
ناقوس ها براي که به صدا در مي آيند؟
"کمونيست ها از پنهان کردن نظرات و اهداف خود بيزار هستند." مانيفست کمونيست/کارل مارکس
به تازگي نوشته ي ناقوس مرگ چپ محفلی! از رفيق پيمان پيران به شکل محدودي و در سطح جنبش چپ انتشار يافته است. متاسفانه محتواي اين نوشته از انسجام دروني برخوردار نيست و تمام محتوايش هيچ ربطي به عنوان اش ندارد. تمام اين نشانه ها بيانگر کل بضاعت تئوريک آن راديکاليسم غيرکارگري است که چندي پيش در دو مقاله ي " چپ کارگري يا چپ راديکال(مقدمات يک بحث)"از من و "در ضرورت راديکاليسم و فراوري به سمت چپ کارگري ( خطوط عمده ي يک نقد)" ار رفيق فواد شمس نقد شد. مقاله ي رفيق پيران متاسفانه از اين منظر به هيچ وجه ارزش نقد و حلاجي را ندارد. اما دليل انتخاب اين متن براي به نقد کشيده شدن نه محتواي کم ارزش مقاله که اسلوب غيرديالکتيکي اين مقاله است. به عبارت بهتر اين متن مادون نقد به تيغ نقد سپرده مي شود چون شيوع و گسترش چنين اسلوبي در سطح جنبش، انحراف بزرگي محسوب مي شود. اما دلايل مشخص براي اين ادعا کدام اند:
1- مقاله ي فوق الذکر مشخص نمي کند که خطابش چه جربان فکري يا جنبش اجتماعي است. در جايي به "حضرات مدعيان داخلي و خارجي" جبهه ي تمام خلقي حمله مي کند، در جاي ديگر "جناح راست بورژوازي" را دشمن اصلي معرفي مي کند و در قسمتي از مقاله به "کمونيسم بورژوايي" مي تازد. کمي که دقيق مي شويم به حمله و مرزبندي با"اسلام سياسي"، "خرده گروه ها و جربانات چپ نما"، "ناسيوناليسم عظمت طلب"، "ناسيوناليسم راديکال"، "چپ سنتي" و بورژوازي راديکال هم بر مي خوريم. صرفنظر از آن که آيا اين ترکيب هاي اضافي که به اين راحتي پشت سر هم رديف شده اند چقدر گويا هستند، رفيق پيران موظف است بدون پنهان کردن نظرات و اهداف اش مشخصا به نمونه هاي عيني آن ها اشاره کندو مثلا به جاي استفاده ار ترم غريب "حضرات" در ادبيات مارکسيستي نشان دهد چه کسي به دنبال ايجاد جبهه ي تمام خلقي است و چه دلابل ابژکتيوي براي اين ادعا وجود دارد. در مورد ساير ترکيبات مورد اشاره هم چنين کالبدشکافي دقيقي لازم به نظر مي رسد. رفيق پيران همچنين بايد نشان دهد که اين همه جريان سياسي که رديف کرده است(آيا شائبه ي شباهت به سرمقاله هاي بي سر و ته کيهان که هدايت الله متين دفتري، علي افشاري، عطاالله مهاجراني، داريوش همايون، سازمان مجاهدين خلق، کمونيست ها و دفتر تحکيم وحدت را به هم وصل مي کند براي خواننده به وجود نمي آيد؟) چه ربطي به چپ محفلي و موضوع مقاله اش دارد. از طرف ديگر آيا رفيق پيران فکر مي کند در چارچوب يک مقاله ي يک صفحه اي آن هم در اين قد و قامت مي تواند زير عنوان پرطمطراق "ناقوس مرگ...." که چنين تداعي مي کند که قرار است ناقوس مرگ جريان و جنبشي را به صدا در آورد مي تواند با تمام اين جربانات مرزبندي کند؟
