با اين تحليل چطور مي توان سازماني مثل رزمندگان يا حداقل خط انقلابي اين سازمان را چپ راديکال اما غيرکارگري دانست؟ (سازمان رزمندگان بورژوازي ملي و مترقي را اسطوره مي دانست و اعتقادي به بورژوازي ملي نداشت) آيا مارکسيسم انقلابي را مي توان جزئي از چپ کارگري دانست؟ من بحث رفيق نويد را درباره ي چپ راديکال کافي نمي دانم.

5- نويد مينايي به خوبي متذکر شده است که بحث در اين مورد کاملا به بحث پيرامون اين موضوع به بحث سبک کار کمونيستي و حزب متصل مي شود. بنابراين لازم مي بينم که در فرصت مقتضي و به طور مفصل به بحث پيرامون مطالب زير ادامه دهم و تمايز چپ کارگري و فرقه ي راديکاليسم غيرکارگري را نشان دهم:

1- حزب، سازماندهي، طبقه ي کارگر و چپ کارگري

2- چپ کارگري و قدرت سياسي

3- چپ کارگري و سيک کار کمونيستي

6- نويد مينايي عزيز همچنين به درستي به انسان باوري چپ کارگري اشاره مي کند و در مورد چپ کارگري مي نويسد:"براي حق زندگي آزادانه انسان ها در کشور هاي امن با سرمايه داري سرشاخ مي شود. و اين ها را به بهشت سوسياليسم احاله نمي دهد. و درست به دليل همين مبارزاتش از جانب همان چپ "غير کارگري" به "کمونيسم بورژوايي" بودن متهم مي شود!! مي گويد اگر قرار است ..... و  از آنجا که انقلاب سوسياليستي را انقلابي از سر استيصال و فقر طبقه کارگر نمي داند و آن را انقلابي از سر آگاهي طبقه کارگر مي داند، اين مبارزه را براي تامين هژموني جريان سوسياليست طبقه کارگر لازم مي داند." در مورد انسان باوري و چپ کارگري هم بحث بيشتر را به نوشته هاي بعدي واگذار مي کنم، اما اين توضيح را در مورد قسمت پاياني نوشته ي نويد لازم مي دانم: مارکس در مانفيفست آن جا که به تمايز سوسياليسم کارگري از سوسياليسم غيرکارگري مي پردازد توضيح مي دهد که سوسياليسم غيرکارگري کنش ابتکاري و شخصي متفکران، رهبران و اعضاي فرقه اش را جايگزين کنش تاريخي پرولتاريا مي کند و درباره ي سوسياليسم غيرکارگري ادامه مي دهد: "شرايط آفريده ي پندار بايد جايگزين شرايط تاريخي رهايي و تشکل جامعه، به ويژه بر اساس نسخه هاي اين مخترعان بايد جايگزين تشکل تدريجي و خودانگيخته ي پرولتاريا شود. تاريخ آينده، از ديد آنان در تبليغ و تحقق عملي طرح هاي اجتماعي آن ها خلاصه مي شود. آنان هنگام تدوين طرح هاي خويش از اين امر آگاه هستند که اساسا منافع طبقه ي کارگر به عنوان رنجبرترين طبقه دفاع مي کنند. پرولتاريا فقط از اين جهت که رنجبرترين طبقه است براي آنان اهميت دارد" مساله ي اصلي که بايد به آن پرداخته شود اعتقاد به خودکوشي پرولتاريا است. به عبارت بهتر مساله به هيچ وجه در تمايز صبر بيش از حد چپ رفرميست در برابر بي صبري چپ راديکال براي برقرار سوسياليسم نيست مساله ي اصلي ميانبري است که هر دو گروه مد نظر دارند ميانبري که از جنبش کارگري نمي گذرد بلکه از ذهن و مبارزه ي روشنفکران بيرون مي آيد و... ترجيح مي دهم که اين بحث را هم در نوشته هاي بعدي و تحت عنوان خودکوشي پرولتاريا، روشنفکران و جنبش کارگري فرموله کنم.

7- نويد مينايي همچنين مي نويسد:"براي اينکه نوشته طولاني نشود از ذکر نکاتي که به خصوص در نوشته کيوان متاثر از همين چپ راديکال غير کارگري صرف نظر مي کنم." خوشحال مي شوم که نويد به اين موضوع بپردازد.

8- فواد عزيز در جايي از بحثش مي نويسد: "چپ راديکال درست از دل سرخوردگي جنبش دانشجيي از روش هاي رفرميستي و شکست پروژه دوخرداد بيرون آماده و البته بدون هيچ گسست و شيفت جدي و اصولي از سبک کار اين جنبش شکست خورد به نوعي امتداد آن است." اين بحث هم افشره ي بحث هاي مفصلي است که مي توان در محورهاي زير پيش گرفت:

1- دانشگاه و جنبش دانشجويي، چپ راديکال و چپ کارگري

2- دوم خرداد ، چپ راديکال و چپ کارگري

به نظر من چپ راديکال فعلي در بسياري از موارد ميراث دار جدايي از جامعه است که سنت دفتر تحکيم وحدت در جنبش دانشجويي است. بقاي اعضاي دفتر تحکيم وحدت با همان ذهنيت هاي ملي- اسلامي در صف چپ راديکال تنها نمونه اي از اين ميراث داري است. در نوشته هاي بعدي در اين باره به طور مفصل توضيح خواهم داد.

