تبليغاتX
روزنوشت های عمو کیوان
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386
چپ کارگري يا چپ راديکال: (طرحي از بحث هاي تکميلي)

چپ کارگري يا چپ راديکال: (طرحي از بحث هاي تکميلي)

 

درباره ي اين نوشته: بعد از آن که بحث مقدماتي چپ کارگري يا چپ راديکال(مقدمات يک بحث) را در وبلاگ شخصي ام و نيز در نشريه ي دانشجويي آفتابکاران گشودم با استقبال انرژي دهنده ي برخي رفقا مواجه شده ام که از آن ميان مي توان به نوشته هاي در ضرورت راديکاليسم و فراوري به سمت چپ کارگري ( خطوط عمده ي يک نقد) از فواد شمس، چپ کارگري"،"چپ غير کارگري" دو عبارت، دو طبقه از نويد مينايي اشاره کرد. همچنين تعداد ديگري از رفقا هم به صورت فعالي در کامنت ها به بحث پرداخته اند. اين نوشته ها مرا بر آن داشت تا مختصري پيرامون خطوط عمده ي مقدمات بحث و طرح جامعي درباره ي بحث هاي آتي بنويسم. مسلما نوشتار زير همچنان در حد مقدمات بحث و صرفا با هدف مشخص کردن پاره اي از نقاط ابهام نگارش يافته و حتما با نوشته هاي ديگري ادامه مي يابد. در اين نوشته ناچارا قسمت هاي قابل توجهي از مقالات رفقا را عينا نقل کرده ام.

1- فواد در مورد انگيزه هاي طرح بحث نکات مهمي را آورده است که توجه به آن ها ضروري است:" از درون جنبش چپ موجود جامعه با نقدي اصولي و از منظر طبقاتي در راستاي شکوفايي آن گام بردارد." و نيز در جاي ديگري مي نويسد: "دراين جا صرفا ما نمي خواهيم با چند نقد مکتوب و جدل با حاملين مفهوم چپ راديکال آنان را به بستر اصلي جنبش چپ و جنبش رهايي طبقه کارگر بازگردانيم بلکه اين درست از دل پراتيک جريانات اصلي چپ در جامعه و دانشگاه بيرون مي آيد. که اين بحث هاي مکتوب نيز جزئي از اين پراتيک هستند نه همه ي آن!" در نوشته ي قبلي تا حدودي درباره ي تمايز نقد و جدال پلميک نزد چپ کارگري و راديکاليسم غيرکارگري توضيح دادم فکر مي کنم بتوان اين بحث عمده را در چارچوب بحث مفصلي با موضوع چپ کارگري و چپ راديکال، نقد مارکسيستي و جدال پلميک فرمول بندي کرد.    

2- نويد مينايي عزيز بحثش را در نقطه ي خوبي آغاز کرده و مي نويسد:"در اين نوشته عمدتا احکامي در باره دو نوع چپ که يکي "راديکال" و ديگري "کارگري" خوانده مي شود صادر شده است. مي توان تصور کرد که منتها اليه چپِ "چپ راديکال" چيزي جز "چپ کارگري" نمي تواند باشد، چرا که اين طبقه کارگر است که راديکال ترين نقد ها را نسبت به وضعيت موجود دارد. ولي در عين حال مي توان هم فهميد که در حال حاضر نام ها حامل مفاهيم تاريخي خود هستند و درست به همان دليل که مارکس و انگلس مانيفست خود را "مانيفست کمونيست" ناميدند تا از ساير سوسياليست ها تفکيک شوند، چپ کارگري هم نامي است براي تميز دادن چپ کارگري  از چپ هاي غير کارگري."

براي خواننده ي ناآشنا با اين مباحث ممکن است اين سوال به وجود آيد که عبارت "چپ کارگري" چه معنايي دارد؟ يا مگر چپ غيرکارگري هم داريم؟ جواب اين ابهام را پيشگامان چپ کارگري ايران بارها تکرار کرده اند کاربرد کلمه ي کارگري براي نشان دادن تمايز اين جنبش با انواع و اقسام سوسياليسم غيرکارگري است. اين سنت هاي بورژوايي با خرده بورژوايي که با اتيکت سوسياليسم دست به فعاليت مي زنند مي توانند در قالب رفرميسم با رادبکاليسم غير کارگري نمود بايند. براي فهم بحث حاضر در مورد چپ کارگري سه فصل نهايي مانيفست جايگاه ويژه اي دارند: "پرولترها و کمونيست ها"، "ادبيات سوسياليستي و کمونيستي" و "موضع کمونيست ها نسبت به احزاب گوناگون کنوني اپوزيسيون"