2- عنوان مقاله : "ناقوس مرگ چپ محفلي!" به خواننده چنين القا مي کند که اضمحلال جريان چپ محفلي در عالم واقع آغاز شده است و مقاله ي رفيق پيران به دنبال بازخواني تئوريک اين واقعيت است. اما متاسفانه در طول مقاله و بعد از عنوان هيچ کجا به کلمه ي "محفل" بر نمي خوريد. حتي از کلمه ي "چپ" جز در ترکيب اضافي چپ راديکال (که نويسنده کوشيده است با تهييج و تبليغ ژورناليستي از چپ محفلي جدايش سازد) فقط دوبار در ترکيب "چپ سنتي" استفاده شده است. آيا خواننده حق ندارد از خودش بپرسد اين عنوان چه ربطي به محتواي مقاله دارد؟ آبا رفيق پيران فکر مي کند بدون اشاره به ويژگي ها و مشخصه هاي چپ محفلي و اثبات محفلي بودنش مي تواند ناقوس مرگ يک جريان را به صدا در آورد؟ به شخصع فکر نمي کنم حتي بتوان زنگوله را هم به صدا در آورد چه رسد به آن که بخواهد ناقوس را به صدا در آورد. در نهايت تنها احتمالي که به ذهن خواننده متبادر مي شود اين است که رفيق پيران به شيوه ي دادائيستي از لا به لاي چند مقاله اي که به تازگي به دستش رسيده بوده کلاژي تهيه کرده است و بعد يک عنوان دلبخواه هم برايش انتخاب کرده و اسمش را گذاشته است مقاله! رفيق پيران بايد بداند که شايد بتواند چنين نوشتار نامنسجمي را به اسم مقاله به جوجه روشتفکران "تلنگور"ي غالب کند اما چپ کارگري به عنوان بخشي از جنبش چپ در قبال چنين بي مسئوليتي ناشيانه اي موضع گيري خواهد نمود. لازم به گفتن نيست که احتمالا چنين نوشته ي آشفته اي در تاريخ جنبش چپ ايران و جهان سابقه نداشته است. تصور کنيد جرياني از جنبشي که رفيق پيران براي توصيفش از اصطلاح "چپ سنتي" استفاده کرده زير عنوان "نقدي بر مواضه سازمان رزمندگان" به شرح پخت آش شله قلمکار يا مرزبندي با داريوش فروهر، بني صدر، بهشتي و مرتضي مطهري يپردازد.
3- متاسفانه مشخص نبودن مخاطب مقاله تنها ايراد اساسي اين به اصطلاح مقاله نيست. رفيق پيران حتي مشخص نمي کند که از طرف چه جرياني صحبت مي کند. در جاي جاي اين مقاله خود را به عنوان سخنگوي "چپ راديکال ايران" ، "چپ راديکال دانشگاه هاي تهران"، "چپ راديکال دانشگاه هاي ايران"، "نيروهاي چپ و راديکال" بر مي خوريم. در جايي چپ از راديکال جدا مي شود و آن طور که از نوشته ي رفيق پيران بر مي آيد شامل ناسيوناليسم و بورژوازي راديکال هم مي شود. در هيچ کجاي مقاله اين ظرف گل و گشاد چپ راديکال مشخص نمي شود. مثلا در جايي مي خوانيم:"چپ راديکال ايران که بخشي از آن ها را فعالين دانشجويي، کارگري و زنان تشکيل مي دهند...." رفيق پيمان به عنوان سخنگوي اين جريان بهتر است مشخص کند که آن بخش ديگر چپ راديکال که خارج از جنبش هاي کارگري، زنان و دانشجويي فعاليت مي کند چه بخشي است؟ و با حداقل قبل از آن که بنويسد:"از نظر چپ راديکال دانشگاه هاي تهران، متد پيگشويي کردن انقلاب....." به رفقاي چپ راديکال دانشگاه هاي تهران توصيه کند با آن بخش چپ راديکال که در فعاليت هايي غير از فعاليت هاي کارگري، زنان و دانشجويي حاضر است مشورت کند. شايد نظر آن رفقا فرق داشته باشد.
