تبليغاتX
روزنوشت های عمو کیوان
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386
چپ کارگري يا چپ راديکال(مقدمات يک بحث)

چپ کارگري يا چپ راديکال(مقدمات يک بحث)

شرايط پيراموني ما بيش از آن که ممکن است به نظر رسد در چند ساله ي اخير حاد شده است. از سويي مبارزات اجتماعي شتاب بيشتري به خود گرفته اند و از سوي ديگر مناقشه ي اسلام سياسي و سرمايه داري جهاني در خاورميانه و ايران به مرحله ي حساسي رسيده است. اگر در سال 83 پس از کارزار گسترده براي آزادي محمود صالحي مساله ي سازمان يابي و تشکل هاي طبقه ي کارگر وارد مرحله ي تازه اي شد و در جريان اعتصاب سنديکاي شرکت واحد اعتلا بافت، در روزهاي پاياني سال 85 جنبش معلمان ضرورت مبارزه ي سراسري را به عينيتي تحقق يافته تبديل کرد. اين در حالي است که از هم اکنون به نظر مي رسد تحت نام " اتحاد ملي و انسجام اسلامي" و با توجيه شرايط ويژه با اعتراضات اجتماعي و به خصوص مبارزات جنبش کارگري مقابله خواهد شد. تحديد آزادي ها نتيجه ي بلافصل اين شرايط ويژه خواهد بود. از سوي ديگر تعيين تکليف نهايي اسلام سياسي با سرمايه ي جهاني به سرنوشت مناقشه ي ايران با آمريکا و متحدانش گره خورده است. با شمارش معکوس کوتاه شدن فاصله ي قطعنامه هاي شوراي امنيت از 90 روز به 60 روز و نيز برقراري تحريم هاي اقتصادي از يک سو و اعلام غني سازي در مقياس صنعتي و رسيدن به نقطه ي بدون بازگشت در طرف ديگر؛ به نقاط حساس و کليدي اين مناقشه نزديک شده ايم. تعيين تکليف اسلام سياسي و سرمايه ي جهاني در ايران اگرچه مي تواند به فرصتي استثنايي براي عرض اندام چپ کارگري تبديل شود اما از سوي ديگر ممکن است جدي تر شدن تهديد آمريکا به اتخاذ مواضع غيرکارگري(اگرچه راديکال) از سوي نيروهاي چپ منجر شود. نشريه ي دانشجويي تلنگر در آخرين شماره ي خود از انتظار بي صبرانه ي ليبرال ها از واکنش چپ سوسيال دموکراتيک (بخوانيد رفرميسم با سوسياليسم بورژوايي) نسبت به چپ راديکال خبر مي دهد. اين در حالي است که تحريف سنت چپ کارگري ايران عملا مي رود تا تاريخ گرانبهاي شکل گيري اش را رسما به راديکاليسم غير کارگري چپ سنتي ايران تحويل دهد. در چنين شرايطي يک شيفت طبقاتي، يک عزم جدي براي مقابله با عقبگرد از دستاوردهاي چپ کارگري ايران و آموزه هاي انقلاب 57 بيش از هر زمان ديگري ضروري به نظر مي رسد. ليبرال ها قطعا شوکه خواهند شد که چپ کارگري سر بلند کند و نقد کوبنده تري (نسبت به راديکاليسم غير کارگري) از بنيان هاي ليبراليسم ارائه دهد. در اين شرايط چپ کارگري بايد در دو جبهه ي مهم جدال کند از يک سو بايد در برابر رفرميسم صف آرائي کند و از سوي ديگر بايد در برابر راديکاليسم غير کارگري - که مي خواهد چپ را به فرقه اي درخود و براي خود تبديل کند-  قد علم کند. چپ کارگریفارغ از احساسات ساده انديشانه ي وحدت طلبي نه تنها با هر جريان پرو آمريکا و بورژوايي مرزبندي عيني خواهد کرد بلکه در پراتيک اش تفاوت خود را با فرقه ي راديکاليسم غير کارگري نشان مي دهد. براي چپ کارگری صورت بزک کرده ي اين جريانات هيچ تفاوتي با همديگر نخواهد داشت.