قسمت زيادي از بحث هاي فوق طي ماه هاي اخير تهيه شده اند که به مرور ارائه خواهند شد! چپ کارگري خود را براي يک تعرض تئوريک و پراتيک وسيع آماده کرده است.

 

+ نوشته شده در 8 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386
چپ کارگري يا چپ راديکال(مقدمات يک بحث)

چپ کارگري يا چپ راديکال(مقدمات يک بحث)

شرايط پيراموني ما بيش از آن که ممکن است به نظر رسد در چند ساله ي اخير حاد شده است. از سويي مبارزات اجتماعي شتاب بيشتري به خود گرفته اند و از سوي ديگر مناقشه ي اسلام سياسي و سرمايه داري جهاني در خاورميانه و ايران به مرحله ي حساسي رسيده است. اگر در سال 83 پس از کارزار گسترده براي آزادي محمود صالحي مساله ي سازمان يابي و تشکل هاي طبقه ي کارگر وارد مرحله ي تازه اي شد و در جريان اعتصاب سنديکاي شرکت واحد اعتلا بافت، در روزهاي پاياني سال 85 جنبش معلمان ضرورت مبارزه ي سراسري را به عينيتي تحقق يافته تبديل کرد. اين در حالي است که از هم اکنون به نظر مي رسد تحت نام " اتحاد ملي و انسجام اسلامي" و با توجيه شرايط ويژه با اعتراضات اجتماعي و به خصوص مبارزات جنبش کارگري مقابله خواهد شد. تحديد آزادي ها نتيجه ي بلافصل اين شرايط ويژه خواهد بود. از سوي ديگر تعيين تکليف نهايي اسلام سياسي با سرمايه ي جهاني به سرنوشت مناقشه ي ايران با آمريکا و متحدانش گره خورده است. با شمارش معکوس کوتاه شدن فاصله ي قطعنامه هاي شوراي امنيت از 90 روز به 60 روز و نيز برقراري تحريم هاي اقتصادي از يک سو و اعلام غني سازي در مقياس صنعتي و رسيدن به نقطه ي بدون بازگشت در طرف ديگر؛ به نقاط حساس و کليدي اين مناقشه نزديک شده ايم. تعيين تکليف اسلام سياسي و سرمايه ي جهاني در ايران اگرچه مي تواند به فرصتي استثنايي براي عرض اندام چپ کارگري تبديل شود اما از سوي ديگر ممکن است جدي تر شدن تهديد آمريکا به اتخاذ مواضع غيرکارگري(اگرچه راديکال) از سوي نيروهاي چپ منجر شود. نشريه ي دانشجويي تلنگر در آخرين شماره ي خود از انتظار بي صبرانه ي ليبرال ها از واکنش چپ سوسيال دموکراتيک (بخوانيد رفرميسم با سوسياليسم بورژوايي) نسبت به چپ راديکال خبر مي دهد. اين در حالي است که تحريف سنت چپ کارگري ايران عملا مي رود تا تاريخ گرانبهاي شکل گيري اش را رسما به راديکاليسم غير کارگري چپ سنتي ايران تحويل دهد. در چنين شرايطي يک شيفت طبقاتي، يک عزم جدي براي مقابله با عقبگرد از دستاوردهاي چپ کارگري ايران و آموزه هاي انقلاب 57 بيش از هر زمان ديگري ضروري به نظر مي رسد. ليبرال ها قطعا شوکه خواهند شد که چپ کارگري سر بلند کند و نقد کوبنده تري (نسبت به راديکاليسم غير کارگري) از بنيان هاي ليبراليسم ارائه دهد. در اين شرايط چپ کارگري بايد در دو جبهه ي مهم جدال کند از يک سو بايد در برابر رفرميسم صف آرائي کند و از سوي ديگر بايد در برابر راديکاليسم غير کارگري - که مي خواهد چپ را به فرقه اي درخود و براي خود تبديل کند-  قد علم کند. چپ کارگریفارغ از احساسات ساده انديشانه ي وحدت طلبي نه تنها با هر جريان پرو آمريکا و بورژوايي مرزبندي عيني خواهد کرد بلکه در پراتيک اش تفاوت خود را با فرقه ي راديکاليسم غير کارگري نشان مي دهد. براي چپ کارگری صورت بزک کرده ي اين جريانات هيچ تفاوتي با همديگر نخواهد داشت.