4- رفيق پيمان در جايي مي نويسد:"در نظر ما معتقدات لنين درباره ي اهميت مبارزه ي طبقه ي کارگر در راه مشخصا ديکتاتوري پرولتاريا، امروز حتي بيشتر از گذشته قابل پيگيري است" معتقدات لنين؟ آيا رفيق پيمان که خود را از طبقه ي کارگر جدا نمي داند براي پيگيري معتقدات؟؟؟ لنين مشغول مبارزه است. کارل مارکس در مانيفست کمونيست مي نويسد:"نتايج نظري کمونيست ها به هيچ رو متکي بر ايده ها يا اصولي نيست که اين يا آن به اصطلاح مصلح جهاني اختراع يا کشف کرده باشد" شايد رفيق پيران براي پيگيري معتقدات کسي اين جا باشد(البته احتمالا منظورش آموزه هاي لنين بوده است) اما حداقل من و رفقاي چپ کارگري براي منافع عيني آني و آتي طبقه ي کارگر در تضاد با بورژوازي ، براي نفي انقلابي سرمايه داري و برقراري حکومت کارگري اين جا هستيم. بودن ما ربطي به کشفيات لنين يا هر مبارز و انديشمند ديگري ندارد.
5- متاسفانه محتواي تئوريک مقاله رفيق پيران (مستقل از موضع گيري اش) به چند جمله هم نمي رسد و لذا نقد حاضر نمي تواند به صورت مفصل به خطوط عمده ي تئوريک يک نقد با مقاله بپردازد اما آن چه که خواننده را هر چه بيشتر به قضاوت در مورد اسلوب نادرست مقاله وادار مي سازد تلاش رفيق پيران براي پوشاندن پوچي مقاله اش است. در جايي مي نويسد:"براي ما وظايف چپ راديکال و اهداف سوسياليستي آن در يک وحدت ديالکتيکي جلوه گر مي شود" عجب! و اين جمله ربط چنداني به جملات قبلي يا بعدي ندارد. جاي تعجب نيست چرا که اين جا هيچ چيز به چيز ديگري ربطي ندارد هدف فقط استفاده از ترم "وحدت ديالکتيکي" است! شايد رفيق پيران مي خواهد تاکيد کند که مي داند ديالکتيک يعني چه! در جاي ديگري مي خوانيم :"چپ راديکال تنها نيروي فعال و اکتيو ...." اين کلمه ي اکتيو قرار است چه مفهومي را به فعال اضافه کند؟ مگر آن که هدف به کار بردن کلمه ي اکتيو بوده باشد. در جاي ديگري خواننده به ترکيب عجيب و غريب "ضمير خود نهفته ي کمونيسم بورژوايي" بر مي خورد. رفيق پيران را دعوت مي کنيم که مختصرا در مورد اين "ضمير خود نهفته ي کمونيسم بورژوايي" توضيح دهد! خلاصه از اين دست موارد در همين مقاله ي دو سطر و نيمي که ناقوس مرگ به صدا در مي آورد زياد مي بينيم. در مقاله ي "چپ کارگري يا چپ راديکال(مقدمات يک بحث)" نوشته بودم که نزد روشنفکر بورژوا جدال پلميک جداي از مبارزه ي اجتماعي رونق دارد و البته رونق اين بازار با به کار بردن کلمات قلنبه سلنبه بيشتر خواهد شد.
