تبليغاتX
روزنوشت های عمو کیوان
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386
مقاهيم و اقعيات، از غنچه هاي ميخک تا سوسياليسم کارگري

مقاهيم و اقعيات، از غنچه هاي ميخک تا سوسياليسم کارگري

به تازگي مقاله اي تحت عنوان "مفاهيم و واقعيات در مبحث چپ راديکال و چپ کارگري در دانشگاه" در حاشيه ي مباحث مربوط به چپ دانشجويي از محمود قزويني انتشار يافته است. محتواي نوشته ي محمود قزويني متاسفانه خالي از هرگونه بحث جدي و تئوريکي است. تمام حرف همان است که پيش از اين رفيق پيمان پيران به صورت دست و پا شکسته زده بود! چپ راديکال را نقد نکنيد! چپ راديکال خوب است! کارگري است! و... محمود قزويني کوشيده است تا اينطور وانمود کند که انتقادات مطرح شده از زاويه ي چپ کارگري به چپ راديکال صرفا جدالي بر سر واژه هاست: "به انتقادشان که نگاه ميکني، ايراد آنها بيشتر به کاربرد کلمه چپ راديکال از طرف بستر اصلي چپ در دانشگاه است" در مقاله ي "چپ کارگري يا چپ راديکال(مقدمات يک بحث)" نوشتم که چپ کارگري مي خواهد آن راديکاليسم غير کارگري که مي خواهد چپ را به فرقه اي درخود و براي خود تبديل کند نقد کند.  نوشتم که دنياي چپ راديکال کوچک است، نوشتم که دغدغه ي فرقه ي راديکاليسم غيرکارگري حفظ خلوص فکري در مقايسه با چپ ترين جريانات مجاور  است. نوشتم که نزد راديکاليسم غيرکارگري مارکسيسم يک تئوري براي حفظ انسجام و سرخط نگاهداشتن حواريون و پيروان اش در يک فرقه ي در خود و براي خود است. نوشتم که شالوده ي جدال تئوريک و قلمي راديکاليسم غير کارگري در يک کلام مذهبي است. نوشتم که چپ راديکال کارگري نيست و به صورت فعلي نمي تواند باشد،  به طور مختصر به تمايزات چپ کارگري پرداختم، به موضوع مهم رابطه ي اصلاح و انقلاب نزد چپ کارگري و چپ راديکال پرداختم . درباره ي رشد سربازخانه اي چپ راديکال نوشتم. به موضوع تهييج و فدايي گري نزد چپ راديکال پرداختم. درباره ي دگماتيسم و سکتاريسم چپ راديکال نوشتم. در مقاله ي ديگري تحت عنوان:" چپ کارگري يا چپ راديکال: (طرحي از بحث هاي تکميلي)" به طور مفصل 11 موضوع براي بحث هاي تکميلي در نقد مواضع چپ راديکال و ارائه ي نظرات چپ کارگري معرفي کردم: 1- خودکوشي پرولتاريا، روشنفکران و جنبش کارگري 2- چپ کارگري و قدرت سياسي 3- حزب، سازماندهي، طبقه ي کارگر و چپ کارگري 4- دانشگاه و جنبش دانشجويي، چپ راديکال و چپ کارگري 5- دوم خرداد ، چپ راديکال و چپ کارگري 6- چپ کارگري و چپ راديکال، نقد مارکسيستي و جدال پلميک 7- چپ کارگري و سبک کار کمونيستي 8- انسان باوري و چپ کارگري 9- ميراث سياسي مانيفست و جايگاه اش در مبارزات روزمره ي طبقه ي کارگر 10- بررسي تاريخ چپ راديکال در جهان 11- بررسي تاريخ چپ راديکال ايران.