در شرايطي که فقط يک فيلم اخراجي ها حدود 10 ميليون ايراني و قطعا سهم قابل توجهي از طبقه ي کارگر مي بينند، زماني که کتاب هاي هري پاتر و عرفان پائولو کوئيلو، سرخ پوستي و هزار و يک فرقه ي عرفاني ديگر ميليون ها مخاطب دارند، زماني که فضاي اينترنت را پرونوگرافي يا فالگيري اينترنتي تصرف مي کند و  در مقياس کوچک تر نوشته هاي منحط ابراهيم نبوي، عبدالکريم سروش، مهدي بازرگان، محمد قوچانيو... هزاران خواننده دارند دغدغه ي فرقه ي راديکال غيرکارگري حفظ خلوص فکري در مقايسه با چپ ترين جريانات مجاور  است. براي راديکاليسم غيرکارگري مارکسيسم يک تئوري براي حفظ انسجام و سرخط نگاهداشتن حواريون و پيروان اش در يک فرقه ي در خود و براي خود است. شالوده ي جدال تئوريک و قلمي راديکالیسم غير کارگری در يک کلام مذهبي است. نزد راديکاليسم غيرکارگري جدال قلمي و نظري درباره ي "مارکس واقعا چه مي گفت" مستقل از مبارزه ي اجتماعي رونق دارد. در واقع اين موضوع منعکس کننده مخاطبيني است که گرايشات غير کارگري براي تئوري مارکس ايجاد کرده اند. روشنفکر بورژوا از اين جدل ها يک حرفه ساخته و اين حرفه برايش جذابيت دارد. اما چپ کارگري سراغ نقد ديدگاه هايي مي رود که نقش مهمي در شکل دهي به ذهنيت طبقه ي کارگر دارند. براي چپ کارگري مبارزه ي فکري صورتي از مبارزه ي طبقاتي است. بنابراين چپ کارگري همانطور که به طور عيني و در عرصه ي پراتيک عليه بورژوازي قد علم مي کند به جدال با آن افکار و مکاتبي مي پردازد که ذهنيت ميليون ها انسان را مي سازند. دنياي چپ کارگري خيلي بزرگتر از دنياي فرقه ي راديکاليسم غيرکارگری است.

چپ کارگري از انزواي راديکاليسم غيرکارگري در دوره ي معاصر چه در ايران و چه در مقياس جهاني شروع مي کند. چپ کارگري يکي از دلايل اصلي اين موضوع را در دوري گرفتن از اصلاحات اقتصادي و اجتماعي و عدم توجه به مبارزه اقتصادي طبقه کارگر مي داند. مساله ي رابطه ي انقلاب کارگري با اصلاحات و با مبارزه ي جاري اقتصادي طبقه ي کارگر مساله اي است که سوسياليسم و کمونيسم تاکنوني در برابرش شکست خورده است. از يک سو رفرميست ها به مبارزه ي اقتصادي و مبارزه براي رفرم بها داده اند و آرمان و امر انقلاب کارگري را از دستور کارشان خارج کرده اند. در مقابل راديکاليسم غير کارگري چپ راديکال که با شعار "سرمايه داري قادر به اصلاحات نيست" به ميدان آمده و به نقد رفرميسم پرداخته، از مبارزه اقتصادي جاري طبقه ي کارگر جدا شده و کانون فعاليت اش را روشنفکران جامعه قرار داده است. نزد راديکاليسم غيرکارگری (چه در سطح نظري و چه در سطح پراتيک عملي) مبارزه براي اصلاحات کفر است. اما تمام انقلابيگري راديکاليسم غيرکارگري تحميل اصلاحات اقتصادي و اداري و فرهنگي به بورژوازي بوده است. اين فرقه عادت کرده است که در تمام صحنه ها و فرصت هاي عملي براي پيکار با مناسبات بورژوايي و گره خوردن به مبارزات جاري طبقه ي کارگر، مساله را زير ميکروسکوپ بگذارد و مثلا اثبات کند اين برخورد راديکال نيست. بدين تريب اعضاي فرقه آسوده اند که ضمن حفط پرستيژ راديکال خود مشغول مبارزه اند. اما در دنياي واقع پراتيک اين افراد چيزي غير از دست و پا زدن در شبکه ي در هم تنيده اي از مناسبات دروني يک محفل نيست. پاسيفيسم به ظاهر راديکال، از پايه هاي انقلابي نمائي اين فرقه است. براي چپ کارگري مبارزه ي اقتصادي کارگر و تلاش دائمي براي بهبود اوضاع طبقه ي کارگر از طريق تحميل اصلاحات سياسي و اقتصادي به بورژوازي جزء جدايي ناپذير مبارزه ي کارگري است اما در عين حال چپ کارگري جنبشي است که انقلاب کارگري را هم اکنون ممکن مي داند و در دستور کارش قرار مي دهد. چپ کارگري در مبارزه ي هر روزه اش به دنبال هر بهبودي در اوضاع زندگي کارگران و بالا رفتن حرمت انساني کارگران و زحمتکشان است. چپ کارگري براي گشايش سياسي و فرهنگي که مبارزه اش را تسهيل کند قاطعانه مبارزه مي کند. در يک کلام چپ کارگري از يک سو از هر فرصتي براي قيام عليه حکومت هاي بورژوايي استفاده مي کند، حکومت کارگري مي خواهد و قصد اشتراکي کردن کل وسائل توليد را دارد و از سوي ديگر افزايش حداقل دستمزد کارگران، پاين آمدن سن بازنشستگي کارگران، کاهش تعداد ساعات کار در هفته، بيمه ي بيکاري  و .... مسائل محوري اش هستند. هدف اصلي چپ کارگري "به جلو سوق دادن کل جنبش طبقاتي" در تمام مراحل است.