6- رفيق پيران در جايي نوشته است :"عدم توانايي بسياري از شما خرده گروه ها و ديگر نيروهاي انفرادي منفعل، در ارائه ي راه حل هاي صحيح (حتي براي مسائل و مشکلات ساده ي روزمره ي مردم ايران) نشان از تمکين در مقابل بورژوازي راديکال دارد" احتمالا اين جمله در مورد جرياناتي که رفيق پيران از ترم "کمونيسم بورژوايي" برايشان استفاده کرده نوشته شده است. رفيق پيران اگر زحمت مراجعه به مانيفست کمونيست را به خود بدهد خواهد ديد که مارکس در فصل سوم و در توصيف سوسياليسم بورژوايي مي نويسد:"اين بخش از بورژوازي ..... حتي نظام هاي تام و تمامي براي اين شکل از سوسياليسم ساخته و پرداخته اند. براي نمونه، مي توان از کتاب فلسفه ي فقر پروردن نام برد" بنابراين مي بينيم که سوسياليسم بورژوايي اتفاقا ممکن است جواب هاي زيادي داشته باشد ولي اين جواب ها مي خواهند پرولتاريا را در چارچوب محدوديت هاي جامعه ي بورژوايي نگه دارد و به اصلاحات اداري در چارچوب سرمايه داري تبديل شود. بگذريم از آن که نسخه و پاسخ هاي مشخص از جنس مقاله ي رفيق پيران از بي جواب بودن بدتر است. رفيق پيران را به پيگيري دغدغه ي اصلي شان يعني معتقدات لنين فرا مي خوانيم و خاطر نشان مي کنيم که نيازي ندارد شما به فکر مسائل و مشکلات مردم باشيد. به ريسمان حل المسائل ها و معتقدات تان چنگ بزنيد.
7- پس از آن که يک دور مقاله ي رفيق پيران را خواندم شک کردم که نکند ابن مقاله به سبک طنز با هدف خنده ي مخاطبان نوشته شده است. مثلا در جايي مي خوانيم:"ديدگاه شما در کردار فرسنگ ها از آزادي و برابري فاصله دارد" ديدگاه در کردار يعني چه؟؟؟؟ و تازه اگر اين عبارت معني دارد فاصله دار بودن اين ديدگاه در کردار با آزادي و برابري يعني چه؟؟؟؟ آيا اين جمله جز به سبک طنز ممکن است نوشته شده باشد؟ در جاي ديگري مي خوانيم:" حتي جنبش چپ راديکال دانشگاه هاي ايران را هم عليرغم گير کردن خود در باتلاق پاسيفيسيم متهم به چند نفر گروه احساساتي بکنند" آيا ممکن است کسي جرياني را به چند نفر گروه احساساتي متهم بکند؟ بالاخره نفر هستند يا گروه ، هر کدام هستند اين نفر گروه ديگر چه صيغه اي است؟ در جاي ديگري رفيق پيران مي نويسد:"با تمکين در برابر بورژوازي .... قصد تزريق و بازتعريف اين جنبش را به نفع خود دارند" تزريق جنبش به نفع خود يعني چه؟ از رفيق پيران تقاضا مي کنيم دستورالعملي در مورد "تزريق جنبش" بنويسد و انتشار دهد فعلا اين که به نفع چه کسي است پيشکش! در جاي ديگري به ترم هاي"احساسات کمونيستي" و "احساسات کمونيسم بورژوايي" بر مي خوريم. آيا اين ها چيزي شبيه به: "فيزيک اسلامي" هستند يا مقولاتي پيچيده هستند که امثال ما نمي فهمند و مناديان رهبران فرقه ي راديکاليسم غيرکارگري بايد برايمان توضيح دهند؟ در جاي ديگري به ترکيب عجيب و غريب "نحله ي تئوري کمونيسم" بر مي خوريم و خلاصه از اين موارد چه بسيار است!!!
8- رفيق پيران در جايي مي نويسد: "تاکنون چپ راديکال بخشي از نيروهاي خود را صرف قلدران ليبرال داخلي و خارجي و افشاي آنان مي کرد" آيا منظور سنخگوي چپ راديکال (رفيق پيران) از قلدران؟؟؟(چه اصطلاح جالبي!) ليبرال "تلنگر" جوجه ليبرال هاست يا نقد مواضع کند ذهني به نام "اميرعباس فخرآور" يا شايد منظور ايشان تکريم و بزرگداشت رادمرد فروهر است! آيا رفيق پيران و چپ راديکال با مقالاتي در همين سطح جواب قلدران ليبرال را مي داده اند!