رفيق فواد شمس هم در مقاله ي جداگانه اي به اين مباحث پرداخت، ما تاکيد کرديم که اتفاقا نه تنها مساله ي ما اسامي نيستند که حتي چپ راديکال را داراي انحرافات تئوريک نمي دانيم، از نظر ما چپ کارگري و چپ راديکال به دو جنبش مختلف متعلق هستند، به همين دليل اعلام کرديم که فقط به نقد تئوريک بسنده نمي کنيم، بلکه در پراتيکمان تمايز ايجاد مي کنيم. آقاي قزويني يا مقاله هاي من را نخوانده است و مشغول نقد چيزي است که نمي داند چيست يا اين مقاله ها را خوانده و مي خواهد شارلاتان بازي درآورد! من فکر مي کنم اين دومي درست باشد! محمود قزويني در جاي ديگري از مقاله اش نقد را فراموش مي کند و بي اختيار به رجز خواني مي پردازد:"نقد مفاهيم، اگر نقد واقعيتي را در پشت مفاهيم در بر نداشته باشد يک بازي روشنفکرانه بي ارزش است. نقد چپ راديکال از طرف  "چپ کارگري" چنين است. آنقدر اين بازي سبک است که ميتوان با دو کلمه نشان داد که اين ادعا واقعي و اصيل نيست." متاسفانه آقاي قزويني حتي از پس اين بازي سبک هم برنيامده است! اگر چه با دو کلمه مي توان اين کار را کرد اما قلم آقاي قزويني از اين دو کلمه هم عاجز است! مشکل اين جاست که آقاي قزويني به دانشجويان سوسياليستي که در مبارزه ي روزمره شان با اين جريان مشکل پيدا کرده اند مي خواهد بگويد که مشکلي نيست، مشکل اين است که آقاي قزويني مي خواهد به ما القا کند اين که ما نمي خواهيم مهرمان را به جنبشي بزنيم بلکه مي خواهيم اجتماعي شويم، مشکل مهمي نيست. اين که ما مساله مان محوريت و پيشگامي در جنبش هاي اجتماعي نيست بلکه به اتحاد با جنبش کارگري مي انديشيم، اختلافي وجود ندارد. اين که ما دانشگاه را ظرفي براي اعتراض نمي بينيم و برخوردمان به مساله ي آموزش طبقاتي است، ارزش مطرح شدن ندارد. اين که ما رشد سربازخانه اي نمي خواهيم و براي حرمت انساني همرزمانمان احرام قائليم، بازي روشنفکرانه است و ....؛ (و درست چپ راديکال در اين موارد در نقطه ي مقابل ما قرار دارد) مسائل مهمي نيستند مهم اين است که آقاي قزويني معتقد است واقعيتي پشت اين نقد نيست! سريال تهمت هاي بي پايه و بدون مدرک محمود قزويني ادامه مي يابد و اين بار او ما را متهم مي کند که حرف هاي عاريتي و تکراري مي زنيم: "به عاريه گرفتن جملاتي از اينجا و آنجا شروع به تعريف چپ کارگري در مقابل چپ راديکال نمودند." اولا آقاي قزويني مشخص کنند که اين به عاريه گرفتن چه اشکالي دارد؟ (مارکس هم در بسياري موارد از افراد ديگر مطالبي را به عاريت مي گرفت، به عنوان مثال در مورد زنان بسيار تحت تاثير شارل فوريه يا فلورا تريستان بوده است، يا در يک مثال خيلي حادتر در مورد خودکشي همان يادداشت هاي پوشه را با دخل و تصرف به چاپ رساند) ثانيا فکر مي کنم آن چيزي که آقاي قزويني به عاريه گرفتن مي داند استفاده از ادبيات چپ کارگري ايران براي جلوگيري از تحويل چپ کارگري به راديکاليسم غير کارگري چپ سنتي ايران باشد. ما عزم داريم که در برابر عقبگرد از دستاوردهاي چپ کارگري ايران مقاومت کنيم و به همين دليل از ادبيات مربوط به چپ کارگري استفاده مي کنيم. علاقه ي محمود قزويني به صدور احکام قاطعانه و کلي، اما به وضوح ساده انديشانه و مضحک در طول اين مقاله جالب توجه است:"هر دانشجوي چپي خود را منتسب به چپ راديکال ميداند." اين حرف را معلوم نيست آقاي محمود قزويني از کجا آورده است! خود من و خيلي از رفقاي فعال ما در چپ دانشجويي که در آکسيون هاي 1 مي، 8 مارس و 16 آذر شرکت داشته اند خودشان را چپ راديکال نمي دانند! و البته آقاي قزويني که معلوم است چه منافعي در دفاع از گل هاي ميخک گلخانه اي اش دارد! آسوده باشد(يا شايد نباشد) که با تعرض تئوريکي و پراتيکي چپ کارگري اين تعداد رو به افزوني خواهد گذاشت! بک مثال عيني اش توقيف نشريه ي دانشجويي آفتابکاران است که اولين نقد چپ کارگري به چپ راديکال در اين نشريه به چاپ رسيد، اين نشريه اولين (و اميدوارم تنها) نشريه ي چپي است که در تعرض اخير به دانشگاه توقيف شده، اين نشريه خودش را در بلوک