نزد اعضاي فرقه ي راديکاليسم غيرکارگري هيچ سوالي وجود ندارد. جواب همه چيز را مارکسيست هاي کلاسيک يا رهبران فرقه داده اند. اين فرقه در شرايط جهان امروز پاسخي ندارد چرا کعه اصلا سوالي ندارد. دائم مجبور است حرف هاي کلي بزند و ژست مبارزه به خودش بگيرد. روش شناسي اين فرقه منحط و غير دبالکتيکي است چرا که چيزي را  که بايد اثبات مي کرد فرض مي گيرد. اما نزد چپ کارگري سوال هاي بي شماري وجود دارد. چپ کارگري در جربان مبارزه ي هر روزه اش به دنبال پاسخ هاي مشخص براي اين مسائل مشخص مي گردد. اتفاقا مردم عادي کساني که هيچ ادعايي ندارند چند قدم جلوتر از اين فرقه حرکت مي کنند. براي اين ها حرف هاي تکراري و کسالت آور اين آدم ماليخوليايي هيچ جذابيتي ندارد. فرقه ي راديکاليسم غيرکارگري جزيره ي خوش آب و هوايي براي خودش ساخته است. ساکنان جزيره نبايد بدانند که در دنياي بيروني چه طوفاني برپاست. فرقه خودش را درگير مسائل جديد و مبارزات واقعي طبقه ي کارگر نمي کند، انسجام دروني فرقه بايد حفظ بشود فقط مي ماند انتشار نشريات اش و عضوگيري براي گسترش. رشد اين فرقه سربازخانه اي است. فرقه به آدم هايي احتياج دارد که سوال نپرسند، شک نکنند در عوض به فرقه و رهبران فرقه ايمان بياورند. آماده ي انجام وظايف محوله باشند. فرقه به آدم هايي مي خواهند در جريان مبارزه پيشرفت کنند نياز ندارد اگر کسي از دنياي بيرون از جزيره خبر آورد تا خواب راحت آدم هاي جزيره را برهم بزند فرقه به آدم هايي احتياج دارد تا با شمشير تکفير و تقبيح به منتقد پاسخ دهند و در عوض به بساط متعفن تملق متقابل تن دهند تا در نهايت مناسک بيعت با رهبران فرقه را به جا آورند. فرمول فرقه ساده است هتک حرمت انساني منتقدين براي جشن گرفتن عادت به زندگي در مناسبات درون سازماني! اعضاي فرقه نفي بايد دگم و انتزاعي باشند. فرقه بايد نظريات مارکسيست هاي کلاسيک و رهبران فرقه را به آيات آسماني و فرمول هاي تغيير ناپذير تبديل کند. چپ کارگري اما خواستار نفر دگماتيسم و  بازگشت به جوهر انقلابي و ديالکتيکي مارکسيسم است. نفي دگماتيسم نفي چپ مذهبي(اما به ظاهر غيرمذهبي) است. دگماتيسم شور و شوق، جواز اخلاقي و مکمل پر ابهت سكتاريسم، ذهني گري و جدايي كامل تئوري و عمل است.

براي چپ کارگري برابري بي قيد و شرط زن و مرد مساله ي واقعا مهمي است چرا که مي داند در حال مبارزه با سرمايه داري مردسالار است و رهايي جامعه در گرو رهايي زنان است. براي چپ کارگري مساله ي برابري زن و مرد در کنار سازمان يابي طبقه ي کارگر و تقويت صداي سوم در مناقشه ي اسلام سياسي و سرمايه داري جهاني محوري ترين خواست هاست.

درست بر عکس فرقه ي راديکاليسم غيرکارگري که براي اعضايش پيروزي را حتمي تصوير کرده است (پيروزي براي اعضاي فرقه هميشه در يک قدمي است) تا با اين شيوه به تهييج اعضايش بپردازد و از ريزش آن ها جلوگيري کند براي چپ کارگري پيروزي به هيچ وجه حتمي نيست. نزد چپ کارگري شکست هم محتمل است، اين پراتيک انسان هاست که نتيجه را مشخص مي کند. اگر مبارزه دو سوي شکست و پيروزي نداشته باشد نام مبارزه شايسته اش نيست. چپ کارگري به تهييج اعضايش نيازي ندارد چرا که اين کار منعلق به سنت هاي غيرکارگري مي داند، اعضاي اين سنت ها حق انتخاب دارند، ايستادن و مبارزه کردن يا رفتن و قيد مبارزه را زدن. اما آن ها که در صف چپ کارگري مي ايستند چاره اي جز مبارزه ندارند چون چيزي براي از دست دادن ندارند. چپ غيرکارگري نياز به فدايي دارد براي همين پيروزي را نزديک تصوير مي کند تا اعضايش به خيال خودشان با فدايي گري فرقه را به پيروزي نزديک کنند. اما چپ کارگري براي حرمت انساني همراهانش احترام قائل است. چپ کارگري از همراهانش ايثار نمي خواهد.  چپ کارگري يک فرقه نيست که عضوگيري کند، همراهان چپ کارگري آدمهاي واقعي با همه ي احساسات واقعي و متنوع شان هستند. زندگي چند بعدي دارند،  کار مي کنند، درس مي خوانند، تفريح مي کنند و .... يک بعد از زندگي شان هم جنگيدن در جبهه ي چپ کارگري است. چپ کارگري انرژي اي مي خواهد که با علاقه در جهت رهايي انسان صرف شود. چپ کارگري براي همراهانش توضيح مي دهد که اميدوارست در يک مبارزه ي متحد پيروز شوند. اين مساله براي چپ کارگري حياتي است که اگر پيروز نشدند گروهي از مايوس شدگان و شکست خوردگان بجا نگذارد. چپ کارگري قصد به تباهي کشيدن زندگي آدم ها را به بهانه ي مبارزه ندارد به همين دليل همراهان چپ کارگري نيازي به فدايي گري رياضت يا دستور شنوي ندارند.