3- بحث ديگري که نويد عزيز به آن اشاره کرده است رابطه ي راديکاليسم از نگاه مارکس و چپ  کارگري است. چارچوب نظري منسجم مارکس ما را از انسان باوري راديکالش با گذر از "از خود بيگانيگي" ما را به مبارزه ي طبقاتي و نيروي پرولتاريا مي رساند اما نبايد فراموش کرد که در طول بيش از يک قرن چپ راديکال مفهوم مشخصي پيدا کرده است که هيچ ربطي به راديکاليسم از منظر مارکس ندارد. چپ راديکال در اروپا ، در سنت گواريسم، در سنت مائوئيسم و در چپ ايران در غالب سازمان هايي مثل فدائيان اقليت، پيکار و رزمندگان معني خاص خودش را دارد. بنابراين استفاده از چپ کارگري در برابر چپ راديکال در واقع پاسخي به اين ضرورت هاست. به نظر مي رسد که در چارچوب بحث حاضر چند محور اصلي بايد در نوشته هاي بعدي مورد توجه قرار گيرند:

1- بررسي تاريخ چپ راديکال در جهان

2- بررسي تاريخ چپ راديکال ايران

3- ميراث سياسي مانيفست و جايگاه اش در مبارزات روزمره ي طبقه ي کارگر

4- نويد مينايي همچنين در بحث خود درباره ي انحراف چپ راديکال از مناقع طبقه ي کارگر مي نويسد:"اين نه ناشي از کج فهمي و دقيق نخواندن کتاب هاي مارکس است که خواستگاه طبقاتي اين چپ جاي ديگري غير از طبقه کارگر است." و به اين شکل به نکته ي فوق العاده مهمي اشاره مي کند. اين نکته حائز اهميت است که چپ غيرکارگري نه متعلق به خوانش ديگري از مارکسيسم که جنبش اجتماعي ديگري جدا از جنبش طبقه ي کارگر است. اما نويد مينايي نتيجه گيري مي کند که من با آن موافق نيستم و آن را ناکافي مي دانم. او در باره ي چپ غير کارگري مي نويسد:"مبارزات بورژوازي ملي براي کسب استقلال و شکوفايي اقتصاد ملي و از طرفي در مقابل جهاني شدن سرمايه راهي به جز مبارزه با استعمارگر و جهاني شدن سرمايه نداشت. و در مقابل امپرياليسم سرمايه دار، چپ و کمونيسم اسمي مناسب و پر طرفدار بود." سوالي که من از رفيق مينايي دارم اين است که با اين تحليل چطور مي توان سازماني مثل رزمندگان يا حداقل خط انقلابي اين سازمان را چپ راديکال اما غيرکارگري دانست؟ (سازمان رزمندگان بورژوازي ملي و مترقي را اسطوره مي دانست و اعتقادي به بورژوازي ملي نداشت) آيا مارکسيسم انقلابي را مي توان جزئي از چپ کارگري دانست؟ من بحث رفيق نويد را درباره ي چپ راديکال کافي نمي دانم.

5- نويد مينايي به خوبي متذکر شده است که بحث در اين مورد کاملا به بحث پيرامون اين موضوع به بحث سبک کار کمونيستي و حزب متصل مي شود. بنابراين لازم مي بينم که در فرصت مقتضي و به طور مفصل به بحث پيرامون مطالب زير ادامه دهم و تمايز چپ کارگري و فرقه ي راديکاليسم غيرکارگري را نشان دهم:

1- حزب، سازماندهي، طبقه ي کارگر و چپ کارگري

2- چپ کارگري و قدرت سياسي

3- چپ کارگري و سيک کار کمونيستي

6- نويد مينايي عزيز همچنين به درستي به انسان باوري چپ کارگري اشاره مي کند و در مورد چپ کارگري مي نويسد:"براي حق زندگي آزادانه انسان ها در کشور هاي امن با سرمايه داري سرشاخ مي شود. و اين ها را به بهشت سوسياليسم احاله نمي دهد. و درست به دليل همين مبارزاتش از جانب همان چپ "غير کارگري" به "کمونيسم بورژوايي" بودن متهم مي شود!! مي گويد اگر قرار است ..... و  از آنجا که انقلاب سوسياليستي را انقلابي از سر استيصال و فقر طبقه کارگر نمي داند و آن را انقلابي از سر آگاهي طبقه کارگر مي داند، اين مبارزه را براي تامين هژموني جريان سوسياليست طبقه کارگر لازم مي داند." در مورد انسان باوري و چپ کارگري هم بحث بيشتر را به نوشته هاي بعدي واگذار مي کنم، اما اين توضيح را در مورد قسمت پاياني نوشته ي نويد لازم مي دانم: مارکس در مانفيفست آن جا که به تمايز سوسياليسم کارگري از سوسياليسم غيرکارگري مي پردازد توضيح مي دهد که سوسياليسم غيرکارگري کنش ابتکاري و شخصي متفکران، رهبران و اعضاي فرقه اش را جايگزين کنش تاريخي پرولتاريا مي کند و درباره ي سوسياليسم غيرکارگري ادامه مي دهد: "شرايط آفريده ي پندار بايد جايگزين شرايط تاريخي رهايي و تشکل جامعه، به ويژه بر اساس نسخه هاي اين مخترعان بايد جايگزين تشکل تدريجي و خودانگيخته ي پرولتاريا شود. تاريخ آينده، از ديد آنان در تبليغ و تحقق عملي طرح هاي اجتماعي آن ها خلاصه مي شود. آنان هنگام تدوين طرح هاي خويش از اين امر آگاه هستند که اساسا منافع طبقه ي کارگر به عنوان رنجبرترين طبقه دفاع مي کنند. پرولتاريا فقط از اين جهت که رنجبرترين طبقه است براي آنان اهميت دارد" مساله ي اصلي که بايد به آن پرداخته شود اعتقاد به خودکوشي پرولتاريا است. به عبارت بهتر مساله به هيچ وجه در تمايز صبر بيش از حد چپ رفرميست در برابر بي صبري چپ راديکال براي برقرار سوسياليسم نيست مساله ي اصلي ميانبري است که هر دو گروه مد نظر دارند ميانبري که از جنبش کارگري نمي گذرد بلکه از ذهن و مبارزه ي روشنفکران بيرون مي آيد و... ترجيح مي دهم که اين بحث را هم در نوشته هاي بعدي و تحت عنوان خودکوشي پرولتاريا، روشنفکران و جنبش کارگري فرموله کنم.

7- نويد مينايي همچنين مي نويسد:"براي اينکه نوشته طولاني نشود از ذکر نکاتي که به خصوص در نوشته کيوان متاثر از همين چپ راديکال غير کارگري صرف نظر مي کنم." خوشحال مي شوم که نويد به اين موضوع بپردازد.

8- فواد عزيز در جايي از بحثش مي نويسد: "چپ راديکال درست از دل سرخوردگي جنبش دانشجيي از روش هاي رفرميستي و شکست پروژه دوخرداد بيرون آماده و البته بدون هيچ گسست و شيفت جدي و اصولي از سبک کار اين جنبش شکست خورد به نوعي امتداد آن است." اين بحث هم افشره ي بحث هاي مفصلي است که مي توان در محورهاي زير پيش گرفت:

1- دانشگاه و جنبش دانشجويي، چپ راديکال و چپ کارگري

2- دوم خرداد ، چپ راديکال و چپ کارگري

به نظر من چپ راديکال فعلي در بسياري از موارد ميراث دار جدايي از جامعه است که سنت دفتر تحکيم وحدت در جنبش دانشجويي است. بقاي اعضاي دفتر تحکيم وحدت با همان ذهنيت هاي ملي- اسلامي در صف چپ راديکال تنها نمونه اي از اين ميراث داري است. در نوشته هاي بعدي در اين باره به طور مفصل توضيح خواهم داد.

قسمت زيادي از بحث هاي فوق طي ماه هاي اخير تهيه شده اند که به مرور ارائه خواهند شد! چپ کارگري خود را براي يک تعرض تئوريک و پراتيک وسيع آماده کرده است.

 

+ نوشته شده در 8 بعد از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.