در شرايطي که فقط يک فيلم اخراجي ها حدود 10 ميليون ايراني و قطعا سهم قابل توجهي از طبقه ي کارگر مي بينند، زماني که کتاب هاي هري پاتر و عرفان پائولو کوئيلو، سرخ پوستي و هزار و يک فرقه ي عرفاني ديگر ميليون ها مخاطب دارند، زماني که فضاي اينترنت را پرونوگرافي يا فالگيري اينترنتي تصرف مي کند و  در مقياس کوچک تر نوشته هاي منحط ابراهيم نبوي، عبدالکريم سروش، مهدي بازرگان، محمد قوچانيو... هزاران خواننده دارند دغدغه ي فرقه ي راديکال غيرکارگري حفظ خلوص فکري در مقايسه با چپ ترين جريانات مجاور  است. براي راديکاليسم غيرکارگري مارکسيسم يک تئوري براي حفظ انسجام و سرخط نگاهداشتن حواريون و پيروان اش در يک فرقه ي در خود و براي خود است. شالوده ي جدال تئوريک و قلمي راديکالیسم غير کارگری در يک کلام مذهبي است. نزد راديکاليسم غيرکارگري جدال قلمي و نظري درباره ي "مارکس واقعا چه مي گفت" مستقل از مبارزه ي اجتماعي رونق دارد. در واقع اين موضوع منعکس کننده مخاطبيني است که گرايشات غير کارگري براي تئوري مارکس ايجاد کرده اند. روشنفکر بورژوا از اين جدل ها يک حرفه ساخته و اين حرفه برايش جذابيت دارد. اما چپ کارگري سراغ نقد ديدگاه هايي مي رود که نقش مهمي در شکل دهي به ذهنيت طبقه ي کارگر دارند. براي چپ کارگري مبارزه ي فکري صورتي از مبارزه ي طبقاتي است. بنابراين چپ کارگري همانطور که به طور عيني و در عرصه ي پراتيک عليه بورژوازي قد علم مي کند به جدال با آن افکار و مکاتبي مي پردازد که ذهنيت ميليون ها انسان را مي سازند. دنياي چپ کارگري خيلي بزرگتر از دنياي فرقه ي راديکاليسم غيرکارگری است.