 

 

+ نوشته شده در 11 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386
با نيروي همبستگي طبقاتي و مبارزه متحدانه محمود صالحي از زندان آزاد مي شود

با نيروي همبستگي طبقاتي و مبارزه متحدانه محمود صالحي از زندان آزاد مي شود

کیوان امیری الیاسی

ساعت 12:30 دوشنبه  20 فروردين 1386 نيروهاي امنيتي با مراجعه به محل کار محمود صالحي از رهبران شناخته شده جنبش کارگري ايران به بهانه حرف زدن در مورد چگونگي برگزاري مراسم اول ماه مه، وي را  به دادسراي شهر سقز بردند، در دادسراي اين شهر بعد از ابلاغ حکم دادگاه تجديد نظر استان مبني بر يک سال حبس تعزيري و سه سال حبس تعليقي، نيروهاي انتظامي، محمود صالحي را  بازداشت و تحت تدابير شديد امنيتي به بند 9 زندان شهر سنندج انتقال دادند. محمود صالحي در اعتراض به نحوه دستگيري و اجراي حکمش از امضاي ابلاغيه خودداري کرده است. به عبارت بهتر محمود حکمي را که صادر شده است به رسميت نشناخته است. چرا که برگزاري مراسم روز کارگر مستقل از دولت و نهاد هاي کارگري وابسته و خائني چون خانه ي کارگر و شوراهاي اسلامي کار حق طبيعي و انکار ناپذير کارگران است. هيچ کارگري نبايد براي برگزاري روز خود مورد اذيت و آزار قرار گيرد و دستگير و زنداني شود. همچنين جلال حسيني از ديگر فعالين کارگري نيز روز 21 فروردين به دادسراي سقز احضار شده است. جلال حسيني و محسن حکيمي هم هر يک به يکسال حکم تعليقي محکوم شده اند و به آنها گفته شده است در صورت برگذاري مراسم اول ماه مه امسال حکم تعليقي آنها هم تائيد خواهد شد.

بازداشت غير قانوني محمود صالحي(بدون ابلاغ حکم به وکيلش) امکان هر گونه آمادگي را از محمود صالحي گرفتاه است به گونه اي که محمود حتي فرصت نيافت دارو و نيازمندي هاي پزشکي اش را با خود ببرد. محمود صالحي در وضعيت جسمي بسيار خطرناکي به سر مي برد. کليه ي سمت چپ خود را به طور کلي از دست داده و کليه ي سمت راستش با ظرفيت ناقص فعال است. ساعت 5 بعد از ظهر روز شنبه 25 فروردين تعدادي از کارگران سنديکاي خبازان سقز و نيز تعداد زيادي از مردم سقز به نشانه همبستگي با ايشان در محل اين سنديکا تجمع نمودندن است و در اعتراض به دستگيري محمود صالحي دست به سکوت نمادين زدند.در نتيجه ي بورش نيروهاي امنيتي به اين تجمع محمد عبدي پور (از فعالين کارگري و از همراهان محمود صالحي که در اول ماه مه 83 )، سامرند صالحي(فرزند محمود صالحي) و بيش از 20 نفر از کارگران بازداشت شدند. همچنين فردي به نام "علا کرمي" وارد محل کار جلال حسيني شده و ميگويد که قصد کشتن جلال را دارد. اين فرد و همراهانش به ضرب و شتم جلال ميپردازد به طوري که فک جلال دچار صدمه جدي شده است.

محمود صالحي کارگر نانوايي است که از نه سالکي کارگري را شروع کرده است. محمود در جريان کار از خودبيگانيگي و استثمار انسان ها را درک کرده است . او در تشکيل سنديکاي کارگران خباز نقشي محوري ايفا کرده است. اين کارگر پيشرو و آگاه بيش از شش سال  از عمرش را به خاطر دفاع از طبقه ي کارگر و مبارزه با مناسيات غير انساني در زندان سپري کرده است. بارها وبارها مورد شکنجه واذيت وآزار قرار گرفته است و در اثر شکنجه، دچار فتق، شکستگي ناخنهاي دست، پا و دندهايش شده است.