9- رفيق پيران در حاليکه به خيال خودش چپ سنتي را نقد کرده است مقاله ي خود را با عبارت عجيب غيريب و تمام مارکسيستي :"تا صبح دولت شما بدمد به پايان مي رساند" اما در طول مقاله با کاربرد کلمه ي "چپ نما" آدم را باد سخنراني هاي مسعود رجوي و جزوه هاي مجاهدين خلق در سال هاي اول پس از انقلاب 57 يا بيانيه هاي منحط حزب توده خطاب به پيکار مي اندازد! آيا بعد از مشاهدات قبلي اين بار بايد منتظر انقلاب ايدئولوژيک در چپ راديکال بود؟ در جاي ديگري از مقاله از ترکيب "عابدين تنها نظاره گر واقعيت" استفاده شده. عابدين؟؟ درگاه؟؟؟ مناسبات فرقه اي و مذهبي راديکاليسم غيرکارگري ظاهرا از انسان ها به کلمات و ادبيات اش هم سرايت کرده است!
10- در اين مقاله رفيق پيران پس از آن که کشف جديد و خارق العاده اش و درافزوده اش!!! به مارکس را با خوشحالي فرياد مي کشد: چپ راديکال مناقعش را خارج از منافع بورژوازي مي داند! (عجب کشفي! بالاخره رفيق پيران هم فهميد کسي که مي خواهد در کنار جنبش کارگري بايستد منافعش در تضاد با بورژوازي است.) مي نويسد:"چپ سنتي و حقيقت گوي ما!! .... هر چه بيشتر نه تنها از طبقه ي کارگر بلکه از مردم عادي هم دور و دورتر مي شود." انگار طبقه ي کارگر مثلا شاخي دارد که او را از مردم عادي متمايز مي کند. البته موضوع نگاه راديکاليسم غيرکارگري به طيقه ي کارگر موضوعي است که بايد در فرصت مقتضي به طور مفصل به آن پرداخت. فعلا در همين حد بسنده مي کنم که در اين نگاه يا کارگر آگاه است که حتما آچاردستش است، بازوي کلفتي هم دارد، کمونيست هم هست و اتفاقا عضو يا سمپات فلان حزبي است که خودش را حزب طبقه ي کارگري ايران مي داند. اما اگر آکاه نيست انسان جاهل و بدبختي است که پيشاهنگ روشنفکر بايد نجاتش دهد. مارکس در مانيفست آن جا که به تمايز سوسياليسم کارگري از سوسياليسم غيرکارگري مي پردازد توضيح مي دهد که سوسياليسم غيرکارگري کنش ابتکاري و شخصي متفکران، رهبران و اعضاي فرقه اش را جايگزين کنش تاريخي پرولتاريا مي کند و درباره ي سوسياليسم غيرکارگري ادامه مي دهد: "شرايط آفريده ي پندار بايد جايگزين شرايط تاريخي رهايي و تشکل جامعه، به ويژه بر اساس نسخه هاي اين مخترعان بايد جايگزين تشکل تدريجي و خودانگيخته ي پرولتاريا شود. تاريخ آينده، از ديد آنان در تبليغ و تحقق عملي طرح هاي اجتماعي آن ها خلاصه مي شود. آنان هنگام تدوين طرح هاي خويش از اين امر آگاه هستند که اساسا منافع طبقه ي کارگر به عنوان رنجبرترين طبقه دفاع مي کنند. پرولتاريا فقط از اين جهت که رنجبرترين طبقه است براي آنان اهميت دارد" درست به دليل همين برداشت از طبقه ي کارگر يعني سيه روزترين طبقه است که راديکاليسم غيرکارگري يا رفرميسم هر دو نتوانستند در برابر تيليغ حکومت اسلامي در مورد مستضعف به جاي پرولتاريا مقاومت کنند.