چپ کارگري از انزواي راديکاليسم غيرکارگري در دوره ي معاصر چه در ايران و چه در مقياس جهاني شروع مي کند. چپ کارگري يکي از دلايل اصلي اين موضوع را در دوري گرفتن از اصلاحات اقتصادي و اجتماعي و عدم توجه به مبارزه اقتصادي طبقه کارگر مي داند. مساله ي رابطه ي انقلاب کارگري با اصلاحات و با مبارزه ي جاري اقتصادي طبقه ي کارگر مساله اي است که سوسياليسم و کمونيسم تاکنوني در برابرش شکست خورده است. از يک سو رفرميست ها به مبارزه ي اقتصادي و مبارزه براي رفرم بها داده اند و آرمان و امر انقلاب کارگري را از دستور کارشان خارج کرده اند. در مقابل راديکاليسم غير کارگري چپ راديکال که با شعار "سرمايه داري قادر به اصلاحات نيست" به ميدان آمده و به نقد رفرميسم پرداخته، از مبارزه اقتصادي جاري طبقه ي کارگر جدا شده و کانون فعاليت اش را روشنفکران جامعه قرار داده است. نزد راديکاليسم غيرکارگری (چه در سطح نظري و چه در سطح پراتيک عملي) مبارزه براي اصلاحات کفر است. اما تمام انقلابيگري راديکاليسم غيرکارگري تحميل اصلاحات اقتصادي و اداري و فرهنگي به بورژوازي بوده است. اين فرقه عادت کرده است که در تمام صحنه ها و فرصت هاي عملي براي پيکار با مناسبات بورژوايي و گره خوردن به مبارزات جاري طبقه ي کارگر، مساله را زير ميکروسکوپ بگذارد و مثلا اثبات کند اين برخورد راديکال نيست. بدين تريب اعضاي فرقه آسوده اند که ضمن حفط پرستيژ راديکال خود مشغول مبارزه اند. اما در دنياي واقع پراتيک اين افراد چيزي غير از دست و پا زدن در شبکه ي در هم تنيده اي از مناسبات دروني يک محفل نيست. پاسيفيسم به ظاهر راديکال، از پايه هاي انقلابي نمائي اين فرقه است. براي چپ کارگري مبارزه ي اقتصادي کارگر و تلاش دائمي براي بهبود اوضاع طبقه ي کارگر از طريق تحميل اصلاحات سياسي و اقتصادي به بورژوازي جزء جدايي ناپذير مبارزه ي کارگري است اما در عين حال چپ کارگري جنبشي است که انقلاب کارگري را هم اکنون ممکن مي داند و در دستور کارش قرار مي دهد. چپ کارگري در مبارزه ي هر روزه اش به دنبال هر بهبودي در اوضاع زندگي کارگران و بالا رفتن حرمت انساني کارگران و زحمتکشان است. چپ کارگري براي گشايش سياسي و فرهنگي که مبارزه اش را تسهيل کند قاطعانه مبارزه مي کند. در يک کلام چپ کارگري از يک سو از هر فرصتي براي قيام عليه حکومت هاي بورژوايي استفاده مي کند، حکومت کارگري مي خواهد و قصد اشتراکي کردن کل وسائل توليد را دارد و از سوي ديگر افزايش حداقل دستمزد کارگران، پاين آمدن سن بازنشستگي کارگران، کاهش تعداد ساعات کار در هفته، بيمه ي بيکاري  و .... مسائل محوري اش هستند. هدف اصلي چپ کارگري "به جلو سوق دادن کل جنبش طبقاتي" در تمام مراحل است.

نزد اعضاي فرقه ي راديکاليسم غيرکارگري هيچ سوالي وجود ندارد. جواب همه چيز را مارکسيست هاي کلاسيک يا رهبران فرقه داده اند. اين فرقه در شرايط جهان امروز پاسخي ندارد چرا کعه اصلا سوالي ندارد. دائم مجبور است حرف هاي کلي بزند و ژست مبارزه به خودش بگيرد. روش شناسي اين فرقه منحط و غير دبالکتيکي است چرا که چيزي را  که بايد اثبات مي کرد فرض مي گيرد. اما نزد چپ کارگري سوال هاي بي شماري وجود دارد. چپ کارگري در جربان مبارزه ي هر روزه اش به دنبال پاسخ هاي مشخص براي اين مسائل مشخص مي گردد. اتفاقا مردم عادي کساني که هيچ ادعايي ندارند چند قدم جلوتر از اين فرقه حرکت مي کنند. براي اين ها حرف هاي تکراري و کسالت آور اين آدم ماليخوليايي هيچ جذابيتي ندارد. فرقه ي راديکاليسم غيرکارگري جزيره ي خوش آب و هوايي براي خودش ساخته است. ساکنان جزيره نبايد بدانند که در دنياي بيروني چه طوفاني برپاست. فرقه خودش را درگير مسائل جديد و مبارزات واقعي طبقه ي کارگر نمي کند، انسجام دروني فرقه بايد حفظ بشود فقط مي ماند انتشار نشريات اش و عضوگيري براي گسترش. رشد اين فرقه سربازخانه اي است. فرقه به آدم هايي احتياج دارد که سوال نپرسند، شک نکنند در عوض به فرقه و رهبران فرقه ايمان بياورند. آماده ي انجام وظايف محوله باشند. فرقه به آدم هايي مي خواهند در جريان مبارزه پيشرفت کنند نياز ندارد اگر کسي از دنياي بيرون از جزيره خبر آورد تا خواب راحت آدم هاي جزيره را برهم بزند فرقه به آدم هايي احتياج دارد تا با شمشير تکفير و تقبيح به منتقد پاسخ دهند و در عوض به بساط متعفن تملق متقابل تن دهند تا در نهايت مناسک بيعت با رهبران فرقه را به جا آورند. فرمول فرقه ساده است هتک حرمت انساني منتقدين براي جشن گرفتن عادت به زندگي در مناسبات درون سازماني! اعضاي فرقه نفي بايد دگم و انتزاعي باشند. فرقه بايد نظريات مارکسيست هاي کلاسيک و رهبران فرقه را به آيات آسماني و فرمول هاي تغيير ناپذير تبديل کند. چپ کارگري اما خواستار نفر دگماتيسم و  بازگشت به جوهر انقلابي و ديالکتيکي مارکسيسم است. نفي دگماتيسم نفي چپ مذهبي(اما به ظاهر غيرمذهبي) است. دگماتيسم شور و شوق، جواز اخلاقي و مکمل پر ابهت سكتاريسم، ذهني گري و جدايي كامل تئوري و عمل است.