محمود صالحي در سال 1383  با مسئول کنفدراسيون اتحاديه هاي آزاد کارگري تماس برقرار کرد و به بازگويي مشکلات و مسائل کارگران ايران پرداخت. متعاقب آن محمود صالحي براي ايجاد حرکت مستقل اول ماه مه در سال 83 کوشش زيادي به خرج داد. در نتيجه ي اين اقدامات او و شش تن از همرزمانش(جلال حسيني، محسن حکيمي، برهان ديوارگر، هادى تنومند، اسماعيل خودکام، محمد عبدى پور ) بازداشت شدند درنتيجه ي بازداشت محمود صالحي و ديگران فعالين کارگري مراسم اول ماه مه در سقز ناتمام ماند اما محمود و همرزمانش ادامه ي مراسم را در زندان برگزار کردند. فشارهاي مختلف به اين فعالين از همان لحظات اول بازداشت آغاز شد اما در پاسخ به اين فشارها محمود و ديگر فعالين کارگري دست به اعتصاب غذا زدند تا با اين کار صداي خود را به تمام انسان هاي آزادي خواه و برابري طلب دنيا برسانند. خبر دستگيري اين فعالين کارگري و نيز اعتصاب غداي آن ها با جنبش حمايتي بي نظيري متشکل از صدها نهاد کارگري و انسان دوست در سراسر دنيا پاسخ داده شد. در نتيجه ي کارزار وسيع و متحدانه اي که در داخل و خارج از کشور براي آزادي اين فعالين کارگري ايجاد شد. محمود و ساير فعالين کارگري دستگير شده به قيد وثيقه هاي سنگين موقتا آزاد شدند. وثيقه هاي سنگيني که براي آزادي اين فعالين طلب شده بود به هيچ وجه در حد استطاعت اقتصادي آن ها نبود. وثيقه ها به همت مردم قهرمان سقز جمع شد. (براي هر کدام از فعالين سند حدود 15 تا 20 خانه در شهر سقز گرو گذاشته شد) محمود از اين خاطره در اهميت گره خوردن جنبش کارگري با خواست هاي توده ي مردم يا به عبارت بهتر توده اي شدن مبارزات استفاده مي کرد. طي اين چند سال محمود و ساير همرزمانش همواره در دادگاه ها در رفت و آمد بودند، اين مبارزين رهايي طبقه ي کارگر اما در تمام اين مدت و در دادگاه هاي مختلف از منافع طبقه ي کارگر دفاع کرده اند و قدمي عقب نشيني نکرده اند. در حاليکه که اعتراضات کارگري گسترش بافته و قدم هاي مهمي در راه اتحاد عمل کميته هاي کارگري برداشته شده است، کارگران شرکت واحد اعلام تجديد انتخابات سنديکاي خود را نموده اند و فعالين کارگري عزم راسخ خود براي برگزاري اول ماه مه را اعلام نموده اند و در شرايطي که جنبش معلمان وارد فاز جديدي از مبارزه ي خود شده است و معلمان اعلام کرده اند که علي رغم همه ي فشار ها و سرکوب ها تا رسيدن به خواسته هاشان  دست از مبارزه برنخواهند داشت؛ بازداشت و محکوميت محمود صالحي و احضار جلال حسيني که در انتظار حکم نهايي دادگاه تجديد نظر بسر مي بردند، آنهم در آستانه برگزاري مراسم  اول ماه مه  بيانگر اين واقعيت است که بورژوازي و حکومت اسلامي از جنب و جوش جنبش کارگري و به صحنه آمدن نيروي سوم (نيروي کارگران و زنان، نيروي همه ي انسان هايي که براي دنيايي بهتر مي جنگند) به طور عام و فعاليت فعالين و پيشروان کارگري براي برگزاري هر چه با شکوه تر مراسم اول ماه مه به طور خاص در وحشت است.

به راستي چرا حاکميت که بر قله ي انرژي هسته اي تکيه زده است از محمود صالحي و همرزمانش مي ترسد؟ در شرايطي که جدال اسلام سياسي(به پشتوانه ي سرمايه ي رانتي و قشرهاي ديگري از سرمايه) و سرمايه ي جهاني در منطقه ي خاورميانه و به خصوص در ايران به مرحله ي حادي رسيده است و هر دو طرف با جنگ افروزي افق سياهي را مقابل روي مردم ايران قرار داده اند. هر دو طرف از به ميدان آمدن جنبش هاي اجتماعي به خصوص جنبش هاي کارگري و زنان مي ترسند چرا که اين جنبش ها راهکار را در چانه زني يا تعيين تکليف خشونت آميز در راس هرم قدرت نمي جويند. اين جنبش هاي مصمم به رجوع به خواست راديکال توده هاي مردم براي ايجاد دنيايي بهتر هستند. تمام ترس هر دو طرف آمدن نيرويي به صحنه است که دست کليت سرمايه را از جان انسان ها کوتاه کند و در برابر هر گونه مناسبات غير انساني قد علم کند. هر دو طرف از حضور نيرويي در هراس اند که هم به چکمه پوشان آميريکايي نه بگويد و هم در برابر اسلام سياسي قد علم کند. هر دو طرف از حضور نيروي سومي که فردايي روشن را براي مردم ايران ترسيم کند در هراس اند. بدون شک محمود صالحي در صف اول اين نيروي سوم ايستاده است. بورژوازي و حکومت اسلامي از سازمان يابي طبقه ي کارگر مي ترسد. ايران عضو سازمان بين المللي کار است و مقاوله نامه هاي ۹۸ و ۸۷ سازمان بين المللي کار را در ارتباط با آزادي تشکل ها امضا کرده، اما عملا از اجراي اين مفاد سرباز مي زند. محمود صالحي در صف مقدم مبارزه براي تشکل هاي مستقل کارگري نبرد کرده است. بورژوازي و حاکميت مي دانند که محمود صالحي از چه درجه اي از اعتبار و محبوبيت نزد کارگران ايران و مردم کردستان برخوردار است. آن ها خوب مي دانند که محمود صالحي به يک سنت و جنبش اجتماعي-کارگري تعلق دارد. تمام اين ها دلايل وحشت سرمايه داري از مبارزيني چون محمود صالحي است.