11- در قسمت پاياني مقاله که فقط کاربرد دروني دارد چپ راديکال به عنوان تنها نيروي فعال شرايط موجود معرفي مي شود. لابد از منظر رفقا پس از له کردن تمام جريانات سياسي ديگر در يک مقاله ي يک صفحه اي نوبت شعار اميدوار کننده ي پاياني رسيده بوده است. خواننده حق دارد بپرسد که اگر تنها نيروي فعال شما هستيد چرا دغدغه ي هميشگي تان مرزبندي و اعلام ناقوس مرگ فلان جريان است؟ رفيق پيران گويي نيروهاي راست و بورژوايي، نيروهاي ملي-اسلامي و پان هاي رنگارنگ قوميتي را فراموش مي کند و در جهان کوچکش که فقط شامل چپ راديکال و چپ محفلي است با حذف چپ محفلي خيال همه را راحت مي کند. شايد يهتر است آرامش رفقا را در اين جزيره ي کوچک امن بر هم نزنيم.
12- رفيق پيران در جايي از مقاله پيگيري وظايف چپ راديکال را داراي خصلت تهور و نه ماجراجويي دانسته است. خوشحال مي شويم که رفيق پيران به صورت دقيق تري مرز تهور و ماجراجويي را مشخص کند. از کجا به بعد ماجراجويي است و از کجا به قبل تهور؟؟؟
13- رفيق پيران در جاي جاي مقاله با استفاده از اصطلاح "خرده گروه" آدم را ياد حکومت اسلامي و اصطلاح "گروهک" مي اندازد. گذشته از اين مطلب از رفيق پيران در خواست مي کنيم که از نظر جامعه شناختي تفاوت هاي خرده گروه و گروه را روشن کند و معلوم کند که يک جماعت تا چند نفر خرده گروه است و از چند نفر به بعد گروه مي شود! به اضافه آن رفيق پيران روشن کند که چطور مي توان به يک عده هم گفت جريانات! و هم خرده گروه! اگر جريانات هستند پس ديگر خرده گروه نيستند و....
سرانجام اين نوشته ي بي سر و ته و نامشخص رفيق پيران با يک نقل قول از يک نويسنده ي نامشخص که ظاهرا شهير و فرانسوي است به پايان مي رسد. رفيق پيران براي محکم تر شدن استدلالش بهتر است نام نويسنده را بياورد چون فقط يک نويسنده ي شهير فرانسوي وجود ندارد و....
رفيق پيران که نوشته است :"روي تيغ نقد ما مشخصا با آناني است که خنده آور و از روي بيکاري به تاسيس بنگاه هاي حقيقت يابي مشغعولند" گويي متوجه نيست که وقتي به صورت کلي مي گويد خنده آور يا بنگاه هاي حقيقت يابي و بعد مدعي است که خيلي هم مشخص گفته لابد منظورش نقد "باشگاه خنده آوران حقيقت جو" است که من چنين جرياني را نمي شناسم. يک بار ديگر تاکيد مي کنم پلميک مارکسيستي با بحت حوزوي و منبري فرق مي کند و رفيق پيران بايد با کنار گذاردن بزدلي با شهامت بگويد که چه کسي را مي خواهد نقد کند. تيغ نقد رفيق پيران به عنوان سخنگوي چپ راديکال ظاهرا خيلي کندتر از اين حرف هاست!
مارکس در مانيفست کمونيست مي نويسد:"اتهام هايي که از ديدگاه هاي مذهبي، فلسفي و به طور کلي ايدئولوژيک بر کمونيسم زده مي شود شايسته ي بررسي جدي نيستند" اي کاش مقاله ي رفيق پيران در حد همين اتهام هاي غيرجدي، جدي مي بود!
در پايان به رفيق پيران توصيه مي کنم پس از مطالعه ي متون کلاسيک مارکسيستي از اين به بعد قبل از نوشتن مقالاتش يک ليوان آب خنک بنوشد و تا 10 بشمارد تا با اعصاب راحت تري بتواند بنويسد.