چپ راديکال نمي داند. يا مثلا بازداشت دانشجويان در تجمع 1 مي است. از ميان سه دانشجوي چپي که بازداشت شدند هيچکدام خود را چپ راديکال نمي دانند! با مثلا بيش از 90 درصد کساني که در تجمع ضد جنگ تابستان گذشته شرکت کردند خودشان را چپ راديکال نمي دانند! و خلاصه از اين مثال ها خيلي زياد است که به دلايل امنيتي نمي توان به صورت مبسوط در مقاله آورد! بهتر است آقاي قزويني از گل هاي ميخک بخواهد گزارش هاي دقيق تر و واقعي تري به ايشان بدهند. محمود قزويني در جاي ديگري از مقاله اش مي پرسد:"جريان سوسياليستي کارگري در دانشگاه که در سالهاي اخير سر بر آورد و در 16 اذر امسال خود را به تمام جامعه نشان داد، جرياني خودآگاه و اجتماعي است." بايد توضيح داد که رفقاي چپ کارگري هم به شکل فعال و گسترده در اين آکسيون حضور داشته اند و زماني که دوستان چپ راديکال مشغول مذاکره با ليبرال ها بودند که به سمت سر در برويم يا نه؛ منتظر نماندند و به صورت عملي نقش اصلي را در هدايت دانشجويان به سمت درب اصلي دانشگاه برعهده گرفتند. در مورد تمام آکسيون هايي که چپ راديکال بخواهد مصادره کند انبوهي از اين فاکت ها وجود دارد! از طرف ديگر بايد از آقاي قزويني پرسيده شود ملاک اين اجتماعي بودن چيست؟ محمود قزويني همچنين در جاي ديگري از مقاله اش ادعاي چپ راديکال در مورد ادعاي اين که راديکاليسم اجتماعي را تثبيت کرده تائيد مي کند:"دانشگاه را به زير نفوذ خود در آورد" سوالي که بلافاصله به ذهن متبادر مي شود اين است که اين چپ راديکال قدرتمند که دانشگاه را زير نقوذ خود دارد چرا هيچ نقشي در اعتراضات اخير پلي تکنيک ايفا نکرد؟؟ آقاي قزويني مي نويسد: "اين سوسياليسم چنان عمل کرد که کمتر دانشجوي فعالي پيدا ميشود که زبان چپ بکار ببرد، اما از فرهنگ و زبان مهجور چپ سنتي و ميهن پرست و ملي گرا گذشته استفاده کند." اي کاش آقاي قزويني به جاي مقاله نويسي از روي باد معده، کمي وقت صرف مي کرد و به جاي دنبال آتو پيدا کردن در وبلاگ هاي شخصي من و رفيق فواد شمس به حجم پليمک هاي ما با ناسيوناليست ها و باقي مانده هاي متعفن حزب توده نگاهي مي انداخت و بعد اين احکام عجيب و غريب را صادر مي کرد. متاسفم که بايد آقاي قزويني را ناراحت کرد که اتفاقا تعدادي از چهره هاي سرشناس چپ راديکال و مورد علاقه ي شما با حفظ مواضع ملي- اسلامي شان در صف چپ راديکال ايستاده اند، مثلا خواستار همکاري با جبهه ي ملي به عنوان نماينده ي بورژوازي ملي شده اند و...

آقاي قزويني بي اطلاع از مناسبات دروني گل هاي ميخک، سعي مي کند تصوير دموکراتيکي از اين مناسبات نشان دهد:"شکي نيست که در درون چپ راديکال، سازمان و تشکل وجود دارد و محافل گوناگون حتي با برداشتها و خط مشي هاي مختلف وجود دارند" خيالتان را راحت کنم که اساسا برداشت ها و خط مشي هاي مختلف تحمل نمي شود وگرنه من و رفقايم علي رغم 4 ماه انتقاد دروني پيوسته، مجبور به مرزبندي اينچنيني نمي شديم! همچنين در قسمت ديگري از شرح تعاريف و تمجيدات آقاي قزويني مي خوانيم: "با ترويج سوسياليسم و با عکس و کتاب مارکس و لنين به ميدان آمده است" فکر نمي کنم لازم باشد به آقاي قزويني توضيح دهم که سازمان پيکار هم با عکس مارکس و لنين به ميدان آمده بود و شعارش هم ترويج سوسياليسم بود ولي با وجود تمام احترامي که براي شجاعت و جسارت اعضاي اين سازمان قائلم صاف و پوست کنده در بلوک چپ راديکال ايران قرار مي گرفت (جايي که سازمان هايي مثل سازمان رزمندگان يا مثلا فدائيان اقليت هم قرار داشتند) پيکار را نمي توان در بلوک سوسياليسم کارگري محسوب کرد چرا که اين سازمان حتي از گسست پرولتري تقي شهرام در سال 54 عقب نشسته بود يا در بهترين حالت از آن فراروي نکرده بود. اتفاقا مشکل پيکار اين نبود که مساله ي قدرت سياسي برايش مطرح نبود، به حکم اسناد معتبر مي توان اثبات کرد که مساله ي تصرف قدرت سياسي مساله ي محوري سازمان پيکار بود. همچنين در فراز ديگري از تعاريف مي خوانيم:"اين جنبش يک سرش دانشگاست و سر ديگر آن در ميان کارگران مراکز مختلف و کلا در جامعه" عجب! با شناختي که از فرقه ي هوچي گر کورش مدرسي دارم اگر اين جريان سر کارگري هم داشت تا حالا آنقدر در بوق و کرنا شده بود که گوش ما کر شده بود! آقاي قزويني چه کسي را فريب مي دهيد؟ دوري و بري هايتان را که هيچ اطلاع دقيقي از وضعيت ايران ندارند و شما کانال اطلاع رساني شان هستيد! آقاي قزويني حقيقت اين است که نه تنها اين گل هاي ميخک که حزب شما هم به هيچ وجه کارگري نيست! هيچ سري هم در ميان کارگران ندارد و از اين منظر حتي از فرقه ي حميد تقوايي عقب افتاده است. بعد مي رسيم به قسمت تهديد مقاله! آقاي قزويني مي نويسد: "صحبت از پشتيباني از کارگر و جنبش کارگري زدن نزد اين جريان حرفي سبکسرانه است. اين جريان خود جريان سوسياليستي کارگري است." نقد چپ راديکال نه تنها سبکسري نيست که حتي شوريده سري هم نيست! نقد اين فرقه سر پرشور است! سبکسري نگارش مقاله اي است که براي اثبات کارگري بودنش جز فرياد کشيدن که ما کارگري هستيم راهي ندارد. به عبارت دقيق تر هيچ گزاره ي قابل ارائه ي فاکچوالي ندارد! سبکسري آن است که با وجود کيلومترها فاصله ي جغرافيايي، عيني و ذهني از پراتيک انقلابي جنبش هاي اجتماعي تزهاي پدرسالارانه در دفاع از گل هاي ميخک صادر کنيم. سبکسري آن است که روي گزارش گل هاي ميخک در مورد اين که خودشان را تنها نيروي فعال و موثر در دانشگاه معرفي کنند بيش از حد حساب کنيم و بعد شرمنده ي واقعيت شويم. بعد نوبت مي رسد به لجن پراکني به سبک حکمتيسم! قزويني مي نويسد: "بدتر از آن نميتوان از موضع کارگر خواهي منتقد کساني شد که دارند  لنين، مارکس و سوسياليسم آنها را اشاعه ميدهند و خود به نام کارگر و "چپ کارگري" مشغول تبليغ نويسندگان ملي و عقب مانده و جهان سومي شد و با اطلاق نويسنده طبقه کارگر به آنها دست به اشاعه عقب مانده ترين نوع ملي گرائي زد که يک قلم آن حمايت چنين نويسندگان و جريانات فکريشان از همين حکومت اسلامي و جنگ و سرکوب آن بوده است." و در جاي ديگري نوشته : "علي اشرف درويشيان نويسندگاني که جز اشاعه فرهنگ عقب مانده خودي و استقلال طلبي و ...کاري صورت ندادند." رفيق فواد شمس به دليل وخامت حال جسماني علي اشرف درويشيان چند خطي در وبلاگ شخصي اش در موردش نوشته بود. مساله ي من اين جا از مردي که سال ها در کنار کارگران جنگيده است نيست مساله ي من اين است که آقاي قزويني بزدلي و پرت و پلا گويي مختص يک شارلاتان را کنار بگذارد و مثل يک کمونيست به صورت فاکچوال اثبات کند که اين نويسنده کجا و کي از سرکوب حکومت اسلامي دفاع کرده است؟ شايد منظورش از عزم راسخ علي اشرف در دفاع از روشنفکران کشته شده در جريان قتل هاي زنجيره ايست. شايد منظورش ايستادگي محکم علي اشرف در کانون نويسندگان است که دو خرداد توخالي است فريبش را نخوريد. شايد منظورش علي اشرفي است که انتخابات حکومت اسلامي را به رسميت نمي شناسد. اما منظورش اين ها نيست! منظورش لجن پراکني و دروغ پردازي است براي حمله به يک آسياب بادي است! منظورش نمايش بالماسکه اي است که با تمام قوا در آن فرياد بکشد:" من دون کيشوت هستم!" از اين ها که بگذريم مي رسيم به يک خاطره ي جالب از حزب کمونيست کارگري - حکمتيست که مربوط مي شود به علي اشرف درويشيان! مراسم 1 مي سال 83، قرار بود آقاي حکيمي سخنراني کند، دوستان حکمتيست به رهبري آزاد زماني و برهان دبوارگر اصرار کردند که حکيمي نبايد سخنراني کند، سخنران پيشنهادي آن ها علي اشرف درويشيان بود! اما در جريان برنامه اين آقايان سخنراني، سخنران پيشنهادي خود را با اعتراض قطع کردند، علي اشرف اعلام کرد که سخنراني نمي کند اما اين موضوع به اعتراض کارگران حاضر انجاميد، کارگران راسخانه مقابل آزاد زماني موضع گرفتند. سوالي که برايم مطرح است اين است که آقاي قزويني که نظرش راجع به علي اشرف اين است چرا رضايت مي دهد که اعضاي حزبش او را به عنوان سخنران معرفي کنند؟ هوچي گري و لجن پراکني بس است! انگ زني بس است قدري به فکر اصلاح امور فرقه تان براي بيرون آمدن از اين حالت باشيد!