در نتيجه ي تلاش و مبارزه ي محمود صالحي و ديگر فعالين کارگري سازمان جهاني کار  15 فوريه را به عنوان روز حمايت بين المللي از جنبش کارگري اعلام کرد. بدون شک مبارزه ي محمود و همرزمانش براي برگزاري مراسم اول ماه مه سال 83 در تلاش براي سازمان يابي کارگران موثر بوده است. نقش مبارزه ي آنان و نيز تلاش پيگير و متحد براي آزادي اين فعالين در شکل گيري کميته هاي کارگري از جمله "کميته ي هماهنگي براي ايجاد تشکل کارگري" و "کميته ي پيگيري براي ايجاد تشکل کارگري"، "کميته ي دفاع از کارگران بيکار  انکارناپذير است. (محمود صالحي سخنگوي کميته ي هماهنگي براي ايجاد تشکل کارگري است) زماني که سازمان جهاني کار شوراهاي اسلامي کار و خانه ي کارگر را به عنوان تشکل کارگران ايراني به رسميت شناخت محمود صالحي ساکت ننشست و بي پرده به سازمان جهاني کار به دليل به رسميت شناسايي شوراهاي اسلامي و خانه کارگر اعتراض کرد. او به کنفدراسيون اتحاديه هاي آزاد کارگري نوشت:" همانطور که مطلعيد چند روز پيش نماينده ي سازمان جهاني کار در تفاهم نامه اي با وزارت کار ايران و خانه ي کارگر، عملا شوراهاي اسلامي را با ايجاد تغييراتي مطابق مقاوله نامه هاي سازمان جهانى کار دانسته و آنها را به عنوان نماينده کارگران خواهد پذيرفت. شخصا فکر نمي کنم اين تفاهم نامه هيچ واکنشى در جنبش کارگرى ايران برانگيزد، زيرا کارنامه ي شوراهاي اسلامي نزد کارگران ايران روشن تر از اينهاست. به رسميت شناخته شدن شوراهاي اسلامي از جانب سازمان جهاني کار وقفه اي در مبارزه ما براي ايجاد تشکل هاي واقعي مان ايجاد نمي کند. ما کارگران ايران مي دانيم که بايد به نيروي مبازره خودمان تشکلهامان را بسازيم و نگاه داريم و موجوديت آنرا به دولت و صاحبان سرمايه ايران بقبولانيم. در اين مبارزه طولانى البته روي نيروي همبستگي کارگران کشورهاي ديگر حساب مي کنيم. کنفدراسيون جهانى اتحاديه هاي کارگري آزاد که يکى از سه رکن سازمان جهاني کار است بايد از حق ما براي ايجاد تشکل در ايران دفاع کند و به تفاهم نامه اخير سازمان جهاني کار رضايت ندهد. خوشحال مي شوم که مرا و همه ي کارگران ايران را از نظرات و اقداماتتان در درباره اين تفاهم نامه مطلع سازيد." نام محمود صالحي از جنبش کارگري ايران حذف ناشدني است محمود صالحي زبان گويا و راديکال طبقه ي کارگر ايران و مردم کردستان است. سکوت در برابر بازداشت او پشت کردن به تمام دست آوردهاي طيقه ي کارگر در سال هاي اخير است.