براي چپ کارگري برابري بي قيد و شرط زن و مرد مساله ي واقعا مهمي است چرا که مي داند در حال مبارزه با سرمايه داري مردسالار است و رهايي جامعه در گرو رهايي زنان است. براي چپ کارگري مساله ي برابري زن و مرد در کنار سازمان يابي طبقه ي کارگر و تقويت صداي سوم در مناقشه ي اسلام سياسي و سرمايه داري جهاني محوري ترين خواست هاست.

درست بر عکس فرقه ي راديکاليسم غيرکارگري که براي اعضايش پيروزي را حتمي تصوير کرده است (پيروزي براي اعضاي فرقه هميشه در يک قدمي است) تا با اين شيوه به تهييج اعضايش بپردازد و از ريزش آن ها جلوگيري کند براي چپ کارگري پيروزي به هيچ وجه حتمي نيست. نزد چپ کارگري شکست هم محتمل است، اين پراتيک انسان هاست که نتيجه را مشخص مي کند. اگر مبارزه دو سوي شکست و پيروزي نداشته باشد نام مبارزه شايسته اش نيست. چپ کارگري به تهييج اعضايش نيازي ندارد چرا که اين کار منعلق به سنت هاي غيرکارگري مي داند، اعضاي اين سنت ها حق انتخاب دارند، ايستادن و مبارزه کردن يا رفتن و قيد مبارزه را زدن. اما آن ها که در صف چپ کارگري مي ايستند چاره اي جز مبارزه ندارند چون چيزي براي از دست دادن ندارند. چپ غيرکارگري نياز به فدايي دارد براي همين پيروزي را نزديک تصوير مي کند تا اعضايش به خيال خودشان با فدايي گري فرقه را به پيروزي نزديک کنند. اما چپ کارگري براي حرمت انساني همراهانش احترام قائل است. چپ کارگري از همراهانش ايثار نمي خواهد.  چپ کارگري يک فرقه نيست که عضوگيري کند، همراهان چپ کارگري آدمهاي واقعي با همه ي احساسات واقعي و متنوع شان هستند. زندگي چند بعدي دارند،  کار مي کنند، درس مي خوانند، تفريح مي کنند و .... يک بعد از زندگي شان هم جنگيدن در جبهه ي چپ کارگري است. چپ کارگري انرژي اي مي خواهد که با علاقه در جهت رهايي انسان صرف شود. چپ کارگري براي همراهانش توضيح مي دهد که اميدوارست در يک مبارزه ي متحد پيروز شوند. اين مساله براي چپ کارگري حياتي است که اگر پيروز نشدند گروهي از مايوس شدگان و شکست خوردگان بجا نگذارد. چپ کارگري قصد به تباهي کشيدن زندگي آدم ها را به بهانه ي مبارزه ندارد به همين دليل همراهان چپ کارگري نيازي به فدايي گري رياضت يا دستور شنوي ندارند.

 

 

+ نوشته شده در 11 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.