محمود قزويني در جاي ديگري مي نويسد: "بالماسکه لباس کارگري بپوشد و " چپ کارگري" شود. اين همان روي ديگر سوسياليسم ملي گرا و جهان سومي است که کارگر را صنفي ميبيند که در کارخانه محبوس است. نميتواند ببيند که جنبش سوسياليستي کارگر مانند جنبش ناسيوناليستي و يا ليبرال ميتواند در جامعه فعل و انفعال داشته باشد و مهر خود را بر حرکتهاي اجتماعي بزند." ظاهرا آقاي قزويني حزب طبقه ي کارگر را با هر محفل دو- سه نفري پان ايرانيست اشتباه گرفته است. قزويني در پايان مقاله اش در نصيحتي پدرمآبانه مي نويسد: "دانشجويان سوسياليستي مانند فواد شمس و کيوان اميري الياسي بايد به جاي مشغول ساختن خود در جنگ مفاهيم، به جنگ واقعيتها بپردازند. تلاش کنند تا بستر اصلي چپ در دانشگاه هر چه بيشتر مارکسيستي و سوسياليستي شود." بله آقاي قزويني ما به جنگ واقعيت ها مي رويم! به جنگ واقعيت هاي تلخي که يکي از آن ها لجن پراکني هاي کمونيست هاي از مرحله پرتي مثل شماست! بله ما تلاش مي کنيم که بستر اصلي چپ در دانشگاه مارکسيستي شود و يک قسمت از آن پاسخ دادن به شارلاتان هايي مثل شماست. نوشته اند: "به تلاش خود و رفقاي خود در عرصه هاي مختلف مبارزه فکري و اجتماعي ارج بگذارند. به جاي متوسل شدن به نويسندگان ملي گرا و مذهب زده، به خود و دانشجويان سوسيالستي ارج بگذارند که در طول چند سال اخير دانشگاه را عرصه تاخت و تاز سوسياليستي قرار دادند."  مطمئن باشيد آقاي قزويني که ما نزد ما نقد مذهب پيش شرط همه ي نقدهاست. تا حالا هم مذهب را خيلي مفصل تر از گل هاي ميخک نقد کرده ايم! اما نگاه ما به مساله ي مذهب مثل نگاه شما سطحي و غيرمارکسيستي نيست! نزد ما نفي دگماتيسم و عدم پذيرش تبديل نظرات بنيانگذاران مارکسيسم به آيات آسماني و فرمول هاي تغيير ناپذير از ضروت هاي انکار ناپذير مبارزه ي ايدئولوژيک است. انقلاب 57 ضرورت بازگشت به جوهر انقلابي و ديالکتيکي مارکسيسم را براي چپ ايران روشن کرد. نبايد به نفي چپ مذهبي امثال گل سرخي بسنده کرد، نفي دگماتيسم نفي چپ از بنياد مذهبي اما به ظاهر غيرمذهبي است. دگماتيسم شور و شوق، جواز اخلاقي و مکمل پر ابهت سكتاريسم، ذهني گري و جدايي كامل تئوري و عمل است و لذا مبارزه با دگماتيسم از مبارزه با اين انحرافات جدا نيست. بنابراين بخشي از نقد مذهب نقد مارکسيست هاي مذهبي! از جمله شماست.

آقاي محمود قزويني را به جاي توصيه ي پدرانه در اين جامعه ي پدرسالار به نگهداري از گل هاي ميخک و رز حساس گلخانه اي شان که گند نقدشان به ما درآمده است دعوت مي کنيم!

 

+ نوشته شده در 10 قبل از ظهر توسط کیوان امیری الیاسی.