تاکنون کميته ي هماهنگي براي ايجاد تشکل کارگري ، هيئت موسس اتحاديه سراسري کارگران اخراجي و بيکار، اتحاد کميته هاي کارگري، اتحاد بين المللي در حمايت از کارگران در ايران، انجمن صنفي کارگران برق و فلزکار کرمانشاه، کارگران نساجي شاهو، کارگران نساجي کردستان، جمعي از کارگران شرکت واحد اتوبوسراني تهران و حومه، جمعي از کارگران کارخانه پرريس، جمعي از کارگران اخراجي آلومين، جمعي از کارگران پتروشيمي کرمانشاه، جمعي از کارگران عسلويه، کارگران گرداننده سايت شورا، کميته ي دفاع از حقوق دستگير شدگان اول ماه مه، فعالين جنبش لغوکار مزدي، جمعي از كارگران و فعالين کارگري شهرستان نقده و ده ها کميته ي کارگري و حزب سياسي در خارج از کشور ضمن محکوم کردن بازداشت محمود صالحي خواستار آزادي بي قيد و شرط او شده اند. همچنين انترناسيونال كارگران ساختمان و صنايع چوب که نمايندگي 350 اتحاديه و 12 ميليون کارگر در سراسر جهان را به عهده دارد، اتحاديه ي کارگران ساختماني جنگلداري مهدن کاري و انرژي استراليا، رئيس کميته همبستگي بين المللي اتحاديه کارگران خدمات عمومي آنتاريوي کانادا، کال لارسون و هانس اينده(دو عضو کميته روابط خارجي پارلمان سوئد) با ارسال نامه هايي به احمدي نژاد خواستار لغو احکام صادره عليه کارگران سقز و آزادي فوري و بدون قيد و شرط محمود صالحي شده است. در اين ميان سکوت معني دار و آغازين سنديکاي اتوبوسراني و نيز نپيوستن اين سنديکا به اتحاد کميته هاي کارگري و زمزمه ي برنامه ي مستقل در اول ماه ماه پرسي برانگيز و غير قابل گذشت است.

راهکار بازداشت فعالين جنبش هاي اجتماعي براي ممانعت از برگزاري آکسيون هاي اعتراضي مساله ي جديدي در مبارزات آزادي خواهانه و برابري طلبانه ي مردم ايران نيست. پيش از اين و در سال هاي اخير از همين حربه در مقابله با جنبش هاي دانشجويي و زنان قبل از مراسم 16 آذر و 8 مارس استفاده شده است. محمود صالحي بهتر از هر شخص ديگري دلايل بازداشتش را در نامه اي به گاي رايدر توضيح داده است:" در واقع دستگيري من سه هفته قبل از اول مه 2007 يک اقدام سياسي است و نه قضائي. آنها مرا در اين شرايط معين دستگير کرده‌اند تا برگزاري مراسم مستقل اول ماه مه امسال دچار مشکل شود و تلاش کارگران ايران براي ايجاد تشکلهاي مستقل از دولت دچار سستي گردد." سوالي که بايد به آن پاسخ داد اين است : آيا ايجاد فضاي رعب و وحشت مانع برگزاري گسترده مراسم اول ماه مه امسال مي شود؟

محمود صالحي از فعالين کارگري است که سنت برگزاري مراسم مستقل اول ماه مه را در بدترين شرايط در کردستان زنده نگاه داشته است. به عبارت بهتر نام محمود صالحي با برگزاري مراسم مستقل  روز کارگر در ايران گره خورده است. او اثبات کرده است که به برگزاري مراسم اول ماه مه در کوهستان هاي کردستان و در اطراف شهرها يا در سالن هاي سربسته رضابت نمي دهد و خواستار کشيده شدن اين مراسم به خيابان هاست. جايي که توده هاي بي شمار کارگر مي توانند به شيوه اي راديکال به بيان خواسته هاشان بپردازند. امسال جنبش کارگري و متحدانش مراسم اول مه را نه فقط در کردستان بلکه در گوشه گوشه ي ايران برگزار خواهند کرد و شعار  آزادي محمود صالحي را سر خواهند داد و تاکيد خواهند کرد که با ايجاد صف همبستگي طبقاتي ونيروي مبارزه متحدانه محمود صالحي از زندان آزاد مي شود. محمود صالحي در شرايطي که در زندان سنندج در بدترين شرايط جسمي به سر مي برد محکم و استوار پاسخ اين حربه ي بورژوازي و حاکميت را مي دهد:" اما آنها از اين نکته غافلند که من متعلق به يک جنبش اجتماعي – کارگري هستم. آنها غافلند که من و ساير فعالين کارگري و مردم مبارز به شيوه جمعي کار ميکنيم. اين جنبش با اين شيوه کار هميشه اين امکان را دارد تا جاي خالي افرادش را پر کند. حتي اين احتمال وجود دارد که فعالين جنبش کارگري در چنين شرايطي بر ميزان فعاليت خود به لحاظ کمي و کيفي بيفزايند و مراسم مستقل روز جهاني کارگر را باشکوه تر از قبل برگزار کنند. اين امکان وجود دارد که تلاش براي ايجاد تشکلهاي مستقل کارگري مضاعف شود." امسال براي اداي دين به محمود صالحي و تمام مبارزيني که براي برگزاري مراسم اول ماه مه و دفاع از منافع طبقه ي کارگر جنگيده اند با شکوه تر از هميشه و با شعار آزادي محمود صالحي به استقبال آن خواهيم رفت.

+ نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.
چهارشنبه یکم فروردین 1386
کارگران و سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي(قسمت اول)

این مطلب رو برای وبلاگ کارگر نوشتم!

بعد از این که مطلب رو نوشتم تصمیم گرفتم که توی وبلاگ قدیمی خودم هم بذارمش!

خلاصه این شده که تصمیم گرفتم با این وبلاگ آشتی کنم!